410
Подписчики
Нет данных24 часа
+97 дней
+1430 дней
Загружаем данные
Привлечение подписчиков
октябрь '26окт. '26
октябрь '26
+24
в 7 каналах
сентябрь '26
+24
в 6 каналах
Get PRO
август '26
+39
в 15 каналах
Get PRO
июль '26
+71
в 15 каналах
Get PRO
июнь '26
+180
в 17 каналах
Get PRO
май '260
в 9 каналах
Get PRO
апрель '26
+102
в 18 каналах
Get PRO
март '260
в 6 каналах
Get PRO
февраль '26
+38
в 4 каналах
Get PRO
январь '260
в 2 каналах
Get PRO
декабрь '25
+20
в 3 каналах
Get PRO
ноябрь '250
в 1 каналах
Get PRO
октябрь '25
+1
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '250
в 0 каналах
Get PRO
август '250
в 0 каналах
Get PRO
июль '250
в 0 каналах
Get PRO
июнь '250
в 1 каналах
Get PRO
май '25
+5
в 0 каналах
Get PRO
апрель '25
+17
в 1 каналах
Get PRO
март '25
+14
в 3 каналах
Get PRO
февраль '25
+12
в 2 каналах
Get PRO
январь '25
+105
в 2 каналах
Get PRO
декабрь '24
+18
в 1 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+1
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '24
+13
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+35
в 1 каналах
Get PRO
август '24
+6
в 0 каналах
Get PRO
июль '24
+6
в 0 каналах
Get PRO
июнь '24
+16
в 0 каналах
Get PRO
май '24
+8
в 0 каналах
Get PRO
апрель '24
+10
в 0 каналах
Get PRO
март '24
+14
в 0 каналах
Get PRO
февраль '24
+79
в 1 каналах
Get PRO
январь '24
+135
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '23
+168
в 2 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 15 октября | +3 | |||
| 14 октября | 0 | |||
| 13 октября | +3 | |||
| 12 октября | 0 | |||
| 11 октября | +2 | |||
| 10 октября | 0 | |||
| 09 октября | +5 | |||
| 08 октября | +2 | |||
| 07 октября | +2 | |||
| 06 октября | +1 | |||
| 05 октября | +1 | |||
| 04 октября | 0 | |||
| 03 октября | +2 | |||
| 02 октября | 0 | |||
| 01 октября | +3 |
Посты канала
| 2 | 🍂✨ | 72 |
| 3 | نمیدانم بالزاک وقتی این جمله را نوشت، میدانست که روزی خوانندهای در گوشهای از جهان، پس از خواندن چند کتابش، خودش را بالزاکی خواهد نامید یا نه. البته که نه. من هم تا پیش از خواندن آثارش، بالزاک را آنچنان که باید نمیشناختم. حالا هم نمیشناسمش و نمیتوانم ادعا کنم جهانش را به تمامی فهمیدهام. اما اعتراف میکنم که با خواندن آثار او، بالزاکی شدم. این را نه از سر اغراق میگویم و نه برای آن که علاقهام به نویسندهای را به رخ بکشم. من وقتی کتابی از بالزاک میخوانم، دیگر نمیتوانم بیشتر مسائل را به همان شکل سابق ببینم و این یکی از مهمترین دلایلی است که به بالزاک ارادت خاصی دارم.
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/7297/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan | 49 |
| 4 | 🍂 | 119 |
| 5 | پارهای از من
سرشار از پر ِ پرواز
و گم کردهی سهم خود از آبیِ آسمان
پارهای از من
منِ واقعیام
با چشمانِ یک کودک
همراه پرندگان مهاجر
گریزان در
دور دستها
بلاگا دیمیتروا
ترجمهی فریده حسنزاده | 98 |
| 6 | بوسه کنار پنجره اثر ادوارد مونک. | 104 |
| 7 | امروز در بیرون از خانه دو دنیای کاملا متفاوت را دیدم که فرقشان از زمین تا آسمان بود. دنیای کوچه و بازار و دنیای آدمهایی که در کلینیک حیوانی بخاطر تداوی پشکهایشان آمده بودند. وقتی پیشوگک را در آغوشم به کلینیک میبردم، آدمها طوری نگاهم میکردند که گویا موجود فضاییای را به سرک آوردهام. چند زن، وقتی از کنارم میگذشتند، بلند به همراهانشان میگفتند: «ای ره سیل کو، پشک ره چی رقم گرفته!» یا «چرا او ره مثل اوشتکها واری گرفتی؟» و چند حرف مسخره دیگر که دوست ندارم اینجا بنویسم. خواهرم مینه مدام زیر لب لاحول میگفت. نمیدانم کجای پشک نگهداری کردن عجیب است؟ یا اینکه پشک مریض خود را درست در آغوش بگیری، خندهدار؟ به هر حال، دنیای دوم، دنیای آدمهایی بود که به قول آنیشرلی، همقبیلههای دوستداشتنیام بودند. آدمهایی مثل خودم؛ نگران، پر از احساس و عاطفه. با هم گپ زدیم، چند لحظه از خاطرات تلخ و شیرین خود گفتیم و از محبتی که به حیوانات داشتیم، انرژی گرفتیم. آنجا با برفی، مینو که شینو هم صدایش میزدند و دو پشکک دیگر هم آشنا شدم. برفی باردار بود و دختر سرپرستش چنان خوب از او نگهداری میکرد که دلم میخواست محکم در آغوشش بگیرم. برفی چند ماه پیش از جایی بلند افتاده و استخوانش شکسته بود، اما دختری که از او نگهداری میکرد، ماهها برای درمانش تلاش کرده بود تا خوب شود. دیدن کسی که ماهها برای سلامتی یک موجود کوچک وقت گذاشته و پای درد و بیماریاش مانده، برایم دوستداشتنی بود و حالم را بهتر کرد. کاکایی هم آنجا بود که پشک یکونیمماههاش را آورده بود. من در آنجا متوجه این شدم که تنها نیستم؛ آدمهای دیگری هم هستند که احساسات و عواطفی شبیه من دارند. دختر دیگری برای خرید غذای پشکش آمده بود. مادرش گوشهای نشسته بود و برای ما میگفت: « دخترم ایقه او پشکک ره دوست داره که گفتن نداره! دیروز پشک حویلی رفته بود و تا بفهمه کجاست، ضعف کرد و جان از دست و پایش رفت.» همقبیلههای نازنینم در آن گوشهای کوچک جمع شده بودند؛ آدمهایی که فارغ از دنیای بیرون و بیرحمیهایش، هنوز برای یک موجود کوچک ناراحت میشدند. آدمهایی که گوشهای از جهان را با رنگ زیبای انسانیت رنگآمیزی کرده بودند. قبل از رفتن به آنجا، روحیهام خراب بود و از دیدن بیجانی پیشوگکم حال بدی داشتم، اما حالا بهترم و فکر میکنم که او خوب میشود. میدانم که خدا نمیخواهد این نخ کوچک من، برای دوست داشتن زندگی پاره شود و دوباره به ماههای قبل از آمدنش برگردم. روزهاست که دغدغهای جز خوب شدن حال او ندارم و امروز متوجه شدم که دغدغهمند حال خودم هم هستم. او مریض باشد، حال منم خوب نیست. | 67 |
| 8 | امروز بعد وقتها شاهد این غروب در مزرعهای گلهای کلزا بودم.🌅
حسی خوبی داشت. | 100 |
| 9 | شاید یکی از بهترین ویدیوهایی باشد که در طول زندگی ظبط کردم. از دیدنش کیف میکنم.🙂↔️ | 105 |
| 10 | در قدمزدنهای امروز با تکدرخت دیگری آشنا شدم اما به گمانم این تکدرخت خاطرخواه خودش را دارد. همان یک ساعت یا بیشتر زمانی که ما اینجا بودیم، این آدم زیر این درخت آرامش را تجربه میکرد.🤎 | 103 |
| 11 | در قدمزدنهای امروز با تکدرخت دیگری آشنا شدم اما به گمانم این تکدرخت خاطرخواه خودش را دارد. همان یک ساعت یا بیشتر زمانی که ما اینجا بودیم، این آدم زیر این درخت آرامش را تجربه میکرد.🤎 | 3 |
| 12 | گلدرگوب
به معنای وضعیت درهم و برهم یا به اصطلاح مردم ایران: خر تو خر. | 107 |
| 13 | لهجه مارملی «گِلدِرگوب»😬 | 114 |
| 14 | ✨🌱🤌🏼 | 120 |
| 15 | می بیاور که ننازد به گل باغ جهان
هرکه غارتگری باد خزانی دانست
#حافط | 110 |
| 16 | ☕️💙 | 161 |
| 17 | Нет текста... | 126 |
| 18 | دستانت
ابرهای بهاری اند،
اگر دستهایت نبود
جهان از تشنگی می مُرد.
#نزار_قبانی | 112 |
| 19 | ماه. | 106 |
| 20 | امروز به شفاخانه رفتم، چون خودم مریض بودم. در میان آدمهایی که هرکدام برای درد و بیماری خود آمده بودند، زنی را دیدم که برای معاینهی گوشش نزد داکتر آمده بود. شنوایی گوشش کم شده بود و از طرف دیگر، خودش هم حامله بود. مادرم از روی کنجکاوی و دلسوزی پرسید: «چه شده به گوشت؟»
گفت: «شوهرم با مشت به گوشم زد، چون لباسش را اتو نکرده بودم.»
بعد گفت که از گوشش ابتدا آب آمده و بعد خون.
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/7287/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan | 106 |
