معکوس
Open in Telegram
لینک اون یکی کانال https://t.me/bedroodiha حرفا: https://t.me/HarfChatBot?start=a00a0c1b4ee7
Show more766
Subscribers
-124 hours
-37 days
-630 days
Posts Archive
766
به عنوان کسی که سعی کرده تقریبا همه بازیهای انواع ورزشکارای ایرانی رو ببینه و از بردشون لذت ببره وقتی میبینم نمیتونم از بازی تیم بنجل فوتبال لذت ببرم واقعا ناراحتم میکنه.
766
و البته پنجره اتاقم رو به یه تیر چراغ برق نارنجیه (که با دود، نصفهشب تصویر قشنگی میسازه) و کوچهای که معمولا صدای لخلخ قدم کسی ازش شنیده میشه. دم خونمون دو تا درخت لاغر داریم که اسمشونو نمیدونم با چند تا زیتون تلخ که دست تکون میدن. دلم برای برادرم تنگ میشه. دلم برای خیلی چیزا تنگ میشه اما گاهی وقتها فکر میکنم همین که میتونم بدون اینکه در اتاقم رو ببندم دراز بکشم و فکرهای تو سرم رو به سقف اتاق توضیح بدم نعمت خوبیه.
766
اینجا میشه تو خیابوناش راه رفت و ایران و ایرانی بودن رو درست دید. نه مثل تهران همهچیز به سرعت درجریانه که وقت سرخاروندن نداشته باشی نه مثل شهرای خیلی کوچیکه که آدما از هم خیلی فاصله داشته باشن. اینجا میتونی ریتم مخصوص خودت رو پیدا کنی برای زندگی و باور کنید این ریتم هرچی هم باشه ایرانی بودن با تموم فلاکتهاش تو صورتتون میخوره. خیابونا تو صورتتون میخوره. دانشگاه تو صورتتون میخوره و حقیقتا من تا الان حس کردم اینکه یه گوشه بشینم و یه چیزی بخونم و با یکی از دوستام چایی بخورم و یه سیتکام ببینم و اگر خدایی نکرده وقت شد درس هم بخونم.
شبا سعی میکنم یک صفحه فروغ بخونم. و راستش نمیدونم انتخابم چرا فروغ بود با اینکه خیلی با فروغ ارتباط نمیگرفتم هیچوقت.
766
بعد از نمیدونم چند روز شد سمنان رو دارم کمکم دووم میارم. شهری که این فصل سال آفتابش بهخاطر گرمسار گرمه، سایش بهخاطر شاهرود خنک؟ و کلی باد میآد.
پیادهروها پر از درخت زیتون تلخ با برگایی که زیر نور برق میزنن و درختهای توت سیاه هرس شدهی خمودهست که ناامیدت نمیکنه حتی شده یه توت کوچولو داشته باشه.
زندگی توی شهر جدید و خونهی جدید و دانشگاه جدید شبیه یه هزارتوی وحشتناک شده. کلی درس نخونده و خیابونای قدمنزده و آدمای جدیدی که هنوز همدیگرو درست حسابی نمیفهمیم که خب طبیعیه و دوستداشتنی. (اگر همکلاسیمی و داری اینو میخونی سلام.)
766
دمشون گرم. هروقت من یه کم نزدیک به دانشگاه یا امتحان میشم جنگ رو شروع میکنن که مبادا بهم فشار بیاد. مرسی✨🙏
766
من دستانم را باز میکنم و آسوده چیزی را بغل میکنم که برای من نیست. و این مسیر تا ابد ادامه پیدا میکند که هرچیزی که برای درآغوش گرفتن است برای من نیست و هرچیزی که برای من است مثل زخم میماند. و نمیتوانم خودم و کسانی که به اصطلاح کنار من هستند و آن چیزهایی که برای من است را واقعا برای خودم بدانم. انگار که هر قدمم را در هر پیادهرویی که گذاشتم قطعهای از من روی زمین سابیده شد و حالا من نمیدانم متعلق به کجا هستم. هر بار هم که خواستم به مسیر ادامه دهم گلی، نوازشی، سیمانی، خاطرهای، نفرتی، شوقی چیزی برداشتم و به خودم چسباندم تا دوام بیارم. تا سرپا بمانم. و باز هم نفهمیدم این قطعههای به من چسبیده از کجاست و هرچه بیشتر خواستم زندگی کنم بیشتر خودم را گم کردم و حرفهای پرت و پلا به اطرافیانم زدم که ببینید این منم! این منی که فلان و بهمان است. و شب وقتی کمی با خودم خلوت میکردم میگفتم خب؟ تو کی هستی؟
از این بحران هویت هم خسته بودم و ماندم. گاهی اوقات احساس میکنم میان این همه بدبختی از سر ایرانی بودن شاید اگر به یکی بگویی «من گمشدهام» حتی خندهدار به نظر برسد. نمیتوانی بین جمعیتی که سرشان بریده شده بگویی چه احساسی داری و اصلا اهمیتی ندارد سر خودت هم بریده است یا نه.
اهمیتی ندارد.
هیچچیز.
766
ما یه رسمی مدتها قبل اینجا داشتیم که یهو آیدیمو میذاشتم میگفتم بیاین براتون آهنگ بفرستم
خب
بفرمائید
@oliooliooli
Available now! Telegram Research 2025 — the year's key insights 
