984
Подписчики
-224 часа
-97 дней
+6530 дней
Загрузка данных...
Похожие каналы
Облако тегов
Входящие и исходящие упоминания
---
---
---
---
---
---
Привлечение подписчиков
октябрь '26окт. '26
октябрь '26
+9
в 0 каналах
сентябрь '26
+172
в 0 каналах
Get PRO
август '26
+38
в 3 каналах
Get PRO
июль '26
+63
в 1 каналах
Get PRO
июнь '26
+67
в 1 каналах
Get PRO
май '26
+39
в 3 каналах
Get PRO
апрель '26
+16
в 2 каналах
Get PRO
март '26
+2
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+83
в 5 каналах
Get PRO
январь '26
+92
в 5 каналах
Get PRO
декабрь '25
+69
в 4 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+118
в 4 каналах
Get PRO
октябрь '25
+86
в 2 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+41
в 4 каналах
Get PRO
август '25
+50
в 4 каналах
Get PRO
июль '25
+45
в 1 каналах
Get PRO
июнь '25
+72
в 3 каналах
Get PRO
май '25
+113
в 5 каналах
Get PRO
апрель '25
+57
в 4 каналах
Get PRO
март '25
+45
в 0 каналах
Get PRO
февраль '25
+31
в 1 каналах
Get PRO
январь '25
+73
в 2 каналах
Get PRO
декабрь '24
+99
в 1 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+13
в 2 каналах
Get PRO
октябрь '24
+69
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+30
в 2 каналах
Get PRO
август '24
+31
в 1 каналах
Get PRO
июль '24
+19
в 2 каналах
Get PRO
июнь '24
+17
в 0 каналах
Get PRO
май '24
+23
в 2 каналах
Get PRO
апрель '24
+17
в 1 каналах
Get PRO
март '24
+40
в 3 каналах
Get PRO
февраль '24
+29
в 2 каналах
Get PRO
январь '24
+194
в 2 каналах
Get PRO
декабрь '23
+36
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '23
+24
в 3 каналах
Get PRO
октябрь '23
+16
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '23
+24
в 0 каналах
Get PRO
август '23
+21
в 0 каналах
Get PRO
июль '23
+14
в 0 каналах
Get PRO
июнь '23
+20
в 0 каналах
Get PRO
май '23
+13
в 0 каналах
Get PRO
апрель '23
+16
в 0 каналах
Get PRO
март '23
+17
в 0 каналах
Get PRO
февраль '23
+23
в 0 каналах
Get PRO
январь '23
+15
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '22
+14
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '22
+21
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '22
+6
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '22
+11
в 0 каналах
Get PRO
август '22
+55
в 0 каналах
Get PRO
июль '22
+113
в 0 каналах
Get PRO
июнь '22
+10
в 0 каналах
Get PRO
май '22
+16
в 0 каналах
Get PRO
апрель '22
+8
в 0 каналах
Get PRO
март '22
+12
в 0 каналах
Get PRO
февраль '22
+9
в 0 каналах
Get PRO
январь '22
+16
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '21
+26
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '21
+51
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '21
+46
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '21
+54
в 0 каналах
Get PRO
август '21
+6
в 0 каналах
Get PRO
июль '21
+99
в 0 каналах
Get PRO
июнь '21
+105
в 0 каналах
Get PRO
май '21
+212
в 0 каналах
Get PRO
апрель '21
+50
в 0 каналах
Get PRO
март '21
+45
в 0 каналах
Get PRO
февраль '21
+10
в 0 каналах
Get PRO
январь '21
+57
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '20
+580
в 0 каналах
| Дата | Привлечение подписчиков | Упоминания | Каналы | |
| 03 октября | 0 | |||
| 02 октября | +2 | |||
| 01 октября | +7 |
Посты канала
در جامعهی ما تقریبا هیچ قانونی علیه آلودگی صوتی وجود ندارد. اکثریت با انفعال وصفناپذیری این امر را پذیرفتهاند که سر و صدا یک وضعیت روزمره و غیر قابل اعتراض است. هرگز اینطور نیست، روند زندگی طبیعی حدّی طبیعی از اصوات را آنهم در محدوده شخصی ایجاد میکند. غیرقابل درک است که تا چه میزان به این حق شهروندی ما تجاوز میشود و تقریبا هیچکس صدایش درنمیآید. و بدتر اینکه ایدئولوژیِ شیعی این رفتار را بهعنوان «درک دیگری» و «سازگاری با محیط» جا انداخته است. وقتی شما روزی سه نوبت مجبور به شنیدن صدای اذان هستید، این قانون پیشاپیش تعیین شده که هیچ حقی درباره چهبشنوم چه نه برای شما وجود ندارد. باید سازگار باشید، عزت نفس نداشته باشید و مهمتر اینکه اضطراب اجتماعی نگذارد اعتراض کنید و البته نام این پروسه را «درک بالا» بگذارید. مثلا اگر یک جمعه شب عبدالله ناگهان پستمدرن شود و فرم را بر محتوا مقدم بداند و تصمیم بگیرد از فردا توالت فرنگی بهجای ایرانی نصب کند، و هفتهها صدای چکش و متهاش در سر شما باشد، بلا به دور، نباید اعتراضی کنید، پس درک شما از حقِ بحران وجودیِ همسایگی چه میشود؟ یا مثلا اگر به طبیعت رفتید و با هشتاد مدل باند و آهنگهای شش و هشتی مواجه شدید، دیگر اصلا نباید اعتراض کنید چون شما که طبیعت را نخریدید، آنها زودتر خریدند. خلاصه انگار هیچ قانونی از بیخ و بن در تربیت ما وجود ندارد علیه این آشوب. اگر هم داشته به مرور نابود شده و در حال حاضر با جامعهای مواجهایم که هیچ اصولی برای کنترل اصوات خود نیاموخته است. در حالیکه بهقول شوپنهاور هر چه تمدن در جامعهای عمیقتر باشد، تحمل اصوات نیز کمتر میشود. چنین جامعهای آدابِ وقار، سکوت و آهستگی را آموخته. بنابراین سازگاریِ ما مقابل تجاوزِ اصوات و تحمیل بیملاحظهی صداها ناشی از تمدنزدایی از فرهنگ ماست نه درک و همدلیِ بالای ما، و این تمدنزدایی سالهاست توسط همانها که میدانیم رقم خورده است. باید بدون خودتملقی، واقف باشیم به آنچه از ما یغما رفته، واقف باشیم به کمبودها و آسیبهایی که دیدهایم، بلکه انگیزهای در ما پدید آید که بتوانیم آنچه از دست رفته را به دست آوریم، و در این زمینه اولین قدم از طریق فرهنگِ اعتراض به آلودگی صوتی ممکن میشود. این اعتراض علیرغم اضطراب اجتماعی نهفته در تبیینِ ناسازگارِ خود، اتفاقا شکلی از تمدنمندی است که گاهی باید به جبر در آموزش آمیخته شود.
| 2 | فکر میکنم سختترین قسمتِ خودکاوی در تحلیل، مواجهه با این پارادوکس باشد: آنچه در روابط انسانی بیشترین آسیب را به ما زده، همان چیزیست که در آن بیشترین ژوئیسانس را نیز تجربه کردهایم. بهعبارتی، در آن آسیب شدید، نوعی کامیابیِ پنهان وجود داشته که ما را ناخوداگاه به تجربه و تکرار آن کشانده است. | 172 |
| 3 | کاش با چیزی قراری داشتم. عصر، مخصوصا پیش از غروب. با چیزی بیچهره، یک سایه. دوست ندارم به کسی نگاه کنم. دوست ندارم مرا نگاه کنند. میخواهم در غیابِ خیرگی به سوی هذیانی نقرهای گام برداریم. خدای من، حالا میفهمم که تقریبا هیچوقت نمیخواستم کسی را نگاه کنم. در نگاهم نفرتی تازیانهزن مخفیاست، بچهجلادی که از بدو تولد در میان کلمات رها شده، که در نگاه قربانی میگیرد.
از قبلهای بعد از مرگ | 167 |
| 4 | کاش با چیزی قراری داشتم. عصر، مخصوصا پیش از غروب. با چیزی بیچهره، یک سایه. دوست ندارم به کسی نگاه کنم. دوست ندارم مرا نگاه کنند. میخواهم در غیابِ خیرگی به سوی هذیانی نقرهای گام برداریم. خدای من، حالا میفهمم که تقریبا هیچوقت نمیخواستم کسی را نگاه کنم. در نگاهم نفرتی تازیانهزن مخفیاست، بچهجلادی که از بدو تولد در میان کلمات رها شده، در نگاه قربانی میگیرد.
از قبلهای بعد از مرگ | 1 |
| 5 | و بلاخره آنقدر بازتاب بر بازتاب انباشت که فراموش کرد تصویر خودش را. من از چه وقت ما را ترک کرد؟ آدمها میگویند. من رفته؛ آدمها جای من را گرفتهاند. سگ زخم بدنش را لیس میزند، پشت پنجرهای گشوده رو بهکاجها، ایستاده آنطور سرد آنطور ناگهانی. اقرار میکند:
من آدمها هستم. | 707 |
| 6 | هیچ آرزو و خواستنی نیست که همزمان با نخواستنِ مفرط آمیخته نباشد. | 627 |
| 7 | هیچ آرزو و خواستنی نیست که همزمان با نخواستنِ مفرط آمیخته نباشد. | 23 |
| 8 | مسأله این نیست که از ما سرقت کنند، بهقول دنی دیدروی دیوانه در ژاک قضا و قدری: از ما سرقت میکنند و به ما ناسزا هم میگویند.
پینوشت: متن حاصل تأملات شخصیاست، امیدوارم روانکاوهای یکی بگیر دو تا ببرِ سرزمینم را ناراحت نکند. | 972 |
| 9 | مسأله این نیست که از ما سرقت کنند، بهقول دنی دیدروی دیوانه در ژاک قضا و قدری: از ما سرقت میکنند و به ما ناسزا هم میگویند.
پینوشت: متن تأملات شخصیاست، امیدوارم روانکاوهای یکی بگیر دو تا ببرِ سرزمینم را ناراحت نکند. | 1 |
| 10 | نزدیکی و معاشرت با فردی باهوش، شجاع، هنرمند و بهطور کلی دارای ویژگیهای متمایز، میتواند فرایند introjection یا درونفکنی را در دیگران فعال کند. یعنی چه؟ یعنی دیگران، افرادی که خودشان فاقد چنین ویژگیهایی هستند، احتمالا بهتدریج شروع به درونیسازی ویژگیهای برجستهی آن فرد کنند.
این درونیسازی همیشه مخرب نیست، ولی وقتی بیش از آنکه حاصل تجربه، تلاش و رشد واقعی باشد، از همانندسازی و تقلید ناخودآگاه ناشی شود، پس خواه ناخواه کاذب است. در نتیجه، فرد پس از مدتی دچار این تصور میشود که تمام خصایصی را که دیگری برای بهدستآوردنشان تلاش کرده و تجربیات دشواری را پشت سر گذاشته، بهصورت سیستماتیک جذب کرده و اکنون خودش بهطور ذاتی واجد آنهاست. که اینطور، حالا که او خودش را شما میبیند، پس نوبتِ پاک کردن شماست.
پس از شکلگیری این درونیسازی کاذب، فرد دیگر به بدیل خود نیاز ندارد. حتی حضور آن بدیل میتواند برایش احساس خطر ایجاد کند. شباهت یا نزدیکی به فرد اصلی، تهدیدی برای برملا شدن فاصلهی میان خودِ واقعی و ویژگیهایی باشد که بهصورت تقلیدی درونی کرده است. در چنین شرایطی ممکن است فرد شروع به بیاعتبارسازی دیگری کند و ویژگیهای او را وارونهنمایی کند. دربارهی شجاعت، هوش، سواد یا هنر او با تردید یا کوچکشماری صحبت میکند. از طریق دستکاری روانی و نوعی تلهگذاری، دیگری را به واکنشهایی تحریک کند که در نهایت بتواند از خلال همان واکنشها، شخصیت او را کوچک و بیاعتبار نشان دهد. باید بگویم این سارقان کوچک در این زمینه مهارت قابلتوجهی دارند. ابتدا ویژگیهای دیگری را جذب و به بخشی از تصویر ذهنی خود تبدیل میکنند و سپس با مقدمهچینی، تحریک و ایجاد موقعیتهای خاص، همان کسی را که این ویژگیها را از او گرفته، تخریب و بیاعتبار میکنند. البته که چارهای هم ندارند، زیرا برای تثبیت تصویری که از خودشان ساختهاند، ناچارند با ناسپاسی حاد، منبع اولیهی آن تصویر را نابود کنند. | 946 |
| 11 | گریستم. طوری که انگار گریه یک مسئولیت باشد. پاییز پرخاشگرانه آمد و مرا ترساند. پاییز برای من که همهچیز را با هرچه بعد از آن میاید احساس میکنم، یعنی زمستان. زمستان میاید و مصلحت این است که مرده باشم. مرگ فروتنیِ من است، تنها امکان زنده، تا از نفرین تکبر خلاص شوم.
از قبلهای بعد از مرگ | 101 |
| 12 | حالا کجا هستی؟ چرا هیچ نامهای نفرستادی؟ راست است که به منطق گیاه پیوستی؟ به بیهودگی ادراک ناگهانی چیزها؟ و به ذهنت هم خطور نمیکند که ما را ترک کردی. تو حتی نمیدانی که رفتهای. | 567 |
| 13 | هر شدتی، غیابی را پنهان میکند. | 799 |
| 14 | تو همزمانیِ دیروزها و فردایی
تو اتفاق نیفتادهای، تو تنهایی
بهقول آینههایی کهزود میمیرند:
شبیهِ سادگیِ سردِ یک معمایی
...
سی شهریور📷🎂🌴 | 841 |
| 15 | همانطور که فاوست روح خود را به شیطان فروخت، انسان معاصر نیز کم کم روح خود را به هوشمصنوعی میفروشد. | 718 |
| 16 | او هیچکس نبود، او انعکاس بود.
📷وداع با شهریور | 938 |
| 17 | امیل سیوران:
وقتت را صرف انتقاد از دیگران و خردهگرفتن بر آثارشان نکن، اثر خودت را بیافرین و تمام ساعتهایت را وقف آن کن. باقیِ امور یا یاوهاند یا پست و شرمآور. با آنچه در درونت حقیقت دارد و حتی «جاودانه» است، همدل و همپیمان باش. | 1 007 |
| 18 | یک دستهگل سپید برداشتم. گلفروش گفت: «تو که عاشق گل آفتابگردان بودی.»
بیشتر از یک سال بود که به این گلفروش سر نزده بودم. قابل گفتن نیست. ساعتها گذشته و من هنوز در وحشتم: یک غریبه چیزی را آنطور قاطع، آنطور یکباره و بیتفاوت، دربارهی من میداند؛ به یاد سپرده و بر زبان میآورد، بعد از گذشتِ اینهمه مدت، آنطور صمیمی، آنطور بیگانه. نام مرا نمیداند، نام گلی که دوستدارم را میداند. سردیِ بیتلکف یک نشانه.
نام من گلیاست که دوستش دارم، برای او همین کافیاست. چهرهی من آفتابگردان است. و دیروز هم که گریه میکردم آفتابگردان گلی بود که دوستش داشتم، برای او همین کافیاست، آفتابگردان را برمیدارم.
خدایا، از روی استیصال میپرسم: تو هم مرا اینگونه خواهی شناخت؟ مرا، این لولای پنجرهی آلوده به خون، در ناگهانیِ یک گشایشِ بیمعنا؟ | 1 044 |
| 19 | انقلاب٫امروز | 895 |
| 20 | من میل شدیدی به سخن گفتن داشتم، اما هنوز نمیدانستم چگونه این میل را در زبان و فرمِ خودم جای دهم. ازاینرو، سخن گفتن ممکن بود به توضیح دادن، تأکید و تصنع بدل شود. شاید اثر اول در مغاک حرافی بیفتد، اما ارزشش برای من در این است که بهرغم نقصان هیستری را به اثر تبدیل کردم.
برای من، نوشتنِ رمان اول نخستین تلاش برای بیرون آوردن چیزی از وضعیتِ بیزبانی بود. نوعی تقلا، از آن رو که هنوز نمیدانستم چگونه سکوتِ پیشین را به زبان تبدیل کنم.
چگونه یک لال ناگهان سخن میگوید؟ شاید برای یک زن، نخستین اثر با چنین وضعیتی روبهرو باشد: میل به سخن گفتن پیش از آنکه زبانِ خاصِ خود را یافته باشد. و لزوما نباید صبر کرد تا زبان خاصی پیدا شود زیرا این انفعال اغلب مولد نیست و خنثیکننده انگیزه نیز خواهد شد. این قسم کمالگراییها از ترسِ کمبود میآیند، ترسی که در منطق فالوسمحورِ مردانه، میل به تمامیت و کامل بودن را بر سوژه تحمیل میکند. زن نباید این میل را تقلید کند، زن نباید از ناتمامی و نقصان بترسد.
من هم نترسیدم. با علم به اینکه هنوز زبان و فرمِ خودم را پیدا نکردهام، و با علم به وجود معدود ملیجکانی که از ترس کمبود و استهزا به عمر خود جرأت نوشتن و انتشار چیزی را نداشتند، اما رقتبار در انتظارند تا زنی چیزی بنویسد و انکار و تخریبش کنند، شروع کردم به سخن گفتن.
و در واقع ابداً نمیدانستم چگونه باید بنویسم. تنها شهودی وحشی مرا پیش میراند تا چیزی را که پیشتر در من سرکوب شده، خاموش یا بیزبان بود، به اثر تبدیل کنم.
اثر اول الزاماً قرار نیست اثری کامل باشد. میتواند از نظر ادبی ناماندگار باشد، ممکن است در حرافی و تصنع گرفتار شود، و ممکن است بعدها خودِ نویسنده از آن فاصله بگیرد. اما در مسیرِ شدنِ نویسندهی زن معنایی بنیادی دارد: نخستین امکانِ تبدیلِ بیزبانی به سخن، و سخن به اثر. رمان اول زبان نهایی من نبود، شاید حتی هنوز زبان من نبود. اما لحظهای بود که برای نخستین بار آغاز کردم به سخن گفتن. | 898 |
