ru
Feedback
Saved Messages

Saved Messages

Открыть в Telegram

دیوانه نپرهیزد؛

Больше
1 950
Подписчики
+224 часа
+97 дней
+1630 день
Архив постов
و از دیگر خطاهای بزرگم آن بود که لحظات دلخوشی را سرسری میگذراندم اما غم و اندوه را با همه وجود زندگی میکردم. گویی که پیوند عمیقی بین من و غم‌ها بود

همه‌چیز پوچ و بی‌نمک است و هیچ‌چیز میل و رغبتی در آدم زنده نمی‌کند. همه‌چیز محض گذران وقت و تفریح است عزیزم، سطحی و بی‌مایه

گفت به دنبال پناهگاهی اما خودت را آواره میکنی. در آوارگی و بی‌پناه‌تر کردن خویش، چه پناهی وجود دارد؟ گفتم، شاید آن‌که آواره و بی‌پناه است، با تمام وجود به دنبال پناهگاه میگردد

براى آنچه از دست رفته است اندوه به دلت راه مده كه تو را از آن‌چه مى‌آيد باز مى‌دارد

با اینکه پیش هیچکس اعتراف نمیکرد، اما از دلتنگی فلج شده بود

آیا تا به حال پیش آمده که در میان یک رنج بزرگ، یک اندوه عمیق، ناگهان بایستید و به این فکر کنید که آیا همه‌ی این‌‌ها واقعی‌است؟ همه‌ی این‌ها اتفاق افتاده؟ که انسان چگونه نجات پیدا می‌کند و چگونه دوام می‌آورد؟

آیا من تنها کسی بودم که برای این آینده‌ی بدون امید و مبهم، چنین آشفته بود؟

آیا من تنها کسی بودم که بابت این آینده‌ی بدون امید، چنین آشفته بود؟

Hans-Zimmer-S.T.A.Y.mp314.64 MB

1545846610_Moisés_Daniel_I_Just_Want_to_Walk_New_Album_2019!.mp34.78 MB

زندگی فراتر از این‌هاست عزیزدلم. یا بهتر بگویم، زندگی به بلندی صدای مورچه‌ی کوچکی‌ست که تو آن را نمیشنوی و زیر پا میگذاری‌اش‌ زندگی از کوچکی بسیار است که بزرگ است. هروقت در خلوت خویش مینشینم و احوالم خوش است، طعم گیلاس کیارستمی را ریواچ میکنم و آنجا که آقای باقری میگفت یک توت ما را نجات داد، عشق میکنم. که واقعا یک توت ما را نجات میدهد گاهی! یک تابش نور کوچک. یک املت و دوغ آبعلی. یک آغوش ذوق‌زده. یک تلفن مخفیانه پانزده ثانیه‌ای گاهی آن‌چنان امیدت میبخشد که مثل سگ، میدوی تا باشگاه و پانزده دقیقه بی‌وقفه ال‌اپتیکال میزنی و شب را هم چیزی نمیخوری! شروع میکنی به درس خواندن، نمره‌هایت بالا میرود، موسیقی‌ات فاخر میشود و کتاب‌هایت آگاه میشوند. سطح فکرت جامپ میکند و تمام اینها از مشوق کوچکی آغاز میشود گاهی اکنون که برایت مینویسم زندگی‌ام را دوست دارم. خون چیزی نجس است اما میان سینه‌ی گاو که میچرخد، عالمی را سبز میکند و شیر میدهد. تجاوزی که به روح و ذهن من وارد شد آنچنان نجس بود که با آب جاری هم پاک نمیشود، اما گویی زیر پایم را سبز کرد. فکرم را باز کرد. حالم را بهتر کرد. من خوبم. یک اتفاق بد گاهی مسبب حال خوبت میشود من خوبم و امید دارم که حال تو نیز، خوب باشد …

1545846610_Moisés_Daniel_I_Just_Want_to_Walk_New_Album_2019!.mp34.78 MB

Repost from N/a
من آن طبیب زمینگیر زار و بیمارم که هر چه زهر به خود می دهم نمی میرم

لحظه‌هایی هم هست که آدم دلش میخواهد از خودش بیرون بزند و برود جایی و فقط آرام بخوابد. بدون هیچ فکری، آسوده‌یِ آسوده

‏به‌هرحال، پریروز، یعنی جمعه، نزدیک بود از تنهایی و خستگی دق کنم. ساعت ده و نیم از خواب بیدار شدم، یعنی پس از ده دوازده ساعت خواب و آن وقت ناگهان عظمت یا حقارت تنهایی خودم را حس کردم و به حدّی گریه‌ام گرفت که خدا داند ‏ ‏نامه بهرام صادقی به ابوالحسن

توقع زیادی نبود تا سهم من از تمام دنیا، خانه‌ای باشد که تو در آن به انتظار من نشسته باشی

یکی پس از دیگری پشت اسامی بزرگان ما میخوره شهید، هنیئاً لک یا هنیه 🖤
یکی پس از دیگری پشت اسامی بزرگان ما میخوره شهید، هنیئاً لک یا هنیه 🖤

کم‌ کم آموختم که اگر دلتنگ هم شدم، سراغی از تو نگیرم

می‌ترسم از آن روز که تو را بیش‌ از توانت دوست بدارم