375
订阅者
无数据24 小时
+157 天
+6430 天
数据加载中...
吸引订阅者
七月 '26
七月 '26
+69
在13个频道中
六月 '26
+180
在14个频道中
Get PRO
五月 '260
在8个频道中
Get PRO
四月 '26
+102
在16个频道中
Get PRO
三月 '260
在6个频道中
Get PRO
二月 '26
+38
在4个频道中
Get PRO
一月 '260
在2个频道中
Get PRO
十二月 '25
+20
在3个频道中
Get PRO
十一月 '250
在1个频道中
Get PRO
十月 '25
+1
在0个频道中
Get PRO
九月 '250
在0个频道中
Get PRO
八月 '250
在0个频道中
Get PRO
七月 '250
在0个频道中
Get PRO
六月 '250
在1个频道中
Get PRO
五月 '25
+5
在0个频道中
Get PRO
四月 '25
+17
在1个频道中
Get PRO
三月 '25
+14
在3个频道中
Get PRO
二月 '25
+12
在2个频道中
Get PRO
一月 '25
+105
在2个频道中
Get PRO
十二月 '24
+18
在1个频道中
Get PRO
十一月 '24
+1
在0个频道中
Get PRO
十月 '24
+13
在0个频道中
Get PRO
九月 '24
+35
在1个频道中
Get PRO
八月 '24
+6
在0个频道中
Get PRO
七月 '24
+6
在0个频道中
Get PRO
六月 '24
+16
在0个频道中
Get PRO
五月 '24
+8
在0个频道中
Get PRO
四月 '24
+10
在0个频道中
Get PRO
三月 '24
+14
在0个频道中
Get PRO
二月 '24
+79
在1个频道中
Get PRO
一月 '24
+135
在0个频道中
Get PRO
十二月 '23
+168
在2个频道中
| 日期 | 订阅者增长 | 提及 | 频道 | |
| 27 七月 | 0 | |||
| 26 七月 | 0 | |||
| 25 七月 | +10 | |||
| 24 七月 | 0 | |||
| 23 七月 | 0 | |||
| 22 七月 | +2 | |||
| 21 七月 | +6 | |||
| 20 七月 | +1 | |||
| 19 七月 | +4 | |||
| 18 七月 | +7 | |||
| 17 七月 | 0 | |||
| 16 七月 | +1 | |||
| 15 七月 | +1 | |||
| 14 七月 | +2 | |||
| 13 七月 | +13 | |||
| 12 七月 | +6 | |||
| 11 七月 | +10 | |||
| 10 七月 | +1 | |||
| 09 七月 | +1 | |||
| 08 七月 | 0 | |||
| 07 七月 | 0 | |||
| 06 七月 | +1 | |||
| 05 七月 | 0 | |||
| 04 七月 | +1 | |||
| 03 七月 | +2 | |||
| 02 七月 | 0 | |||
| 01 七月 | 0 |
频道帖子
| 2 | ♡....mp3 | 26 |
| 3 | چنانکه سایهام از من جدا نخواهد شد
غمت مقیم در این رنجخانه خواهد شد
بهپای عاشقِ خود هم نمیرسد معشوق
که بنده هیچزمانی خدا نخواهد شد
دلِ تو ظرفيت عشق را نداشت؛ همین!
نهنگ داخل یک تُنگ جا نخواهد شد
اگر جدایی ما از نخست تقدير است
به استخاره و قول و دعا نخواهد...
دلم که خانهی تردیدِ باور عشق است
یقین، به لطف توام آشنا نخواهد شد...
سهراب سوشیان | 35 |
| 4 | امروز کتابفروشی رفته بودم. من خیلی کتابخوان قهار نیستم و برای همین هم زود زود فرصت نمیشود که به کتابفروشیها بروم. امروز هم به سفارش خواهرم رفته بودم.
کتابفروشی بسیار مورد علاقهام، کتابفروشی «سعادت» است. حسِ بسیار امن و راحتی در آنجا و نسبت به آنجا دارم. اگر دیدم که کتاب مورد نظرم در سعادت نیست، یک چکر به کتابفروشی ثقافت هم میروم. بهجز از این دو کتابفروشی، هنوز دیگر کتابفروشیهای شهر را از نزدیک ندیدهام. من حتا کتابفروشی بیهقی را نیز دقیق و درست ندیده بودم. فقط همین چند ماه قبل، یکبار پشت یک کتاب امانتی رفته بودم و خیلی عجله داشتم که حتا فرصت نکردم قفسههایش را ببینم.
خواهرم یک کتاب خواسته بود. من قبل از رفتن، جستجو کردم و نام ناشر و مترجم خوب آن را حفظ کردم که در خرید کتاب محتاط باشم؛ چون کتاب را برای خودم نمیگرفتم. هردو کتابفروشی هم آن نسخهٔ مورد نظرم را نداشتند و مجبور شدم که یک نسخهٔ ترجمه شدهٔ بسیار گمنام را بخرم.
همینکه از کتابفروشی بیرون شدیم، در پیادهرو، متوجهٔ یک پیرمرد شدم که دستههای غلتکش را به زمین گذاشته و خودش روی آن نشسته است. مردِ بسیار نحیف و لاغراندام بود. موهایش ماشوبرنج بود و خودش هم گندمی چهره بود. هیچ ویژهگی خاصی نداشت که بخواهم در موردش گپ بزنم.
ما در شهر و بازار، پیرمردهای زیادی را میبینیم که به جای استراحت در خانه، مجبور هستند در سرکها، کارهای شاقه بکنند. چیزی که در این پیرمرد توجهام را جلب کرد، بوتهایش بود. شاید باور نکنید، اما دقیق و درست شبیه همان نقاشیای بود که ونگوگ از بوتهای خودش نقاشی کرده بود. حتا رنگ و شکل و بندهایش هم همانطور بود؛ یک ذره هم تفاوت نداشتند.
بوتها چنان به پاهایش چسپیده بودند که گویی جزئی از او شدهاند؛ چطور بگویم، چیزی مثل امتداد رنج در پاهایش بودند. شکل آن مرد و شکل بوتهایش، مثل نقاشیهای ونگوگ، غمانگیز بودند. من آن مرد را فقط تماشا کردم و مثل تمام رهگذرهای دیگر، بیتفاوت از کنارش گذشتم و حالا در مورد او و بوتها و رنجهایش گپ میزنم. یعنی اینطور که، شاید غیر انسانیترین کار ممکن را همین حالا من در برابر رنج انسانبودن او میکنم و چند لحظه بعد، او را و بوتها و رنجهایش را فراموش میکنم. | 57 |
| 5 | حرف نمیزنی!
چرا که میدانی
یک پرنده وقتی حرف میزند انسان است
وقتی سکوت میکند، آسمان
عصر،
بر روح پلهها مینشینی
رنج چای را مینوشی
و بعد میگویی:
خدا نزدیکتر شده
آنقدر
که وقتی درخت را میتکانم
ابرها بر زمین میریزند
گروس عبدالملکیان | 86 |
| 6 | مهمانی رفتن و مهمانداری در خانوادههای افغانستانی همیشه یک مزه و صفای خاص خودش را دارد. انگار خانه با آمدن مهمان جان میگیرد. امروز هم عمهام با دخترهایش، فاطمه و پروانه، مهمان خانه ما بودند. برایشان قابلیپلاوی اوزبیکی پختم، دور یک سفره نشستیم، غذا خوردیم و مثل همیشه قصههای دخترانه شروع شد؛ از هر دری حرف زدیم، خندیدیم، اما نمیدانستم آخر این قصهها دلم را اینقدر سنگین خواهد کرد.
ادامۀ نوشته را در لینک زیر بخوانید:
https://gandomin.com/5035/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan | 50 |
| 7 | - کتابفروشیهای مزار. | 64 |
| 8 | 🤍🎨☕️ | 88 |
| 9 | مهمانی رفتن و مهمانداری در فامیلهای افغانستانی همیشه یک مزه و صفای خاص خودش را دارد. انگار خانه با آمدن مهمان جان میگیرد. امروز هم عمهام با دخترهایش، فاطمه و پروانه، مهمان خانه ما بودند. برایشان قابلیپلاوی اوزبیکی پختم، دور یک سفره نشستیم، غذا خوردیم و مثل همیشه قصههای دخترانه شروع شد؛ از هر دری حرف زدیم، خندیدیم، اما نمیدانستم آخر این قصهها دلم را اینقدر سنگین خواهد کرد.
ادامۀ نوشته را در لینک زیر بخوانید:
https://gandomin.com/5035/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan | 1 |
| 10 | خوشا سیاست ابروی تو که از چپ و راست
گرفته کل جهان را بدون خونریزی ... !
#علیرضا_بدیع | 104 |
| 11 | 🌱🎨 | 104 |
| 12 | 没有文字... | 87 |
| 13 | 没有文字... | 93 |
| 14 | 🦋 | 108 |
| 15 | چون دوستَت میدارم
مجبور نیستی آنگونه که
روزِ آشناییمان بودی باقی بمانی
چون دوستَت میدارم
مجبور نیستی خود را مَحدود کنی
به تصویری که از تو زنده مانده در من
چون دوستت میدارم
می توانی در خودت بِبالی
چیزهایِ جدیدی کشف کنی در وجودَت
می توانی دگرگون شده، بشکُفی، تازه شوی
چون دوستَت میدارم
می توانی آنچه هستی باقی بمانی
و آنچه نیستی شَوی
مارگوت بیگل | 121 |
| 16 | این اجرای کیانوش رحیمی را طوبی جان برایم فرستاده. بشنوید قشنگ اجرا کرده🤍 | 119 |
| 17 | Kianoosh_Rahimi_Shad_Kun_Jan_Man_Del_Dar_Khun4K_کیانوش_رحیمی_شاد.m4a | 108 |
| 18 | «شاد کن جان من»
به همراه استاد داوود خان، متیو کلول ، جوانی، ماریا و ادی در یونان | 99 |
| 19 | با شعر میشود به خراسان سلام کرد
با فارسی، ستاره ستاره صریح تر
با شعر میشود به شغادان هجوم برد
به قبلهی قبیلهی هر دم قبیح تر
احسان بدخشانی | 95 |
| 20 | 🌱✨ | 210 |
