- intUitiOOn ✌🏼
前往频道在 Telegram
« برای زندگی، برای ایرانم » «صِدای نٓسلی که دنبال حَقیقته | فلسَفه، تاریخ، رَوانشناسی، ایرانگَرایی » -دانشجو - @intuitioonbot 👽👥 -10,April,20
显示更多1 180
订阅者
-124 小时
-87 天
-1930 天
帖子存档
1 180
🧠روان انسان | وقتی نمیدانی با
زندگیات چه باید بکنی؟
#روان_آدمی
یکی از ترسناکترین احساسهای زندگی، غم نیست
بلاتکلیفی است.
اینکه صبح از خواب بیدار شوی و ندانی دقیقاً به کدام سو میروی.
هدفت چیست؟
آیا راهی که آمدهای درست بوده؟
یا سالهاست که فقط در حال حرکت هستی، بیآنکه بدانی مقصد کجاست.
بیشتر ما فکر میکنیم آدمهای موفق، از همان آغاز، هدفشان را میدانستند.
اما حقیقت این نیست.
بسیاری از انسانها، هدفشان را پیدا نکردند
آن را ساختند.
هدف، همیشه چیزی نیست که یک روز ناگهان کشفش کنیم.
گاهی در دل تجربهها، شکستها، آزمونها و حتی اشتباهها آرامآرام شکل میگیرد.
اگر امروز سردرگمی، خودت را سرزنش نکن.
بلاتکلیفی، نشانهی شکست نیست.
نشانهی این است که هنوز در حال شناختن خودت هستی.
اما یک هشدار هم وجود دارد.
سردرگمی، اگر تو را به حرکت وادارد، میتواند آغاز رشد باشد.
اما اگر باعث شود هیچ تصمیمی نگیری، آرامآرام به زندانی تبدیل میشود که دیوارهایش را خودت ساختهای.
شاید لازم نباشد امروز پاسخ همهی پرسشهای زندگی را پیدا کنی.
شاید کافی باشد فقط به این پرسش پاسخ بدهی:
«امروز، کوچکترین کاری که مرا یک گام به انسانی که دوست دارم باشم نزدیکتر میکند چیست؟»
گاهی زندگی، با پاسخ دادن به همین یک پرسش کوچک، مسیرش را پیدا میکند. 🌿
@intUitiOOn | #Rad
1 180
📖 شاهنامه خوانی | قسمت نهم
#در_سایه_شاهنامه
ضحاک؛ نخستین گام به سوی تاریکی
پیش از آنکه ضحاک به نماد ستم و بیداد تبدیل شود
پیش از آنکه نامش لرزه بر دل مردم بیندازد
او تنها جوانی بود بلندپرواز؛ پسری از سرزمین تازیان که آرزوی قدرت در دل داشت.
پدرش، مِرداس، پادشاهی دادگر و نیکخواه بود.
اما میان پدر و پسر، تفاوتی بزرگ وجود داشت.
مرداس به آبادانی و نیکی میاندیشید؛
اما ضحاک، بیش از هر چیز، شیفتهی قدرت بود.
و درست در همین نقطه، اهریمن وارد داستان شد.
اما نه با چهرهای ترسناک
نه با سپاهی از دیوان
بلکه در لباس یک دوست.
زیرا یکی از بزرگترین فریبهای زندگی این است که بدی همیشه با چهرهی زشت وارد نمیشود.
گاهی با وعده میآید.
با تعریف و تمجید.
با گفتن همان چیزی که گوش انسان دوست دارد بشنود.
اهریمن به نزد ضحاک آمد و خود را نیکخواه او نشان داد.
به او گفت که میتواند راه رسیدن به بزرگی را نشانش دهد.
اما برای رسیدن به آن، باید یک مانع کنار برود
پدرش، مرداس.
اینجا فردوسی یکی از تاریکترین ویژگیهای نفس انسان را نشان میدهد:
وقتی آرزوی قدرت، از مهر و خرد بزرگتر شود.
ضحاک فریب خورد.
و نقشهای برای کشتن پدرش کشید.
چاهی ژرف بر سر راه مرداس کندند و آن را پوشاندند.
مرداس، همان پدری که سالها به مردم نیکی کرده بود، در تاریکی همان چاه گرفتار شد.
و با مرگ او
راه برای رسیدن ضحاک به قدرت باز شد.
اما این پایان کار نبود.
زیرا اهریمن، بهای کمک خود را هنوز نگرفته بود
او میخواست ضحاک را نه فقط به یک پادشاه، بلکه به ابزاری برای ویرانی تبدیل کند.
و از همینجا بود که یکی از مشهورترین بخشهای شاهنامه آغاز شد
بوسهای که سرنوشت یک پادشاه را تغییر داد.
ادامه دارد
پیام پنهان فردوسی:
فردوسی به ما نشان میدهد که سقوط انسان، ناگهانی اتفاق نمیافتد.
پیش از هر تباهی بزرگی، یک لحظه وجود دارد
لحظهای که انسان باید انتخاب کند:
صدای خرد را بشنود یا صدای خواهش و غرور را.
و گاهی تمام سرنوشت یک انسان، در همان یک انتخاب تغییر میکند.
@intUitiOOn | #Rad
1 180
🌿 #چامه_پارسی
از سعدی شیرازی
«به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست»
سعدی در این دو بیت، از مهربانیای سخن میگوید که مرز نمیشناسد.
میگوید اگر نگاه انسان به سرچشمهی هستی دگرگون شود، دیگر دشمنی، کینه و برتریجویی رنگ میبازد؛ زیرا همه را از یک گوهر میبیند.
شاید راز جاودانگی شعر، همین باشد
اینکه پس از سدهها، هنوز میتواند نگاه ما را به جهان، اندکی نرمتر و ژرفتر کند.
🪶 هر بار که شعری از بزرگان میخوانیم، تنها چند بیت نمیخوانیم؛ با اندیشهی آنان همسخن میشویم.
1 180
📜 #واژه_های_پارسی | ۱۰ واژهی تازه
عقیده = باورداشت
حافظه = یادمان
محیط = پیرامون
استفاده = بهرهگیری
تأثیر = کارگر
تمرکز = یکدلی
عبور = گذر
عبارت = گفته
کشف = بازیافت (در معنای «دوباره یافتن» در برخی نوشتههای پارسیگرا) یا یافت
تولد = زادروز (برای روز زادهشدن) / زاد (در برخی بافتها)
🌱 هر واژهی پارسی که به گفتارمان بازگردد، گامی برای زنده نگه داشتن زبان نیاکان ماست.
از خودمان آغاز کنیم؛ واژهها، آرامآرام راهشان را به زبان مردم باز خواهند کرد.
@intUitiOOn | #Rad
1 180
📖 شاهنامه خوانی | قسمت هشتم
#در_سایه_شاهنامه
ضحاک؛ پیش از آنکه اهریمن از راه برسد
در آن روزگار که جمشید، شکوه گذشته را از دست داده بود، در سرزمینی دیگر جوانی میزیست که سرنوشتش با ایران گره میخورد.
نام او ضحاک بود.
فردوسی او را چنین میخواند:
«یکی مرد بود اندر آن روزگار
ز دشت سواران نیزهگذار
عرب بود و را بود بیدادگر
به نامِ جهانجوی تازی، پدر»
پدرش مِرداس نام داشت.
مردی نیکسرشت، دادگر و بخشنده.
فردوسی میگوید:
«سوارِ نکوکار و بخشنده بود
به داد و دهش بر فزاینده بود»
مرداس، فرمانروایی بود که مردم از او به نیکی یاد میکردند.
اما پسرش
راه دیگری در پیش داشت.
ضحاک جوان، نیرومند و بلندپرواز بود.
آرزوی تاج و تخت در دل داشت؛
اما هنوز آن چهرهی هولناکی که از او میشناسیم، نشده بود.
فردوسی در اینجا نکتهای ژرف را به ما نشان میدهد.
هیچ انسانی، یکشبه به تباهی نمیرسد.
سقوط، از یک تصمیم آغاز میشود
از یک وسوسه
از یک «این یک بار اشکالی ندارد».
و درست در همین هنگام
اهریمن، در چهرهی مردی خیرخواه، به سراغ ضحاک آمد.
نه با شمشیر
نه با سپاه
بلکه با سخن.
زیرا گاهی خطرناکترین دشمنان، آنهایی نیستند که روبهرویمان میایستند.
آنهایی هستند که آرام در گوشمان زمزمه میکنند.
ادامه دارد
پیام پنهان فردوسی:
فردوسی پیش از آنکه ضحاک را به نماد بیداد تبدیل کند، او را یک انسان نشان میدهد.
شاید برای آنکه بگوید:
هیچکس از آغاز، هیولا زاده نمیشود؛
هیولا، گاهی از دل انتخابهای نادرست پدید میآید.
@intUitiOOn | #Rad
1 180
📜 اینجا میتونید قسمت های روایتشده تا به امروز از شاهنامه که با هشتگ #درسایه_شاهنامه هست رو دنبال کنید.
💡 با زدن روی هر شماره،به پست همان قسمت برید و شاهنامه رو به زبان ساده بخونید:0 • 1 • 2 • 3 • 4 • 5 • 6 • 7 More 💌 همچنین میتونید با ارسال این پست به دوستانتون،اون ها رو به خواندن این اثر ارزشمند ادبی دعوت کنید. @intUitiOOn | #Rad
1 180
🧠 روان انسان| چرا اینقدر به تأیید دیگران نیاز داریم؟
#روان_آدمی
بیشتر ما دوست داریم دوست داشته شویم.
این، ضعف نیست.
بخشی از سرشت انسان است.
اما از یک جایی به بعد، این نیاز آرامآرام شکل دیگری پیدا میکند.
کمکم به جای اینکه بپرسیم:
«من از این راه خشنودم؟»
از خودمان میپرسیم:
«دیگران چه فکری دربارهام میکنند؟»
و از همانجا، بخشی از آزادیمان را واگذار میکنیم.
حرفی را نمیزنیم که دلمان میخواهد.
راهی را نمیرویم که دوستش داریم.
حتی گاهی خودِ واقعیمان را پنهان میکنیم، فقط برای اینکه پذیرفته شویم.
اما حقیقت این است که
اگر همه هم از ما خشنود باشند، باز هم کسی پیدا میشود که ما را نپسندد.
پس آیا ارزش دارد زندگیمان را بر پایهی نگاه دیگران بنا کنیم؟
شاید پختگی از جایی آغاز میشود که هنوز شنیدن ستایش، خوشحالمان میکند
اما دیگر نشنیدنش، هویت ما را ویران نمیکند.
چون ارزش یک انسان را، نه شمار تحسینها، بلکه راستیِ کردار و آرامشِ درونش تعیین میکند. 🌿
@intUitiOOn | #Rad
1 180
📖 شاهنامه خوانی| قسمت هفتم
#در_سایه_شاهنامه
فرّه از جمشید روی برمیگرداند
جمشید هنوز بر همان تخت زرین نشسته بود
همان مردی که سالها جهان را آباد کرده بود.
اما چیزی که دیده نمیشد، دیگر همراه او نبود.
فرّه ایزدی.
در اندیشهی ایرانی، فرّه تنها یک نیروی آسمانی نیست؛
نشانهی آن است که فرمانروا هنوز شایستهی فرمانروایی است.
تا زمانی که پادشاه دادگر باشد، فرّه با اوست.
اما اگر به خودبینی و ستم آلوده شود
فرّه، بیهیاهو، او را ترک میکند.
فردوسی این دگرگونی را چنین روایت میکند:
«چو این گفته شد فرّهٔ ایزدی
زِ گیتی نهان گشت و شد ناپدید»
و از آن پس، همهچیز دگرگون شد.
جمشید همان جمشید بود
همان تاج را بر سر داشت
همان سپاه پیرامونش ایستاده بود
اما دیگر مردم، او را با همان چشم پیشین نمیدیدند.
قدرتش بر جای مانده بود
ولی شکوهش نه.
دلها، آرامآرام از او بریده شد.
فردوسی میگوید:
«چو بگرفت دلها ز یزدان گمان
پراکنده شد در جهان کامران»
دیگر کسی آن شور و مهر گذشته را نداشت.
پایههای پادشاهی، پیش از آنکه با شمشیر فرو بریزند، در دل مردم سست شده بودند.
و این همان جایی است که فردوسی یکی از ژرفترین درسهای شاهنامه را به ما میدهد.
هیچ فرمانروایی، تنها با تاج و تخت فرمانروا نمیماند.
آنچه پادشاهی را نگاه میدارد، سپاه نیست
باور مردم است.
و هنگامی که آن باور از میان برود، فروپاشی آغاز شده است؛ حتی اگر هنوز کسی شمشیری از نیام نکشیده باشد.
جمشید هنوز نمیدانست
در آن سوی مرزها، مردی در اندیشهی تاج ایران است.
مردی که تاریخ، او را با نامی هولناک خواهد شناخت
ضحاک.
ادامه دارد🤍
پیام پنهان فردوسی:
بزرگترین شکست انسان، زمانی نیست که دشمن او را از پا درآورد.
بزرگترین شکست، آن روزی است که غرور، خرد را خاموش کند؛ زیرا از آن پس، پیش از آنکه دشمن از بیرون برسد، انسان از درون فرو میریزد.
@intUitiOOn | #Rad
