uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

خونه‌ی روشن.

خونه‌ی روشن.

Kanalga Telegram’da o‘tish

من بنده‌ی خانه‌های روشنم. آخرین نامه‌ی غزاله علیزاده. . به یاد غزاله‌ی عزیزم؛ من چراغ این خونه رو روشن نگه داشتم.

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
2 057
Obunachilar
-2024 soatlar
+257 kun
+22530 kun
Postlar arxiv
⭑چی بگم والا، آنچه که عیان است چه حاجت به بیان است؟  نیاز نیست بگم عاشق چـی و کـی هستم !              🖤آدم‌هایِ مـوردِ عـلاقـه‌ـم🤩🌟🖤

نمی‌تونم توضیح بدم. وقتی به کسی خیلی علاقه دارم، نمی‌تونم اسمش رو به کسی بگم. انگار با این کار بخشی از اون آدم رو به دیگران تسلیم می‌کنم. من یاد گرفتم رازدار باشم و این کار باعث می‌شه زندگی مدرن برام اسرارآمیز و جذاب بشه. کوچیک‌ترین فایده‌اش اینه که آدم از همین پنهان‌کاری لذت می‌بره. الان وقتی از خونه بیرون می‌رم، به خونواده نمی‌گم کجا می‌رم؛ چون اگه بگم، همه‌ی لذت بیرون رفتنم از بین می‌ره. به جرئت می‌گم این یه عادت مشنگانه‌ست، ولی یه جوری به زندگی آدم رُمانس می‌ده.

او مثل شعر است؛ قلب را می‌لرزاند.

به نقل از جناب مولانا؛
آن نفس که شد عاشق، امّاره نخواهد شد.

می‌ترسیدم از چرخش عقربه و دلم می‌خواست ساعت بایستد. دوست داشتم گرد و کامل بماند و تکان نخورد. موقعی بود؛ که تو داشتی با من حرف می زدی.
- خطاب به عشق؛ نامه‌ی کامو به ماریا.

- بلندی‌های بادگیر؛ امیلی برونته.
- بلندی‌های بادگیر؛ امیلی برونته.

آخرین ممبری که اومدی؛ چقد قشنگی :) 🩵

4_5822387743837129029.mp32.38 MB

Another Love.mp39.57 MB

از عشق گریختم؛ چون می‌دانستم تباهم خواهد کرد. - کافکا.

از او پرسیدند: چگونه‌ای؟ گفت: چگونه بود احوالِ کسی که در دریا بُوَد و کشتی بشکند و هر کسی بر تخته‌ای بماند؟ گفتند: صَعب! گفت: حالِ من چنان است. - تذکرة‌ الاولیاء.

به عشق پناه بردم؛ چون نیاز داشتم کسی را که بودم نابود کند. - داستایوفسکی.

چون گل سرخی قلبم را پرپر می‌کنم.
+1
چون گل سرخی قلبم را پرپر می‌کنم.

عشق اسلحه‌ای‌ست در دستان کسانی‌ که دوست‌شان داریم به آن‌ها قدرت می‌دهد زخمی‌مان کنند و تنهایمان بگذارند...
 #غادةالسمان
@naranjimag

زیباتر از منی، از خودم می‌گذرم...
زیباتر از منی، از خودم می‌گذرم...

به من سفارش کن گاهی از خانه بیرون بروم و بگو که این قدر خودم را اذیت نکنم. من فقط حرف تو را گوش می‌کنم. می‌دانی که؟
- نامه‌ی غلامحسین ساعدی؛ به بدری لنکرانی.