ar
Feedback
معکوس

معکوس

الذهاب إلى القناة على Telegram

لینک اون‌ یکی کانال https://t.me/bedroodiha حرفا: https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7

إظهار المزيد
761
المشتركون
-124 ساعات
-27 أيام
-830 أيام
أرشيف المشاركات
و اینگونست که تو می‌خندی در خود تنها با غم.

تو مکالمم با یک عزیزی به یک جمله مشترک رسیدیم. «خیلی وقته تو بطن چیزی نمی‌رم.» و به‌نظرم این موضوع سالم‌ترین و درست‌ترین لطفی هست که دارم در حق خودم می‌کنم. اصلا با فلسفه‌ی «معنی زندگی نارنگیه» در تضاده. من به اندازه کافی تو بطن خیلی چیزا رفتم تا به همون نارنگی رسیدم. نتیجه نداد. کلا هرچقدر شما به عمق یک چیزی فکر کنید به نظر من به عمق نتیجه نمی‌رسید. صرفا حفاری و پی بردن به عمق فاجعست. آیا بابت خیلی از این‌ها راه‌حلی وجود داره؟ خیر. آیا برای یک راه‌حل کااااااملا احتمالی من ممکنه تموم چیزهایی که دارم رو از دست بدم و دیگه نتونم از نارنگی لذت ببرم؟ شاید. می‌صرفه؟ خیر. خب چی می‌صرفه؟ هیچی. جز پوست کندن نارنگی و فکر نکردن. اصلا مبنای خوش‌بختی (یا بهتر بگم، بدبختی کمتر) اینه که تو سر خودت بزنی و بگی ولش کن! چشماتو ببند. حتی اگر دلت می‌خواد چشمات رو باز کنی و دستات رو مشت کنی به اندازه‌ی خودت نگاه کن. حتی اگر خواستی خودت رو فدای زندگی یا آرمانی کنی باز هم به میزان اهمیت فدا شدنت نگاه کن. ولی خب من نمی‌تونم یه چشمم رو به آخر مسیر نندازم. و شاید تمام این‌ها تناقض داشته باشه با جوری که الان دارم زندگی می‌کنم اما من فقط می‌خوام زندگیم رو درراستای اینکه یک روز با خیال راحت‌تر نارنگیم رو بخورم بسازم.

photo content

جدی جدی چرا دنبال منطق تو این کتاب بودم.
جدی جدی چرا دنبال منطق تو این کتاب بودم.

اندیشه اسلامی اینطوریه که ۶ صفحه برهان توضیح می‌ده. بعد میاد ده صفحه اشکالات برهان رو توضیح می‌ده. آخرسر با یک خط که خودش معلول توضیح اون برهان‌های اولیه‌ست اشکال رو رد می‌کنه. دست شما درد نکنه. مفید بود.

اون امتحانی که رفتم گفتم عالی دادم از اونایی که گفتن خراب کردیم پایین‌تر شد.

به آن قسمت از خودم که برای من نیست بیشتر باور دارم. و حس می‌کنم درونم درخت زیتون تلخی درحال رشد بود که به‌مثابه ظاهر آرام و متینش هیچ هرس نمی‌خواست و بی‌خود قیچی برداشتم و به جانش افتادم و حالا نتیجه‌اش چنین شده. بی‌قرار و بی‌تمایل به آنچه بود. دیگر برگ‌های کوچک و میوه‌های احمقانه‌اش نور را با کل وجود روی زندگی سُر نمی‌دهند. و من که دیگر باغبان این درخت نیستم از پنجره‌ای بسیار دور که همراه من سیگار می‌کشد و تاریکی پشت سرمان به استواری آن درخت نگاه می‌کنیم سرش را دائم تکان تکان می‌دهد و شاخه‌هایش دیگر نه آغوش آرامی‌ست که روزی بود؛ بلکه یادگار دست‌هایی‌ست که دور صورت معشوقی قبل بوسیدن بود و ناگهان قطع شد. به هر حال نه فهمید که چه کسی او را زیتون تلخ کرده یا چه کسی او را هرس کرده چون چشمش به آفتابی بود که همان روز برایش غروب کرد. و دلش برای آن باغبان پشت پنجره‌اش تنگ شده.

اگر کسی بیداره و دلش می‌خواد من داستانم رو براش بفرستم. فعلا هنوز تو کانال نمی‌ذارمش @oliooliooli

Repost from N/a
Cape fear Rick and morty From House of Dragons Bear همشون منتظر فصل امتحانا بودن.

sticker.webp0.12 KB

می‌صرفد

ولی خب

البته کل پولم رفت

کیبورد خریدم تا به روند داستان ننوشتن‌هام پایان بدم

photo content

تروما فقط اونجا که دیگه بوس رو بورس می‌خونی.

اگر کسی دلش خواست داستان کوتاهی که نوشتم رو بخونه بهم پیام بده. فعلا حس می‌کنم هنوز مناسب اینجا گذاشتن نیست.

Chaartaar Barf.mp33.23 MB