حرة
Відкрити в Telegram
تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجهالله. - اینجا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر. جاحرفی؛ https://t.me/HarfChatBot?start=6f4dbd7ff7a9
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
211
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+1030 день
Архів дописів
211
از مقاله نوشتن خوشم نمیآید.
آدم باید بتواند در چیزهایی که مینویسد، داوری ارزشی کند. باید بتواند آزادانه آرا و عقایدش را بیان کند. نه اینکه مدام در پی رد و تایید فرضیههایش با نظریات ثابت شده باشد. از اینکه در یک چهارچوب مشخص کلمات را سرهمبندی کنم، کسل میشوم. باید بتوانم بین خطوط تاب بخورم. متن نوشتن برای من بیشتر جوششی است تا کوششی. سر عنوان پروژه کارشناسی هم اگر جلوی استاد نایستاده بودم که موضوعاتی که فرستادی را نمیخواهم، و آن مسئله پیوند نخورده بود با علاقهام، هیچجوره سی، چهل صفحه نمیتوانستم پیش بروم.
من از فرمت مقاله خوشم نمیآید. از مقاله نوشتن هم اصلا. هربار کسی میگوید اگر بخواهی استاد شوی مقالهها به کارت میآیند -که زیر لب میگویم خدا نکند- هم خودم را میچسبانم به مریم میرزاخانی که او هم با تمام نبوغی که داشت یک مقاله بیشتر ننوشته بود. کی به کی است؟ منم مریدزاده علومتربیتیام اگر او میرزاخانی ریاضیات است؛ البته اگر بیحوصلگی دستوپاهایش را از روی گلویم بردارد و بختکوار از سقف نپرد روی قلههایی که در سلولهای مغزم فتح کردهام.
میگفتم؛ باید فرم نوشتار دست خود آدم باشد و صفحات پیش رویش فراخ، تا بتواند روی کاغذ بدود، سر بخورد، بپرد و حروف را رسم کند.
211
کاش به جای هئیتی که به ژنو رفته است و فکر میکند با رژیم منحوس صهیونیستی و ارتش جنایتکار آمریکا میشود مذاکره و توافق کرد، مردی همچو سنوار برمیخاست و میگفت:
صلح و مذاکره در کار نیست، یا پیروز میشویم یا کربلا رخ میدهد؛ والسلام.
211
روزنگار جنگ| شب چهارم محرم، برای ما به بنبست رسیدههاست. انگار شب چهارم میرسد که بگوید کشتی حسین.ع. برای اویی که میخواهد برگردد، منتظر میماند.
قدِ برخی اتفاقات از آدم بلندتر هستند. حکمتشان را آدم با عقل در هزار حجاب افتادهاش ابدا نمیفهمد. از بعدِ کربلای پارسال انگار گوشهی سفرهی حضرت امامالبنین.س نشستهام. راه و چاهم را که گم میکنم گوشهی چادرشان را میگیرم؛ شبیه کودک گم شده در بازار که آشنا میبیند.
اربعین هنوز نرسیده بارها به این فکر کردهام اگر یکهو پایم بشکند؟ دستم بشکند، چه؟ انگار هربار نزدیک این ایام خودم را بیشتر عزیز میدارم تا یکبار دیگر گرمای شبهای عراق به صورتم بخورد. کاش اگر میخواهد دنیا روی سر کسی خراب شود، در محرم باشد. من اشکهای چندماه را جمع کردهام در این روزها. یکلحظه برای آقای شهید گریه میکنم. یک لحظه برای کودکان میناب. و همه را متصل میکنم به روضه سیدالشهدا. برای آوارهای ریخته شده روی دستوپاهای خودمم کم گریه نکردهام. کاش اگر زندگی میخواهد بر کسی تنگ بگیرد، وقتی تنگ بگیرد که آدم بتواند بغض قدری که جمع شده توی گلویش را با چای روضه قورت دهد. با پارچه سیاه کتیبهها اشکش را پاک کند. و چشمهایش برای ذکر مصیبت تر شود.
هیئات روستای پدرم باهم قاطی شدهاند. مردها وسط زنجیر میزنند و زنها دورتادور مینشینند و مراسم را نگاه میکنند. سر همین هنوز نتوانستهام روضه بروم. محرم امسال را با روضههای بین کارها، مقتل واقعه الطف، جلد یک حماسه حسینی مطهری و حسینیه معلی گذراندهام. انگار که بگویند تو را به حریمی که ملائک در آن قیام و قعود دارند راه نیست. ولی وقتی ظرف نذری میآورند خانه یاد آن دیالوگ در فیلمی که چندسال پیش دیدم میافتم که میگفت؛ وقتی نذری به تو میرسد، یعنی هنوز هوایت را دارند. اصرار نکردن به معنای بیخیال چیزی که مدتها انتظارش را کشیدهای نیست بلکه فکر میکنم به معنای پذیرش این است که تو مرکز عالم نیستی که زمین را به زمان بدوزی. یعنی شاید آدمها نامش را بگذارند اختلال در سیستم بانک، اما من نامش را میگذارم به تعویق افتادنِ امری که خدا مقدر نکرده است.
شاید تعمیرکار گوشی بگوید سیم fast charging خراب شده، اما من نامش را میگذارم به تعویق افتادن امری که خدا مقدر نکرده است.
شاید بگویند از دست دادن موقعیت شغلی به دلیل عدم امکان برای حاضر شدنِ به موقع در مصاحبه اما من نامش را میگذارم محقق نشدن امری که او مقدر نکرده است.
چیزی که خدا بخواهد به انسان برسد، میرسد و حالا که نمیخواهد، و مقدر نکرده و کوه در مسیر مور انداخته، بنده که باشد که در برابر همچو اویی عرض اندام کند؟
سیام خردادماه/۱۴۰۵.
211
شاید آدمها نامش را بگذارند اختلال در سیستم بانک، اما من نامش را میگذارم به تعویق افتادنِ امری که تو مقدر نکردهای.
شاید تعمیرکار گوشی بگوید سیم fast charging اتصالش خراب شده، اما من نامش را میگذارم به تعویق افتادن امری که تو مقدر نکردهای.
چیزی که بخواهد به انسان برسد میرسد و حالا که نمیخواهی، و مقدر نکردهای و کوه در مسیر مور انداختهای، بنده که باشد که در برابر همچو تویی عرض اندام کند؟
از دست دادن موقعیت شغلی به دلیل عدم امکان برای حاضر شدن به موقع در مصاحبه.
211
متن کامل پیام رهبر انقلاب اسلامی خطاب به ملت ایران درباره تفاهمنامه رئیسجمهوران ایران و امریکا
بسم الله الرّحمن الرّحیم
ملّت پرشور و باوفای ایران
همانگونه که مطلع شُدید، تفاهمنامهای بین رئیسجمهوران ایران و امریکا امضا شد. در مسیر رسیدن به این مرحله، مسئولین امر، از سر دلسوزی و با حُسن نظر، تلاشهای زیادی را بهعمل آوردند و البته این رئیسجمهور امریکا بود که از روی استیصال، از انواع اهرمها برای این امر استفاده میکرد.
بنده علیالاصول، نظر دیگری داشتم ولی از باب تعهّدی که رئیسجمهور محترم بهعنوان رئیس شورای عالی امنیّت ملّی از طرف خود و سایر اعضا در پاسداشت حقوق ملّت ایران و جبهه مقاومت به بنده دادند و تصریح به قبول مسئولیت آن نمودند، اجازهی آن را صادر نمودم. ایشان همچنین تصریح کردهاند که اگر طرف آمریکایی بخواهد زیادهخواهی کند زیر بار آن نخواهند رفت. از این لحظه، ما یعنی شما ملت سرافراز و این خادم ناچیز، منتظر تحقّق شروط گفتهشده خواهیم بود. امّا بدیهی است مذاکرات حضوری که در آینده برقرار خواهد شد، به معنی پذیرش نظر دشمن نخواهد بود. امیدواریم که دعای خیر سرورمان عجّلاللهتعالیفرجهالشّریف انواع نصرتها و فتوحات، برای ملّت باشرف ایران به ارمغان آورد.
والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته
سید مجتبی حسینی خامنهای
۲۸/خرداد/۱۴۰۵.
211
روزنگار جنگ| اسرائیل هنوز دارد به لبنان حمله میکند. برخی جنگها، هیچ صلحی ندارند و آتش بسی.
سجاده پهن نکردهام. آن روز که کلافه بودم مُهر را گذاشتم توی طاقچه، بعدا دیدم که مهر بر اثر ضربه ناخواسته دونیم شده. نیمهی بزرگترش را گذاشتهام روبهرویم و به تعداد دفعاتی که هر آدم دو نیم میشود، فکر میکنم.
قبلترها یکجایی خوانده بودم؛ آدم که در بیستسالگی نمیپذیرد، کلنجار میرود.
کلنجار رفتن و مدام پافشاری کردن روی برداشتن موانعی که سر راه آدم سبز میشود، روحیه قوی میخواهد. یکبار آدم تمام توانش را جمع میکند، دوبار جمع میکند، سه بار، دهبار، بیستبار، صدبار و... بار صدویکم، دیگر توانی در پاهایش ندارد که مانع را حتی دور بزند، چه برسد آن را بردارد.
من قبلترها تا به چشمم نمیدیدم که چیزی که خواستهام محقق شده، حتی یک لیوان آب با خیال راحت نمیخوردم. انقدر با کلاف درهمتنیدهای که پیش رویم بود کلنجار میرفتم تا گرههایش را باز کنم. حالا نه میخواهم و نه دستهایم سماجت قبلترها را دارد. دست هم میزنم نخها پاره میشوند. میگفتم؛ آدم یکبار، دوبار، دهبار، صدبار تمام تلاشش را میکند، به هر دری میزند، تمام کلمات و توانش را هدر میدهد، به هر امیدی متوسل میشود اما وقتی بار صدویکم رسید موقعی که میبیند نمیشود و دوباره زندگی خیلی بیخودی دارد به او سخت میگیرد و اینبار هم مثل باقی دفعاتی که از سر گذرانده باید خودش را از بین هفت دریا همراهی کند و پیش برود زیر لب طوری که وجدانش نشنود که ناسزا گفته، یک گورپدر تمام دنیا میگوید و یک گوشه کز میکند و شبیه ماهی مردهای خودش را به جریان میسپارد.
-بیستوهشتم خردادماه/۱۴۰۵.
211
روزنگار جنگ| اسرائیل هنوز دارد به لبنان حمله میکند. برخی جنگها، هیچ صلحی ندارند و آتش بسی.
سجاده پهن نکردهام. آن روز که کلافه بودم مُهر را گذاشتم توی طاقچه، بعدا دیدم که مهر بر اثر ضربه ناخواسته دونیم شده. نیمهی بزرگترش را گذاشتهام روبهرویم و به تعداد دفعاتی که هر آدم دو نیم میشود، فکر میکنم.
قبلترها یکجایی خوانده بودم؛ آدم که در بیستسالگی نمیپذیرد، کلنجار میرود.
کلنجار رفتن و مدام پافشاری کردن روی برداشتن موانعی که سر راه آدم سبز میشود، روحیه قوی میخواهد. یکبار آدم تمام توانش را جمع میکند، دوبار جمع میکند، سه بار، دهبار، بیستبار، صدبار و... بار صدویکم، دیگر توانی در پاهایش ندارد که مانع را حتی دور بزند، چه برسد آن را بردارد.
من قبلترها تا به چشمم نمیدیدم که چیزی که خواستهام محقق شده، حتی یک لیوان آب با خیال راحت نمیخوردم. انقدر با کلاف درهمتنیدهای که پیش رویم بود کلنجار میرفتم تا گرههایش را باز کنم. حالا نه میخواهم و نه دستهایم سماجت قبلترها را دار. دست هم میزنم نخها پاره میشوند. میگفتم؛ آدم یکبار، دوبار، دهبار، صدبار تمام تلاشش را میکند، به هر دری میزند، تمام کلمات و توانش را هدر میدهد، به هر امیدی متوسل میشود اما وقتی بار صدویکم رسید موقعی که میبیند نمیشود و دوباره زندگی خیلی بیخودی دارد به او سخت میگیرد و اینبار هم مثل باقی دفعاتی که از سر گذرانده باید خودش را از بین هفت دریا همراهی کند و پیش برود زیر لب طوری که وجدانش نشنود که ناسزا گفته، یک گورپدر تمام دنیا میگوید و یک گوشه کز میکند و شبیه ماهی مردهای خودش را به جریان میسپارد.
-بیستوهشتم خردادماه/۱۴۰۵.
211
از این به بعد به هر مانعای که جلوی راهم باشه سه ثانیه فرصت میدم در غیر اینصورت واقعا مهم نیست که کارها پیش نمیره یا نمیشه.
211
از این به بعد به هر مانعای که جلوی راهم باشه سه ثانیه فرصت میدم در غیر اینصورت واقعا فاقد اهمیته که کارها پیش نمیره و به جهنم.
211
زیارت کربلا پارسال اگر نبود، حوالی شهریورماه، پیکرم متلاشی میشد. هنوز تصاویر آن روزها زندهاند. روزهایی که حیران بینِ باجههای اداره گذرنامه با پاسپورتی که اشتباهی برایم ارسال شده بود، زیر لب زمزمه میکردم؛ چیزی که میخواستم را قربانی کردم تا بتوانم محرم شوم.
211
پارسال چیزهایی که از امام حسین.ع میخواستم را داد. به بهترین نحو ممکن. ابدا نمیتوانم بگویم همانی نشد که میخواستم. چون حالتی رقم خورد که انگار از اول آن را طلب کرده بودم. امسال از سفر، خود امام را میخواهم.
211
خراب شدن گوشی، مسدود شدن کارت تجارت به خاطر اختلال بانک، پیش اومدن یکهویی سفر تو بازهای که برنامهاش رو نداشتی و... همزمانی همه اینها میتونه باعث بشه آدم بخواد پتو رو بکشه رو سرش، زانوهاشو بغل کنه و بلند بلند گریه کنه ولی بزرگساله.
Вже доступно! Дослідження Telegram за 2025 — головні інсайти року 
