1 951
Suscriptores
+224 horas
+87 días
+1830 días
Archivo de publicaciones
1 953
زندگی یک جور عجیبی از بلاتکلیفیست که مدام انسان را با ترفندهای مختلف به دلخوشیهای موقت که بوی نجات میدهند، امیدوار می کند.
1 953
که هم انجام هرکاری بیفایده بهنظر میرسد و هم کاری نکردن منجر به افسوس و تلفات است، معلق و مردد در میانهی سرمای زندگی در انتظار نور و گرمای تو نشستهایم، عزیزدلم.
1 953
تو فکر کردی آدم از چه چیزهایی میمیرد؟ خیلی چیزها! خیلی چیزهای بیشتری از گرسنگی و خفگی و سکته و اینطور چیزها، مثل خستگی، مثل ناامیدی و مثل اندوه.
1 953
Repost from Saved Messages
اگر بپرسی مشکل چیست و من چرا اینقدر غمگینم، پاسخ میدهم که چون در این خانه گل و گیاهی نیست!
هیچ سبز زندهای نیست.
احتمالاً میخندی و میگویی: «همین؟»
بله همین.
این کاملترین جوابیست که میتوانم به چنین سوالی بدهم!
این یعنی در این خانه کسی حوصله ندارد از چیزی مراقبت کند.
یعنی این خانه روشنی مطلوب را ندارد.
یعنی آدمهای این خانه از هم خستهاند، از خودشان خستهاند.
یعنی امید در این خانه گم شده و ما برای پیدا شدنش تلاش نمیکنیم.
یعنی همهچیز آنقدر به هم ریخته است که انگار سامان گرفتنش محال است!
هیچ گلدان بزرگی و هیچ گل زیبایی و هیچ ساقهی بلندی و هیچ برگ پهنی نمیتواند این فاصلهها را پر کند.
1 953
Repost from نـــــــگــــــاهــــ
فروغ عزیز. بعضی وقتها آدم دیگر دلش نمیخواهد دوستتدارمهای آدمهای اطرافش را بشنود. از گل و هدیه و غافلگیری خسته میشود. عوضش دوست دارد آدمهای مهم زندگیاش چه دور و چه نزدیک هوایش را داشته باشند. حمایتش کنند. اگر زمین افتاد دستش را بگیرند. اگر چند روزی ازش خبری نشد برایش بنویسند. اگر خواست کاری را شروع کند تشویقش کنند. اگر کاری را خوب انجام داد بهاش افتخار کنند. دوستدارد هر از چند گاهی تعریف بشنود. در روزهای مهم زندگیاش کنارش باشند. دوستدارد بداند بقیه برای داشتنش تلاش میکنند. بفهمد که برای بقیه مهم است.آدم دوست دارد همیشه به امید کبریت روشنی که گرما میدهد سرمای قلبش را کمتر کند. حالا این کبریت می تواند تک جملهای باشد. نگاهی باشد. لبخندی باشد. بودنی باشد.این هم یک جور ابراز علاقه است. مگر نه؟
1 953
Repost from N/a
*/انسانها همینطوری مثل نقل و نبات از اطرافم حذف میشن و نمیدونم باید چه برداشتی بکنم و آیا اصلا نیاز به جایگزین دارن یا نه.انقدر سریع اتفاق میفته که فقط میتونم بپذیرمش و با خودم بگم خب دیگه ندارمش، تموم شد.از طرفی از آشنایی با آدمهای جدید میترسم و اجازه نمیدم کسی وارد دایره امنم بشه.از اینجا مونده و از اونجا روندهام.در کل از روابط خیلی خستهام و احساس میکنم خیلی وقت و انرژی برای بیهودهها میذارم.کاش همه روابط در هر مدل و قالبی از وسطشون شروع میشد، امیدوارم بفهمید چی میگم.
1 953
من آنقدر زیاد رویا بافتهام و کمتر زیستهام، که گاهی سه سالهام، اما روز بعد اگر خوابی که دیدهام محزون باشد سیصد سالهام. تو اینطور نیستی؟ در لحظاتی به نظرت نمیرسد که در آستانهی آغاز زندگی هستی و زمانی دیگر سنگینی چندین هزار قرن را روی دوش خود حس نمیکنی؟
1 953
شخص يهتم لمكان الهمزة، و نقطة نهاية الجملة، والفاصلة بين الكلام، أتتوقع أن يفوت تفاصيل وجهة؟
چگونه از كسی كه به مكان همزه و نقطه آخر خط و فاصله بين كلمات اهميت ميدهد انتظار داری جزئيات صورتت را ناديده بگيرد؟
1 953
موسی علیهالسلام در مناجات با خدا عرض کرد خدای من، کدام آفریدهات را بیشتر دوست میداری؟
فرمود آنکس را که چون محبوبش را از او بگیرم، یا من آشتی باشد.
1 953
عزیز دور و صبورم،
مطمئنم هیچ نمیدانی وقتی که آدمی خود را در میان دوستان و اطرافیان و اهلبیتش غریب حس کند، تنها ببیند، چهقدر وحشت میکند.
¡Ya disponible! Investigación de Telegram 2025 — los principales insights del año 
