ru
Feedback
شهر داستان | رمان

شهر داستان | رمان

Открыть в Telegram

📈 Аналитический обзор Telegram-канала شهر داستان | رمان

Канал شهر داستان | رمان (@dastanromancity) языкового сегмента Фарси является активным участником. Сейчас сообщество объединяет 25 223 подписчиков, занимая 1 272 место в категории Книги и 13 378 место в регионе Иран.

📊 Показатели аудитории и динамика

С момента создания невідомо проект демонстрирует стремительный рост, собрав аудиторию из 25 223 подписчиков.

Согласно последним данным от 26 июня, 2026, канал показывает стабильную активность. За последние 30 дней изменение числа участников составило -617, а за последние 24 часа — -20, при этом общий охват остаётся высоким.

  • Статус верификации: Не верифицирован
  • Уровень вовлечённости (ER): Средний показатель вовлечённости аудитории составляет 11.31%. В первые 24 часа после публикации контент обычно набирает 3.81% реакций от общего числа подписчиков.
  • Охват публикаций: В среднем каждый пост получает 2 855 просмотров. В течение первых суток публикация набирает 961 просмотров.
  • Реакции и взаимодействия: Аудитория активно поддерживает контент: среднее количество реакций на один пост — 0.
  • Тематические интересы: Контент сосредоточен на ключевых темах, таких как کون, سینه, ک*ر, کیرمو, سارا.

📝 Описание и контентная политика

Описание канала не предоставлено.

Благодаря высокой частоте обновлений (последние данные получены 27 июня, 2026) канал поддерживает актуальность и высокий уровень охвата публикаций. Аналитика показывает, что аудитория активно взаимодействует с контентом, что делает его важной точкой влияния в категории Книги.

25 223
Подписчики
-2024 часа
-1267 дней
-61730 день
Архив постов
ورد تا آبم بیاد آبمو می ریختم روی سینه هاش میرفتم شهوتش از من بیشتر بود بعضی شبها هر شب می کردم توی کوسش بعضی شبها هم میگفت سمتم نیا ارشیا منم سمتش میرفتم دعوا می کرد که فهمیدم اون زمان سگ شدناش زمان پریودی هاشه و بعد پریودی هاش شهوتش بالا میزد و دو سه بار آبم رو میاورد چند ماه بعد طلاقش رسمی شد گفت به کوسم که منو نمی خواست من همه جوره براش سنگ تموم گذاشتم اما خب لیاقت نداشت چند ماه بعد دو تا خواستگار داشت یکیش پسر خالم آرش بود یکیش احمد داداش نرگس دوست باشگاهش یه روز صدام کرد گفت مرد باش یه کاری برام انجام بده گفتم باشه گفت ببین کدومشون کیرش کلفته ؟ گفتم چطوری ؟ گفت برید استخر اونجا ببین گفتم باشه با دوتاشون رفتم استخر کیر آرش کلفت تر بود بهش گفتم گفت خودم حدس میزدم ارشیا الان کمکم کن که گند قبلی که توی زندگیم زدی جبران بشه فردا که مامان میره خونه بابا بزرگینا تو هم برو گفتم می خوای آرش بیاد ؟گفت به تو چه ؟ آره می خوام بیاد اگه خوشم اومد بهش جواب مثبت بدم گفتم باشه من با مامان میرم فرداش با مامانم رفتم اما اونجا خیلی شلوغ بود منم یواشکی برگشتم خونه آروم رفتم داخل رفتم طبقه بالا راضی به آرش گفت دوست دارم تلمبه بزنی و احساستو از کردن کوسم بگی آرش گفت وااای راضی محشر این کوست شوهرت یادش رفته بوده این کوسو بکنه ؟ گفت آره فقط کون می کرد چون در اتاق باز بود برگشتم نگاه کردم راضی داگی بود و آرش داشت توی کوسش تلمبه میزد راضی می گفت کیرتو خیلی دوست دارم آرش دوست دارم فقط تو توش تلمبه بزنی نه هیچکس دیگه ای آرش می گفت معلووومه از الان تو ماله منی و خودم دیگه برات تلمبه میزنم راضیه جان میشه تندتر تلمبه بزنم ؟راضی گفت آبت اون وقت زود میاد گفت نترس تاخیری زدم نمیاد گفت باشه بعدش فقط صدای چلب چلب کردن توی کوس راضی میومد و آه و ناله های راضی زیر کیر کلفت آرش که تند تند تلمبه میزد و دیگه حرفی نزدن فقط کیر آرش بود که کوس راضیو پاره می کرد و ناله های کیر راست کن راضی که زیر اون کیر کلفت داشت پاره میشد و حال می کرد بعدش برگشتم پیش مامانم و عصر با مامان برگشتم خونه مامان رفت شام درست کنه رفتم توی اتاق راضی گفتم پس پسندی آقا آرشو گفت نمیدونم ! گفتم مگه ؟که حرفمو قطع کرد ارشیا از سوال پرسیدن خوشم نمیاد ولم کن بهش گفتم امشب میام میخوام مثله آرش تاخیری بزنم حال کنم گفت خیلی تخم سگی اومدی دیدی ؟گفتم دوست دارم تا قبل از عقدت حسابی کوستو بکنم که سیر بشم گفت احمق من به دوتاتون نیاز دارم هم تو هم آرش پس حالا حالا ها می تونی بکنی عجله نکن گفتم جنده خانم دو تا کیر کلفت می خواستی ؟ گفت آره دوتاتون باهم خیلی حال میدید اما تنهایی هیچ کدوم حال نمیده برو امشب بیا کار ناتمام آرشو تمام کن باشه ؟ گفتم باشه اما عارف راست می گفت راضی جنده شده بود و طعم سکس با دو نفر تازه چشیده بود و ول کنم نبود میترسیدم که یه روز آزمون سکس… بخواد از این دختر وقتی شهوتش بالا میزد یه آدم دیگه بود که نمیشد شناختش . نوشته: ارشیا 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

شون بزنی و انگشتامو با زبونت لیس بزنی بعدشم بیای سراغ کوسم بکنی توش بعدش اگه بهم حال داد بهت کون میدم نمی خوای بدو برو اتاقت گفتم باشه هم خودش لخت شد هم منو لخت کرد گفت شروع کن تخم سگ تا بهت نشون بدم که گشاد نیستم گفتم من نگفتم عارف گفت که گشادی گفت توعه تخم سگم تکرارش میکردی و اعصابمو خراب می کردی خوابید روی تخت کوسشو میمالید و بهم گفت پاهامو بخور پاهاش کوچیک با ناخن های لاک زده قرمز پاشو تا مچ توی دهنم فشار میداد می گفت گشاد دهنت توعه تخم سگ بعدش موهامو گرفت سرمو برد سمت کوسش گفت بخورش بخورش گفت ارشیا آروم انگشت وسطیت بکن توش وااای جووون تا ته بکن توش نگهدار آیییییی چه حالی میده ارشیا بکن توش کیرتو بکن توش کیرمو که حالا بدجور راست شده بود کردم توی کوسش کوسش داغ و تنگ بود گفت تا ته بکن تل ته بکن کیرمو تا ته کردم توی کوسش گفت آییییییی جونم ارشیا وجدانن گشاده ؟گفتم نه گفت پس گشاد کردنش با خودت پارم کن ارشیا پارم کن قول میدم صدام درنیاد توی کوس تنگش تلمبه میزدم و لذت میبردم گفت گشاده ارشیا؟ گشاده ؟ گفتم نه نه نه نیست نیست نیست گفت گشادش کن تخم سگ گشادش کن فدای کیرت چه حالی میده کیرت داره پاره میکنه کوسمو ارشیا از الان فقط زیر کیر تو می خوابم کوس کن من تویی بکن بکن چند دقیقه بی وقفه توی کوسش تلمبه میزدم که گفت تندتر بزن داره میاد ماله من تندتر بزن تندش کردم که یهویی آبم اومد و ریختمش توی کوسش اونم بدنش سفت شد و لرزید گفتم خیلی حال داد با گریه گفت دیدی گشاد نبود؟ گفتم کوست محشر بود این عارف بچه کونی بود اهل زندگی نبود گفت کاش همون موقع میدادم برام بخوری و لای پام بذاری گفتم الان هم می خورم هم برات گشادش می کنم گفت من اگه یه روزی پسر و دختر داشتم به دخترم یاد میدم تا قبل از ازدواج بده داداشش براش بخوره لاپاش بذاره که نخواد منت غریبه بکشه که گند بزنه به زندگیش تازه پشت سرشم دروغ بگه الان دیدی گشاد نبود ؟کوس گشاد نمیشه گفتم من فدای کوس لوله خودکاریت بشم خیییلییی حال داد یه بار دیگه میدی ؟گفت باشه بده برات بخورم گفتم برای عارفم اینجوری می خوردی ؟جووون چه حالی میده تخمام بوسید و لیس شون میزد و با زبونش فشارشون میداد گفت واسه عارف بی لیاقت خیلی کارها کردم اما خب لیاقت نداشت گفتم همشو واسه من بکن خندید گفت باشه قبول داگی شد گفت دوست دارم بکنی توی کوسم و آروم آروم تلمبه بزنی و احساست از کردن کوسم بگی گفتم باشه کیرم کردم توی کوسش و تلمبه میزدم گفت خب بگو احساستو گفتم دوست دارم جرش بدم کوستو گفت خب جرش بده چند بار کردم تا ته توی کوسش که جیغ زد گفتم خیلی تنگه حال میده تا ته میکنم گفت بهت حال میده بکن چند بار دیگه تا ته کردم داخلش گفتم جووونم چه کوسی واقعا بهت نمیومد کوست انقدر حال بده گفت لذت واقعی دو طرفه توی کردن کوسه الان هم تو لذت میبری هم من کون کردن کثیف کاری یه طرفست گفتم قبوله فقط حاضری هر وقت کوس می خوام بهم بدی ؟گفت پریود نباشم آره گفتم باشه از کونت می گذرم گفت ارشیا کاش تو شوهرم بودی گفتم چرا؟گفت خیلی با احساس و هیجان میکنی دوست دارم بهت بیشتر کوس بدم دوست دارم تا صبح تلمبه بزنی توش برام گفتم میزنم گفت آخ جون بزن بزن ارشیا بزن نمیدونم چقدر طول کشید اما بعد این حرفش دوتایی سکوت کردیم و فقط تلمبه میزدم پاهاشو بهم چسبوند تنگ تر شد و تلمبه زدن بیشتر حال میداد مثله غنچه گل باز میشد وقتی کیرمو می کردم توی غنچه گل رزش اول اون آبش اومد سر کیرمولیس زد منم آبم اومد که ریختمش توی صورتش گفت دلم برای طعمش تنگ شده بود گفت باشه دیگه برو گفتم بده ببوسمش برم خندید گفت دوستش داری ؟گفتم خیلی من کوسشو بوسیدم اونم سرمو بوسید گفت برو عزیزم نمیدونم چی شد ازش یه لبم گرفتم و رفتم از اون روز همه چیز فرق کرده بود تا تنها میشدیم دستش توی شلوارم بود و کیرمو میمالید تا راست بشه و بعدش می گفت از پشت بچسب بهم یا گاهی قبلش دامن کوتاه می پوشید تنها میشدیم دامنشو برام بالا میزد تا کوسشو ببینم گاهیم میگفت عشقتو ببوس خیلیم بوی خوبی میداد دائم تحریکم می کرد که براش راست کنم بعدش می گفت از پشت بچسب بهم گفتم دوست داری از کون بکنمت؟گفت نه حس خوبی بهم میده کیرت لای کونم باشه وقتی کلفتیشو لای کونم حس میکنم کوسم خیس میشه گفتم کوست ؟ گفت ارشیا خیلی سوال میپرسی کاریو که میگم بکن گفتم چشم عصبانی شدن نداره گفت عصبانی نیستم فقط دوست دارم هر کاری میگم انجام بدی گفتم چشم یا گاهی به بهانه های مختلف صدام می کرد توی اتاقش سینه هاشو از توی سوتین مینداخت بیرون می گفت بخورشون واااای که چقدر دوست داشتم اینکارو اون سینه های گنده گوشتی و نرم رو لیس میزدم یا نوکشونو گاز می گرفتم بعدش که شهوتم بالا میزد می گفت نه نه الان نه اما من می خواستم و حالیم نبود اونم کیرمو می کرد توی دهنش انقدر می خ

چون گشاد بود دنبال کلفت‌ها بود #بیغیرتی #خواهر ارشیا هستم داستان ماله زمانیه که 24سالم بود و خواهر کوچیکم راضیه که بهش میگیم راضی 20سالش من و عارف دوستای صمیمی بودیم و از دوران خدمت با هم دوست بودیم که یه بار مچشو با راضی گرفتم و همین باعث شد که عارف بیاد خواستگاری راضی و با هم ازدواج کردن اون زمان راضی 17سالش بود اوایلش همه چیز خوب بود تا اینکه عارف رفت عسلویه کار دو هفته کار می کرد دو هفته استراحت داشت دو سال اول همه چیز خوب بود اما از سال سوم دیگه تک و توک میومد و دو سه ماهی شد که دیگه نمیومد رفتم سراغش گفت من دیگه خواهر جندتو نمی خوام دادخواست طلاق دادم دیگه نمی خوامش خواهرت جنده ست معلوم نیست به چند نفر داده با اون کوس گشادش اون فقط فحش میداد و توهین می کرد که دعوامون شد و کتک کاری شد و گفت من نمی خوامش طلاقش میدم منم اومدم خونه و به راضی گفتم راضی اولش گریه کرد بعدشم انداخت تقصیر من گفت تقصیر تو بود اون زمان اومدیم یه حالی با هم بکنیم و هر کس بره رد کارش اومدی دخالت کردی اونم به زور منو گرفت الانم بیا این شد تهش میدونستم طلاق می خواد اون حتی از سکس با منم راضی نبود و بهانه های الکی میاورد اگه تو اون روز نادیده گرفته بودی الان اینجوری نبود گفتم اون میگه تو جنده ای و به خیلیا دادی و گشادی اینم تقصیر منه ؟گفت گوه خورده که من جندم خودش پردمو زد چطوری جندم که پردمو خودش زده؟تازه شب عروسی مادر و خواهرشم بودن تا دستمال خونی نگرفتن نرفتن خلاصه گردن همه مینداخت بدبختیشو جز خودش گفتم آخه چرا بین این همه پسر به این پا دادی ؟ گفتم دوست توعه به حرمت دوستیتون جار نمیزنه قرار نبود شوهرم بشه می خواستیم یه عشق و حال ساده کنیم و بس یه لاپایی بود همین دخترهای مردم به دوست پسراشون کوس و کون میدن هیچی نمیشه من بخاطر دادن لاپایی بدبخت شدم واقعا منم به خودم گفتم کاش نادیده گرفته بودم و همه چیز تمام میشد و الان اینجوری نمیشد الان من باعث بدبختی راضی بودم که کارش شده بود هر روز گریه کردن یکی دو هفته اول خیلی گریه کرد اما کم کم به خودش اومد و بهتر شد باشگاه ثبت نام کرد و مداوم باشگاه میرفت هیکل خوبی هم داشت با یه قیافه معمولی یه دوستی پیدا کرده بود بنام نرگس که دختر قشنگی بود اما خیییلییی لاغر بود گفتم این چرا میاد باشگاه؟ گفت برای عضله سازی گفتم جوووون تا اینکه باشگاه تعطیل شد و مجبور بود توی خونه ورزش کنه لباس ورزشیش که یه تاپ و شلوارک تنگ مشکی بود وقتی می پوشید و روی تردمیل می دوید دیدن اون کون خوشگل خوش فرم کیرمو راست می کرد وقتیم عرق می کرد شلوارکش به کوسش می چسبید و تصویری میشد که کیر هر مردی راست می کرد اوایل هر بار که لباس می پوشید ورزش می کرد بعدش جق میزدم و منم میرفتم حموم تا اینکه گفت مربیم چند تا حرکت جدید گفته باید بیای پامو بگیری من پاهاشو می گرفتم اون دراز نشست میزد نمیدونم من زیادی نزدیکش میشدم یا اون پاهاشو میاورد جلوتر که دستم به روناش میمالید و این باعث میشد زودتر راست کنم چند باری بدجوری راست کردم و دید اما به روی خودش نیاورد اما یه رفتارهایی می کرد که بیشتر راست کنم بعد ورزش که شلوارش به کوس خیسش چسبیده بود میومد می ایستاد جلوم و یکمم کوسشو بیرون میداد واااای اون کوس کلوچه ای دیووونم می کرد از طرفیم هر بار وسوسم می کرد دستش بزنم اما خب جراتشو نداشتم یه روز که اینکارو کرد بهش گفتم به قول عارف بده اون ور این کوس گشادتو گفت عارف گوه خورد براش التماس می کرد گفتم کدوم بقالی میگه ماست من ترشه ؟خندید گفت بیشعور از اون روز دیگه پررو شده بودم و جرات پیدا کرده بودم دست به کونش میزدم و بهش می گفتم کوس گشاد عارف چون دست میمالیدم به کونش چیزی نمی گفت یه بار توی آشپزخونه بهش مالیدم کیرمو بازم چیزی نگفت حتی نگاه نمی کرد بهم منم پرروتر شدم و یه بار که راست کرده بودم کامل از پشت به کونش چسبیدم آروم گفت همتون مثله همید گفتم چرا؟ گفت فقط دنبال کونید اگر کون می خواید پسرا هم کون دارن تازه گنده ترم هست گفتم من به بقیه پسرا کار ندارم من عاشق این کون خوشگلتم گفت تو که میگفتی گشاده؟ گفتم اولا من نگفتم عارف گفت اونم کوست بود نه کونت گفت حالا هرچی چی می خوای ؟گفتم بکنم توش گفت باشه یه شرط داره گفتم باشه قبوله گفت بذار بگم گفتم هر چی باشه قبوله من برای این کون هر کاری بگی میکنم گفت باشه الان مامان میاد شب دوازده شب به بعد بیا اتاقم طبقه بالا گفتم باشه چون خونمون دوبلکسه راضی طبقه بالاست و مامانم طبقه پایین چون زانوهاش درد دارن نمی تونه از پله بالا بره منم پایین می خوابم و فقط راضی بالاست با اینکه اونجا دو تا خواب داره شب رفتم بالا در اتاقشو یهویی باز کردم رفتم داخل گفت حیوون در بزن بیا داخل گفتم اینجوری که همه میفهمن خندید گفت اگه کون می خوای باید پاهامو ببوسی و اجازه بدی پاهامو بکنم توی دهنت و لیس

sticker.webp0.09 KB

تم مهم نیس شروع کرد به خوردن کیرم و تخمام جوری میخورد از پورن استار ها هم حرفه ای تر منم رو ابرا بودم وقتی برام میخورد بهش گفتم داگی شو میخام کونتو پاره کنم چیزی نگفت و مث حرفه ای ها داگی شد فقط یه تف زدم و تا ته کردم تو فهمیدم معلومه خیلی کون داده و بار اولش نیس ولی دردش گرفته بود و شروع کردم تلمبه زدن چند دقیقه طول کشید که ابم اومد و ریختم رو کمر و کونش اما راضی نشده بودم میخاستم چند بار بکنم اینبار ۶۹ شدیم و کصشو می‌خوردم مائده هم تخمامو میخورد چند دقیقه ای گذشت کیرم دوباره سفت شد و دوباره خاستم بکنم اینبار اون نذاشت داگی بشیم من رو خابوند و خودش نشست رو کیرم و بالا پایین کردن خودش داشت خودشو جر میداد و آه و ناله شدیدی هم میکرد انگاری لذت و دردش براش بینهایت بود همینطور ادامه میداد منم با دستم ممه شو میمالیدم که ابم اومد بهش گفتم ولی بازم ادامه میداد که هلش دادم و افتاد و می‌خندید تو تخت افتاده بودیم که بلند شد لخت رفت سمت حموم دستشویی فوری پشتش بلند شدم یکی با تمام وجود زدم رو کونش گفتم از این به بعد جنده منی مائده بهم گفت نخیر تو جنده منی به منظور اینکه خوشش اومده بود و باید بکنیم همیشه بهش گفتم ولی حق اینکه با پسرای دیگه بریزی رو هم نداری قبول کرد و از اون روز چندین بار گاییدمش و هنوزم میکنمش امیدوارم خوشتون اومده باشه ببخشید که خیلی حزیئات از سکس و اینا نداشت چون واقعی بود نه از این خیالیا نوشته: ممممم 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

خواهر کوچیک جنده #خواهر #تابو سلام امیدوارم از نوشته م خوشتون بیاد دوستون دارم من ممدم ۲۰ سالمه قدو هیکل و قیافه خوبی دارم دوتا خواهر دارم یکی ازم بزرگتر که مطلقه هس و یکی کوچیکتر به اسم مائده که ۱۶ سالش هست مائده دختری با قد متوسط بدن توپر و سفید موی بور و اندام خیلی خوشگل ممه هاش درشت و برجسته هس کون گرد و خوش فرمی داره مخصوصا توی شلوار راحتی نرمایی که تو خونه میپوشه خب بریم سراغ خاطره م قبل از این هم بگم کاملا کاملا واقعی هس نه داستان های خیالی من همیشه به اندام زیبای مائده نگاه میکردم اما هیچوقت تو کفش نبودم تا یه سال پیش که تقریبا فهمیدم مائده دوسپسر میگیره و سرقرار میره و چند باری هم سکس داشته من از بقیه شنیده بودم ولی چیزی ندیده بودم تا اینکه یبار تو گوشیش چتش با رفیقش که فقط حرفای سکس به هم زده بودن و درباره یه پسر هم حرف میزدن رو دیدم شب بود و خونه خالی بود نتونستم چیزی بهش بگم تا اینکه صب فردا بعد از ظهر به طوری خونه خالی شد سریع رفتم تو اتاق مائده که با اون خواهرم مشترک بود و جریان رو بهش گفتم و الکی خودم رو به اعصاب خوردی زدم و اینا اما جرئتشو نداشتم ازش چیزی بخام شب شد و همش با خودم احساس پشیمونی میکردم که امروز بهترین فرصت بود و کاری نکردم و کیرم هم شق شده بود و باز به یاد مائده جق میزدم گذشت و چند وقت بعد دیم از حموم اومد بیرون با حوله بود مث همیشه با حوله اومد در و روناش و بالای سینه هاشو میدیدم و دیدش زدم که متوجه کبودی روی سینه هاشو شدم وقتی بهش گفتم این چیه حول شد گفت با کیسه حموم کشیدم کبود شده گفتم دروغ تحویلم نده این چیه کلی بهش گفتم و همش انکار کرد همین که گفتم به مامان و بابا میگم از ترس خشکش زد و گفت باشه چی میخای بدونی گفتم کار کیه باز چیزی نگفت گفتم می‌دونم کار کیه همین پسرای محل خودمونه گفت نه گفتم پس کی گفت همکلاسیم آخه چون سال اول دبیرستان ش هم بود تازه از مدرسه اومده بود میدونستم دروغ میگه و گفتم الکی نگو شروع کرد قسم خوردن ولی همش الکی بود گفتم دیگه کجاهاتو کبود کرده گفت فقط همین گفتم میخام سینه هاتو کامل ببینم که ترسید و با تعجب گفت تو داداشمی گفتم خب باشه چه ربطی داره که قبول کرد ولی اصلا راضی نبود چون هیچوقت چشم دیدن منو نداشت ازم بدش میومد همین که حوله رو دادم پایین باورم نمیشد دارم چی میبینم خدایا خود بهشت بود ولی فقط سینه هاشو نشون داد منم خوب نگاه میکردم فقط حواسم پرت شده بود که یهو گفت تموم شد دیگه نگاه کردی چیز دیدی گفتم فقط همیناست و رفت تو اتاق لباس عوض کنه به خودم اومدم دیدم اینبار خیلی پیش رفتم و بازم نتونستم کاری کنم ولی فهمیده بودم که تنها راه به دست آوردن کون مائده اینه ازش اتو بگیرم چون آدمی نبود که خودش حاضر بشه کص و کونش رو به من بده ولی با پسرای دیگه آره خلاصه گذشت و یبار که مدرسه بود گوشیش رو برداشتم دنبال اتو بگردم ازش هیچی نبود هیچی به فکرم زد رفتم تو شیریط و صندوق امانات یا همون گاو صندوق رو آوردم دیده آره فعالش کرده از قبل و قفل داره دل تو دلم نبود از مدرسه بیا موقعی که اومد ظهر بود همه خواب بودن رفت تو آشپز که ناهار رو تنهایی بخوره رفتم سراغش و گوشیش رو گرفتم رفتم رو شیریط و گاوصندوق گفتم باز کن که دیدم از ترس دستش می‌لرزه با ترس باز کرد و چیا که ندیم چه عکس و فیلمایی از خودش داشت چقد پورن داشت دیدم عکس نود سینه شو کصشو کونشو فیلم شیک زدنش عکس کیر خوردن شو گفتم اینا چیه گفت همینجوری گرفتم یه چش غره بهش رفتم حساب کار اومد دستش شروع کرد به التماس کردن و قسم دادنم که به کسی نگم گفتم شرط داره گفت هرچی بگی فکرش هم نمیکرد چی تو سرم هس وقتی ازش خواستم باهام سکس کنه تعجب کرد ولی سریع هم قبول کرد گفت باشه گفتم فردا صب خونه خالیه غیبت کن نرو مدرسه قبول کرد خلاصه فرداشد و مامان هرچی اصرار کرد حاظر نشد بره مدرسه که خوابیدم تا ساعت نه و نیم اینا و بیدار شدم دیدم خونه خالیه سریع با شرت رفتم اتاقش دیدم خوابه پریدم روش پتو رو کنار زدم و رو شلوار راحتی نازک و نرمش کیرم رو می‌کشیدم که بیدار شد هنوز تو حال خودش نبود گفت چیکار میکنی گفتم قول قرارمون رو که یادت هست گفت آره و سرشو با ناراحتی گذاشت رو بالش اهمیت ندام و مدام کونشو میمالیدم شروع کردم به لخت کردنش شلوارو کشیدم پایین وای چی بود باورم نمیشد کون مائده تو دستامه کون به این خوشگلی سفیدی و نرمی ندیده بودم شروع کردم به خوردن لپ های کونش با ولع خوردم که دیدم خودشم داره ناله های ریزی می‌کنه معلومه خوشش اومده بود برگردوندمش شروع کردم ممه هاشو خوردن و اومدم پایین رسیدم به کصش کص تپل و کلوچه ای صورتی بود بخدا ولی شیو نکرده بود اهمیتی ندادم و شروع کردم به خوردنش که اونم وا داد و شروع کرد ناله کردن و دستشو گذاشته بود رو سرم بلند شدم گفتم برام بخوره گفت هنوز دهنمو نشستم گف

sticker.webp0.09 KB

چی گفتی گفتی سگ امیرم؟! گفت آره آره سگتم معلومه که سگتم گفتم سگا که حرف نمیزنن پارس میکنن اونم شروع کرد به هاپ هاپ کردن و من تو اوج لذت بودم رفتم روش و ممه هاشو خوردمو هم زمان انگشتش میکردم دیگه نمی‌دونست چه صدایی از خودش در بیاره داشت از شدت شهوت میمرد همونجوری که رو به روم خوابیده بود پاهاشو بلند کردم و گذاشتم رو شونم و کیرمو آروم می‌مالیدیم روی کصش انقدر مالیدم که کاملا کسخل ‌شده بود و رسما التماس می‌کرد که بکنم توش گفتم : نگفتم بهت سگا حرف نمیزنن و بازم هاپ هاپ می‌کرد زبونشو عین سگا می‌آورد بیرون و له له میزد نمیشه توصیف کرد کاراشو اون لحظه و باز جمله ای گفت که هنوز تو ذهنمه گفت : التماست میکنم جون هرزتو با اون کیر بگیر امشب دارم دیوونه میشم و منم دیگه بدون معطلی تنظیمش کردم و با تموم فشار کیرمو هول دادم تو کصش چنان جبغی کشید که گوشام سوت کشید گفتم همه همسایه ها فهمیدن که دیوونه و رگباریو بدون توقف تلمبه میزدم زیر لب گفت : جلو همه دنیا بهت کص میدم میخوام تا ابد سگت باشم میخوام تا ابد زیرت باشم به درک که همه فهمیدن فقط بکن با تموم قدرت تو کصش تلمبه میزدمو صدای ناله هاش کل خونه رو برداشته بود انقدر ادامه دادم تا با شدت وحشتناکی بدنش ریزم لرزید و فهمیدم که ارضا شده کیرمو کشیدم بیرون منم خیلی نزدیک بودم به ارضا شدن اون لحظه یه فانتزی قدیمی که خوردن سوراخ کونم توسط یه زن بود به ذهنم زد گفتم احتمال زیاد مخالفت نمیکنه سوراخمو نزدیکش کردم و با همون بی حالیا بعد ارضا شدنش کونمو دو دستی گرفت و بدون این که نفس بکشه فقط سوراخمو میلیسید و یواش گفت : خیلی از مال داییت خوشمزه تره دیگه مال اون کونی رو نمیخورم که فهمیدم بله خوششم میاد با سوراخ نشسته بودم رو صورتش هر بیست ثانیه تقریبا پا میشدم تا نفس بکشه و خودش دوباره کونمو میکشوند سمت دهنش رفتم کنارش خوابیدم آوردمش روی خودم دراز کشید روم و پاهاشو داد هوا و کص کونشو قلبی کرد کیرم کردم تو کصش و با شدت تلمبه زدم که دیگه داشت ابم میومد گفتم : تشتت نیست گفت : داره میاد گفتم : آره سریع کیرمو در آورد نشست کنار تخت رو زمین روی زانوهاش و مثل سگ دوباره له له زد منم سریع کیرمو کردم تو دهنش پشت سرشو گرفتم و کیرمو تا ته توی دهنش فرو کردم دروغ نگم بیست ثانیه تو همون حالت نگه داشت تا ابم اومد و کیرمو کشیدم بیرون چند قطره بیرون ریخت و سریع خم شد و از کف پارکت اون چند قطره آبو خورد کشیدمش تو بغلم و بی جونو عرق کرده افتادیم رو تخت حتی جون حرف زدن نداشتیم که زیر لب اروم گفت عاشقتم امیر کاش تو برای من بودی محکم بغلش کردم و منم گفتم عاشقتم کاش تا ابد جنده من بمونی گفت تا ابد سگت میمونم عوضی از اونجا به بعد بود که فهمیدم چه قدر زن حشریه و از سکس سیرمونی نداره داشت چشمامون سنگین میشد که گفتم بهتره خوابمون نبره چون ممکنه دایی بیاد ولی بهم گفت که گوشیش اسنپ نداره و من باید براش بگیرم بیست دقیقه ای تو بغل هم دراز کشیدیم و آروم آروم لبای همو می‌خوردیم که خوابش برد کلایه رب چشماشو بست که دایی زنگ زد که براش اسنپ بگیره خودمونو جمو جور کردیم لباس پوشیدیم ولی خوب یادمه که تاوقتی که دایی بیا بازم تو بغل هم بودیم و لبای همو خیلی آروم و رمانتیک می‌خوردیم ببخشید اگر طولانی شد امیدوارم خوشتون بیاد و اگر اینطور بود بازم براتون مینویسم نوشته: پسرک حشری 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

چند نخی سیگار کشیدمو رفتم خونه یه شب موقع فیلم دیدن معمولا هرشب فیلم میدیدیم مریم روی مبل لم میداد داییمم روی مبل رو به روییش و این وسط یع نیز تقریبا بلند که روش میوه و شیرینی میزاشتن منم کنار پایه اون میز دراز میکشیدم اون شب موقع فیلم دیدن خیلی ریز تو تاریکی ساق پای مریمو می‌مالیدم رو ی شکم دراز کشیدم سمت تلویزیون و کامل پشت میز پنهان بودم و دایی منو نمی‌دید مریمو پاشو از دستام جدا کرد و نزدیک صورتم کرد و من خیلی آروم روی پاشو میبوسیدم برای گوشیم یه پیام اومد نوشته بود : بکنمش تو دهنت نوشتم : دهنم بازه یه لبخند ریزی زد و شستشو آروم گذاشت دهنم و تا آخر فیلم که بخوام بلند شم و چراغارو روشندکنم تو دهنم بود خیلی از این شیطنتا میکردیم مثلا تا وقت گیر میاوردیم همو می‌مالیدیم و لب می‌گرفتیم یا وقتی دایی میرفت دسشویی سریع کیرمو ساک میزد یه روز صبح سریع بیدارم کرد و گفت داییت دسشوییه و با کص نشست رو دهنم چه صبح دل انگیزی بود… آخرین روزایی بود که اونجا بودم و اون یه هفته ای که گفته بودم به خانواده داشت تموم میشد یه روز بعد از ظهر داییم گفت میخواد بره خونه مادر بزرگم اینم بگم که دیگه خونشون تو به ساختمون نبود اما هنوز تقریبا نزدیک بودن ولی باید با اسنپ میرفت دایی چون ماشین نداشتن وقتی گفت میخواد بره اونجا منو مریم تو چشامون برق زد گفت امیر تو نمیای گفتم نه دایی من هنوز نگفتم که از پادگان برگشتم مریمم گفت من لباس میخوام بشورم نمیام خودت برو یه سر بزن بیا معمولا دایی برای چند. ساعتی میرفت سر میرد تنهایی و برمی‌گشت اونقدرام به من اعتماد داشت که تصمیم گرفت تنهایی بره و مریمو با من تنها بزاره هرچند که نمی‌دونست کیرم برای زنش بدجوری شقه منتظرم که پاشو از در بیرون بزاره تا این کیرو تا ته بزارم تو کس زنش مریم همون لحظه بهم پیام داد هنوز میگفت فقط برای هم بخوریما یادت نره گفتم فقط بخورم!! یعنی کص خوشمزه و تپلتو نگام؟! گفت دهنتو ببند از الان برای تنها شدنمون خیسم خداکنه پشیمون نشه از رفتنش براش نوشتم : جنده کی بودی تو نوشت : جنده امیرم کیرم داشت میترکید مریم چند دقیقه دیگه رفت حموم و به هوای شستن یسری لباسا با دست کصشو شیو کرد بهم از همون تو پیام داد نوشت : دارم برات امادش میکنم عشقم یه کاری کن زودتر گمشه بره دیگه نوشتم : سیکشو نمیزنه کونی خندید و برام نوشت : نکنه فهمیده میخوای زنشو جر بدی فهمیدم راضی شده که بده بهم نوشتم : پس فهمیدی قراره پارت کنم هرزه خانوم نوشت : جووون دوست دارم بمیرم زیر کیرت کثافت براش استیکر سکسی می‌فرستادمو حشری ترش میکردم مریم از حموم اومدم و با گوشیش برای دایی اسنپ گرفت لحظه به لحظه تپش قلبم و هیجانم بیشتر می‌شد ماشین اومد دم در دایی رفت بیرون و مریمم باهاش تا دم در رفتو برگشت تا رسید تو درو بست و قفل کرد دویید سمتم و شروع کردیم به لب گرفتن عین دوتا وحشی عین دوتا دیوونه روانی که بهم رسیدن و عاشق همن لب می‌گرفتیمو میرفتیم سمت اتاق خوابو لباسارو دونه دونه در آوردیم رسیدیم روی تخت و مغزم نمیتونست اون چیزی که با چشماش میبینه رو باور کنه مریم بود لخته لخت پاهاشو با اون رونای گوشتیه گندش باز کرده بود طرفم کص تپل گوشیتیش طرفم بود سینه های شق 85 و دستاشو باز کرده بودو میگفت بیا عشقم بیا زود باش کثافت بجنب پریدم رو تخت سرمو کردم تو کصش میخوردم گاز میگرفتم میلیسیدم عین یه سگ میلیسیدم آهو ناله می‌کرد و صداش دیوونم می‌کرد روی تخت همونجوری که به کمر دراز کشیده بود چرخوندمش و کیرمو گذاشتم دهنش اونقدر فشار میدادم که اوق میزد و خفه میشد ولی تا میخواستم در بیارم خودش از کمرم میگرفت و فشارم میداد تا کیرم بیشتر تو دهنش باشه یه بار به زور کیرمو در آوردم و التماس میکردو میگفت ‌: امیر درش نیار بزار یه بار آبتو اینجوری بیارم تروخدا بزار بازم بخورم اون لحظه از التماس کردنش خوشم اومد و گفتم باید حرکت اون شبمو اول جبران کنی بعد گفت کدوم شب گفتم همون شبی که شست پاتو خوردم سریع از رو تخت اومد پایین و روی پاهامو میبوسیدم یه خنده ریز از روی غرور زدم بلندش کردم و گفتم : فکرشم نمیکردم انقدر جنده باشی گفت : حالا کجاشو دیدی حالا کارایی میکنم که هیچ وقت برای اون بی لیاقتم نکردم حتی یه جون گفتم و دوباره ولش کردم که عین فنر رفت روی پاهام خوابیدم روی تخت و انگشتامو دونه دونه میلیسید و ای میگفت : ای جون ای جون همه جاتو میخورم هرکاری بخوای میکنم بلند شدم انداختمش روی تخت و کیرمو دوباره کردم تو دهنش اما اینبار به حالت 69 و خودمم اون کص پر از آب تپلشو میخوردم هرزگاهی صدای ناله هاش به جیغ تبدیل میشد و از خود بی خود شده بود بدون این که من ازش بخوام خودش داد میزد من جنده امیرم من هرزه امیرم من سگ امیرم حتی وقتی از روش بلند شدم که برم روی کصش که بگامش گفتم نفهمیدم

اییت محبتی نمی‌بینیم تورم دوست دارم نزار محبتت به دلم بشینه اذیت میشم گفتم: خب بزار بشینه مریم اصلا فردا بیا ببینمت تو یه کافه نزدیم خونشون قرار گذاشتیم یه بخش مثل بهش وی آی پی داشت که یه چیزی مثل پارتیشن داشت و کسی نمیتونست اون تورو ببینه خلاصه اونجا قرار گذاشتیم و وقتی رفتم پیشش یعد از سلام و احوال پرسی بی مقدمه گفت چی میگی بچه حرف حسابت چیه ولو زدم به دریا و بدون هیچ ترسی گفتم: مریم دوستت دارم خیلی وقته ولی زنداییم بودیو نمیتونستم چیزی بگم نمیتونستم حرفی بزنم حالا که برگشتی با دایی کاری نمیشه کرد ولی بزار دوستت داشته باشم بزار ببینمت بزار باهم باشیم حد اقل اونجوری که لایقشی بهت محبت میکنم دوستت خواهم داشت این حرفا و چرب زبونیا حدود نیم ساعتی طول کشید دیگه تو بغلم بود و اونقدر نزدیک که نفس رو روی صورتم حس میکردم اونقدر احساسات جفتمون شدید شد که تونستن نسبت به خودم آتیشیو روشن کنم که کم کم داشت به شدت شعله ور میشد چند لحظه کمتر از سی ثانیه سکوت شد و آروم لباشو رو لبام گذاشت میخواستم اون لحظه از شدت خوشحالی بمیرم انگار به هرچیزی که میخواستم رسیده بودم شاید حدود ده دقیقه لب گرفتیم ازم جدا شد و زیر لب گفت لعنت به داییت که زنش الان باید اینجا لبای کس دیگه ای رو ببوسه گفتم بس کن اینارو نگو فقط با من بمون خواست بر عقب تر و تکیه بده که کمرشو گرفتم و بازم کشیدمش جلو متعجب نگاهم کرد گفتم من هنوز سیر نشدم از این لبای خوشمزت چشماش متعجب تر شد و خیلی کم ته چشماش ا‌شک جمع شد محکم تر از قبل لبامو گرفت تو دهن‌ میخورم و سرمو فشار میداد سمت خودش و منم همراهیش میکردم کیرم شق شده بود حسابی ولی نزاشتم ببینه و بفهمه حس می‌کردم فعلا زوده اون روز رفتیم خونه ولی باهم پیام بازی میکردیم زیادم این کارو میکردیم همین روند ادامه پیدا کرد تا آخرین مرخصی خدمتمو یا همون پایان دوره رو اومدم یه روز که رفتم خونشون سر ظهر دایی رفت خوابید و منو مریمم از خدا خواسته شروع کردیم در عین حال که خیلی مراقب بودیم لب می‌گرفتیم از هم این بار که کیرم شق شد دیگه جلوی دیده شدنشو نگرفتم مریم چشمش افتاد رفت عقبو گفت این چیه دیگه یه ضربه کوچولو بهش زدو گفت خودتو جمع کن دیوونه گفتم چیکار کنم خب دست خود آدم که نیست توله من یکم دیگه لب بازی کردیمو خودشو دور کرد من بعد از چند روز برگشتم پادگان و آخرین روزا بود برای جمع کردن امضا یه شب که داشتم باهاش چت میکردم اینم بگم که گوشیو میتونستم ببرم تو پادگان با دژبانا که رفیق بشی و قدیمی باشی این کارو میشه کرد خلاصه گفت اون چی بود اون شب چرا شق کرده بودی گفتم توقع داشتی چیکار کنم پس گفت چی تو فکرت میگذره عوضی گفتم معلومه چی میخوام کم کم یه معاشقه خوب مریم این واقعا حق جفتمونه سرتونو درد نیارم انقدر بحث کردم باهاش که راضی شد راضی شد که فقط برای هم بخوریم یه اصطلاحم برای خودش انتخواب کرده بود به نام سکس ناقص و آخرین جمله چت اون شبمون هیچ وقت یادم نمیره گفت من برم داییت کارم داره فعلا عزیزم کیرت دهنم خدافظ این جمله هنوز تو ذهنمه بعد از تموم شدن اون چند روز توی پادگان و گرفتن تموم امضاها و نامه ترخیصی یا همون برگه رهایی برگشتم کرج و به خانواده گفتم یه هفته ای کارم طول میکشه و این یه هفته رو رفتم خونه دایینا از اونجایی که رابطه خوبی باهم نداشتن دایی از خداش بود من اونجا باشم مریمم که بهتون نگم دیگه معلومه که از خداش بود من یه هفته اونجا بمونم اولین روزی که اونجا بودم بازم همون کافه رستوران رفتیم و کلی لبو لب بازی کردیم گفتم نمیخوای بزاری زبونم جاهای دیگه رو لمس کنم و هم زمان با گفتن این جمله دستمو بردم روی کصش و از روی شلوار می‌مالیدم حالت چهرش عوض شد و انگار داشت حال می‌کرد کم کم شل شد و پاهاشو از هم باز کرد چندتا از دکمه های پیرهنشو باز کرد و ممه هاشو برای اولین بار دیدم از اونجایی که کلا زن توپریه سینه‌ های درشت و خوش فرمیم داشت داشتم دیوونه میشدم طوری داشتم ممه هاشو میخوردم که صداش رفت بالا گفت نکن احمق همه می‌فهمن الان مارو نمیبینن ولی صدامونو که میشنون گفتم باشه دوباره لباشو خوردم و خودش دستمو کرد توی شلوارش بعد از چند دقیقه مالیدن کصش از روی شرت دستمو بردم تو چی حس میکردم باور نکردنی بود خیس گوشتی و بی نهایت داغ می‌مالیدم و لباشو محکم تر میخوردم گفت دوست داری برام بخوری گفتم معلومه که دوست دارم توله سریع دکمه های شلوارشو باز کرد یکم کشید‌ش پایین و به زحمت نقص کسش افتاد بیرون رنگش عادی بود و توش صورتی افتادم به جونش و همون نصفه رو عین دیوونه ها میخوردم و دور لبم پر از خیسیاش بود دیگه تایم زیادی اونجا بودیمو گفت بهترت بریم داییتم نگران میشه حوصله جرو بحث ندارم گفتم باشه جمع کردیم رفتیم و من نیم ساعتی دیر تر از مریم میرفتم خونه که ضایع نباشه

آرزوی یه بار بوسیدن زندایی (۱) #زندایی سلام من اولین باره مینویسم ولی سعی میکنم تمام توانمو برای حس بهتر شما به کار بگیرم داستان کاملا واقعی و با جزیات و طولانیه امیدوارم خوشتون بیاد اسم من امیره و زنداییم مریم زندایی من قد کوتاهی داره 1/55 سینه های درشت و کون خوش فرم وقتی با داییم ازدواج کردن من خیلی کم سن بودم خالم و زنداییم باهم توی یه فروشگاه لوازم التحریر کار میکردن که داییم وقتی اونجا میره زنداییمو میبینه و مخشو میزنه و کارشون به ازدواج میرسه منم چون از بچگی با داییم خیلی رابطه خوبی داشتم اون جا چند باری رفته بودم و خیلی گنگ مریم رو یادم میاد که اونجا کار می‌کرد بعد از ازدواجشون من خیلی خونشون میرفتم مریمم از من خیلی خوشش میومد و باهام کلی بازی می‌کرد حدودا کلاس اول بودم که باهم ازدواج کرده بودن هر موقع میرفتم خونه بابا بزرگم اونجام میرفتم چون تو یه ساختمون بودن من با داییم زیاد پلی استیشن بازی می‌کردم با مریمو داییم سه تایی کارت بازی میکردیم یا هرزگاهی بازیای دیگه خلاصه خیلی خیلی خوش میگذشت روزای خوبی بود از همون بچگی چون سن کمی داشتم سر ظهرا یا شبا بغل مریم میخوابیدم میشه گفت خیلی زود چشم و گوشم باز شده بود و هرزگاهی که بغل مریم میخوابیدم خیلی خیلی آروم و ریز از روی پیرهن ممه هاشو می‌مالیدم نمیدونم می‌فهمید یا نه ولی خب من تو آسمونا بودم اون لحظه ها از لذت بخش بودنش تو اون سن هرچی بگم کم گفتم همین حس با من موند تا کم کم بزرگ شدم همچنان خونه دایی رفتن ادامه داشت رابطه خیلی صمیمی باهاشون داشتم و دارم هرچی سنم بالاتر میرفت احساسم بیشترو بیشتر می‌شد حتی یادمه وقتی یه روز تو خونشون تنها بودم و دوتایی داشتن با صابخونه توی راهرو حرف میزدن سر کشوی مریم میرفتم و تمام لباساشو بو میکردم میبوسیدم بدجوری عاشقش شده بودم و آرزوم بود حتی یه بارم که شده ببوسمش همینطور می‌گذشت و من روز به روز بیشتر این حسو داشتم و مجبور به سرکوب کردنش بودم چون هیچ راهو چاره ای برای ابرازش یا نزدیک شدن بهش نداشتم کم کم وضع داییم خراب شد خونه نشین شد و وضع زندگیشون خیلی خراب شد خیلی که میگم در حدی که مریم مدام در حال پول قرض گرفتن از اینو اون بود که امورات رو بگذرونه حتی از خود من من به سن سربازی رسیده بودم البته دوسال دیر تر رفتم و تا اون موقع هیچ سکسی نداشتم همچنان وضع زندگی داییم بدتر میشد و مریم روز به روز شاکی تر و حال بدتری پیدا می‌کرد از طرفی داییمم باهاش بدرفتاری می‌کرد ولی بازم مریم چیزی نمی‌گفت و طاقت میاورد البته اینو بگم که مریم با من خیلی دردو دل می‌کرد و این دردو دلا مثل یه راز بین خودمون میموند همیشه تغریبا اواخر خدمتم بود فکر کنم ماه هفدهم خدمتم بود من کلا 19 ماه خدمت کردم همون ماه ها که نزدک به عیدم ‌بود تقریبا متوجه شدم که مریم قهر کرده و گفته دیگه نمیخوام باهات زندگی کنم و رفته بود تهران خونه پدرش داییم کرج تنها بود وقتی متوجه این قضیه شدم واقعا ناراحت شدم چون داییم در عین حالی که بد رفتاری می‌کرد به مریم خیلی خیلی وابسته بود اما در همین حال یه فکر شیطانی به ذهنم زد و یا خودم گفتم یه موقعیت عالیه که به مریم نزدیک تر شم حالا به هر دلیلی که میتونه یکیش دردو دل باشه چون مریم از خواهرزادش که هم سن من و هم بازی منم بود باهام صمیمی تر بود به مریم پیام دادم و ازش پرسیدم که چیشده چرا رفته کلی درد و دل کردم که بهم گفت دلم هنوز برای داییت میسوزه ولی بر نمیگردم تا زمانی که به خودش بیاد و اوضاع رو درست کنه گفتم اینطوری نمیشه اگر میخوای مرخصی بگیرم و بیام که همو ببینیم گفت باشه بیا پیشم مریم واقعا حالش بد بود وبه زور خودشو خوب نشون میداد چند روز بعدش تو یه کافه هم دیگه رو دیدیم و از سیر تا پیاز قضیه رو تعریف کرد اونقدر حالش پیشم بد شد که حتی بغلش کردم هیچی نگفت و اونم منو بغل کرد توی همین ملاقات ها و حرف زدنا یا این که عذاب وجدان داشتم ولی میگفتم که برنگرده با دایی و داشتم به این فکر میکردم که بهش نزدیک بشم تلاشام اونقدر مسمر ثمر واقع نشد و تصمیم گرفت یه فرصت دیگه به دایی بده و بعد از یه هفته برگشت سر خونش خیلیم خوشحال بود خودشم کلی دلش تنگ شده بود اما هنوز پیام بازیاش با من ادامه داشت ولی متوجه شده بود که من حالم گرفتست و یکم باهاش بی محلی میکنم یه شب در عین ناباوری برام نوشت : چیه تو چرا حالت گرفتست نکنه میخواستی مخ منو بزنی ولی من برگشتم با داییت خورد تو پرت😉 خیلی شوک شدم از این پیامش ولی خیلی جدی براش نوشتم : آره میخواستم این کارو بکنم که نشد نوشت: چرت نگو بچه من زنداییتم مثلا نوشتم : میدونم ولی ازت خوشم میاد همیشه ام بهت گفتم چه قدر خوبی و دایی قدرتو نمیدونه و خیلی جاها اذیتت میکنه انقدر این نوشته ها دلسوزانه بود و حالت حمایت گرانه داشت که برام نوشت : این حرفارو نزن امیر من از طرف د

sticker.webp0.09 KB

و گفت کصم داره میسوزه منم بغلش کردم از پشت و سیر ماچش کردم میگفت تو عمرم بیشتر از 5 دقیقه سکس نداشتم و امشب خیلی منو اذیت کردی خلاصه ما هم با چار تا بوس و حرف خرش کردیم و یکم کنار هم خوابیدیم و بعد 10 دقیقه من گفتم باید برم لباسامو پوشیدم و ازش خدافظی کردم و گفتم حلالم کن دیدم داره گریه میکنه گفت چرا گفتم یسری مشکلات واسم پیش اومده باید فردا از مرز خارج شم و نمیتونیم باهم باشیم خلاصه همون شب خط بی سند انداختم دور و این رفاقت ما هم به پایان رسید بعد ازین شب و این سکس تا امروز همچین کصی رو نکردم و بعید میدونم دیگه دست ما به اینجور چیزی برسه امیدوارم لذت برده باشید نوشته: تونی سوپرانو 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

اوردیم به کصش دیدم داغ داغ لب گذاشتم رو لبش و خوردیم و بلندش کردم بردمش اتاق خواب پسر یه تختی داشت انگار حجله ناصرالدین شاه بود بزرگ دورش پرده های توری اتاق خواب یه نور بنفش نرم هم میزد از پشت تخت، دستمو گرفت منو برد جلو اینه گفت بیا کنارم میخوام ببینمت عشق میکرد منو میدید و منم دیونش شده بودم یعنی از 100 نمره 1000 بود بی حرف و حدیث تو خیابون و بازار و دانشگاه من کسی رو در حد این ندیده بودم از لحاظ استایل و ظاهر یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید دوستان ولی آس بود خلاصه من انداخت رو تخت گفت دراز بکش تا من دوش بگیرم بیام منم لباسامو کندم تو تخت یه شورت پام بود فقط بعد 5 دقیقه خانم از حموم اومد یه لباس شب سکسی حریر تنش بود که کل بدنش مشخص بود عطر بدنش میبردت بهشت اومد کنارم گفتم خیلی ماهی لب گذاشتم رو لباش بلندش کردم با کمر کوبیدمش رو تخت گفتم پری حالا از روی لباس سینه هات بخورم یا درش بیارم که خندید گفت درش بیار دیونه لباسشو کندم دستام گذاشتم رو سینه هاش سایزش 100 بود تو دستم جا نمیشد ولی پروتز نبود فشارش میدادم ای و اوی کردنش شروع شد لبامو گذاشتم رو لباش سیر خوردیم بعد لبش یه گاز گرفتم اخ گفت رفتم سراغ سینه هاش تند تند میخوردم فشار میدادم نوکشو با زبون لیس میزدم همزمان یه دستم به کصش بود و میمالیدم براش پسر برده بودمش رو ابرا عشق میکرد گردنش بوسیدمش لباشو میگرفتم سینه هاشو فشار میدادم بعد سرم اوردم پایین با دستام دستاش چسبونده بودم به تخت رفتم سراغ کسش به حضرت عباس قسم یه دونه انگشت داخلش نمیرفت اصلا گوشت اضافه نداشت صورتی و کوچیک و خیس شده بود زبونم گذاشتم رو کسش یکم باهاش بازی کردم یهو دیدم دهنم شور شد اقا دو تا ماچ از کسش کردم میگفت میخوام رفتم سراغ لباش باز لباش خوردم ک ای و اوی میکرد میگفت بکن فقط بکن کیرمو گرفتم خشک کردم داخل انقدر کسش خیس بود و حرارت داشت که کشید داخل کیرمو واقعا کسش تنگ بود عین کس بچه 14 ساله اقا کیرو کردم تو کسش باز درش اوردم تا اذیتش کنم کسکش منو میزاری سر کار یه لحظه گفتم تو اوج شهوت بزارش تو خماری و برو برین بهش ولی دوستان این کص چیزی نبود که یوسف هم ازش بگذره داشتیم شروع میکردیم که سگه اومد رو تخت پرید رو پری و من، این کسکش ماچ کردم انداختم پایین اقا کردیم توش تند تند در حد 30 ثانیه تلمبه زدم همزمان سینه هاش تو دستام بود و لباش مسخوردم که دیدم خانم لرزید ابش اومد پاهاش سفت دور کمرم حلقه کرد منم دیگه همون حالت موندم و سیر بوسیدمش تا ابش کامل بیاد قیافش سرخ شده بود راضی راضی انگار اون شب شب اول عروسیش بود کیر دراوردم رفتم سراغ لباش تو اوج شهوت بود که گفت بکن منم شروع کردم به کردن اقا دو دیقه میکردیم و میخوردیم و فشار میدادیم که باز اب پری اومد این دیوث نمیدونم جریانش چی بود خیلی حشری بود این سری فک کنم ب ارگاسم رسید ابش از کسش زد بیرون و میلرزید منم کفرم درومده بود که اب من هنوز نیومده چرا این داره تند تند ارضا میشه اقا باز تلمبه رو تعطیل کردیم سفت بغلم کرد و تو بغل هم بودیم یکم اروم شد خودم رفتم سراغش این سری با سرعت بالا تلمبه زدم یه 5 دقیقه کردیم که ابم داشت میومد بهش گفتم ابم اومد دستمال بده بریزم روش گفت نه بریز تو کصم منم شاخ درتوردم گفتم این خارکسه میخاد مارو بده لاکار اقا لحظه اخر کیرو دراوردم ابمو ریختم روسینش خانم بهش بر خورد ناراحت شد گفت چرا نریختی تو گفتم دوست ندارم قرص بخوری اذیت شی که گفت دوست داشتم ازت حامله شم حالا مارو میگی اصن هنگ کرده بودیم چی شد که این خواست از ما حامله شه اقا خلاصه یه جوری جمش کردم و دراز کشیدم کنارش لباسو خوردم و بلند شد گفت خودم بشورم رفت بعد چند دیقه اومد با یه لیوان اب طالبی گفت بخور جون بگیری اب طالبی خوردیم و اینم ی نخ سیگار کشید اومد کنارم دو تا لب گرفتیم کیر من باز راست شد گرفتش گفت دیگه بسه منو میگی هر سری میکردم دفعه دوم تازه موتورم روشن میشد گفتم یعنی چی بسه گفت من اذیت میشم عزیزم دوست داری همیشه کص منو بکنی یا فقط ی شب منم دیدم داره کس میگه تو دلم گفتم امشب به کصی ازت پاره کنم تا ی ماه نتونی بشینی اقا چسبوندمش ب تخت ب زور گفتم من چجور با یه بار ازت سیر میشم عشقم خرش کردیم خلاصه و راند دوم شروع شد 20 دقیقه ای بکوب تلمبه میزدم تو کسش که دیدم داره گریه میکنه خودمم یه کم عذاب وجدان گرفتم کیرمو دراوردم ولی خودش گفت یه پوزیشن دیگه بریم گفتم چجور گفت داگی دوست دارم داگی شد و منم از پشت یواش کیر کردم تو کسش پسر یه لحظه خواستم کونشو پاره کنم دیدم نه لین کیر ما تو این سوراخ کوچیک نمیره موهاشو گرفتم کیرو کردم تو کسش چند دقیقه ای وحشی میکردم دیدم باز پتو رو با دستش سفت گرفته و داره اذیت میشه منم دیگه یکم مردونگی رو‌کردم و ابمو زود اوردم ریختم رو دستمال دیدم دراز شد

ی خانم نوبت دکتر داشت گذاشتمش در مطب و خودم رفتم بنزین بزنم ولی نگم براتون یه جوری منو نگاه میکرد انگار 5 ساله عاشق منه تو کف منم بود حالا من زیاد خوشم نمیاد از خودم تعریف کنم ولی قدم بلنده هیکلم ورزشی دیگه دلشو برده بودیم ما هم بنزین زدیم یه مقدار تخمه و پفک و اینا گرفتم رفتم در مطب تا خانم بیاد منتظر شدیم تا 6 که اومد و گفت بریم نهار رفتیم رستوران من کباب سفارش دادم این کسخل میرزا قاسمی هر چی اصرار کردم بابا این چه کسشریه و کباب و ماهی و این داستانا سفارش بده قبول نکرد و منم چیزی نگفتم ولی با رفتارش خیلی حال میکردم تا میرفتیم جایی کارتشو در میاورد منم که تو عمرم نذاشتم کسی که با منه کارت بکشه اخم میکردم میگفتم بزار جیبت اینم عشق میکرد خلاصه نهار خوردیم و من دیگه دودوتا چار تا کردم که این دهن مارو گاییده با رانندگی الان میگه بریم خونه بگیریم و شق دردمون تمومه گفتم عشقم کجا بریم که پری گفت باید برگردیم تهران سگم تو خونه تنها گذاشتم الان شاش نکرده معدش میترکه و غذا نداره منو میگی کسخل شدم بد ولی ب رو خودم نیاوردم تو دلم گفتم خارکسه من از 6 صبح تا الان پشت فرمونم الان با این ترافیک و این نم نم بارون قراره کی برسیم تهران اخه مگه میشه خلاصه کیر بدی خوردیم و برگشتیم اقا از رشت زدیم بیرون سمت تهران یه پارک جنگلی بود نمیدونم اسمش چی بود که پری گفت وایسا بریم عکس بگیریم خوش میگذره موتور و اینا داره منو میگی اعصاب کیری دیگه مغزم کار نمیکرد تو رشت هم پارک کردم ماشین نشتی اب داشت گفتم نکنه واشر بزنه دهنمون سرویس شه فکرم هزار جا بود کیر هم که کلا تو مسیر شق بود دوستان دستم به جایی بند نبود فقط تو ماشین لب میگرفتیم خلاصه رفتیم تو جنگل ی ساعتی رفت حرکت کردیم سمت تهران اینکه تو مسیر برگشت چیکار کردیم خلاصش کنم هیچ فقط لب بازی و این داستانا با دهنی سرویس شده ساعت 4 شب رسیدیم تهران این اخراش دیگه تو جاده چرت میزدم دو سه باری میخواستم ماشین بکنم تو گارد ریل باز خدا کمک کرد اقا ما رسیدیم در خونه و خانم پیاده شد و من گفتم دیگه الان تعارف میزنه و میگه بیا بالا میریم یه دل سیر میکنیم تو همین فکرا بودم که گفت یه چیزی بگم ناراحت نمیشی گفتم نه عزیزم بگو گفت که بی ادبیه امیدوارم منو ببخشی ولی خیلی خستم و امشب نمیتونم دعوتت کنم خونم و این داستانا تو رو خدا منو ببخش ، منم دیگه سر انداختم پایین گفتم نه عزیزم این چه صحبتیه من صد سال تو این وضعیت نمیام خونت برو استراحت کن وقت زیاده ، پری ذوق مرگ شد انگار مرده هاش تازه از قبر اومدن بیرون اقا لب گذاشت رو لبام چشمارو بستیم یه دقیقه ای شد که لباس برداشت گفت دوست دارم و رفت خونه ، منو میگی دوستان خدا سر گرگ بیابون نیاره کیر و خایه داشت میترکید اعصاب تخمی چشا خابالود دیگه با هر بدبختی بود خودم رسوندم خونه و خابیدم فرداش خانم زنگ زد عشوه گری هاش شروع شد و فلانی منو شرمنده کردی مامانم گفته تو سرویسش کردی بنده خدا چطور 20 ساعت پشت فرمون بوده و این حرفا منم دیگه میخ کوبیده بودم گفتم اختیار داری وانجام وظیفه کردیم خلاصه قرار گذاشت که امشب 7 شب منتظرم ما هم خودمون گرفتیم گفتیم یکم کلاس بزاریم 7 شب شد منتظر زنگش موندیم دیدم نه شد 8 شد 9 دیدم زنگ نمیزنه 9 زنگ زدم بهش گفتم سلام کجایی گفت قرص خوردم دارم میخوابم گفتم خواب چرا بپوش شام بریم بیرون که خانم گفت قرص خواب اور خوردم خیلی منتظرت بودم نیومدی الانم شرایطش ندارم یه وقت دیگه همو میبینیم خدافظ منو میگی باز صد تا کفر کردم ای خدا چرا ساعت 7 نرفتم و زنگش نزدم اینم گذشت فرداش دیگه جواب پیامش ندادم تا چند روز اعصابم نمیکشید فک میکردم این کسکش سر کارم گذاشته دیوث منو تا لب چشمه میبرد ولی اخرش تشنه برمیگشتم خلاصه سرتون درد نیارم گفتم ازین چیزی درنمیاد زنگ زد گفتم والا مشکل دارم باید برم خارج کشور و این حرفا که خانم گفت بیا امشب کارت دارم و خرم کرد مارو میگی ساعت 9 قرارمون بود رفتیم یه دسته گل بزرگ خریدیم و یه مقدار وسیله 4-5 تومنی خرج کردم رفتم خونش پسر چنان سابقه داری واسش عاشقی رو کردم ک دختره ذوق مرگ شده بود ، در واحد که باز کرد یه لباس بلند مشکی پوشیده بود یه سمتش کامل باز بود از کمر به پایین خدایا چه کصی امشب بکنیم اقا لباش باز گذاشت رو لبام یه کوچولو خوردیم و گاز گرفتیم رفتیم داخل نشسته بودم جوراب درمیاوردم سگش اومد جورابامو برد رفت پشت مبل خانم هم گفت برو باهاش بازی کن منی که تا حالا سگ نداشتم بخاطر کلاس گذاشتن و بردن دل خانوم سگه رو بغل میکردم و ماچش میکردم اقا نشستیم یه مقدار پذیرایی کرد و اهنگ گذاشت شروع کرد به رقصیدن منو هم بزور بلند کرد این داستانا یکم رقصیدیم و دیگه خانم خسته شد نشستیم سر میل تعریف و این داستانا مثل دیونه ها نگام میکرد خیلی حشری شده بود اقا یه دست

سکس با شاه کص تهران #سکس_خشن #میلف سلام دوستان روزتون بخیر اسم خودم مستعاره ولی اسم اون لاشی رو میگم شاید ی روزی داستانمون خوند اول بگم که ما یه اسم و رسمی توی تلگرام داریم خلاصه یه روز یه خانم بهم پیام داد واسه انجام ی کاری ما هم چون فعالیتمون قانونی نبود نمیتونستیم به هر کسی اعتماد کنیم چون قبلا واسمون تله گذاشته بودن که مارو بگیرن و این داستانا حالا زیاد بازش نمیکنم ولی سخت میتونستیم اعتماد کنیم گذشت چند روز این خانم پیام داد و ویس داد ویدیو فرستاد دیگه صحبت در مورد اینکه فلانی من تو زندگی مردی ندارم و کسی پشتم نیست و این کسشرا ، منم که یه چند ماهی بودم از رفیقم جداشده بود و فشار شدید روم بود دل زدم ب دریا و دیدم شدید امار میده رفتم تو کارش از مشخصات طرف بگم واستون که یه کص ناب میلف قد 180 ب بالا وزن 100 کمر باریک خوشگل ماه کص دو انگشت صورتی کون حدود 30 کیلو یعنی هر چی از کونش بگم کم واستون گفتم این کسکش حدود 200 تومنی عمل کرده بود که این هیکلت ناب ساخته بود خلاصه ی روز گفت فلانی میخوام برم رشت تنهام بیا باهم بریم منم دیگه از بی کصی امپرم رفته بود بالا فقط میگفتم شده برم تو ماشین ترتیبش بدم برگردم اقا قرارمون ساعت 8 صبح بود من ساعت 6 رفتم تو محلشون سمت باغ فیض یه سر و گوشی زدم ببینم داستان چیه اینم بگم براتون که یکم ترس داشتم که نکنه این خانم پرستوی جمهوری اسلامی باشه و میخواد منو بگا بده خلاصه زنگ زد هفت و نیم گفت بربری بگیر واسم منم صبحونه گذاشتم دارم وسیله هارو جمع میکنم گرفتی بیا سر کوچه تا بریم، منم بربری گرفتم رفتم در خونش پارک کردم البته یه مقدار دور تر که امار بگیرم ببینم کسی هست یانه شد 8 خانم اومد پسر چه تیپ خفنی زده بود سینه هارو انداخته بود بیرون یه شلوار گشاد یعنی کونش دیدم کیرم واسش راست شد حالا ما رو بگو چند ماهه کص نکردیم تو کف ، اومد جلو با اخم گفت دیدی از طرف کسی نیستم منم خندیدم گفتم پری قبولت دارم دستاشو باز کرد یه بغل محکمی از ما کرد و وسیله هاشو گذاشتم تو ماشین رفتیم سمت رشت تو ماشین نشست یکم کسشر گفت و سیگار روشن کرد گفت میکشی گفتم نه والا من سیگاری نیستم خلاصه حرکت کردیم یه بنزینی زدیم و کرج رد کردیم سمت قزوین اقا ما خیلی گرم گرفتیم باهم و دیگه رفیق شده بودیم که من شوخی دستی شروع کرد چند تا جک گفت منم محکم میزدم رو رونش و این حرفا و نیشگون میگرفتم ازش ک یهو دیدم داره عاشقانه نگاه میکنه این کسکش چشاش سبز بود ده ثانیه نگات میکرد اب میشدی میرفتی تو زمین انقدر چشاش سگ داشت دیدم زل زده ب من منم چشم افتاد ب لباس گفتم میشه یه بوس از لبات کنم که دیدم عین عاشقای ده پونزده ساله چشاش بست لبش گذاشت رو لبام پسر منم پشت فرمون بودم یه چشم به جاده تخمی یه چشم به پری ، اقا ماچ گرفتیم و دیدم نه لباش کیرم راست کرد دیگه هی میرفتیم هی دقیقه یبار میگفتم لب بده جاده هم شلوغ بود دیدم نه فایده نداره الان یه اتفاقی واسمون پیش میاد اینجوری نمیشه دیگه گفتم پری گرسنته تا بزنیم بغل ی صبونه بخوریم پری هم گفت اشکال نداره زدیم بغل یه مقدر شونه راه افتادگی داشت حدود دو متر ولی باز ماشینایی که رد میشدن مارو میدیدن و نمیشد کاری کرد نشستیم و صبحونه خوردیم و تعریف و خانم میگفت این کار واسم انجام بده حالا این که کارش چی بود اشاره میکنم که این کار پسر واسه پدر و مادرش نمیکرد خلاصه صبجونه خوردیم و سیر لباشو خوردم اصلا یه چیزی بود نگم براتون من رفیق لب پروتزی نداشتم تا اون روز اینو دیدم لب پروتزی خداست دوستان ، اقا خوردیم و کیر بی صاحاب هم تو شلوار داشت میترکید خواستم ببرمش تو ماشین بکنمش باز گفتم بیخیال یکم خودتو بگیر الان میگه کس ندیده است دیگه گفتیم عزیزم دیره جمع کن بریم سمت رشت تو این مسیر فقط لبامو میخورد و ماساژم میداد و سرش رو شونه من بود بعد رودبار و منجیل یه ترافیک تخمی درست شد خدا شاهده چندین ساعت فقط ترافیک بودیم تا اینکه وسط راه منم نرم شده بودم و از دهنم درومد که عشقی مثل تو رو تجربه نکردم همین یک روز دیونت شدم و خیلی میخوامت فا … همین فا رو که گفتم دیدم چپ نگام کرد و یا خدا خانم فهمید که من رفیق قبلیم اسمش فاطی بوده و قهر کرد هر کاری کردم جمعش کنم نشد دوستان خیلی ترفندا به کار بردم ولی اصلا جواب نمیداد خلاصه یه جا اعصابش کیری شد گفت بزن بغل پیاده میرم زدیم بغل خانم پیاده شد رفت کنار جاده چند تا سگ بودن بهشون غذا بده حالا منو میگی این سوتی داده بودم کفرم درومده بود اخه کسمغز این فا چی بود گفتی دیگه یه جوری رفتم کنارش و یه داستان کسشر از خودم دراوردم که این فا 5 سال رفیقم بوده الان چند ماه جداشدیم مغز ادم گیر میکنه ولی به قران قسم دیگه نمیخوامش میخوام با تو باشم این کسشرا که خانم نرم شد لب داد سوار ماشین شدیم به سمت رشت … دوستان 4 عصر رسیدیم رشت با اون ترافیک تخم

sticker.webp0.09 KB

نه بیدار بودم و این واقعی بود. دیگه میدونستم عمه فاطی هم اینو میخواد. شروع کردم به ممه هاش از همون پشت دست زدم. با یه دستم اون ممه های نرم و خوشگل می‌مالدیم. عمه ام دیگه رسما داشت ناله می‌کرد و اگه کسی جز اون پسر کونیش و بابابزرگم تو خونه خوابیده بود راحت میفهمید. با یه دست دیگه ام داشتم کیرمو میمالیدم. حقیقتش اصلا درباره سایز سینه اطلاعات ندارم ولی با چیز هایی که شنیدم حتما ۸۵ به بالاست سایز سینه هاش. نزدیک ارضا شدنم بود. پس شروع کردم کیرمو مالیدن به سوراخ هاش. دیگه حس کردم وقتشه. سریع پاشدم و روی دستش که بالای رونشه و اون حلقه ازدواج تو دستش کل آبمو خالی کردم. یکم که گذشت و از شوک خارج شدم پاشدم عمه ام رو بوسیدم و گرفتم خوابیدم. قبل خواب، نگاهم به ساعت افتاد که ساعت دو و چهل و پنج دقیقه بود. صبح که بیدار شدم دیدم عمه فاطی لباسش رو عوض کرده بود و مثل هرروز داشت کارهای خونه پدربزرگم رو می‌کرد و انگار نه انگار هیچ اتفاقی دیشب بین ما افتاده. با خنده وقتی منو دید سلام کرد و گفت برو دست و صورتتو بشور تا برات چای بیارم. دیگه خیالم راحت شد که قطعا دیشب بیدار بوده. از اون شب به بعد کار من شد پشت عمه ام خوابیدن و حال کردن با اون کون خوشگلش‌ تا وقتی که سیزده بدر هم تموم شد مجبور شدیم برگردیم به شهر خودمون. ماجراهای عجیبی هم بعداً بین ما افتاد که دیگه الان یک‌ساله با عمه ام رابطه دارم و اگه حمایت بشه می‌نویسم. نوشته: Aunt lover 📚شًًــهـرٍ🔥دآســټـآݩ📚 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity 🍃💦Joίŋ➡️ @DastanRomanCity

عمه، الهه زندگی من #عاشقی #خیانت #عمه عمه ها معمولا جزو اولین زن هایی هستن که یک بچه تو عمرش می‌بینه و می‌شناسه و خب از همون اول یه جای خاص و یه علاقه خاص تو دل اون بچه برای عمه اش شکل میگیره. البته این علاقه اگه خیلی زیاد بشه، بعد از چند وقت تبدیل میشه به عشق اول اون بچه. عشقی که تا آخر عمر یه گوشه تو دل اون پسر می‌مونه و تقریبا هیچکس نمی‌تونه بهش برسه. برای من هم همین بود. از وقتی یادمه عمه فاطی ام همیشه با من خوب رفتار می‌کرد. از همون وقتی که تقریبا به زن بیست و هشت ساله و تازه ازدواج کرده بود، تا وقتی که پسر دار شد و پسرش بزرگ شد و خودش شد یه میلف چهل و دو ساله. عمه ام یه زن مذهبی و چادری بود. یعنی کل خانواده پدریم همین بودن. نماز و روزه اش هیچ وقت جابه جا نمی‌شد و ازدواجش هم یه ازدواج سنتی بود. قیافه عمه ام شاید حتی برای شوهرش هم معمولی بود. شوهر بی عرضه ای که معلوم بود هیچوقت نتونسته از پس عمه ام بر بیاد و عمه ام یه زن تشنه مونده بود. به جاش من از قیافه اون برای خودم یه الهه ساخته بودم. اندامش هم که واقعا اگه یک‌ذره شکمش رو فاکتور بگیریم، بهترین سینه و ها و کون جهان رو داشت برای من. قدش هم که یک و پنجاه بیشتر نبود. تنها دختر خانواده پدریم همین عمه فاطیه. و عید ها خیلی زود میره شهرستان خونه پدربزرگم و کارهای خونه رو انجام میده. عید دو سال قبل هم من ۱۹ سالم بود و تصمیم گرفتم با عمه ام برم چون واقعا دلم تنگ شده بود برای پدربزرگم و چون شوهر عمه ام به خاطر مأموریت های که می‌خورد بهش نمی‌تونست هیچ وقت عید ها کنار عمه ام باشه، فاطی خیلی استقبال کرد شب اول موقع خواب، عمه ام با پسرش رفتن توی اتاق کوچیک خونه و خوابیدن. این بهترین فرصت برای من‌ بود. تصمیم خودمو گرفته بودم. باید این ده سال حسرت به دست آوردن عمه رو حداقل یه بخشیش رو جبران می‌کردم. منم رفتم تو همون اتاق و دقیقا زیر پاهاش جام رو انداختم تشکم رو پهن کردم و دراز کشیدم. می‌دونستم عمه ام اصلا مشکلی نداره اگه پیششون بخوابم و مشکلی از این لحاظ پیش نمیاد. به خودم گفته بودم تا حدود ساعت دو بیدار می‌مونم و از خواب عمه ام که مطمئن شدم، بعد میرم سراغش. کدوم ساعت یک و نیم بود که مطمئن شدم عمه ام با پسرش خواب خوابن. حقیقتش من عاشق پاهای عمه ام بودم. همیشه آرزو داشتم مثل یه برده الهه خودم رو بپرستم. برای همین یواش یواش به طرف پاهاش خیز برمی داشتم که یهو دیدم تو خواب جابه جا شد .همونجا خشکم زد و خودم رو زدم به خواب . قطعا اگه بیدار بود میفهمید که من خواب نیستم. اما انگار اون شب، شب من بود و همه با غلطی که خورد پاهاش درست افتاد جلوی صورت من. منم دیدم اوضاع کاملا به کام منه. شروع کردم با احتیاط همه جای کف پاشو بوسیدن و لیس زدن. انگشت شست شو اونقدر مکیدم که پیر شده بود. اما بعد یه مدت دیگه واقعا خوابم میومد و خسته شده بودم. وقتی می‌خواستم بگیرم بخوابم نگاهم افتاد به اون قمبل خوشگلش که به پهلو خوابیده بود و دستش که حلقه دستش بود رو گذاشته بود روی پاهاش. واقعا باید اون شب کار رو تموم می‌کردم. بنابراین خیلی یواش یه طرف کونش رفتم. دستمو آروم گذاشتم رو باسنش که یه شوک بهش وارد شد و یه تکون خورد ولی بیدار نشد. منم خیلی ترسیدم و سریع دستم رو برداشتم. دیگه شلوارم رو کشیدم پایین تا زانوم. یه چند دقیقه بعد آروم بدنم رو کشیدم سمتش و در پوزیشنش قرار دادم و شروع کردم خیلی آروم به لاپایی زدن. بین پاهاش واقعا داغ بود. آروم آروم جلو و عقب میکردم و دیگه اصلا به اینکه الان عمه ام بیدار شه کاری نداشتم. شهوت کورم کرده بود و دیگه رسما با دستم یه پاشو دادم بالا و راحت داشتم لاپایی می‌زدم بهش. بعد یه مدت بود که دیگه داشتم صدای آه خفیفی داشت از سمت عمه ام می‌شنیدم. با خودم فکر کردم با این کار هایی که من کردم باید تا الان بیدار شده باشه هرچقدرم خوابش سنگین باشه. و قطعا خودش نمی‌خواد من رو متوقف کنه. جنس شلوارش بد بود و طوری بود که راحت می‌شد با دست پاره اش کرد. به آرومی شلوارش رو با دستم انداختم و در حد نیاز پاره کردم.وقتی شرت سبزش رو دیدم پرام ریخت. خیس شده بود و تونستم به سختی بکشم پایین شرتشو. و هنوز هم عمه ام واکنش نشون نداده بود اما مطمئن بودم بیداره. الان رسما اون کس خیسش جلوی چشمم بود. اما اون کونش انگار که حتی یه انگشت هم توش نرفته بود من رو روانی کرد. اما نمی‌خواستم بفرستم بره تو کیرمو. سرمو بردم لای باسنش و شروع کردم سوراخش رو لیس زدن با انگشت اشاره ام هم داشتم با سوراخ کونش بازی می‌کردم و ور میرفتم. دیگه عمه ام واضح داشت تکون می‌خورد تو خواب و نه بلند ولی طوری که می‌شد شنید ناله میکرد. من ادامه دادم تا اینکه یه لرزه خفیف زد و ظاهرا ارضا شد. باورم نمیشد. انگار رو هوا بودم. یه لحظه شک کردم نکنه همون موقع که از پاهاش جدا شدم خوابم برده اما

sticker.webp0.09 KB