معکوس
Открыть в Telegram
لینک اون یکی کانال https://t.me/bedroodiha حرفا: https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Больше761
Подписчики
-124 часа
-27 дней
-830 день
Архив постов
762
تو مکالمم با یک عزیزی به یک جمله مشترک رسیدیم. «خیلی وقته تو بطن چیزی نمیرم.»
و بهنظرم این موضوع سالمترین و درستترین لطفی هست که دارم در حق خودم میکنم. اصلا با فلسفهی «معنی زندگی نارنگیه» در تضاده. من به اندازه کافی تو بطن خیلی چیزا رفتم تا به همون نارنگی رسیدم. نتیجه نداد. کلا هرچقدر شما به عمق یک چیزی فکر کنید به نظر من به عمق نتیجه نمیرسید. صرفا حفاری و پی بردن به عمق فاجعست. آیا بابت خیلی از اینها راهحلی وجود داره؟ خیر. آیا برای یک راهحل کااااااملا احتمالی من ممکنه تموم چیزهایی که دارم رو از دست بدم و دیگه نتونم از نارنگی لذت ببرم؟ شاید. میصرفه؟ خیر.
خب چی میصرفه؟
هیچی. جز پوست کندن نارنگی و فکر نکردن.
اصلا مبنای خوشبختی (یا بهتر بگم، بدبختی کمتر) اینه که تو سر خودت بزنی و بگی ولش کن! چشماتو ببند.
حتی اگر دلت میخواد چشمات رو باز کنی و دستات رو مشت کنی به اندازهی خودت نگاه کن. حتی اگر خواستی خودت رو فدای زندگی یا آرمانی کنی باز هم به میزان اهمیت فدا شدنت نگاه کن.
ولی خب من نمیتونم یه چشمم رو به آخر مسیر نندازم. و شاید تمام اینها تناقض داشته باشه با جوری که الان دارم زندگی میکنم اما من فقط میخوام زندگیم رو درراستای اینکه یک روز با خیال راحتتر نارنگیم رو بخورم بسازم.
762
اندیشه اسلامی اینطوریه که ۶ صفحه برهان توضیح میده. بعد میاد ده صفحه اشکالات برهان رو توضیح میده. آخرسر با یک خط که خودش معلول توضیح اون برهانهای اولیهست اشکال رو رد میکنه.
دست شما درد نکنه. مفید بود.
762
به آن قسمت از خودم که برای من نیست بیشتر باور دارم. و حس میکنم درونم درخت زیتون تلخی درحال رشد بود که بهمثابه ظاهر آرام و متینش هیچ هرس نمیخواست و بیخود قیچی برداشتم و به جانش افتادم و حالا نتیجهاش چنین شده. بیقرار و بیتمایل به آنچه بود. دیگر برگهای کوچک و میوههای احمقانهاش نور را با کل وجود روی زندگی سُر نمیدهند. و من که دیگر باغبان این درخت نیستم از پنجرهای بسیار دور که همراه من سیگار میکشد و تاریکی پشت سرمان به استواری آن درخت نگاه میکنیم سرش را دائم تکان تکان میدهد و شاخههایش دیگر نه آغوش آرامیست که روزی بود؛ بلکه یادگار دستهاییست که دور صورت معشوقی قبل بوسیدن بود و ناگهان قطع شد. به هر حال نه فهمید که چه کسی او را زیتون تلخ کرده یا چه کسی او را هرس کرده چون چشمش به آفتابی بود که همان روز برایش غروب کرد. و دلش برای آن باغبان پشت پنجرهاش تنگ شده.
762
اگر کسی بیداره و دلش میخواد من داستانم رو براش بفرستم.
فعلا هنوز تو کانال نمیذارمش
@oliooliooli
762
Repost from N/a
Cape fear
Rick and morty
From
House of Dragons
Bear
همشون منتظر فصل امتحانا بودن.
762
اگر کسی دلش خواست داستان کوتاهی که نوشتم رو بخونه بهم پیام بده. فعلا حس میکنم هنوز مناسب اینجا گذاشتن نیست.
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
