ru
Feedback
بی‌دِل

بی‌دِل

Открыть в Telegram

هنرجو داستان نویسی. شیفته‌ی طبیعت.

Больше
408
Подписчики
Нет данных24 часа
+17 дней
-1130 день
Архив постов
عیبی نداره عزیزم؛ یه روزی برای این روزا قصه میگیم.

آستانه‌ی تحمل هر آدمی تا یه حده.

The Show Must Go On Queen.m4a4.05 MB

کاش حکومت کثیفتون رو بردارید و از این مملکت برید. جوونامون دارن تموم میشن.

اگر آن شب اسلحه را به جای نشانه بر قلب فرزندان ایران زمین می‌گذاشتی. هم هجدهم و نوزدهم دی آن اتفاق‌ها نمیفتاد، هم سایه سیاه جنگ روی ایران نمیفتاد، هم این عزیزان امروز پیش خانواده‌هاشون بودن. جنگ را شما شروع کردید. ایران حالا سال‌هاست از زخم، سهم بیشتری از آرامش برده. از اعدام‌هایی که خانواده‌ها را برای همیشه داغدار کرد، از جوان‌هایی که فرصت زندگی از آن‌ها گرفته شد، از کودکانی که قربانی خشونتی شدند که هرگز انتخابش نکرده بودند. هیچ مادری نباید لباس سیاهِ فرزندش را تا آخر عمر بر تن کند. هیچ پدری نباید چشم‌انتظار بازگشت فرزندی بماند که دیگر هرگز به خانه برنمی‌گردد. هیچ کودکی نباید معنای وطن را با گاز اشک‌آور، صدای شلیک اسلحه و انفجار یاد بگیرد. این سرزمین بیش از هر چیز به زندگی نیاز دارد؛ نه به گلوله، نه به طناب دار، نه به جنگ. حالا دیگر هیچ‌چیز مثل قبل نیست. زخمی که بر این سرزمین نشسته، با هیچ توجیهی پاک نمی‌شود. برای ما نیز روشن است که ایران برای نفس کشیدن به تغییری بنیادین نیاز دارد. تا زمانی که چرخه‌ی جنگ، سرکوب، اعدام و چیزی به اسم جمهوری اسلامی بر این سرزمین سایه انداخته، آرامش و آبادانی دست‌نیافتنی خواهد ماند. ما نام عزیزانمان را فراموش نمی‌کنیم و از مطالبه‌ی آزادی، عدالت و پاسخ‌گویی دست برنمی‌داریم. روزی باید این فصل تاریک به پایان برسد حالا دیگر فرقی نمی‌کند چه با جنگ چه با تظاهرات مردمی؛ حکومتی که از نگاه ما مسئول این همه رنج و ویرانی است باید جای خود را به آینده‌ای بدهد که در آن مردم، نه با ترس، که با امید زندگی کنند. ایران سزاوار آزادی است. -بی‌دل

Repost from [ چه خبر؟ ]
🔴 گویا قراره این ۳ بزرگمرد به اسم‌های ابوالفضل سپاهی، علیرضا سپاهی و امیرحسین صفری بخاطر شرکت اعتراضات دی ماه توی میدان علیخ
🔴 گویا قراره این ۳ بزرگمرد به اسم‌های ابوالفضل سپاهی، علیرضا سپاهی و امیرحسین صفری بخاطر شرکت اعتراضات دی ماه توی میدان علیخانی اصفهان اعدام بشن.

زمین گرده و نوبت ما هم می‌رسه.

هزاران هزار آدم رو اعدام کردی که مردم بترسن؛ تو چهره ما ترس دیدی؟

عجیبه که آدمیزاد کتاب‌هاش رو نمی‌خوره!

بابت چیزی که باعث و بانیش آخونده، خودت رو سرزنش نکن عزیزم.

بعد فکر می‌کنم اگر یک روز اسمم را فراموش کنم چه می‌شود؟ نه اینکه ‌نوک زبانم باشد و چند ثانیه بعد پیدایش کنم، نه. جوری یادم برود که انگار هیچ‌وقت اسمی نداشته‌ام. طول کشید تا بفهمم اسم، برای این است که دیگران بتوانند پیدایمان کنند نه اینکه چیزی درباره‌ی ما بگوید. اصلا ما خودمان کمتر به اسممان احتیاج داریم. هر روز صبح بدون آن هم می‌توانیم از خواب بیدار شویم، چای بخوریم، عاشق شویم، گریه کنیم، اشتباه کنیم. اما کافی است یک لحظه اسمت از ذهنت پاک شود؛ آن‌ موقع است که می‌فهمی چقدر ساده است، فقط چند حرف بوده که سال‌ها تکرارش کرده‌ای و حالا نیست. فکر می‌کنم اگر یک روز همه اسمشان را فراموش کنند دنیا چقدر جالب خواهد شد. بعد البته همه‌چیز خیلی زود برمی‌گردد. یکی بالاخره اسمش را به یاد می‌آورد، بعد اسم بقیه را. و دوباره همان قصه‌ی همیشگی شروع می‌شود؛ اینکه تو کی هستی، چه کرده‌ای، از کجا آمده‌ای و دیگران چه انتظاری از تو دارند. -بی‌دل

photo content
+1

Repost from N/a
photo content

جمله‌ی "فدای‌سرت" رو خیلی می‌پسندم. فدای‌سرت که غذا سوخت، فدای‌سرت ماشینو زدی، فدا‌ی‌سرت که نشد، نتونستی و..!

"گوسان" یه نشست ادبی دوستانه‌س که یکشنبه‌ها از ساعت ۱۸ برقراره. من مجریشم و معمولا به خوندن شعر و داستان و گپ‌زدن و البته ساززدن رفقا مشغولیم و خوش میگذره. این هفته هم داستان و شعر و سعدی‌خونی داریم، من هم یه متن کوتاه می‌خونم. تو هم همیشه پیش ما دعوتی. اگه اهل دوستی و ادبیاتی پاشو بیا. ضمنا اغلبمون فقط شنونده‌ایم، لازم نیست حتما حرفه‌ای باشی. یکشنبه‌ها از ۱۸| عمارت ژرفا خ مطهری خ لارستان خ پورفلاح پلاک یک خرید آنلاین بلیت: https://haalin.ir/gussan/ بلیت حضوری هم ارائه میشه. به امید دیدار ❤️ @hamid59salim

گروه گوسان را باز می‌کنم. سلیمی نوشته ممکن است جلسات را تعطیل کند، چون نمی‌داند این روزها اصلا کسی ذهنش توانی برای ادبیات و گفت‌وگو دارد یا نه. یادم می‌آید که چند هفته‌ای‌ست گوسان نرفته‌ام. یک‌جورهایی آدم از بعضی جاها عقب می‌ماند، بی‌آنکه لحظه‌ی عقب ماندنش را دیده باشد. یک جلسه را نمی‌رود، بعد دو جلسه، بعد اسم یکشنبه‌ها از روی تقویمش پاک می‌شود، اما هنوز هر هفته، حوالی همان ساعت، یک جای نامعلومی از ذهنش یادش می‌آورد که الان باید چند نفر دور هم نشسته باشند، یکی شعری خوانده باشد، یکی شعر را تا جای ممکن نقد کرده باشد. با خودم فکر می‌کنم شاید اتفاقا همین روزها بیشتر از همیشه به چنین جایی احتیاج داریم. نه صرفا برای اینکه حالمان خوب شود؛ ادبیات هیچ‌وقت چنین قولی نمی‌دهد. فقط برای اینکه چند نفر بنشینند کنار هم و ثابت کنند هنوز می‌شود جمله‌ای را تا آخر شنید، هنوز می‌شود چند دقیقه‌ای به چیزی غیر از اخبار فکر کرد، هنوز می‌شود از میان این همه شلوغی، به یک داستان، یک شعر، یا حتی یک موسیقی مشترک پناه برد. تعطیلیِ گوسان، فقط و فقط تعطیلیِ یک جلسه ادبی نیست. انگار یکی از معدود جاهایی که هنوز آدم‌ها می‌توانند کنار هم بنشینند و کلمه‌ها را جدی بگیرند، چراغش خاموش می‌شود. شاید این روزها بیش از هر وقت دیگری همین چراغ‌های کوچک‌اند که نباید خاموش شوند.

photo content

به جای پیشنهادهای آخر هفته، امروز فقط یک پیشنهاد دارم: از علامه‌های فضای مجازی فاصله بگیرید. از کسانی که اصرار دارن بهتون بگن درباره‌ی هر موضوعی چطوری باید واکنش نشون بدین. از صاحب‌عزاهای همیشه. از کسایی که واسه‌شون جوون ایرانی کشته‌ی دی و جنگ متفاوته. از کسایی که هر کلمه براشون کار و کسبه: جان‌فدا، شهید، شاهزاده، قائد، خیابان، میناب... پیشنهادم ساده‌س: طرف حقیقت وایسا، حقیقتی که قلبت داره بهت نشونش میده. طرف حقیقت وایسا حتی اگه این حقیقت قراره تنها و مطرودت کنه. لازم نیست همه مث هم رفتار کنن، ما یه گله گوسفند نیستیم که به حرف چوپون گوش بدیم. به حرف من هم گوش ندین. همین. @hamid59salimi

همش منتظریم ایران درست بشه..

همین میشه که آدم میاد اینجا می‌نویسه: «زندگی هنوز هم‌ ارزش زیستن دارد.»