ch
Feedback

不要被骗子欺骗!Telemetrio 会找到并标记这些频道 👉 如果想查看标记,请订阅

Saved Messages

Saved Messages

前往频道在 Telegram
2 452
订阅者
+224 小时
-57 天
+48430 天
帖子存档
روز "مشکی شلوارم با مشکی پیراهنم فرق میکنه" مبارک.

من آن‌قدر از دوست‌داشتن‌های گذشته آسیب دیده‌ام که از هر نزدیک شدنی وحشت دارم. که فقط از دور نظاره‌گرم و بی‌صدا و خاموش، دوست‌ می‌دارم

‏از خودش پرسید ثمره‌ی هر بار پناه بردن به کسی برای کاستن از رنج تنهایی و یافتن آرامش، چه بود؟ و خودش پاسخ داد زخم‌های شبیه به هم

تو راست میگفتی عزیزم. آدم هرچقدر غمگین‌تر و گوشه‌گیرتر و تاریک‌تر، ساکت‌تر.

تو راست میگفتی عزیزم آدم هرچی غمگین‌تر، ساکت‌تر، گوشه‌گیرتر، تاریک‌تر.

شریف بمانیم.

.

خیلی وقته حس میکنم کانال نیاز به یه رویه‌ی جدید داره منتها ایده‌ی خاصی ندارم. شما دارید ؟ :))

دیگر تقلا نمی‌کنم. پذیرفته‌ام و تسلیم شده‌ام. اما این بدان معنی نیست که از درون با خودم به صلح رسیده‌ام. درونم آشوب است. تن‌ام زخمی‌است آن‌گونه که انگار مجروح هزار نبرد بوده‌ام و حالا رمقی برای جنگیدن و ادامه دادن برایم باقی نمانده. حالا سپر انداخته‌ و در انتظار پایانم؛ حتی اگر آن‌گونه که می‌خواستم شکوهمند نباشد.

داستان دست‌ها
داستان دست‌ها

02 Daghe Del.mp313.86 MB

من رویای عشقی را در سر می‌پروراندم که چیزی بیش‌ از اشتیاق دو تن برای تصاحب یکدیگر بود.

آدم ضعیفی نبود. اما دیگر حوصله‌ی سختی‌ها را نداشت. میل عجیبی به گریز پیدا کرده بود، به ندیدن، ندانستن و رفتن، برای همیشه

خدا یک شب تو را در سینه‌ی من زاد، باور کن یقینی در گمان پیچید و دستم داد، باور کن تو مثل هرچه که هستی، در درون من نمیگنجی! مرا ویرانه کردی خانه‌ات آباد، باور کن

خدا یک شب تو را در سینه‌ی من زاد، باور کن یقینی در گمان پیچید و دستم داد، باور کن تو مثل هر چه هستی در درون من نمیگنجی مرا ویرانه کردی خانه‌ات آباد، باور کن

از یادگار بودن‌مان پرسیدم. گفت سال‌ها بعد شبی احساس میکنی در تو ترانه‌ی زیبایی‌ست که هر چه می‌کنی، آن را به یاد نمی‌آوری. بگذار آن ترانه‌ی محو، یادگار ما باشد

‏خانه خواستی به‌ آغوش کشیدمت
‏خانه خواستی به‌ آغوش کشیدمت

در زندگی لحظاتی پیش می‌آید که انسان نه کسی را دوست دارد و نه دلش می‌خواهد که کسی او را دوست داشته باشد. از همه‌چیز و همه‌کس حتی از وجود خود بیزار است. مثل اینکه تمام نیروها و رشته‌های زندگی را از او بریده‌اند، نه میل به کار کردن دارد و نه اشتهای خوردن. دلش میخواهد خاموش و تنها در گوشه‌ای بنشیند و به نقطه‌ی ثابتی خیره شود، یا اینکه صورت اشک‌آلود خود را در متکا فرو برد و به هیچ‌چیز، حتی غصه‌اش، نیندیشد 📚 شوهر آهو خانوم

شکیبایی هنگام شنیدن سخن نیش‌دار، شجاعت است امام حسن مجتبی علیه‌السلام

‏زندگی چیزی شبیه چرت زدن هنگان غروب است. ناگهانی، سنگین، تلخ، تاریک، بدخلق، کوتاه و معذب.