508
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-2030 天
帖子存档
508
پس از هفتهها ترس و واهمه، جلد اول در جستجوی زمان از دست رفته را برداشتم و شروع کردم به خواندن. هدف کلیام این است که با ترسم مقابله کنم. شاید هم تا یک جاهایی پیش رفتم و بعد گذاشتم برای سری بعد. قطعا کتابی نیست که بشود یکباره خواند و تمامش کرد.
508
دیشب تا صبح ذهنم روشن بود. تا صبح خواب های درهم و برهم و مسخره میدیدم. صبح که بیدار شدم انگار از پیمایش دماوند برگشته بودم. خسته و حسابی کوفته.
508
کارهای دانشگاه درهم و برهم شده. اضطرابم را تریگر کرده. امیدوارم همگیمان زودتر بزرگ شویم و از شر دراماهای دانشگاهی خلاص.
508
همیشه، به سوگ که فکر میکنم به خدا میگویم خدای عزیزم، نه من در این مرحله از زندگی آماده ی سوگ نیستم. شکننده و ضعیفم. ترجیحا سوگ را بگذار برای امید پنجاه ساله، شاید قوی تر بود.
508
بچه که بودم آرزو داشتم نویسنده شوم. یعنی در میان آن همه دکتر و مهندس و خلبان آینده من عمیقا دوست داشتم نویسنده ی آینده باشم. امروز در آستانه ی بیست و شش سالگی شاید هنوز نویسنده نشدهام اما کتابفروشم و اینجا برای شما مینویسم. چنلنویسی هم شکل مصغر نویسندگی در این جهان مدرن است دیگر. نه؟
508
خانم جعفری و دوست مهربانش ماه هاست به من سر نزدهاند. ناراحتم. خانم جعفری اگر میخوانید رسیدگی کنید. ممنون
508
امشب با مشتری دعوا کردم. مردک آمده بود که دعوا کند، پرش به پرم گرفت و صداها بالا رفت. با یک قیافهی حق به جانب و با آگاهی از اینکه دارد روی روان یک انسان راه میرود حرف میزد و جوری رفتار میکرد انگار خدنگ پدرش هستم. من هم در حال گذراندن یک شیفت فول ملال آور بودم. اَه.
508
هی مردم کتاب میخرند و در من حسادت شدیدی ایجاد میکنند، هی بین قفسه ها میگردم کتاب ها را بالا و پایین میکنم و حساب میکنم اگر این کتاب را بخرم آخر ماه چقدر از حقوقم باقی میماند.
508
غمگینم که این هفته نرفتم والیبال ساحلی. انگیزه ای بود برای گذراندن یک روز ملالآور فول دیگر.
508
این هفته، سهگانهی دوقلو ها اثر اگوتا کریستوف را خواندم. تقریبا تا جلد آخر هیچ ایدهای نداشتم که کجای داستان قرار است آموزنده و جالب باشد. از خواندنش پشیمان نیستم.
#کتاب
508
تا اینجای ماه سه میلیون تومن کتاب خریدهام. جوری کتاب میخرم انگار قرار است قحطی بیاید و من آذوقه ای نیاز ندارم جز کتاب.
508
اميدوارم امشب قبل از خواب، چنل فال ماه تولد برایم پیامی داشته باشد. تفریح مسخره ی این روزهایم شده چک کردن چنلی که روزانه نوت های مخصوص ماه تولد منتشر میکند. سرگرمی عجیبی ست.
508
بزرگترین دغدغهی امشبم این است که ای کاش انسان های امنی وجود داشتند که پسمیگرفتم هر آنچه میبخشم را.
508
با فنجان ماچای شبم نشستهام توی آشپزخانه و زل زدهام به دیوار، تا بلکه غم تهنشین شود.
508
عاشق لحظاتی ام که من و خدماتی فروشگاه با هم میرویم انبار. با هم سیگار میکشیم و از زندگی حرف میزنیم. آن روز میگفت پسرش عاشق سینماست و تا به حال نرفته. شاید حقوق گرفتم دو تا پسرش را دعوت کردم با هم برویم سینما.
508
از صدقه سری یکی از تبیلغ های صداوسیما، به این فکر کردم خیلی وقت است که پولم کفاف خودم را هم نمیدهد چه برسد به این صدقه بدهم. غمانگیز است. خیلی.
