ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

اُدَیِب

اُدَیِب

Открыть в Telegram

آواره آدمِ بی خونه نیست؛ آدمِ بی قصه‌ست. اینستاگرام https://www.instagram.com/adib_mojeni?igsh=MXV2d3JhYnVpdzF1cQ%3D%3D&utm_source=qr ناشناس http://t.me/BChatPlusBot?start=sc-pLezP9sUTIBi بساط https://t.me/basat_artshop همون بچه شهرستانی‌ای که..🪱

Больше
2 745
Подписчики
Нет данных24 часа
+1017 дней
+6930 дней
Архив постов
می‌خواهم بخوابم. این بار با سیگارم. آن‌گه که بر لبم نشست و کامم سنگین شد، پلک‌هایم بیوفتد. از بالکن عروج کنم به آسمان. همچون پیامبرِ کتابِ قصه‌ها. ماه را دو نیم کنم. یکی را روی نانم بمالم و به یاد بیاورم که والاس و گرومیت هم ماه می‌خوردند و نیمِ دیگر را روی لبخند‌های تو بگذارم. که هر بار می‌خندی، بتابی به آسمانِ سیاهِ آن کَس که از من دردمند تر است.

AnimatedSticker.tgs0.11 KB

AnimatedSticker.tgs0.11 KB

احتمالا دیگه.

زیر لب زمزمه می‌کنم، به راستی قهرمان کیست. شارژرِ از پای درآمده‌ام مدام قطع و وصل می‌کشد و پس زمینه‌ی گوشی یادآوری می‌کند، قهرمان کسی است که پیوسته انسان باشد. حال ساعت‌ها خیره می‌مانم به ساعتِ خوابِ روی دیوار و به این فکر می‌کنم که چگونه می‌شود انسان بود. حتی برای لحظه‌ای. پیوسته پیشکش. و نمی‌فهمم زمان چگونه از روی من رد می‌شود. تمامِ استخوان‌هایم را زیرِ خود له می‌کند و پاکتِ سیگارِ بهمن کوچکم را خالی چرا که کمل آبی هم دیگر نمی‌صرفد. هیچ چیزی نمی‌صرفد. جز عشق. جز این که از همین جایی که دراز کشیده‌ام، کسی را ببینم که با لبخند به من خیره شده و در نگاهش خواستنی را ببینم که مدت‌هاست ندیده‌ام. خواسته شدن. این است آنچه انسان را نگه می‌دارد. این که بدانی کسی تو را می‌خواهد با همه‌ی کاستی‌ها. این که کسی برایش مهم نیست تن لاغری داری یا مدام سیگار می‌کشی و از زندگی می‌نالی. دستی بر سرت بکشد تا به یادت بیاورد زن، همان وطنی‌ست که به آن پناه می‌بری از شر جنگ‌های ناتمام. خاکش رو می‌بویی و می‌بوسی سر به دامانش می‌گذاری تا خوابت ببرد. تا با صدایش در گوشت لالایی بخواند. نفس گرمش نسیمِ فصل‌های سرد و سوزاننده‌ای شود که فکر می‌کردی نمی‌توانی از آن‌ها بگذری. پس من چگونه دوام آوردم بی آن که بدانم هر شب سکوت بر من چیره شد و زمین گیرم کرد؟ روی خاکی که نمی‌دانستم از آنِ کیست. که دیگر نخواستم چیزی را ببویم و ببوسم. روی ابرها بودن را ترجیح دادم با هر چیزی که دم دستم بود. الکل، سیگار، علف. قهرمان کیست؟ همانی که در آسمان است؟ همانی که روی ابرها سیر می‌کند؟ آیا من همان قهرمانم؟ قهرمانِ خیره به این زندگی وصله و پینه دوز شده؟ خوابم می‌آید. باید پاهایم را کوک کنم. فردا، ماراتن دیگری در راه است.

از لبخندش معلومه از این آدم به گا بده‌هاست.

رنگِ شاد می‌پوشم، سیاهی زده به دلم.
رنگِ شاد می‌پوشم، سیاهی زده به دلم.

امروز نه. فردا هم همین‌طور. فعلاً سراغِ من نیا.

Голосовое сообщение01:12

تا روی دور صحبتی یه بیو بده‌ ‌ ‌‌‌ ‌

Голосовое сообщение02:10

این آهنگه که خوندی تو ویدئو‌ مسیجت از کیه؟ چرا هیچ جا نیست؟‌ ‌ ‌‌‌ ‌

Голосовое сообщение01:26

اگه ارزشش رو نداره، چرا ادامه میدی؟‌ ‌ ‌‌‌ ‌

می‌خندم. می‌خندم و با هر ذوقِ کودکانه‌ام به یاد می‌آورم که شبی از همین شب‌ها باید حسابم را با زندگی تسویه کنم. برای غم‌هایی که به دوش نکشیدم و زیرِ باران، در گوشه و کناری رهایشان کردم. همچون کیسه‌ای در کنارِ سطل زباله. من آرزوهایم در این زباله‌دان‌ها جا گرفته و بوی تعفن می‌دهد. خیس که شدند، سنگین تر از قبل بر شانه‌هایم سوار خواهند شد و تمامِ وجودم را به گوه خواهند کشید. زندگی ساز و کارش همین است. همان‌جا که قرار است رهایش کنی، بهشت بَرینَش را قرینِ رحمتت می‌کند و من هر بار همان گوساله‌ای هستم که فکر می‌کنم این بار قرار است چیزی تغییر کند. فقط ماع ماع نمی‌کنم. به جایش حرف می‌زنم و می‌گویم، هنوز ارزشش را دارد؛ که ندارد. که ندارد. که ندارد.

Голосовое сообщение06:07

زیرِ لب برای خودم میخونم: «خوش به حالِ باد، که وقتی میاد به موهات می‌خوره.»

زیرِ لب برای خودم میخونم: «خوش به حالِ باد، که وقتی میاد به موهات می‌خوره.»

Видеосообщение01:00

الآن بهترم کمی توی سکوتم می‌گیرم دمی از سیگارم به همدمی فکر می‌کنم که اگر غمی هم باشد می‌ارزد به این نمی که می‌پاشد از آسمانِ هفتم رویاهایم حال شاید بشورد ببرد دودهای سیاهِ ته ریه‌ام را که لبخندی بر لب آید و بزداید کینه‌ام را از این زندگی که گرفته بود نورِ دیده‌ام را حال می‌توانم نفسی چاق کنم گردش و گشت و گذاری در این باغ کنم بجهم آن‌جا که بود خانه‌ی دوست کمی کم بکنم از این همه ناله‌ی ژوست چشمه‌ی شعر وجودم می‌غُلَد گهگاهی آتشِ نازِ نگاهش می‌سوزاند کاهی که زمانی کوه بود کوهی از اندوه بود بالا درد و پایین درد دلم مجروح بود