ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

Saved Messages

Saved Messages

Открыть в Telegram
2 449
Подписчики
-224 часа
-67 дней
+47830 дней
Архив постов
‏و اگر از تو می‌خواستم تمام چیزهایی که دوستشان می‌داری را نام ببری، چقدر طول می‌کشید تا نام خودت را ببری؟!

دلم می‌خواست پوست تنم را بشکافم تا تمام غمی که درونم را پر کرده بود، بیرون بریزد.

یک جایی هم آدم خسته و مستأصل، یه گوشه‌ای می‌ایسته و به زندگی و همه‌ی شده‌ها و نشده‌ها، اومده‌ها و رفته‌ها و هست و نیست‌ها فکر می‌کنه. نگاه می‌کنه و می‌بینه همه‌چیز و همه‌کس رو باخته. بلااستثنا، همه رو. و حتی مقصر این باخت‌ها نیست. مقصر نبودن بعضی جاها واقعاً دردناکه. واقعاً.

حالا فهمیده‌ام که در چهارچوب روابط‌ انسانی تنها یک قانون تخطی‌ناپذیر وجود دارد، هرچه بیشتر از او بدانی بیشتر دلت می‌خواهد که نمانی!

دوستت دارم و نمی‌دانی حرمت این جمله تا چه اندازه در من شکست.

همیشه جوری رفتار کرده‌ام که انگار وابستگی‌ای ندارم. راحت می‌گذرم و خاطرات به ندرت مهم می‌شوند. وانمود کرده‌ام نسبت به لحظه‌ و کسی احساس تعلق ندارم و اتفاقی را با "یادش به خیر" نقل‌ قول نمی‌کنم. نشان می‌دهم همیشه آماده‌ی دل کندن و رفتن هستم، اما وقتی به ذهن، اجازه‌ی کنکاش می‌دهم یادم می‌افتد که حتی جزئی‌ترین اتفاق زندگی‌ام را با دقت‌ و کیفیت بالا به خاطر دارم و این باعث نوعی غم پنهان برای آن لحظات است. تا چه‌ وقت انسان باید بگذرد و به روی مبارک نیاورد؟

مردم از من می‌پرسند که چرا هنوز، دوستش داری؟ و من چگونه می‌توانستم توضیح دهم که زندگی را به همان کوتاهی بوسه‌اش احساس کرده بودم؟

به دست آوردن، تدریجی‌ست اما از دست دادن، ناگهان رخ می‌دهد. آدم ممکن است به دست آوردن را به یاد نیاورد، خاطره‌ای گنگ در دوردستی محو. اما از دست دادن را هرگز فراموش نمی‌کند، زخمی ناگهانی که هیچ‌گاه محو نمیشود و هم‌سفر باوفایی‌ست.

حفره‌های ذهنم مدام افزایش می‌یابد، عمیق‌تر می‌شود و تاریک‌تر.

Repost from N/a
نیاز به یک انسان در زندگیم دارم که شبیه به جان ‌واتسون برای شرلوک باشه، همونقدر سرشار از اعتماد و حمایت و همراهی تحت هر شرایط و حادثه و فلاکتی.

Repost from پرانتز
نمی‌فهمید چه‌طور باید درست دوستم داشته باشد. - صفحهٔ ۱۱۸ -

گفته‌ای بعد از این مرا دوست نخواهی داشت اما، نامه‌ات چرا اینقدر طولانی‌ست؟

Affet_Enstrümantal__QXCYJ6YCTbs_140.mp34.78 MB

گاهی هم تمام چیزی که انسان نیاز دارد، سکوت است. آن هم نه از آن‌ سکوت‌هایی که نیازی به شکسته شدن داشته باشند یا حتی حرف نگفته‌ای پشت آن‌ باشد، تنها خود سکوت و نه چیزی بیشتر از آن. میل خودخواسته‌ی انسان برای آن‌که کلماتش را مدتی در جیب کاپشنش بگذارد و همین! سکوت ممتد خالی یک دشت باز که می‌تواند آدم را از هیچ چیز نامعلومی پر بکند.

Repost from Saved Messages
که من می‌خواستم پناهگاه همیشه استوار تو باشم تا هیچ‌وقت و هرگز، احساس بی‌پناهی نکنی. چرا که به تجربه دریافته بودم بی‌پناهی، چه اندوه عمیق و جانکاهی با خود به همراه دارد.

آدمی‌زاد وقتی بزرگ‌تر می‌شود، یاد می‌گیرد طوری فرار کند که به نظر بیاید دارد جایی می‌رود.

شاید اندوهگین‌تر از اندوهی باشم که از آن می‌نویسم. اما به اندازه‌‌‌ای از شادی می‌گویم که از آن سهمی دارم.

تنهای تنهای تنها، در اتاق نشسته‌ام و به تو فکر می‌کنم و اگر بگویم حالم خوب است، دروغ گفته‌ام. سرگردانی روح من درمان‌پذیر نیست عزیزدلم. و من می‌دانم که هرگز، هرگز به آرامش نخواهم رسید. چه باشی چه نباشی.

پشت نقاب بزرگ‌سالی‌ همه‌ی ما، کودکی‌ نشسته است منتظر، نیازمند به عاطفه، گذشت، عشق و ترسیده از تنهایی‌.