"سوکورو تازاکی بیرنگ"
Открыть в Telegram
✨روزمرهی یه پسر معمولی 25 ساله✨ لینک ناشناس جدید: https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-Ts1z7BQxoV
Больше541
Подписчики
-224 часа
+77 дней
+1330 день
Архив постов
شاید فکر کنید چقدر زندگی بیمعنا و پوچی دارم که برای رابطه با طوطیام گریه میکنم. ولی من عمیقا احساس میکنم اینها همه راههای فراریست که برای خودم میسازم تا با زندگی در این دیار کنار بیایم.
واقعا برای سوشال مدیا متاسفم. در این ده روز کاری کرد که من جوجهطوطی سه ماههی خودم، آذر که هنوز ده روز شده آمده خانهام را با طوطی های بالغ دیگران مقایسه کنم و بابت اینکه دوستم ندارد یا صاحب بدی هستم گریه کنم. افول بشریت است این سوشال مدیا. نفرین بر سازندگانش.
پرنده داشتن به عنوان پت، تا اینجای کار خیلی هم گران نبوده. فارغ از هزینه ی خود آذر، غذا و اسباب بازی و سبزیجات روزانه تقریبا به اندازه ی یک دهم یک انسان است.
امروز روز دهمی بود که آذر اینجاست. احساس عجیبی ست این که موجودی زندگیاش به تو وصل است. اینکه باید مسئولیت موجود دیگری را هم بر عهده بگیری. آذر هنوز دوستم ندارد. یا دارد و نشان نمیدهد. اما من عمیقا دوستش دارم. لحظه هایی که خانه نیستم دلم برای خوابیدن و لم دادن تنگ نمیشود، برای آذر تنگ میشود. امیدوارم آذر هم زودتر دوستم داشته باشد.
این وضعیت نه جنگ نه صلح روانم را میآزارد. شفافیت حتی در شرایط جنگی هم بهتر است. اگر بدانم جنگ در حال انجام است زندگی آرامتری خواهم داشت، تا این وضعیت این بزن آن بزن.
با آمدن آذر وارد مرحله ی عجیبی از مسئولیت پذیری شده ام. منی که همیشه به زور ساعت ده میرفتم سر کار، امروز ساعت هشت بیدار شدم رفتم برای آذر فلفل دلمهای خریدم. عجیب!
در این لحظه هیچ اضطرابی بابت جنگ احتمالی ندارم. آب از سر ما گذشته. فقط نگران آذرم که تازه دارد به ما عادت میکند و قرار است سر و صدای انفجار بشنود و بترسد.
