ch
Feedback
"بابای آذر"

"بابای آذر"

前往频道在 Telegram

✨روزمره‌ی یه پسر معمولی 25 ساله✨

显示更多
508
订阅者
无数据24 小时
-57 天
-2030 天
帖子存档
پس از هفته‌ها ترس و واهمه، جلد اول در جستجوی زمان از دست رفته را برداشتم و شروع کردم به خواندن. هدف کلی‌ام این است که با ترسم مقابله کنم. شاید هم تا یک جاهایی پیش رفتم و بعد گذاشتم برای سری بعد. قطعا کتابی نیست که بشود یک‌باره خواند و تمامش کرد.

دیشب تا صبح ذهنم روشن بود. تا صبح خواب های درهم و برهم و مسخره میدیدم. صبح که بیدار شدم انگار از پیمایش دماوند برگشته بودم. خسته و حسابی کوفته.

کارهای دانشگاه درهم و برهم شده. اضطرابم را تریگر کرده. امیدوارم همگی‌مان زودتر بزرگ شویم و از شر دراماهای دانشگاهی خلاص.

همیشه، به سوگ که فکر میکنم به خدا می‌گویم خدای عزیزم، نه من در این مرحله از زندگی آماده ی سوگ نیستم. شکننده و ضعیفم. ترجیحا سوگ را بگذار برای امید پنجاه ساله، شاید قوی تر بود.

بچه که بودم آرزو داشتم نویسنده شوم. یعنی در میان آن همه دکتر و مهندس و خلبان آینده من عمیقا دوست داشتم نویسنده ی آینده باشم. امروز در آستانه ی بیست و شش سالگی شاید هنوز نویسنده نشده‌ام اما کتابفروشم و اینجا برای شما مینویسم. چنل‌نویسی هم شکل مصغر نویسندگی در این جهان مدرن است دیگر. نه؟

خانم جعفری و دوست مهربانش ماه هاست به من سر نزده‌اند. ناراحتم. خانم جعفری اگر می‌خوانید رسیدگی کنید. ممنون

امشب با مشتری دعوا کردم. مردک آمده بود که دعوا کند، پرش به پرم گرفت و صداها بالا رفت. با یک قیافه‌ی حق به جانب و با آگاهی از اینکه دارد روی روان یک انسان راه می‌رود حرف می‌زد و جوری رفتار می‌کرد انگار خدنگ پدرش هستم. من هم در حال گذراندن یک شیفت فول ملال آور بودم. اَه.

هی مردم کتاب می‌خرند و در من حسادت شدیدی ایجاد می‌کنند، هی بین قفسه ها میگردم کتاب ها را بالا و پایین میکنم و حساب میکنم اگر این کتاب را بخرم آخر ماه چقدر از حقوقم باقی می‌ماند.

غمگینم که این هفته نرفتم والیبال ساحلی. انگیزه ای بود برای گذراندن یک روز ملال‌آور فول دیگر.

فردا روز مبارکی ست. روز دریافت حقوق.

این هفته، سه‌گانه‌ی دوقلو ها اثر اگوتا کریستوف را خواندم. تقریبا تا جلد آخر هیچ ایده‌ای نداشتم که کجای داستان قرار است آموزنده و جالب باشد. از خواندنش پشیمان نیستم. #کتاب

تا اینجای ماه سه میلیون تومن کتاب خریده‌ام. جوری کتاب میخرم انگار قرار است قحطی بیاید و من آذوقه ای نیاز ندارم جز کتاب.

Ebi – Begoo Be Donya.flac19.34 MB

Homayra Alame Eshgh.mp34.83 MB

photo content

اميدوارم امشب قبل از خواب، چنل فال ماه تولد برایم پیامی داشته باشد. تفریح مسخره ی این روزهایم شده چک کردن چنلی که روزانه نوت های مخصوص ماه تولد منتشر می‌کند. سرگرمی عجیبی ست.

بزرگترین دغدغه‌ی امشبم این است که ای کاش انسان های امنی وجود داشتند که پس‌میگرفتم هر آنچه میبخشم را.

با فنجان ماچای شبم نشسته‌ام توی آشپزخانه و زل زده‌ام به دیوار، تا بلکه غم ته‌نشین شود.

عاشق لحظاتی ام که من و خدماتی فروشگاه با هم می‌رویم انبار. با هم سیگار میکشیم و از زندگی حرف می‌زنیم. آن روز میگفت پسرش عاشق سینماست و تا به حال نرفته. شاید حقوق گرفتم دو تا پسرش را دعوت کردم با هم برویم سینما.

از صدقه سری یکی از تبیلغ های صداوسیما، به این فکر کردم خیلی وقت است که پولم کفاف خودم را هم نمی‌دهد چه برسد به این صدقه بدهم. غم‌انگیز است. خیلی.

"بابای آذر" - Telegram 频道 @paeze1320 的统计与分析