ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

بهشت✨🌱

بهشت✨🌱

Открыть в Telegram
409
Подписчики
Нет данных24 часа
+97 дней
+1430 дней

Загружаем данные

Привлечение подписчиков
окт. '26
октябрь '26
+21
в 7 каналах
сентябрь '26
+24
в 6 каналах
Get PRO
август '26
+39
в 15 каналах
Get PRO
июль '26
+71
в 15 каналах
Get PRO
июнь '26
+180
в 17 каналах
Get PRO
май '260
в 9 каналах
Get PRO
апрель '26
+102
в 18 каналах
Get PRO
март '260
в 6 каналах
Get PRO
февраль '26
+38
в 4 каналах
Get PRO
январь '260
в 2 каналах
Get PRO
декабрь '25
+20
в 3 каналах
Get PRO
ноябрь '250
в 1 каналах
Get PRO
октябрь '25
+1
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '250
в 0 каналах
Get PRO
август '250
в 0 каналах
Get PRO
июль '250
в 0 каналах
Get PRO
июнь '250
в 1 каналах
Get PRO
май '25
+5
в 0 каналах
Get PRO
апрель '25
+17
в 1 каналах
Get PRO
март '25
+14
в 3 каналах
Get PRO
февраль '25
+12
в 2 каналах
Get PRO
январь '25
+105
в 2 каналах
Get PRO
декабрь '24
+18
в 1 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+1
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '24
+13
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+35
в 1 каналах
Get PRO
август '24
+6
в 0 каналах
Get PRO
июль '24
+6
в 0 каналах
Get PRO
июнь '24
+16
в 0 каналах
Get PRO
май '24
+8
в 0 каналах
Get PRO
апрель '24
+10
в 0 каналах
Get PRO
март '24
+14
в 0 каналах
Get PRO
февраль '24
+79
в 1 каналах
Get PRO
январь '24
+135
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '23
+168
в 2 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
13 октября+3
12 октября0
11 октября+2
10 октября0
09 октября+5
08 октября+2
07 октября+2
06 октября+1
05 октября+1
04 октября0
03 октября+2
02 октября0
01 октября+3
Посты канала
پاره‌ای از من سرشار از پر ِ پرواز و گم کرده‌ی سهم خود از آبیِ آسمان پاره‌ای از من منِ واقعی‌ام با چشمانِ یک کودک همراه پرندگان مهاجر گریزان در دور دست‌ها بلاگا دیمیتروا ترجمه‌ی فریده حسن‌زاده

2
‏بوسه کنار پنجره اثر ادوارد مونک.
‏بوسه کنار پنجره اثر ادوارد مونک.
69
3
امروز در بیرون از خانه دو دنیای کاملا متفاوت را دیدم که فرق‌شان از زمین تا آسمان بود. دنیای کوچه و بازار و دنیای آدم‌هایی که در کلینیک حیوانی بخاطر تداوی پشک‌های‌شان آمده بودند. وقتی پیشوگک را در آغوشم به کلینیک می‌بردم، آدم‌ها طوری نگاهم می‌کردند که گویا موجود فضایی‌ای را به سرک آورده‌ام. چند زن، وقتی از کنارم می‌گذشتند، بلند به همراهان‌شان می‌گفتند: «ای ره سیل کو، پشک ره چی رقم گرفته!» یا «چرا او ره مثل اوشتک‌ها ‌واری گرفتی؟» و چند حرف مسخره دیگر که دوست ندارم این‌جا بنویسم. خواهرم مینه مدام زیر لب لاحول می‌گفت. نمی‌دانم کجای پشک نگهداری کردن عجیب است؟ یا این‌که پشک مریض خود را درست در آغوش بگیری، خنده‌دار؟ به هر حال، دنیای دوم، دنیای آدم‌هایی بود که به قول آنی‌شرلی، هم‌قبیله‌های دوست‌داشتنی‌ام بودند. آدم‌هایی مثل خودم؛ نگران، پر از احساس و عاطفه. با هم گپ زدیم، چند لحظه از خاطرات تلخ و شیرین خود گفتیم و از محبتی که به حیوانات داشتیم، انرژی گرفتیم. آنجا با برفی، مینو که شینو هم صدایش می‌‌زدند و دو پشکک دیگر هم آشنا شدم. برفی باردار بود و دختر سرپرستش چنان خوب از او نگهداری می‌کرد که دلم می‌خواست محکم در آغوشش بگیرم. برفی چند ماه پیش از جایی بلند افتاده و استخوانش شکسته بود، اما دختری که از او نگهداری می‌کرد، ماه‌ها برای درمانش تلاش کرده بود تا خوب شود. دیدن کسی که ماه‌ها برای سلامتی یک موجود کوچک وقت گذاشته و پای درد و بیماری‌اش مانده، برایم دوست‌داشتنی بود و حالم را بهتر کرد. کاکایی هم آنجا بود که پشک یک‌ونیم‌ماهه‌اش را آورده بود. من در آنجا متوجه این شدم که تنها نیستم؛ آدم‌های دیگری هم هستند که احساسات و عواطفی شبیه من دارند. دختر دیگری برای خرید غذای پشکش آمده بود. مادرش گوشه‌ای نشسته بود و برای ما می‌گفت: « دخترم ای‌قه او پشکک ره دوست داره که گفتن نداره! دیروز پشک حویلی رفته بود و تا بفهمه کجاست، ضعف کرد و جان از دست و پایش رفت.» هم‌قبیله‌های نازنینم در آن گوشه‌ای کوچک جمع شده بودند؛ آدم‌هایی که فارغ از دنیای بیرون و بی‌رحمی‌هایش، هنوز برای یک موجود کوچک ناراحت می‌شدند. آدم‌هایی که گوشه‌ای از جهان را با رنگ زیبای انسانیت رنگ‌آمیزی کرده بودند. قبل از رفتن به آنجا، روحیه‌ام خراب بود و از دیدن بی‌جانی پیشوگکم حال بدی داشتم، اما حالا بهترم و فکر می‌کنم که او خوب می‌شود. می‌دانم که خدا نمی‌خواهد این نخ کوچک من، برای دوست داشتن زندگی پاره شود و دوباره به ماه‌های قبل از آمدنش برگردم. روزهاست که دغدغه‌ای جز خوب شدن حال او ندارم و امروز متوجه شدم که دغدغه‌مند حال خودم هم هستم. او مریض باشد، حال منم خوب نیست.
46
4
امروز بعد وقت‌ها شاهد این غروب در مزرعه‌ای گل‌های کلزا بودم.🌅 حسی خوبی داشت.+1
امروز بعد وقت‌ها شاهد این غروب در مزرعه‌ای گل‌های کلزا بودم.🌅 حسی خوبی داشت.
85
5
شاید یکی از بهترین ویدیوهایی باشد که در طول زندگی ظبط کردم. از دیدنش کیف می‌کنم.🙂‍↔️
شاید یکی از بهترین ویدیوهایی باشد که در طول زندگی ظبط کردم. از دیدنش کیف می‌کنم.🙂‍↔️
90
6
در قدم‌زدن‌های امروز با تک‌درخت دیگری آشنا شدم اما به گمانم این تک‌درخت خاطرخواه خودش را دارد. همان یک ساعت یا بیشتر زمانی‌ ک
در قدم‌زدن‌های امروز با تک‌درخت دیگری آشنا شدم اما به گمانم این تک‌درخت خاطرخواه خودش را دارد. همان یک ساعت یا بیشتر زمانی‌ که ما اینجا بودیم، این آدم زیر این درخت آرامش را تجربه می‌کرد.🤎
89
7
در قدم‌زدن‌های امروز با تک‌درخت دیگری آشنا شدم اما به گمانم این تک‌درخت خاطرخواه خودش را دارد. همان یک ساعت یا بیشتر زمانی‌ ک
در قدم‌زدن‌های امروز با تک‌درخت دیگری آشنا شدم اما به گمانم این تک‌درخت خاطرخواه خودش را دارد. همان یک ساعت یا بیشتر زمانی‌ که ما اینجا بودیم، این آدم زیر این درخت آرامش را تجربه می‌کرد.🤎
3
8
گلدرگوب به معنای وضعیت درهم و برهم یا به اصطلاح مردم ایران: خر تو خر.
92
9
لهجه مارملی «گِلدِرگوب»😬
100
10
✨🌱🤌🏼+1
✨🌱🤌🏼
108
11
می بیاور که ننازد به گل باغ جهان هرکه غارت‌گری باد خزانی دانست #حافط
می بیاور که ننازد به گل باغ جهان هرکه غارت‌گری باد خزانی دانست #حافط
99
12
☕️💙
☕️💙
146
13
Нет текста...
120
14
دستانت ابرهای بهاری اند، اگر دست‌هایت نبود جهان از تشنگی می‌ مُرد. #نزار_قبانی
107
15
ماه.
ماه.
102
16
امروز به شفاخانه رفتم، چون خودم مریض بودم. در میان آدم‌هایی که هرکدام برای درد و بیماری خود آمده بودند، زنی را دیدم که برای م
امروز به شفاخانه رفتم، چون خودم مریض بودم. در میان آدم‌هایی که هرکدام برای درد و بیماری خود آمده بودند، زنی را دیدم که برای معاینه‌ی گوشش نزد داکتر آمده بود. شنوایی گوشش کم شده بود و از طرف دیگر، خودش هم حامله بود. مادرم از روی کنجکاوی و دلسوزی پرسید: «چه شده به گوشت؟» گفت: «شوهرم با مشت به گوشم زد، چون لباسش را اتو نکرده بودم.» بعد گفت که از گوشش ابتدا آب آمده و بعد خون. ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/7287/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
103
17
🌱🎨+3
🌱🎨
127
18
Ay dedai range man Old Afghan Song Hangama.m4a
117
19
همین شش ماه قبل در چنل های زیاد تلگرام وصل بودم. ولی اصلا محتوایشان را دوست نداشتم. فقط چند وقت یکبار Goodreads را می‌خواندم. و بعضی اوقات از کتاب های که معرفی می‌کرد، کتاب بعدی ام را انتخاب میکردم. یادم است، اولین چنل که از دختران خودمان وصل شدم چنل گیتی بود، بعد از طریق چنل گیتی چنل بهشت را یافتم، و بعد هم چنل آرزو را. واقعا خیلی خوشحال بودم، چون وقتی محتوا این چنل ها را می‌خواندم، حس نزدیکی میکردم. وقتی در فولدر آزادی وصل شدم. آن وقت دریافتم که چقدر چنل دخترا و بچه‌ها هموطن و به گفته استاد ما «همسنگر» ما وجود داشته و مه بی خبر بودم. وصل شدن در فولدر آزادی قشنگ ترین اتفاق بود که رخ داده بود. آن روز تمام چنل های قبلی را پاک کردم، چون چنل های که می‌خواستم را پیدا کرده بودم. هر وقت متن هر یک از این چنل ها را می‌خوانم، همیشه حس مشترک را در وجودم حس میکنم. بعضی از نوشته ها انگار از دل تو نوشته است. انگار کسی در گوشه ای آن حسی که تو از گذرانده‌ ای را او هم تجربه کرده است. هر کدام از ما ها با نوشتن در این فضای کوچک تلگرام به همدیگر دلگرمی میدهیم. این روز ها وقتی وارد تلگرام میشوم، اصلا نمیدانم از خواندن نوشته کدام چنل شروع کنم. میخواهم همه را بخوانم. اما این روز ها سکوت در بعضی از چنل ها حاکم است، نمیدانم چرا ولی این روز ها بعضی چنل ها مثل قبل نمی نویسند. حتی خودم هم گاهی خودم را وادار به نوشتن میکنم. چون واقعا نمیدانم از چه بنویسم. وقتی تمام روز ات چرخیدن در همین چند اتاق باشد، نوشتن سخت میشود. و این مشکل بیشتر از دختران است.
104
20
Нет текста...
121