uz
Feedback
خونه‌ی روشن.

خونه‌ی روشن.

Kanalga Telegram’da o‘tish

من بنده‌ی خانه‌های روشنم.✨ حتی اگر در تاریکی مطلق، بی هیچ نوری هم باشم، شمعی روشن خواهم کرد.🕯 . سخنِ بی‌حرف: @Lithousesbot 🔗 t.me/BluChtBot?start=6eafac09b8d8ac888947

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
1 498
Obunachilar
+2924 soatlar
+947 kun
+9430 kun
Postlar arxiv
شما فقط زمانی میتوانید رنج را تحمل کنید که باور داشته باشید ارزشش را دارد.
انسان در جست و جوی معنا، ویکتور فرانکل

؛
؛

و من! با این ترکیب، یکی از وظایفم اینه که زندگی کنم و شاد باشم!

گرفتم آتشِ پنهان خبر نمی‌داری! نگاه می‌نکنی آبِ چشمِ پیدا را؟ -سعدی

فقط چیزی که باعث میشه از زندگی سپاسگزار باشم اینه که به من اجازه داده تا همچنان بسوزم.

1:43

با اینکه پیش هیچ کس اعتراف نمی‌کرد، از دلتنگی تقریبا فلج شده بود.
خاک غریب، جومپا لاهیری

شب، شب است و ماه، پشت ابر پنهان.
شب، شب است و ماه، پشت ابر پنهان.

«من هرگز انزوای عزیزِ خود را به بهای چیزهای بیهوده نمی‌دهم. و قلب خود را که به قیمت کائنات تمام شده، تسلیم جمعیت نمی‌کنم‌‌.»

سبدی نسیمم؛ به تنفسی ویران می‌شوم‌. سخنی مگو.

Played again a again.

قلب خانه‌ای است با دو اتاق خواب. در یکی، رنج زندگی می‌کند و در دیگری شادی. نباید خیلی بلند خندید وگرنه رنج در اتاق دیگر بیدار می‌شود. یانوش: شادی چطور؟ از سر و صدای رنج بیدار نمی‌شود؟ نه، گوش شادی سنگین است. صدای رنج را در اتاق مجاور نمی‌شنود.
گفتکو با کافکا، گوستاو یانوش، ترجمه فرامرز بهزاد

من از نهایت شب حرف می‌زنم، من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می‌زنم. اگر به خانه‌ی من آمدی، برای من، ای مهربان، چراغ بیاور و یک دریچه، که از آن به ازدحام کوچه‌ی خوشبخت بنگرم.
تولدی دیگر، فروغ فرخزاد، هدیه

شب‌ بخیر عزیزم. تو را می‌بوسم، تو را به‌ ازای تمام سال‌هایی که بی‌تو بوده‌ام می‌بوسم. با تمامِ غمی که در دل دارم.
خطاب به عشق، کامو به ماریا، فوریهٔ ۱۹۵۰

«هر که نزدیک‌تر از من به تو، زو رَشک بَرَم.» -قاآنی

تو روز جهانی عاشقانِ کتاب برای خودم کتاب میخرم و تو صفحه ی اولش مینویسم:
کتاب ها بودند؛ که موجب شدند من حس کنم، شاید کاملا هم تنها نیستم.

Khooneye Man - Koorosh, Arta.mp38.64 MB

- انسان در جستجوی معنا ؛ ویکتور فرانکل عزیزم .
- انسان در جستجوی معنا ؛ ویکتور فرانکل عزیزم .

یکشنبه، ۱۹ ژوئیه ۱۹۱۴: خوابیدم، بیدار شدم؛ خوابیدم، بیدار شدم.  زندگیِ فلاکت‌بار.
فرانتس کافکا، یادداشت‌های روزانه

sticker.webp0.04 KB