ru
Feedback
The Harmonic Mind

The Harmonic Mind

Открыть в Telegram

Whatever goes on my mind in everyday life!

Больше
2 237
Подписчики
+224 часа
Нет данных7 дней
+4430 дней
Архив постов
Aziza-Mustafa-Zadeh-Bana-Bana-Gel-Bad-Gal-128.mp311.59 MB

شده بعضی وقتا چشمات رو ببندی، حس کنی لب ساحل انگشت‌های پات رو فرو می‌بری توی شن؟ وسط شلوغی‌ و کلی استرس این روزا ما می‌خوایم یکم آهستگی رو حس کنیم گروه «موسیقی و تن‌آگاهی: ریتریت ANN | آن» دقیقا می‌خواد همین کار رو انجام بده با مدیتیشن، موسیقی، نقاشی و ژورنال نویسی اگه دوست داری عضوی از این گروه باشی، لینک متصل شده به اسم گروه رو کلیک کن 🌱 کانال تلگرام وَ دوستان

🦌 موزه‌ی دارآباد؛ کشف رازهای حیات‌وحش ایران چقدر حیات وحش ایران رو می‌شناسیم؟ 🌿 این بار قرار نیست فقط از کنار حیوانات موزه رد بشیم؛ می‌خوایم دقیق‌تر ببینیم، مکث کنیم و رمزهای طبیعت رو بخونیم. 🔎 از شکل بدن و ویژگی‌های جانورها 🐾 تا ردپاها و نشانه‌های حضورشان در طبیعت 🌳 و داستان زندگی‌شان در زیستگاه‌های مختلف ایران یک تجربه‌ی ۳ ساعته برای مشاهده، کنجکاوی و کشف دنیای حیات‌وحش ایران. 📅 ۱۲ شهریورساعت ۱۰:۰۰ تا ۱۳:۰۰ 📍 موزه حیات‌وحش دارآباد 🎙 تجربه‌گردان: دیبا حسینی https://vadoostan.ir/app/experiences/9OT6eGjHFU78

موسیقی، فرهنگ و شگفتی‌های هند 🦚 ۱۳ شهریور ساعت ۱۸:۰۰ تا ۲۱:۰۰ تجریش تجربه‌گردان: غزل مقدم 🎶 از مسیر موسیقی، هند را کشف کنیم تا حالا فکر کرده‌ای موسیقی چطور می‌تواند ما را به دل یک فرهنگ ببرد؟ این بار از مسیر صداها وارد هندوستان می‌شویم؛ از آیین‌ها و اسطوره‌ها تا زندگی روزمره، باورها، احساسات و قصه‌های آدم‌های این سرزمین. با نمونه‌های صوتی و تصویری، موسیقی هند را می‌شنویم و می‌بینیم، درباره‌ی پیوند موسیقی با آیین‌ها و فرهنگ هند گفت‌وگو می‌کنیم و تجربه و برداشت خودمان را با هم به اشتراک می‌گذاریم. اگر به موسیقی، فرهنگ، سفر، مردم‌شناسی و کشف دنیاهای تازه علاقه داری، این تجربه برای توست. 🎯 هیچ دانش تخصصی موسیقی لازم نیست؛ فقط کنجکاوی کافی است. https://vadoostan.ir/app/experiences/x6kKMf6DV8Ca

Repost from N/a
امشب احساس تنهایی «امن» بودن رو در خیابان قائم‌مقام فراهانی نبش خبرنگار تجربه کردم. بعد از پرسه‌زنی‌ها رسیدم به یه‌جایی که به خیابون و کوچه پس کوچه‌هاش آشنا نبودم، و چون شب و خلوت بود گفتم کنار جایی که مغازه‌ست وایستم و اسنپ بگیرم، بعد از صاحب عینک فروشیه که مرد میان‌سال (تقریبا مسنی) بود، پرسیدم: اینجا کجا میشه؟ و بهم یه آدرسی داد و منتظر شدم تا اسنپ قبول کنه، بعد ده دقیقه که مغازه بغلیش بسته بود و صاحبش منتظر نشسته بود، آقای عینک‌فر‌وش ازم پرسید، گرفتی ؟ منم گفتم آره داره میاد و گفت ماهم کم کم داریم می‌بندیم، و اسنپ من همون لحظه لغو کرد و خداروشکر یکی چند دقیقه بعد دوباره قبول کرد، همسایه‌ش رفت و این همچنان مونده بود و امن بودن و حس خوب قضیه اینجا بود که تا من سوار اسنپ شم، با اینکه که مغازه‌ش کامل بسته بود، هنوز حضور داشت و چندین بار هم قفل مغازه خودش رو چک کرد، منم با خیال راحت که توی خیابون تنها نیستم اسنپم که رسید سوار شدم، و با حس قدردانی که توی چهره‌م به وضوح مشخص بود ازش خداحافظی کردم. حس خوب قضیه برام همون موقع بود که اولین بار گفت: «ما هم کم کم داریم می‌بندیم (یعنی که اینجاییم فعلا)». آقای عینک‌فروش خیلی انسان شریف و بامرامی بود، امیدوارم از این جنس امن بودن‌ها رو بیشتر و بیشتر همگی در جامعه بتونیم تجربه کنیم و برامون روزی عادی بشه. خلاصه قدردان آقای عینک‌فروش هستم و یه‌طورایی بدون اینکه خودشم بدونه برام یه خاطره قشنگ ساخت.

آیا من دارم واقعیت رابطه را می‌بینم، یا دارم واقعیت را از روی مدل قبلی ذهنم پیش‌بینی می‌کنم؟

ما با پیش‌بینی‌هایی که درباره‌ی رابطه داریم، در ساختن رابطه هم مشارکت می‌کنیم.

افراد ممکن است هنگام تهدید رابطه‌ای به شیوه‌های متفاوتی واکنش نشان دهند. Hyperactivation: نزدیک‌شدن بیشتر، فکر کردن مداوم، جست‌وجوی اطمینان، تحلیل نشانه‌ها، افزایش توجه به رابطه. Deactivation: کاهش نیاز، فاصله گرفتن، عقلانی‌سازی، کم‌اهمیت جلوه دادن رابطه، سرکوب نیاز به نزدیکی. این‌ها راهبردهای تنظیم تهدید هستند و می‌توانند بسته به رابطه و موقعیت تغییر کنند.

فراشناخت یعنی توانایی فکر کردن درباره‌ی فکر خود. یک لایه بالاتر از من چه فکر می‌کنم؟ این است: چگونه دارم فکر می‌کنم؟

باید بین بازنمایی‌های مختلف خود تمایز گذاشت: ۱. Actual self: آن کسی که فکر می‌کنم هستم ۲. Ideal self: آن کسی که دوست دارم باشم ۳. Ought self: آن کسی که فکر می‌کنم باید باشم فاصله‌ی این خودها می‌تواند با هیجان‌های متفاوتی همراه شود.

من و او در تعامل با یکدیگر چه الگویی تولید می‌کنیم؟

گاهی چیزی که واقعاً دنبال می‌کنیم خودِ رابطه نیست، بلکه احساسی است که پیش‌بینی می‌کنیم رابطه برایمان ایجاد خواهد کرد. انسان‌ها در پیش‌بینی اینکه بعداً چه احساسی خواهند داشت به طرز شگفت‌انگیزی ضعیف‌اند.

چیزی که در ابتدا فقط یک پیش‌بینی بوده، می‌تواند با رفتار خود فرد به یک واقعیت رابطه‌ای تبدیل شود.

آیا می‌توانیم تصویر نسبتاً پایدار و یکپارچه‌ای از یک فرد را حفظ کنیم، حتی وقتی آن فرد در دسترس نیست، ناراحتمان کرده یا موقتاً از ما فاصله گرفته است؟ در حالت پخته‌تر، می‌توانم هم‌زمان فکر کنم: از تو ناراحتم و هنوز می‌دانم که آدم مهم و ارزشمندی برای من هستی. این ظرفیت در روابط بسیار مهم است، چون نبودن یا فاصله‌ی موقت را الزاماً به معنای از دست دادن رابطه تعبیر نمی‌کنیم.

دو نفر ممکن است دقیقاً یک رفتار را ببینند اما معنای کاملاً متفاوتی از آن بسازند.

ندانستن را بدون تبدیل آن به نشخوار ذهنی تحمل کن.

دو نفر چگونه با هم یک سیستم عاطفی می‌سازند؟

در رابطه بین واقعیت، تفسیر، حدس و فرافکنی تمایز بگذار.

چگونه می‌توان استاندارد بالا داشت، خودانتقادی را کاهش داد، و در عین حال از رشد و مسئولیت فرار نکرد؟

شفقت به خود الزاماً به معنای بالا بردن ارزیابی مثبت از خود نیست؛ بلکه می‌تواند به فرد اجازه دهد بدون اینکه برای حفظ تصویر مثبتی از خودش واقعیت را انکار کند، با شکست، شرم و ناکافی‌بودن مواجه شود.