خونهی روشن.
Відкрити в Telegram
من بندهی خانههای روشنم. آخرین نامهی غزاله علیزاده. . به یاد غزالهی عزیزم؛ من چراغ این خونه رو روشن نگه داشتم.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
2 055
Підписники
-2024 години
+257 днів
+22530 днів
Архів дописів
2 056
انسان ممکن است با یک نفر بیست سال زندگی کند و آن شخص برایش یک غریبه باشد، میتواند با یک نفر بیست دقیقه وقت بگذراند و تا آخر عمر فراموشش نکند.
- اگر خورشید بمیرد؛ اوریانا فالاچی.
2 056
Repost from کافه مستاجر پلاک ۱۲
حس میکنم هیچجا دیگه حس خونه نمیده بهم. انگار خیلی وقته آوارهام. انگار مدتهاس بیخانمانم. جسم و روحم به یک خونه، یک نقطهی امن، نیاز داره.
2 056
⭑چی بگم والا، آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است؟ نیاز نیست بگم عاشق چـی و کـی هستم !
🖤آدمهایِ مـوردِ عـلاقـهـم🤩🌟🖤
2 056
نمیتونم توضیح بدم. وقتی به کسی خیلی علاقه دارم، نمیتونم اسمش رو به کسی بگم. انگار با این کار بخشی از اون آدم رو به دیگران تسلیم میکنم. من یاد گرفتم رازدار باشم و این کار باعث میشه زندگی مدرن برام اسرارآمیز و جذاب بشه. کوچیکترین فایدهاش اینه که آدم از همین پنهانکاری لذت میبره. الان وقتی از خونه بیرون میرم، به خونواده نمیگم کجا میرم؛ چون اگه بگم، همهی لذت بیرون رفتنم از بین میره. به جرئت میگم این یه عادت مشنگانهست، ولی یه جوری به زندگی آدم رُمانس میده.
2 056
میترسیدم از چرخش عقربه و دلم میخواست ساعت بایستد. دوست داشتم گرد و کامل بماند و تکان نخورد.
موقعی بود؛ که تو داشتی با من حرف می زدی.
- خطاب به عشق؛ نامهی کامو به ماریا.
2 056
از او پرسیدند: چگونهای؟
گفت: چگونه بود احوالِ کسی که در دریا بُوَد و کشتی بشکند و هر کسی بر تختهای بماند؟
گفتند: صَعب!
گفت: حالِ من چنان است.
- تذکرة الاولیاء.
