uk
Feedback

Не попадись на ботовода! Telemetrio знаходить і позначає такі канали мітками 👉 Хочеш бачити мітку, оформляй підписку

خونه‌ی روشن.

خونه‌ی روشن.

Відкрити в Telegram

من بنده‌ی خانه‌های روشنم. آخرین نامه‌ی غزاله علیزاده. . به یاد غزاله‌ی عزیزم؛ من چراغ این خونه رو روشن نگه داشتم.

Показати більше
Країна не вказанаКатегорія не вказана
2 055
Підписники
-2024 години
+257 днів
+22530 днів
Архів дописів
انسان ممکن است با یک نفر بیست سال زندگی کند و آن شخص برایش یک غریبه باشد، می‌تواند با یک نفر بیست دقیقه وقت بگذراند و تا آخر عمر فراموشش نکند.
- اگر خورشید بمیرد؛ اوریانا فالاچی.

من هم دل دارم؛ هوس چای می‌کنم.
من هم دل دارم؛ هوس چای می‌کنم.

حس می‌کنم هیچ‌جا دیگه حس خونه نمی‌ده بهم. انگار خیلی وقته آواره‌ام. انگار مدت‌هاس بی‌خانمانم. جسم و روحم به یک خونه‌، یک نقطه‌ی امن، نیاز داره.

غارت دل سهل باشد، غارت جان کرد و رفت. - هلالی جغتایی.

⭑چی بگم والا، آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است؟  نیاز نیست بگم عاشق چـی و کـی هستم !              🖤آدم‌هایِ مـوردِ عـلاقـه‌ـم🤩🌟🖤

نمی‌تونم توضیح بدم. وقتی به کسی خیلی علاقه دارم، نمی‌تونم اسمش رو به کسی بگم. انگار با این کار بخشی از اون آدم رو به دیگران تسلیم می‌کنم. من یاد گرفتم رازدار باشم و این کار باعث می‌شه زندگی مدرن برام اسرارآمیز و جذاب بشه. کوچیک‌ترین فایده‌اش اینه که آدم از همین پنهان‌کاری لذت می‌بره. الان وقتی از خونه بیرون می‌رم، به خونواده نمی‌گم کجا می‌رم؛ چون اگه بگم، همه‌ی لذت بیرون رفتنم از بین می‌ره. به جرئت می‌گم این یه عادت مشنگانه‌ست، ولی یه جوری به زندگی آدم رُمانس می‌ده.

او مثل شعر است؛ قلب را می‌لرزاند.

به نقل از جناب مولانا؛
آن نفس که شد عاشق، امّاره نخواهد شد.

می‌ترسیدم از چرخش عقربه و دلم می‌خواست ساعت بایستد. دوست داشتم گرد و کامل بماند و تکان نخورد. موقعی بود؛ که تو داشتی با من حرف می زدی.
- خطاب به عشق؛ نامه‌ی کامو به ماریا.

- بلندی‌های بادگیر؛ امیلی برونته.
- بلندی‌های بادگیر؛ امیلی برونته.

آخرین ممبری که اومدی؛ چقد قشنگی :) 🩵

4_5822387743837129029.mp32.38 MB

Another Love.mp39.57 MB

از عشق گریختم؛ چون می‌دانستم تباهم خواهد کرد. - کافکا.

از او پرسیدند: چگونه‌ای؟ گفت: چگونه بود احوالِ کسی که در دریا بُوَد و کشتی بشکند و هر کسی بر تخته‌ای بماند؟ گفتند: صَعب! گفت: حالِ من چنان است. - تذکرة‌ الاولیاء.

به عشق پناه بردم؛ چون نیاز داشتم کسی را که بودم نابود کند. - داستایوفسکی.

چون گل سرخی قلبم را پرپر می‌کنم.
+1
چون گل سرخی قلبم را پرپر می‌کنم.