شاعران جهان
Открыть в Telegram
9 230
Подписчики
+324 часа
Нет данных7 дней
+5630 день
Архив постов
9 230
هر انسانی که نمیتوانم دوستش بدارم
سرچشمهی اندوهیست ژرف
برای من.
هر انسانی که روزی دوستش داشتهام
و دیگر نمیتوانمش دوست بدارم
گامیست به سوی مرگ
برای من.
آن روز که دیگر نتوانم کسی را دوست بدارم
خواهم مرد.
آی شمایان،
که میدانید شایستهی عشق مناید،
مراقب باشید، مراقب باشید
تا مرا نکشید.
ژئو بوگزا
برگردان: محسن عمادی
◼️ شاعران جهان
● @World_poets
9 230
آه! جهنم خیلی لذتبخش است،
آنجا
هیچکس از مرگ حرفی نمیزند.
ادیت سودرگران
برگردان: مودب میرعلایی
◼️ شاعران جهان
● @World_poets
9 230
گالری مهریا | تخصصیِ طلاهای زیر یک گرم
توی گالری مهریا بهصورت تخصصی میتونی مدلهای متنوع طلای زیر یک گرم رو پیدا کنی؛
از آویز و گوشواره گرفته تا دستبند و مدلهای ظریف و بهروز ✨
طلاهایی که هم برای استفاده روزمره جذابن، هم برای هدیه و هم برای خرید با بودجههای کمتر 🎁
📦 ارسال به سراسر ایران
برای دیدن مدلها و قیمتهای روز👇:
https://www.instagram.com/mehriyagallery
9 230
دیوارهای شهر به من گفتند
یا تو را فراموش کنم و یا بمیرم
عشق ما را جز عشق آرام نمیبخشد
پس این دل را سکوت اولیتر است
آسمان، در تبعیدگاه من
در شهرم، میبارد
و ز تو نه خبر تازهای دارم نه نامهای
هدیهی من برای تو
که شعلهی آتش کوچک منی
دو بوسه است
پس به رغم زندانهای زمین
دستت را به سوی من دراز کن
دو دستت را
چرا که من غمگینم
و آسمان در دل و در شهر میبارد
عبدالوهاب بیاتی
برگردان: محبوبه افشاری
◼️ شاعران جهان
● @World_poets
9 230
میتوانم امشب
شعرها بنویسم از همیشه غمگینتر.
مثلاً بنویسم:
چه شب پرستارهیی!
ستارهها آییند و میلرزند
در دوردستها.
باد شب
میچرخد در آسمان و میخواند.
میتوانم امشب
شعرها بنویسم از همیشه غمگینتر.
دوستش داشتم، او هم گاهی
دوستم میداشت.
در چنین شبهایی
او در آغوشم بود.
بوسهها میزدم بَرو
زیر آسمان بیپایان.
دوستم داشت و من هم گاهی
دوستش میداشتم.
چگونه میشد آن چشمهای آرامدرشت را دوست نداشت.
میتوانم امشب
شعرها بنویسم از همیشه غمگینتر.
به خیال اینکه او با من نیست،
احساس اینکه از دست دادهام او را.
شنیدن شب بیکرانه و بیاو بیکرانهتر.
و شعر میافتد روی روح،
چنان که روی علف، شبنم.
چه باک
که عشقم نتوانست نگاهش دارد.
شب پرستاره است و او با من نیست.
همهاش همین.
چیزی به دوردست میخواند. به دور دست.
دلم به از دست دادنش راضی نیست.
نگاهم پیی او میگردد
که او را به من آورد.
دلم پیی او میگردد،
و او با من نیست.
همان شب که سفید میکند
همان درختان را.
ما از آن زمان
دیگر آن که بودیم نیستیم.
دوستش ندارم دیگر، مسلم است، اما
چه دوست داشتمش.
صدایم پیی باد میگردد
تا به گوش او برسد.
آنِ دیگری. آنِ دیگری خواهد بود.
چنان که پیشتر از بوسههای من.
صدای او، پیکر تابناک او.
و آن چشمهای بیپایان.
دوستش ندارم دیگر، مسلم است، اما
شاید که دوستش دارم.
چه کوتاهست عشق،
چه درازست فراموشی.
چون که در چنین شبهایی
او در آغوشم بود،
دلم به از دست دادنش راضی نیست.
گرچه این پسین رنجیست
که به من میدهد او،
و این پسین شعری
که مینویسم از برای او.
پابلو نرودا
برگردان: بیژن الهی
کتاب: نرودا، بیژن الهی؛ نشر بیدگل
9 230
معرفی شاعر: #ناظم_حکمت
ناظم حکمت ران معروف به ناظم حکمت از برجستهترین شاعران و نمایشنامهنویسان کمونیست ترکیه بود.
حکمت در شهر سالونیکای یونان امروزی به دنیا آمد و دارای تباری لهستانی-گرجی-فرانسوی بود.
او از سن ۱۴ سالگی به سرودن شعر پرداخت و با انتشار اشعار و مقالههای خود در میان جوانان، محبوبیت ویژهای یافت.
ناظم که زندگی در استانبول و زیر چکمهی اشغالگران برایش غیرقابل تحمل شدهبود، به آناتولی سفر کرد. وی در راه این سفر بود که برای اولینبار با زندگی نکبتبار زنان و کودکان گرسنه و برهنه و بیمار وطن خود آشنا شد و آنها را هرگز تا پایان عمر نتوانست فراموش کند. از آن پس، همهی اشعارش از زندگی این مردم الهام گرفت. از برجستگیهای شعر ناظم حکمت، سادگی و روانی آن است که تأثیر بسیاری از "مایاکوفسکی" دارد.
یکی از ریشههای مردمی شعرِ حکمت ترانههایی بود که عاشیقهای ترک -که بخشی از فرهنگ فولکلور ترکیه محسوب میشوند- میخواندند.
ناظم علیه استعمار، استبداد، سلطهی فاشیسم، دیکتاتوری و فضای خفقانآوری که در کشورش بود، مینوشت و بارها او را به دلایل مختلف دستگیر کردند.
ناظمِ ۲۷ ساله به ۳۵ سال زندان محکوم شد. او ماههای طولانی را در یک سلول کوچک و ممنوعالملاقات سپری کرد. اشعار او با وسایل مختلف از زندان خارج میشد و پس از ترجمه در مطبوعات فرانسه به چاپ میرسید.
اشعار وی در دنیا هیجان زیادی برانگیخت و آزادیخواهان و روشنفکران مبارز جهان به اعتراض برخاستند و در پاریس "کمیتهی نجات ناظم حکمت" تشکیل یافت. اعتراض به محکومیت او در سطح جهانی خشم چهرههای سرشناسی چون برتراند راسل، ژان پل سارتر، پابلو پیکاسو، برتولت برشت، لویی آراگون، و پابلو نرودا را برانگیخت.
سرانجام با تغییراتی که در مجلس ترکیه ایجاد شد، لایحهای تصویب شد که به همهی مجرمان عفو عمومی بخورد و حکمت هم مشمول این عفو شد و پس از ۱۳ سال، با بیماری قلبی و ذات الریه از زندان آزاد شد.
پس از آزادی، او که همچنان از دسیسهی دشمنان در امان نبود ناچاراً به شوروی کوچ کرد و ۱۳ سال باقی عمر خود را در آنجا سپری کرد. او در شوروی با زنی به نام ورا ولادیمیرونا تولیاکووا ازدواج کرد.
سرانجام ناظم حکمت، شاعر آزادی سرزمین ترکیه، در ژوئن۱۹۶۳ بر اثر حملهی قلبی در مسکو جان سپرد و در گورستان نووودویچی به خاک سپرده شد.
از آثار او میتوان به: ابر دلباخته، خون سخن نمیگوید، طغیان زنان، رمان رمانتیکها، فریاد وطن، شهری که صدایش را از کف داده است، خون خاموشی میگیرد و چشماندازهای انسانی کشور من اشاره کرد.
منبع: ویکی پدیا
◼️ شاعران جهان
● @World_poets
9 230
من
تو را میبوسم
همینگونه که هستی
همآنگونه که خواهی بود
فردا و فرداها
هنگامی که حتا
هنگامهی من نیز گذشته است.
اریش فرید
برگردان: اعظم کمالی
◼️ شاعران جهان
● @World_poets
9 230
از پسِ خوابی کوتاه
جاودانه برمیخیزیم
و دیگر مرگ نخواهد بود.
جان دان
برگردان: احد علیقلیان
◼️ شاعران جهان
● @World_poets
9 230
در گفتوگوهای طولانی و پیچیدهمان،
همین که میگویی: «از نظرِ من...»
تمام دیدگاههای جهان
برای من پایان مییابد.
#يامن_نوباني
برگردان: #سعید_هلیچی
◼️ شاعران جهان
● @World_poets
9 230
کنارِ جاده نشستهام...
راننده چرخی را عوض میکند
از آنجا که میآیم دلی خوش ندارم
به آنجا که میروم نیز میل چندانی ندارم
پس چرا بیصبرانه
به عوض کردن چرخ نگاه میکنم؟
برتولت برشت
برگردان: علی عبداللهی
#استوری
Instagram.com/world_poets
◼️ شاعران جهان
● @World_poets
9 230
من خونآشامِ قلبِ خویشم...
شارل بودلر
برگردان: رضا سید حسینی
#استوری
Instagram.com/world_poets
◼️ شاعران جهان
● @World_poets
