شامِ آخر
Відкрити в Telegram
Azadchehr | they/them | Writer • A humanities student trying to find themself in the fall. من درحال حاضر با فروتنی مینویسم و ادعایی در رابطه با «فلان چیز را بلدم» ندارم و درحال یادگیری هستم. Private: https://t.me/+1aYILdhn6aM4Y2Jk
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
269
Підписники
+724 години
+107 днів
-130 днів
Кількість дописів
Триває завантаження даних...
Реакції
Коментарі
Telegram Stars
ТОП дописів по
Триває завантаження даних...
Аналітика дописів
Дописи | Динаміка переглядів | |||||
Немає тексту... | 21 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
من خودم به شخصه نمیتونم تا وقتی احساس دوباره متولد شدن نگیرم چیزی رو از نو بسازم. | 20 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
بعضی انسان ها واقعا نیاز به تنوع و آغاز دوباره دارن. | 20 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Немає тексту... | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Even if it's an illusion, I believe in it. | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Are memory, longing, love, and the sense of need merely an illusion? | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Немає тексту... | 31 | 1 | 0 | 2 | Loading... | |
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭 | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
:) | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
فدات | 6 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
من وقتی امروز متروی اشتباه سوار شدم : | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Немає тексту... | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
ولی گفتنی بود | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
این رو دوست ندارم | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
من از گم شدن هراس دارم. خیر، من درباره گم شدن میان مردم در شهری غریب و شلوغ حرف نمیزنم. من درباره گم شدن در جایی حرف میزنم که میشناسمش، بیشتر از هرکجا. در آنجایی که به اصطلاح، مانند کف دست برایم آشنا است. و همین آشنا بودن خطرناکش میکند، چرا که باعث میشود از بسیاری از چیز ها چشم بپوشانم.
من میدانم که این جسم «من» نیست و من درون این تن نفس میکشم تا به زمینِ بنگرم و کارهایی را انجام دهم که بسیاری از موجودات زنده قادر به انجامشان نیستند. اما روزی، میترسم گم شوم در همین نفس کشیدن. میترسم روزی بامداد سر رسد و من از یاد ببرم که کیستم. صبحانه و نهار و شام بخورم، سر کار بروم و صدهزار کار مختلف در روز انجام دهم اما برای یک لحظه هم به خود نیایم و آگاه نباشم. از آنکه مانند آن افراد پوچ و مایوس و دلسرد از زندگی مدام کار ها را تکرار کنم و به خود هیچ یادآوری نکنم که چه منِ قدرتمند و شگفت انگیزی درونم زنده است و فقط همانی را بخواهم که دیگران میخواهند، هراس دارم.
تصور کن، به تو بگویند آبی بپوش و تو غافل باشی که قرمز رنگ مورد علاقهات است بنابراین لباسی آبی بر تن کنی و هیچ اهمیت ندهی واقعا دوستش داری یا خیر. خوفناک است، غیر قابل تحمل است!
من میترسم گم شوم در این بدن، در این زندگی، در این روزگار! میترسم خود را در خفتن و سپس از خواب برخواستن گم کنم میترسم همه چیز را همانطوری که باید ببینم و هرچیزی را همانی که نامش است خطاب کنم.
من بیم دارم از آنکه متوهم شوم، دیگر از خود نپرسم کی هستم و کجا هستم و از این زندگی چه میخواهم! | 31 | 0 | 0 | 5 | Loading... | |
من از گم شدن هراس دارم. خیر، من درباره گم شدن میان مردم در شهری غریب و شلوغ حرف نمیزنم. من درباره گم شدن در جایی حرف میزدم که میشناسمش، بیشتر از هرکجا. در آنجایی که به اصطلاح، مثل کف دست برایم آشنا است. و همین آشنا بودن خطرناکش میکند، چرا که باعث میشود غافل شوم از آنکه چه چیز های بیشتری درونم برای کشف کردن وجود دارد.
میترسم، میترسم مبادا فراموش کنم که این جسم «من» نیست و من درون این تن نفس میکشم تا به زمینِ بنگرم و کارهایی را انجام دهم که بسیاری از موجودات زنده قادر به انجامشان نیستند. اما روزی، میترسم گم شوم در همین نفس کشیدن. میترسم روزی بامداد سر رسد و من از یاد ببرم که کیستم. صبحانه و نهار و شام بخورم، سر کار بروم و صدهزار کار مختلف در روز انجام دهم اما برای یک لحظه هم به خود نیایم و آگاه نباشم. از آنکه مانند آن افراد پوچ و مایوس و دلسرد از زندگی مدام کار ها را تکرار کنم و به خود هیچ یادآوری نکنم که چه منِ قدرتمند و شگفت انگیزی درونم زنده است و فقط همانی را بخواهم که دیگران میخواهند، هراس دارم.
تصور کن، به تو بگویند آبی بپوش و تو غافل باشی که قرمز رنگ مورد علاقهات است بنابراین لباسی آبی بر تن کنی و هیچ اهمیت ندهی واقعا دوستش داری یا خیر. خوفناک است، غیر قابل تحمل است!
من میترسم گم شوم در این بدن، در این زندگی، در این روزگار! میترسم خود را در خفتن و سپس از خواب برخواستن گم کنم میترسم همه چیز را همانطوری که باید ببینم و هرچیزی را همانی که نامش است خطاب کنم. بیم دارم از آنکه متوهم شوم، دیگر از خود نپرسم کی هستم و کجا هستم و از این زندگی چه میخواهم! | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
ع | 1 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
Немає тексту... | 30 | 0 | 0 | 1 | Loading... | |
من از بعضی چنل ها لفت دادم، باز هم میگم، رودربایستی نداریم اگر دوست دارید عضو باشم خیلی راحت لینک چنلتون رو ممنون میشم بفرستید بات پیامرسانم. | 63 | 2 | 0 | 9 | Loading... | |
یعنی هیچکس نبود وایب این خانومی رو بده؟ | 11 | 0 | 0 | 1 | Loading... |

