حرة
Kanalga Telegram’da o‘tish
تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجهالله. - اینجا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر.
Ko'proq ko'rsatishMamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
242
Obunachilar
-124 soatlar
+17 kun
+330 kun
Postlar arxiv
242
کجایی ای با من همچون رودها آبی؟
در حال گریختن از کدام اندوهی؟
کجا دوباره پیدایت کنم تا به نجوا بگویی
چه خوب که گلوی آدمی،
از شیشه نیست؛
و بغض را کسی نمیبیند.
ای که نرمای خوب دستت
در دست من
دیدار دریاست با کویر.
به من بگو باز:
چه سعادتی! که از انبوه دشمنان
هنوز پوستی داریم که زیر آن مخفی بشویم.
دیگر نه جای من، نه جای توست،
بیا از سقف تیرهی آسمان بگریزیم،
به جایی که اندوه
نشانی قلب را نمیداند.
به سرزمینی که در آن، بزرگترین جنایت،
کبوتری را از شانههای خود پراندن است.
-علیرضا طالبیپور.
242
Repost from N/a
مروارید خانم، دوست جدیدم
یک مرد نابینا در مترو دستش پر از این پری کوچولوهای زیبا بود. اون مرد نابینا رفته بود پیش یک جادوگر و بهش گفته بود اگر پنجاهتا پری پیدا کنی و بالها و پاهاشون رو بچینی و به پنجاه دختر آدمیزاد بفروشی، بیناییات را بدست میاری.
وقتی از کنار این پریها رد شدم صدای نالههاشون رو شنیدم. حالا باید مراقبش باشم که بالهاشون دوباره در بیاد...
@mohhatt
242
اینکه حافظهام و فوری فراموش کردن چیزها باعث میشه در مجموع انسانِ بیدقت و بیخیالی نشون بدم، باعث میشه همیشه به خاطرش اندوهگین و خجالتزده باشم.
242
بچهها حتی منم باورم نمیشه این دختر موقعی که باهم دوست شدیم داشت برای علومپایه میخوند. زندگی خیلی سرعتش زیاده.
242
کی گفته شغل و کار خوبه؟ مثلا من اگه کار داشتم کجا میتونستم ساعت دهوچهلوهفت دقیقه برم حوزه هنری نمایشگاه نقاشی مدرسه میناب رو ببینم؟ حالا هرچند نمایشگاه جالب نبود ولی کار هم برا رعیتهاست که زمانشون دست خودشون نیست.🗿
242
فکر میکنید اگر همین حالا، موشکهای هستهای خود را بر سر مردم این سرزمین بریزند، آیا جهان تکان خواهد خورد؟
242
هروقت اسناد بینالمللی مربوط به حقوق کودک و حقوق و بشر و هر کوفت و زهرماری که سازمانهای بینالمللی نوشتهاند را میخوانم، سرم چرخ میخورد. زیر یکی از عکسها در یکی از مقالات یونسیف نوشته شده است؛
A woman holds her daughter as they wait during a nutrition screening at a UNICEF-supported clinic in the Gaza Strip.
کشورها را ویران کنند و بعد، سازمانها بدون آنکه انگشت به سمتِ عامل کشته شدن هزاران کودک بگیرند، کلينيک غربالگری تغذیه در میانه آوارها، بنا کنند و نگرانی خود را در نامههای مضحک بشردوستانه، ابراز کنند.
242
برید با این گروه آشنا بشید. منم فعلا بابت داشتن و دیدن یک کیسه با گل زعفران دوخته شدهی روی اون از قائن، که کل مسیر رو به خاطرش دویدم، خوشحال میشم تا ببینم صفحاتِ بعدی این کتابِ قطور در هزارودومین شب، چه قصهای برامون نوشته.
242
فعلا برید با این گروه آشنا بشید. منم فعلا بابت داشتن و دیدن یک کیسه با گل زعفران دوخته شدهی روی کیسه از قائن خوشحال میشم تا ببینم صفحاتِ بعدی این کتابِ قطور در هزارودومین شب، چه قصهای برامون نوشته.
242
چولی قزک مترسک و آدمک چوبی صلیب مانند برای آیین طلب باران در منطقه قاینات و فردوس است كه كودكان و نوجوانان در روستاها با حركت دادن آدمک به در منزل افراد مراجعه میکردند و اشعار زیر را میخواندند:
چولی قزک بارون كن،
بارون بی پایون كن،
گندم به زیر خاكه،
از تشنگی هلاكه،
گل های سرخ لاله،
زتشنگی مناله،
چولی قزک، بیا بیا،
با ابرای سیا بیا،
بارون بیا جر جر،
تو ناودونا شر شر.
بعد از خواندن این اشعار صاحب خانه خوراكیهایی از جمله كشته زردآلو، بادام و گردو، توت خشک و قند و نبات را در جیب آدمک میریخت و بعد از اینکه افراد به در خانه تمام افراد روستا مراجعه كردند، آنان مواد خوراكی را بین هم تقسیم میكردند و مقداری را نیز برای نیازمندان روستا میفرستادند.
242
باد وزید. گلِ زعفران از بینِ انگشتانِ زن رها شد.
تمامِ آن راه را دوید، تا به گلِ زعفرانِ کوک شدهی بیجان برسد و تمام مسیر برگشت زمزمه میکرد: تو که نخهای کوک شدهی روی تکه پارچهای به شعف وا میداردت، بینِ شلوغی این چهارراهها چشمت به دنبال چه میگردد؟ وقتی صدای تار را میشنوی؟
