〔⚚ sᴀᴜᴅᴀᴅᴇ 🏁〕
Открыть в Telegram
- تورا در گذشته گم کردم و پیدایت نکردم، میفهمم هیچگاه دیگر پیدایت نخواهم کرد و امیدی به بازیافتن تو در آینده وجود نخواهد داشت اما..! #پنجره🩶🎵「 تمام 」 #طلسمپنجره🖤⛓「 تمام 」 #سوداد🤍🏎「 در حال تایپ 」
Больше565
Подписчики
Нет данных24 часа
-17 дней
-230 дней
Загрузка данных...
Похожие каналы
Облако тегов
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
май '26
май '260
в 0 каналах
апрель '260
в 0 каналах
Get PRO
март '260
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+73
в 0 каналах
Get PRO
январь '26
+49
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '25
+134
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+189
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '25
+117
в 10 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+64
в 10 каналах
Get PRO
август '25
+175
в 39 каналах
Get PRO
июль '25
+122
в 13 каналах
Get PRO
июнь '25
+6
в 0 каналах
Get PRO
май '25
+76
в 0 каналах
Get PRO
апрель '25
+48
в 0 каналах
Get PRO
март '25
+14
в 0 каналах
Get PRO
февраль '25
+11
в 3 каналах
Get PRO
январь '25
+11
в 1 каналах
Get PRO
декабрь '24
+38
в 10 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+4
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '24
+20
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+181
в 50 каналах
Get PRO
август '24
+294
в 41 каналах
Get PRO
июль '24
+60
в 8 каналах
Get PRO
июнь '24
+30
в 9 каналах
Get PRO
май '24
+1
в 0 каналах
Get PRO
апрель '24
+46
в 0 каналах
Get PRO
март '24
+129
в 13 каналах
Get PRO
февраль '24
+126
в 0 каналах
Get PRO
январь '24
+255
в 14 каналах
Get PRO
декабрь '230
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '230
в 12 каналах
Get PRO
октябрь '230
в 13 каналах
Get PRO
сентябрь '230
в 0 каналах
Get PRO
август '230
в 0 каналах
Get PRO
июль '230
в 0 каналах
Get PRO
июнь '230
в 0 каналах
Get PRO
май '230
в 0 каналах
Get PRO
апрель '230
в 0 каналах
Get PRO
март '230
в 0 каналах
Get PRO
февраль '230
в 0 каналах
Get PRO
январь '230
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '220
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '220
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '220
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '22
+31
в 0 каналах
Get PRO
август '220
в 0 каналах
Get PRO
июль '22
+24
в 0 каналах
Get PRO
июнь '22
+45
в 0 каналах
Get PRO
май '22
+1
в 0 каналах
Get PRO
апрель '22
+47
в 0 каналах
Get PRO
март '220
в 0 каналах
Get PRO
февраль '22
+38
в 0 каналах
Get PRO
январь '22
+42
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '21
+41
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '21
+15
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '21
+36
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '21
+83
в 0 каналах
Get PRO
август '21
+3
в 0 каналах
Get PRO
июль '21
+41
в 0 каналах
Get PRO
июнь '21
+6 684
в 0 каналах
Get PRO
май '210
в 0 каналах
Get PRO
апрель '21
+2
в 0 каналах
Get PRO
март '21
+527
в 0 каналах
Get PRO
февраль '21
+222
в 0 каналах
Get PRO
январь '21
+223
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '20
+1 030
в 0 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 16 мая | 0 | |||
| 15 мая | 0 | |||
| 14 мая | 0 | |||
| 13 мая | 0 | |||
| 12 мая | 0 | |||
| 11 мая | 0 | |||
| 10 мая | 0 | |||
| 09 мая | 0 | |||
| 08 мая | 0 | |||
| 07 мая | 0 | |||
| 06 мая | 0 | |||
| 05 мая | 0 | |||
| 04 мая | 0 | |||
| 03 мая | 0 | |||
| 02 мая | 0 | |||
| 01 мая | 0 |
Посты канала
Repost from N/a
با هر قدمی که جلو میآمد، من عقب میرفتم…
تا وقتی پشتم به دیوار خورد.
لبخند کجی زد
آهسته نزدیک شد… آنقدر که نفسش روی پوستم نشست.
— پرنسس… چرا فرار میکنی؟
گلوی خشکم را صاف کردم.
— ولم کن مارتیلیو…
دستش دو طرفم به دیوار خورد.
راه فرار بسته شد.
خم شد.
نگاهش از چشمهایم پایین آمد… مکث کرد 👀
— اگه واقعاً میخواستی برم…
زمزمهاش آرام بود، اما خطرناک:
— اینقدر نمیلرزیدی…
قلبم دیوانهوار میکوبید
دستش زیر چانهم نشست و صورتم را بالا آورد.
— یه بار دیگه بگو ولم کن…
ولی اینبار سعی کن دروغ نگی.
لبهاش فقط چند نفس با من فاصله داشت…
و درست همون لحظه که انگار قرار بود همهچیز تغییر کنه....👀🫦💥
https://t.me/+S6KDSRy50iA4NmU0
9صب بپاک
| 2 | +هنوز باورم نمیشد بعد تجــاو..ز و بخـــیه هایی که خوردم، این بوکــسور وحــشی که شب تنمو دریــد، الان داره بهم لقمه ی کاچـــی و جگـــر میده....
بوکسور خفن و خشنی که با هیچ رحمی تو وجودش نداره! به اجبار، و انتقام دختر عموشو عقد میکنه و اسیر چشمای اون دختر میشه...🔥🥹
16:30بپاک | 11 |
| 3 | گفتم:
«گوسفند جونم چرا ناراحتی؟ 🐑
بخدا اگه اینجوری اخم کنی منم ناراحت میشم. بگو ببینم شوهرم واران کاری کرده؟»
بره کوچولو یه «بِ ب» مظلوم گفت و سرشو تکون داد 🥺🐑
با حرص برگشتم سمت واران:
«شوهر جون، ارباب کل این دیار… زورت به این بچه گوسفند رسیده؟»
اخم کرد و گفت:
«یعنی الان حرف این بره از من باارزشتره؟»
نگاش کردم، شونه بالا انداختم:
«فعلاً آره… حداقل این یکی بعبع نمیکنه اعصابمو» 😌🐑😁
https://t.me/+fGILBX7B8T5jZWU0
19بپاک | 13 |
| 4 | ساواش🔥❌
پسر بوکسوری که خشن بودن تو رگاش جریان داشت. تموم خشمشو رو کیسه بوکس پیاده میکرد اما یه روز به خاطر یه تهمت مجبور شد نفس، دختر عموی 18سالشو کیسه بوکس خودش کنه😭❌
اون دختر نو دانشجو رو زن خودش میکنه طوری که روز اول دانشگاهی دختره مجبوره با خونریزی شدید بره دانشگاه🩸😭
بلاخره چشمای اون دختر ساواش هرکول رو تحت تاثیر قرار داد❌
مردی که قسم خورده بود عاشق نشه تا انتقامشو از اون دختر بگیره اما...🥲🔥
https://t.me/+7EH3072y9ckxODI0
18:30بپاک | 14 |
| 5 | — خانم آنیدا ؟
— بله… آقای دکتر؟
نگاهم کرد و گفت:
— جواب آزمایشهاتون اومده و متأسفانه مشخص شده که شما سرطان دارید؛ از نوعی که قابل درمان نیست.😔
صداش دور بود، انگار از تهِ یه تونل.
خشکم زد. لبهام لرزید.🥺
— ولی… قرارِ من مادر بشم…
سرش رو پایین انداخت.
— میشی. بچهتون به دنیا میاد، اما بعد از زایمان شما زنده نمیمونید.
نفس توی سینهم شکست.
ادامه داد، دقیق و بیرحم:
— از الان باید شوهرتون رو آماده کنید؛ یا یک زن دیگه، یا حداقل یک پرستار. کسی که دو ماه دیگه، وقتی ونیا به دنیا اومد، براش مادری کنه.😨🥺🤕
https://t.me/+fGILBX7B8T5jZWU0
9صب بپاک | 14 |
| 6 | رمانی تازه و جذاب ،اَســیرِ چِشـماتَـم🔥🔞(روایتی اَز زندگی واقعی،در قالب رمانِ اِمروزی)
ساواش خان زاده ، مرد جذابی که بوکسور وحشی و غیرتی هست که با زور و اجبار دختر عموش نفس رو به خاطر سوتفاهمی عقد میکنه!
شـب اولـشون با تجـاو..ز شروع میشه و نفس صبحش چشماشو تو بیــمارستان باز میکنه، درحالیکه ۳تا بخــ.ـیه خورده به پایـین تــ..ـنه ش! پسرمون تو این رمان معــتقده که خودش میتونه هر بلایی سر زنش بیاره ، ولی کسی حق نداره به زنـش بگه بالا چشمت ابروعـه🔥🤤ساواش از اون مرداییه که میگه:«زنِ من، خط قرمز منه!
https://t.me/+7EH3072y9ckxODI0
9صب بپاک | 12 |
| 7 | بوکسور خفن و خشنی که با هیچ رحمی تو وجودش نداره! به اجبار، و انتقام دختر عموشو عقد میکنه و اسیر چشمای اون دختر میشه...🔥🥹
18بپاک | 9 |
| 8 | آنیدا دختری است که به سرطان مبتلاست 😔
بعد از زایمانش زنده نمیمونه 🥹
برا اینکه بچهاش تنها نمونه، مجبور میشه برای شوهرش زن بگیره 😢
رمانی که با هر پارت قلبت از هیجان میایسته و ضربانش تندتر میشه…
17بپاک | 15 |
| 9 | نریمان گلوم ول کرد و ناقافل چک محکمی زد و گفت :
- میکشمت زن..... لال شو ...
نزار حرمت مرد بودنم ببرم زیر سوال و کاری کنم که نباید .
در حالی دستم روی لب خونی بود گفتم :
- مرد !!!
مگه تو مردی؟!!!!
من فکر کردم مثل داداشت ....زیر خواب ....
هنوز حرفم کامل نشده بود که نریمان موهام توی چنگ گرفت و با صورت سرخ زیر گوشم با صدای پراز خشم گفت:
- حالا مرد بودنم نشونت میدم.
بعد بدون ثانیه تعلل یقیه لباسم گرفت و کشید جوری که هر دکمه به هر طرف پرت شد
https://t.me/+1Z24P_QxOcc5MjNk
https://t.me/+1Z24P_QxOcc5MjNk
9صب بپاک | 10 |
| 10 | از دست مافیا فرار کردم اما بی خبر گیر رییس مافیا افتادم و حالا اون ازم یه بچه میخواد....😭❌
9صب بپاک | 7 |
| 11 | به بهونهی گرمای شدید شال از دور گردنم کنار زدم و لیوان آب رو از دهنم جدا کردم
از قصد لبم خیس بود و زبونمو درآوردم و دور لبم و با زبونم خشک کردم؛
حس کردم نگاه مُعّز روی صورتم خشکش شده بود ، گوشه لبم گاز گرفتم و به چشمای برادرشوهر سابقم خیره شدم ...
17بپاک | 14 |
| 12 | بیپناهتر از همیشه، صدام از ته گلو دراومد:
«خاله… تورو خدا… به خدا بذار برم. یه چیز بردارم بچم داره یخ میزنه… قول میدم دیگه پامو تو این خرابشده نذارم…»
با تمسخر خندید.
«عه! فکر کردی ادم دل داری هستم ؟ الان تو خونم رات میدم ۰ کور خوندی هیچی بهت نمیدم، دختری پاپتی.»
سرم گیج رفت.
داد زد:
«چرا نمیفهمی؟ یاشار نه خودتو میخواد، نه اون چیزیو که انداخت تو شکمت! خیال کردی براش مهمی ؟ اون الان زن داره »😱😔😫🔥
https://t.me/+fGILBX7B8T5jZWU0
17بپاک | 14 |
| 13 | خبرررررر داغ واسه رمان بازا❌❌❌
لیستی از بهترین و کامل ترین رمان های تلگرامی، اونم با کلی پارت آماده رو براتون آماده کردم🤌🏻
رمان های که اکثرا حق عضویتیه اما بخاطر شرایط تلخ این روزا برای شما عزیزان امروز به صورت رایگان در دسترستونه🖤🔥
همشون جذاب ترین و عاشقانه ترین رمان های تلگرامن که هیچ کجا مثلشو پیدا نمیکنی❤️🔥
~♡~
رمان های عاشقانه 💔اروتیک🫦 بزرگسال💦 مثلث عشقی☘ ممنوعه🔞 ددی لیتل گرل🔗 و ...
https://t.me/addlist/7W2Pdl2wn_5lZGQ0
همین الان عضو بشین که لینگ ها محدوده و بعد از یه تعدادی همشون منقضی میشه🫣⭕️
https://t.me/addlist/7W2Pdl2wn_5lZGQ0
رمانا همه بزرگساله پس زیر🔞 نیاد !
فولدری نگ🥀ـار | 9 |
| 14 | در رو قفل کرد؛ تکیه داد به چارچوب و گفت:
«از اون روزی که جواب رد دادی… حساب بینمون باز موند.»
با صدای لرزون گفتم:
«تمومش کن… کاری نکردم که اینجوری دنبال انتقام افتادی…»
اخم کرد؛ نزدیکتر شد:
«تو فقط جواب رد ندادی… غرورمو له کردی. حالا نوبت منه که دلیل برگشتنتو بدونم.»
یه حقیقتِ پنهان بینشون روشن شده…
و داستان داره وارد تاریکترین جاش میشه.
لینک گروه برای ادامهٔ
https://t.me/+fGILBX7B8T5jZWU0
10صب بپاک | 16 |
| 15 | ـ هیس صداتو کسی بشنوه میبُرمش کوچولو...
بعد از فروخته شدنم به عربا و فرار کردنم تو یه مکانیکی قدیمی اسیر مردی شدم که همه از اسمشم وحشت داشتن…🥺🔥
10صب بپاک | 19 |
| 16 | خبرررررر داغ واسه رمان بازا❌❌❌
لیستی از بهترین و کامل ترین رمان های تلگرامی، اونم با کلی پارت آماده رو براتون آماده کردم🤌🏻
رمان های که اکثرا حق عضویتیه اما بخاطر شرایط تلخ این روزا برای شما عزیزان امروز به صورت رایگان در دسترستونه🖤🔥
همشون جذاب ترین و عاشقانه ترین رمان های تلگرامن که هیچ کجا مثلشو پیدا نمیکنی❤️🔥
~♡~
رمان های عاشقانه 💔اروتیک🫦 بزرگسال💦 مثلث عشقی☘ ممنوعه🔞 ددی لیتل گرل🔗 و ...
https://t.me/addlist/7W2Pdl2wn_5lZGQ0
همین الان عضو بشین که لینگ ها محدوده و بعد از یه تعدادی همشون منقضی میشه🫣⭕️
https://t.me/addlist/7W2Pdl2wn_5lZGQ0
رمانا همه بزرگساله پس زیر🔞 نیاد !
فولدری نگ🥀ـار | 17 |
| 17 | درحالی که داشتم از چندتا مافیا فرار میکردم به یکی پناه آوردم که خودش رییس مافیا بود و یه شرط برای آزادیم گذاشت….😭🔥
18:30بپاک | 5 |
| 18 | واران، پسری، از بچگی طرد شده از خانه و خانوادهاش. سالها در یک عمارت تاریک و سرد، تنها و بیکس زندگی کرده، تا اینکه روزی یک نامه مرموز به دستش رسید. ارباب او را جانشین خود کرده و از او خواسته تا برگردد و راه پدرش را ادامه دهد. 🌻
اما این خبر برای نامادری واران که هیچگاه نمیخواست او جانشین شود، قابل قبول نبود. دستور داد او را بکشد. 🍂 و افرادش، بدون هیچ رحمی، وارد عمل شدند.
اما در همان لحظه، یک دختر ۱۳ ساله به نام آنیدا وارد صحنه شد. یک دختر معمولی به نظر میرسید، اما از هیچ چیزی نمیترسید. با جسارت نقشهها را خراب کرد و همهچیز را تغییر داد... 😱😵
https://t.me/+fGILBX7B8T5jZWU0
https://t.me/+fGILBX7B8T5jZWU0
17بپاک | 12 |
| 19 | نفسنفس میزدم.
جلوی پاش ولو شدم، دستام میلرزید.
«اگه فقط یه تیکه پارچه کهنه هم بدی کافیه بچم سردشه… قول میدم محو شم…»
چشماش برق زد.
با عصبانیت اومد سمتم، هلم داد.
بدنم از روی پلهها رها شد و با یه صدای خشک کوبیده شدم روی زمین.
سردی زمین، سردتر از حرفاش نبود ، خورد تو تنم درد زیادی توی شکمم پیچید ۰۰۰😭🤕🔥
https://t.me/+fGILBX7B8T5jZWU0
https://t.me/+fGILBX7B8T5jZWU0
9صب بپاک | 8 |
| 20 | ـ تنها کسی که نباید از من بترسه تویی گیسوکمند!
لب هاش رو بهم نزدیک کرد که سرم و عقب کشیدم.
ـ اگه بخوای اینطوری اذیتم کنی و بهم زور بگی و بخوای این کارای خطرناک و کنی اونوقت منم پیشت نمیمونم!
خنده ای کرد که وحشت وجودم و گرفت، اون خنده ها خنده نبود!
ـ حرفت و تکرار کن گیسوکمند... اگر جونت و دوست داری حرفتو تکرار کن! البته حیف شد!
منم جونت و دوست دارم...
وقتی یه دختر مثل خودت توی دلت کاشتم اونوقت دیگه جرعت نمیکنی حرف از رفتنت بزنی!
https://t.me/+0WHmlS4Yf4IzMWU0
https://t.me/+0WHmlS4Yf4IzMWU0
9صب بپاک | 8 |
