- نیــاک 🕊️
Открыть в Telegram
« برای زندگی، برای ایرانم » «صِدای نٓسلی که دنبال حَقیقته | فلسَفه، تاریخ، رَوانشناسی، ایرانگَرایی » - دانشجو - @intuitioonbot 🦁☀️ -10,April,20
Больше3 008
Подписчики
-1224 часа
+2817 дней
+4930 дней
Архив постов
3 012
+1
🪽 #زندیس | پلیکانها؛ بالهای سپید تالابها
در پهنهٔ تالابهای ایران، پرندهای بزرگ و باشکوه با بالهایی پهن و منقاری بلند پرواز میکند؛ پلیکانها، پرندگانی آبزی که با کیسهٔ زیر منقارشان شناخته میشوند.
این کیسه مانند تور ماهیگیری نیست؛ پلیکان با آن ماهیها را از آب میگیرد و سپس آب اضافی را بیرون میریزد.
در ایران، پلیکان سفید بزرگ و پلیکان پاخاکستری از گونههایی هستند که در تالابها و دریاچههای کشور دیده میشوند. تالابهایی چون میانکاله و دریاچهٔ ارومیه در مسیر زندگی و کوچ برخی از این پرندگان جای دارند.
پلیکانها اغلب گروهی زندگی میکنند و هنگام پرواز، بالهای پهنشان منظرهای تماشایی در آسمان میسازد.
اما خشکشدن تالابها، کمبود آب و کاهش منابع غذایی، زیستگاه این پرندگان را تهدید میکند.
پلیکانها یادآور این حقیقتاند که زندگیِ بالدار آسمان، به زنده ماندن آبهای زمین وابسته است.
@intUitiOOn | #Rad
3 012
🧠 روان انسان| وقتی خودت را فراموش میکنی
#روان_آدمی
گاهی آنقدر درگیر خواستهها و انتظارهای دیگران میشوی که کمکم صدای خواستههای خودت را نمیشنوی.
برای ناراحت نشدن دیگران سکوت میکنی، برای از دست ندادن کسی از خواستهات میگذری و برای پذیرفته شدن، بخشی از خودت را پنهان میکنی.
اما یک روز ممکن است وسط زندگیای که برای راضی نگه داشتن دیگران ساختهای، از خودت بپرسی: «پس سهم من از این زندگی کجاست؟»
مراقب باش آنقدر برای ماندن در دل دیگران تلاش نکنی که جایی در دل خودت برایت باقی نماند.
@intUitiOOn | #Rad
3 012
+1
🔮 فال حافظ :
دلم جز مهر مه رويان طريقی بر نمیگيرد
ز هر در میدهم پندش وليکن در نمیگيرد
خدا را ای نصيحتگو حديث ساغر و می گو
که نقشی در خيال ما از اين خوشتر نمیگيرد
بيا ای ساقی گلرخ بياور باده رنگين
که فکری در درون ما از اين بهتر نمیگيرد
صراحی میکشم پنهان و مردم دفتر انگارند
عجب گر آتش اين زرق در دفتر نمیگيرد
✨ حافظ از عشقی سخن میگوید که با پند و اندرز از دل بیرون نمیرود؛ دلی که تنها مهر محبوب و شور باده را میخواهد و در برابر سرزنش و نصیحت، راه خودش را میرود.
3 012
🌙 #پژواک_کهن | امیر ارسلان نامدار
قسمت بیستویکم | صدای آشنا
امیرارسلان دست بر قبضهٔ شمشیر گذاشت و به سوی تاریکی چرخید.
«چه کسی آنجاست؟ خودت را نشان بده!»
صدای مرد ناشناس دوباره در فضای آرامگاه پیچید:
«شمشیرت را کنار بگذار، امیرارسلان. اگر قصد کشتنت را داشتم، تا اینجا منتظرت نمیماندم.»
مرد نقابدار یک قدم جلو رفت و با لحنی آمیخته به شگفتی گفت:
«تو...؟ مگر قرار نبود دیگر به اینجا بازنگردی؟»
از میان سایهها، مردی سالخورده بیرون آمد. رد زخمی عمیق بر گونهاش دیده میشد و عصایی چوبی در دست داشت.
نگاهش را به امیرارسلان دوخت و گفت:
«بسیار شبیه پدرت شدهای... درست همان نگاه را داری.»
امیرارسلان با شنیدن نام پدرش، یک قدم جلو رفت.
«تو پدرم را میشناختی؟»
مرد سرش را پایین انداخت.
«بیش از آنچه تصور کنی.»
سپس به سوی دیوار انتهایی آرامگاه رفت و دست بر نقش برجستهای از یک شیر گذاشت.
سنگ با صدایی سنگین کنار رفت و راهرویی تاریک پدیدار شد.
مرد گفت:
«پدرت اینجا چیزی برایت به امانت گذاشته؛ چیزی که اگر به دست دشمنانت بیفتد، دیگر هیچکس در این سرزمین در امان نخواهد بود.»
امیرارسلان به راهروی تاریک خیره شد.
«چه چیزی؟»
مرد سالخورده پاسخ داد:
«حقیقتِ تاجوتخت... و نام کسی که پدرت را به کام مرگ فرستاد.»
🌑 اما آیا امیرارسلان آماده بود حقیقتی را بشنود که شاید تمام گذشتهاش را دگرگون کند؟
ادامه دارد 🩵
@intUitiOOn | #Rad
3 012
📖 #در_سایه_شاهنامه | قسمت پنجاهم
⚔️ کاموس به میدان میآید
مرگ اشکبوس هنوز در میدان طنین داشت.
سپاه توران که تا لحظاتی پیش به نیروی پهلوان خود دل بسته بود، اکنون با نگرانی به رستم مینگریست. اما در میان سرداران افراسیاب، کاموس کشانی آمادهٔ نبرد میشد؛ پهلوانی که نامش با جنگاوری و نیروی بسیار گره خورده بود.
کاموس به میدان آمد و در برابر رستم ایستاد.
چشم در چشم تهمتن دوخت و گفت:
«ای پهلوان ایرانی! اشکبوس را از پای درآوردی، اما گمان مبر که همهٔ پهلوانان توران به آسانی از برابر تو کنار میروند.»
رستم کمانش را کنار گذاشت و گرز سنگین خود را برداشت.
پاسخ داد:
«من به دنبال نام و آوازه نیستم؛ میدان، جای سنجیدن نیروی پهلوانان است. اگر به نبرد آمدهای، پیش بیا.»
صدای کوسها در دشت پیچید.
سپاهیان ایران و توران بار دیگر صف کشیدند و چشم به دو پهلوان دوختند.
کاموس سلاح خود را آماده کرد و رستم نیز پای در میدان نهاد.
لحظهای بعد، دو پهلوان به سوی یکدیگر تاختند؛ زمین زیر سم اسبان لرزید و غبار میدان به هوا برخاست.
این بار، رستم با حریفی روبهرو بود که قصد نداشت به آسانی میدان را ترک کند.
🌱 ادامه دارد
@intUitiOOn | #Rad
3 012
🌱 #واژه_های_پارسی | ریشهشناسی واژهٔ «سلام»
واژهٔ سلام از زبان عربی وارد فارسی شده و از ریشهٔ «سلم» میآید؛ ریشهای که با مفهوم سلامت، آرامش و رهایی از آسیب پیوند دارد.
در زبان عربی، «سلام» به معنای درود و آرزوی سلامت و آرامش برای دیگری است.
اما در زبان پارسی، واژهای دیرینه برای خوشامدگویی و آغاز گفتوگو داریم:
🍃 درود — واژهای پارسی به معنای آفرین و ستایش که امروزه برای سلام و خوشامدگویی به کار میرود.
پس هر بار که میگوییم «درود»، میتوانیم به یاد بیاوریم که زبان پارسی برای آغاز یک دیدار، واژهای از ریشهٔ خود دارد.
🌱 یک واژه، یک گام…
@intUitiOOn | #Rad
3 012
+1
🐆 #زندیس | یوزپلنگ آسیایی؛ دوندهٔ تنها در دشتهای ایران
در پهنهٔ خشک و تپهماهورهای ایران، گربهسانی زندگی میکند که روزگاری از خاورمیانه تا هند پراکنده بود؛ اما امروز، یوزپلنگ آسیایی تنها در ایران در طبیعت باقی مانده است.
بدنی باریک، پاهایی بلند و دو خط سیاه که از گوشهٔ چشم تا کنار دهان کشیده شدهاند، چهرهای ویژه به او میبخشند؛ خطهایی که انگار رد اشک بر صورتش ماندهاند.
یوز برای دویدن ساخته شده است؛ شکارچیای که در دشتهای باز و تپهماهورهای نیمهبیابانی به دنبال طعمه میگردد. اما امروز، جادهها، سگهای گله و از میان رفتن زیستگاهها، راه بقایش را دشوار کردهاند.
یوزپلنگ آسیایی تنها یک جانور کمیاب نیست؛ بخشی از زندگی وحشی سرزمین ماست؛ میراثی که اگر از دست برود، بازگرداندنش آسان نخواهد بود.
@intUitiOOn | #Rad
3 012
🧠 روان انسان | خستگیِ پنهانِ آدمهای همیشه قوی
#روان_آدمی
گاهی آدمهایی که همیشه تکیهگاه دیگراناند، خودشان بیشتر از همه به تکیهگاه نیاز دارند.
آنقدر به محکم بودن عادت میکنند که حتی وقتی از درون خستهاند، باز هم میگویند: «چیزی نیست، درست میشود.»
اما قوی بودن به معنای تحمل همیشگی نیست؛ گاهی یعنی بپذیری که خستهای، کمک بخواهی و برای مدتی بارِ همهچیز را زمین بگذاری.
لازم نیست همیشه ستونِ زندگی دیگران باشی؛ تو هم حق داری جایی برای تکیه کردن داشته باشی.
@intUitiOOn | #Rad
3 012
+1
🔮 فال حافظ :
دمی با غم به سر بردن جهان يک سر نمیارزد
به می بفروش دلق ما کز اين بهتر نمیارزد
به کوی می فروشانش به جامی بر نمیگيرند
زهی سجاده تقوا که يک ساغر نمیارزد
رقيبم سرزنشها کرد کز اين به آب رخ برتاب
چه افتاد اين سر ما را که خاک در نمیارزد
شکوه تاج سلطانی که بيم جان در او درج است
کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمیارزد
✨ حافظ در این غزل میگوید غم و اندوه ارزش گذراندن تمام زندگی را ندارند؛ پس باید دل را از قید مقام، ظاهرِ پرهیزکاری و سرزنش دیگران رها کرد. آزادی دل و لذت زندگی، از شکوه سلطنت و آبروی ظاهری ارزشمندتر است.
3 012
📖 #در_سایه_شاهنامه | قسمت چهلونهم
⚔️ کوسِ نبردِ کاموس
با افتادن اشکبوس، میدان برای لحظهای در سکوت فرو رفت.
سپاه ایران که تا آن لحظه چشم به نبرد دوخته بود، با دیدن پیروزی رستم جان تازهای گرفت. فریاد شادی از میان سپاهیان برخاست و نام تهمتن در میدان پیچید.
اما در سوی دیگر، تورانیان در اندوه مرگ پهلوان خود فرو نرفتند. سرداران میدانستند که اگر در برابر رستم سستی نشان دهند، شکستشان نزدیکتر خواهد شد.
در میان آنان، کاموس کشانی، پهلوان نامدار توران، پیش آمد؛ مردی که آوازهٔ جنگاوریاش در سپاه افراسیاب پیچیده بود.
او به میدان نگریست و رستم را دید که پس از کشتن اشکبوس، آرام در جای خود ایستاده است.
کاموس دریافت که این نبرد با فریاد و تهدید پایان نمیگیرد. باید پهلوان ایرانی را در میدان از پای درآورد.
پس آمادهٔ نبرد شد و سپاه توران بار دیگر چشم به میدان دوخت.
رستم نیز میدانست که با پهلوانی تازه روبهروست؛ مردی که آمدنش میتوانست سرنوشت این جنگ را دگرگون کند.
دو سپاه در انتظار ماندند؛ یکی چشمبهراه پیروزی تهمتن و دیگری امیدوار به قدرت کاموس.
نبردی تازه در راه بود؛ نبردی میان رستم و کاموس کشانی.
🌱 ادامه دارد
@intUitiOOn | #Rad
3 012
🍃 #چامه_پارسی | حافظ
«سحر با باد میگفتم حدیث آرزومندی
خطاب آمد که واثق شو به الطاف خداوندی»
3 012
🕊 #نامداران_ایران | جاویدنام محمد مالک؛ جوانی که نوزدهسالگیاش ناتمام ماند
بعضی نامها هنوز آنقدر که باید شنیده نشدهاند؛ نامهایی که پشت هرکدامشان، زندگیای بوده که میتوانست سالها ادامه پیدا کند.
محمد مالک، جوانی ۱۹ ساله و اهل روستای چوبیندر قزوین بود.
او در ۱۹ دیماه ۱۴۰۴، در جریان اعتراضات مردمی، بر اثر اصابت گلوله جان باخت. پیکرش پس از تحویل به خانواده، در آرامستان چوبیندر به خاک سپرده شد. <Cite refs={["turn107832search2"]}/>
از زندگی شخصی محمد، اطلاعات چندانی در دسترس نیست؛ اما همین چند سطر کافی است تا بدانیم جوانی در آغاز راه زندگی، دیگر به خانه بازنگشت.
محمد مالک، یکی از نامهایی است که نباید در میان انبوه خبرها گم شود.
یادش گرامی و نامش ماندگار.
@intUitiOOn | #Rad
3 012
+1
🏛 #نشان_نیاکان | نارنجستان قوام؛ باغی از آینه و نارنج
در میان کوچههای شیراز، عمارتی از روزگار قاجار قرار دارد که زیباییاش در پیوند میان هنر، طبیعت و معماری شکل گرفته است؛ نارنجستان قوام.
این مجموعه در روزگار ناصرالدینشاه قاجار، به فرمان خاندان قوام ساخته شد. حیاطی با درختان نارنج، حوضی در میانه و عمارتی که دیوارها و تالارهایش با آینهکاری، گچبری و کاشیکاری آراسته شدهاند.
در تالار آینه، نور از میان شیشهها میگذرد و بر نقشونگارهای بنا مینشیند؛ گویی بخشی از شیراز کهن، در آینههای این عمارت جاودانه شده است.
نارنجستان قوام، یادگاری از روزگاری است که باغ و خانه، نه جدا از هم، که در هماهنگی با یکدیگر معنا پیدا میکردند.
@intUitiOOn | #Rad
3 012
🌱 #واژه_های_پارسی | ۱۰ واژهٔ پارسی
آژند = پیوند و اتصال؛ چیزی که اجزا را به هم میپیوندد.
پرگار = ابزار رسم دایره و اندازهگیری فاصله.
خجسته = فرخنده، مبارک و نیکفال.
دژم = گرفته، اندوهگین و عبوس.
فرتوت = بسیار سالخورده و ناتوان.
گُرد = پهلوان، دلیر و جنگاور.
نژند = غمگین، افسرده و اندوهزده.
پژوهش = جستوجو و بررسی برای یافتن و شناختن چیزی.
رایمند = خردمند و صاحب اندیشه و تدبیر.
۱ ژرف = عمیق، گود و دور از سطح.
🌱 یک واژه، یک گام…
@intUitiOOn | #Rad
3 012
+1
🪽 #زندیس | لکلکها؛ مسافرانِ وفادار آسمان
لکلکها از آن پرندههاییاند که کوچشان، بخشی از زندگیشان است؛ هر سال راهی میان سرزمینهای دور را میپیمایند و با تغییر فصل، دوباره به زیستگاههای آشنای خود بازمیگردند.
در فرهنگهای گوناگون، بازگشت لکلک با آمدن بهار، زایش و آبادانی گره خورده است؛ شاید برای همین، دیدنشان بر فراز بامها و دشتها همیشه حالوهوایی متفاوت دارد.
🪿 پرندهای بلندبالا، آرام و دورپرواز؛
انگار بخشی از آسمان، هر سال دوباره به زمین برمیگردد.
@intUitiOOn | #Rad
3 012
🧠 روان انسان | آرامش یا بیحسی؟
#روان_آدمی
گاهی آنقدر با آشفتگی زندگی میکنیم که وقتی دیگر چیزی ناراحتمان نمیکند، خیال میکنیم به آرامش رسیدهایم.
اما آرامش همیشه به معنای بیحس شدن نیست.
آدمِ آرام هم غمگین میشود، دلش میشکند و گاهی خشمگین میشود؛ تفاوتش این است که دیگر مجبور نیست برای فرار از احساساتش، خودش را گم کند.
قرار نیست هیچچیز آزارت ندهد؛ قرار است یاد بگیری با احساساتت زندگی کنی، بیآنکه تمام زندگیات را به آنها بسپاری.
آرامش یعنی احساس کنی، اما اسیر احساساتت نباشی.
@intUitiOOn | #Rad
