Saved Messages
Відкрити в Telegram
2 449
Підписники
-224 години
-67 днів
+47830 днів
Архів дописів
2 449
و اگر از تو میخواستم تمام چیزهایی که دوستشان میداری را نام ببری، چقدر طول میکشید تا نام خودت را ببری؟!
2 449
دلم میخواست پوست تنم را بشکافم تا تمام غمی که درونم را پر کرده بود، بیرون بریزد.
2 449
یک جایی هم آدم خسته و مستأصل، یه گوشهای میایسته و به زندگی و همهی شدهها و نشدهها، اومدهها و رفتهها و هست و نیستها فکر میکنه. نگاه میکنه و میبینه همهچیز و همهکس رو باخته. بلااستثنا، همه رو.
و حتی مقصر این باختها نیست. مقصر نبودن بعضی جاها واقعاً دردناکه. واقعاً.
2 449
حالا فهمیدهام که در چهارچوب روابط انسانی تنها یک قانون تخطیناپذیر وجود دارد، هرچه بیشتر از او بدانی بیشتر دلت میخواهد که نمانی!
2 449
همیشه جوری رفتار کردهام که انگار وابستگیای ندارم. راحت میگذرم و خاطرات به ندرت مهم میشوند. وانمود کردهام نسبت به لحظه و کسی احساس تعلق ندارم و اتفاقی را با "یادش به خیر" نقل قول نمیکنم. نشان میدهم همیشه آمادهی دل کندن و رفتن هستم، اما وقتی به ذهن، اجازهی کنکاش میدهم یادم میافتد که حتی جزئیترین اتفاق زندگیام را با دقت و کیفیت بالا به خاطر دارم و این باعث نوعی غم پنهان برای آن لحظات است.
تا چه وقت انسان باید بگذرد و به روی مبارک نیاورد؟
2 449
مردم از من میپرسند که چرا هنوز، دوستش داری؟ و من چگونه میتوانستم توضیح دهم که زندگی را به همان کوتاهی بوسهاش احساس کرده بودم؟
2 449
به دست آوردن، تدریجیست اما از دست دادن، ناگهان رخ میدهد.
آدم ممکن است به دست آوردن را به یاد نیاورد، خاطرهای گنگ در دوردستی محو. اما از دست دادن را هرگز فراموش نمیکند، زخمی ناگهانی که هیچگاه محو نمیشود و همسفر باوفاییست.
2 449
Repost from N/a
نیاز به یک انسان در زندگیم دارم که شبیه به جان واتسون برای شرلوک باشه، همونقدر سرشار از اعتماد و حمایت و همراهی تحت هر شرایط و حادثه و فلاکتی.
2 449
گاهی هم تمام چیزی که انسان نیاز دارد، سکوت است.
آن هم نه از آن سکوتهایی که نیازی به شکسته شدن داشته باشند یا حتی حرف نگفتهای پشت آن باشد، تنها خود سکوت و نه چیزی بیشتر از آن.
میل خودخواستهی انسان برای آنکه کلماتش را مدتی در جیب کاپشنش بگذارد و همین! سکوت ممتد خالی یک دشت باز که میتواند آدم را از هیچ چیز نامعلومی پر بکند.
2 449
Repost from Saved Messages
که من میخواستم پناهگاه همیشه استوار تو باشم تا هیچوقت و هرگز، احساس بیپناهی نکنی. چرا که به تجربه دریافته بودم بیپناهی، چه اندوه عمیق و جانکاهی با خود به همراه دارد.
2 449
آدمیزاد وقتی بزرگتر میشود، یاد میگیرد طوری فرار کند که به نظر بیاید دارد جایی میرود.
2 449
شاید اندوهگینتر از اندوهی باشم که از آن مینویسم. اما به اندازهای از شادی میگویم که از آن سهمی دارم.
2 449
تنهای تنهای تنها، در اتاق نشستهام و به تو فکر میکنم و اگر بگویم حالم خوب است، دروغ گفتهام.
سرگردانی روح من درمانپذیر نیست عزیزدلم. و من میدانم که هرگز، هرگز به آرامش نخواهم رسید. چه باشی چه نباشی.
2 449
پشت نقاب بزرگسالی همهی ما، کودکی نشسته است منتظر، نیازمند به عاطفه، گذشت، عشق و ترسیده از تنهایی.
