ru
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Открыть в Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

Больше
1 949
Подписчики
+224 часа
+137 дней
+1730 день
Архив постов
انسان‌ها به قدری دروغگو، به قدری دسیسه‌گر، به قدری مکّار و حیله‌گر، به قدری مشتاق به سود خود و بی‌توجه به سود دیگران هستند که اگر کمتر آن‌ها را باور کنید و کمتر به آن‌ها اعتماد کنید، اشتباه نکرده‌اید.

کمال‌گرایی، شکل موجهی از اضطراب مزمن است. تلاشی بی‌پایان برای ‌پر کردن حفره‌ای درونی که با هیچ دانشی تکمیل نمی‌شود. تو نمی‌خواهی یاد بگیری، می‌خواهی ناتوان نباشی. نمی‌خواهی جا بمانی، می‌خواهی دیده شوی. اما زیستن مسابقه نیست و انسان برای کامل شدن خلق نشده. عمق از ایستادن می‌آید و نه از دویدن. و فهمیدن این ناتمامی گاهی از هر کمالی شریف‌تر است و اما ناکافی.گریه.

هیچ‌ وقت آن‌هایی که تمام کتاب‌هایشان را تا ته خوانده‌اند، درک نکرده‌ام. کتاب زنده است، گاهی تو را به وقت دیگری موکول می‌کند و بعد یک روز، تو را فرا می‌خواند.

آدمی احساس میکنه یه جای نامعلوم گم شده درحالی که وسط خونه نشسته و پا روی پا انداخته.

من از آن دسته‌ی کسانی هستم که همیشه دوست دارند چیزهای جدید یاد بگیرند؛ نه برای اینکه یادگرفتن خوب است، قشنگ است، ملیح است و این حرف‌ها. من دوست دارم یاد بگیرم چون حس میکنم خیلی چیزها در دنیا هست که می‌تواند پازل ناقص شخصیتی‌ام را تکمیل کند و من آنها را ندارم. چیزهای ارزشمندی که از انسان‌های ارزشمند یاد گرفته می‌شوند و تا قبل از آن فقط توهم داشتن و بلد بودنشان را داشتم نه خودشان را.

گناه براى غير گناهكار نيز شوم است. اگر گناهكار را سرزنش كند، به آن مبتلا مى‌شود، اگر از او غيبت كند، گنا‌هكار شود و اگر به گناه او راضى باشد، شريک وى است. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مهربان‌ترین انسان تاریخ فرمود ✨

انسان راحت جایگزین می‌شود. خیلی راحت. همانطور که خیلی راحت فراموش.

شاید تنها یک آغوش می‌توانست ما را نجات بدهد. اما ما نشستیم و بحث کردیم. اینکه آن‌روز حق با کدام‌مان بود چه اهمیتی داشت؟

Alireza-Ghorbani-Pardeh-Neshin-320.mp310.12 MB

همه فکر می‌کردند باران برای گل‌های رز می‌بارد اما او می‌دانست می‌بارد تا قبری که بی‌کس بود را شسته باشد و همین دانستن‌ها چقدر تاریکی او را متفاوت کرده بود.

می‌بینی؟ مثل ستاره پخش‌مان کرده‌اند در این صفحه‌ی سیاه که هرکدام‌‌مان جایی برای خودمان سوسو بزنیم که مثلا هستیم.

سلام بیست و چهار عزیزم🎈

شما آدم‌ها با آن سکوت تحقیرآمیزتان من را راندید. درست در دوره‌ای که پرشورترین احساساتم را نثارتان می‌کردم. جواب اشتیاقم را با آزار دادید، و تا آخر عمر رنجیده خاطرم کردید. حالا من مسلّماً حق دارم بین شما و خودم دیوار بکشم.

Afshin-Moghadam-Gozahteh-256.mp35.08 MB

او فقط در ذهنم باقی مانده؛ مثل لکه‌ای روی دیوار که هرچه دست می‌کشی، محو نمی‌شود. اما خاطره‌ها بی‌جان‌اند، نه بوی نفس دارند و نه چشم‌شان به در خیره می‌ماند. خاطره دلتنگ نمی‌شود؛ این منم که مثل سگ ولگرد دور همان جای خالی می‌چرخم و گمان می‌کنم هنوز گرمایی از او مانده. اما او فقط یک سایه است. سایه‌ها هیچ‌وقت برنمی‌گردند، حتی شاید هیچ‌وقت هم واقعاً نبوده باشند!

آن کسی که خدا برای تو می‌فرستد، تو را چنان دوست خواهد داشت که گویی رسالت‌اش همین است.

گمان می‌کردم از آن دسته آدم‌هایی هستی که می‌توان کنارش غمگین بود و با خیالی آسوده سوگواری کرد. اما تو هم از آن‌هایی بودی که درکی از عمق رنج ندارند. برای درک ماهیت رنج، باید آن را زیسته باشی.

‏همه‌چیز برایم زیادی آشناست. آشنایی زیاد، کسالت است. نمی‌فهمم جهان مزه‌ی مقوا می‌دهد یا دهانم.

من بغض پنهان کرده در گلوگاهت را بوسیده بودم، با آن‌که برای دیگری بود.

Repost from مَحيص.
و ناگهان چیزی که ذوقش را داشتی‌، برایت پوچ و بی‌معنی می‌شود.