es
Feedback
شاعران جهان

شاعران جهان

Ir al canal en Telegram

📈 Análisis del canal de Telegram شاعران جهان

El canal شاعران جهان (@world_poets) en el segmento lingüístico de Farsi es un actor destacado. Actualmente la comunidad reúne a 10 073 suscriptores, ocupando la posición 3 787 en la categoría Libros y el puesto 30 795 en la región Irán.

📊 Métricas de audiencia y dinámica

Desde su creación el невідомо, el proyecto ha mostrado un crecimiento acelerado, reuniendo a 10 073 suscriptores.

Según los últimos datos del 29 septiembre, 2026, el canal mantiene una actividad estable. En los últimos 30 días la variación de miembros fue de 847, y en las últimas 24 horas de -3, conservando un alto alcance.

  • Estado de verificación: No verificado
  • Tasa de interacción (ER): El promedio de interacción de la audiencia es 23.25%. Durante las primeras 24 horas tras publicar, el contenido suele obtener 6.99% de reacciones respecto al total de suscriptores.
  • Alcance de las publicaciones: Cada publicación recibe en promedio 2 343 visualizaciones. En el primer día suele acumular 704 visualizaciones.
  • Reacciones e interacción: La audiencia responde de forma activa: el promedio de reacciones por publicación es 17.
  • Intereses temáticos: El contenido se centra en temas clave como شاعر, دوستت, کس, تئاتر, insan.

📝 Descripción y política de contenido

El autor describe el recurso como un espacio para expresar opiniones subjetivas:
“instagram.com/world_poets ◾Contact us: @schiller_group_admin”

Gracias a la alta frecuencia de actualizaciones (últimos datos recibidos el 30 septiembre, 2026), el canal mantiene la vigencia y un amplio alcance. La analítica demuestra que la audiencia interactúa activamente con el contenido, lo que lo convierte en un punto de referencia dentro de la categoría Libros.

10 073
Suscriptores
-324 horas
-137 días
+84730 días
Archivo de publicaciones
هر لذتی که می‌پوشم یا آستینش دراز است یا کوتاه یا گُشاد به قد من! هر غمی که می‌پوشم دقیق، انگار برای من بافته شده هر کجا که ب
هر لذتی که می‌پوشم یا آستینش دراز است یا کوتاه یا گُشاد به قد من! هر غمی که می‌پوشم دقیق، انگار برای من بافته شده هر کجا که باشم! شیرکو بیکس برگردان:‌ توفیق بیتوشی ◼️ شاعران جهان ● @World_poets

🔸 فال رایگان حافظ نمی‌خوای؟! 🔸 کانال رو که دنبال کردی، به پشتیبان پیام بده تا فال ویژه برات فرستاده بشه
کانال رادیو شاداب: @Radio_Shadab آیدی پشتیبان: @SR_Dehghanian
| رادیو شاداب | خواندنِ کتاب‌ها، اشعار، زندگی‌نامه، واژگان پارسی

چه کنم که توان از من می‌گریزد وقتی که نام کوچک او را در حضور من به زبان می‌آورند... آنا آخماتووا برگردان: احمد پوری ◼️ شاعران
چه کنم که توان از من می‌گریزد وقتی که نام کوچک او را در حضور من به زبان می‌آورند... آنا آخماتووا برگردان: احمد پوری ◼️ شاعران جهان ● @World_poets

Repost from A.Music
#Onepix من سال هاست ، چشم به راه کسی ، سرم به کار کلمات خودم گرم است ..! تو را به اسم آب ، تو را به روح روشن دریا ، بیا .....! مقابلم بنشین ، من به یک نفر ، از فهم اعتماد محتاجم ...! #سید_علی_صالحی https://t.me/A_Music_Clubb https://t.me/Music_is_like_a_life

"یک رُزِ سفید" رُزِ سُرخ از هوس سخن می‌گوید و رُزِ سفید از عشق دَم می‌زند. آه (که) رُزِ سُرخ بازی شکاری‌ست و رُزِ سفید یک فاخ
"یک رُزِ سفید" رُزِ سُرخ از هوس سخن می‌گوید و رُزِ سفید از عشق دَم می‌زند. آه (که) رُزِ سُرخ بازی شکاری‌ست و رُزِ سفید یک فاخته. لیک من برای تو گُل‌غنچه‌ی سفیدی می‌فرستم با هاله‌ای سُرخ‌رنگ بر لبه‌ی گُل‌برگ‌هایش به نشانه‌ی عشقی که ناب‌ترین و شیرین‌ترین است و آرزوی بوسه‌ای بر لبانت. جان بویل ارایلی - شاعر ایرلندی-آمریکایی برگردان: سید شجاع نی‌نوا "A White Rose" The red rose whispers of passion, And the white rose breathes of love; O, the red rose is a falcon, And the white rose is a dove. But I send you a cream-white rosebud With a flush on its petal tips; For the love that is purest and sweetest Has a kiss of desire on the lips. #John_Boyle_Oreilly #John_Boyle_O_Reilly #جان_بویل_ارایلی #جان_بویل_اوریلی #شجاع_نی‌نوا ◼️ شاعران جهان ● @World_poets

وقتی دیگر دوستت نداشته باشند، می‌فهمی، حتی اگر به تو نگویند. آن را از عمق روح احساس می‌کنی، چون بی‌تفاوتی هرگز بی‌نشان نمی‌ما
وقتی دیگر دوستت نداشته باشند، می‌فهمی، حتی اگر به تو نگویند. آن را از عمق روح احساس می‌کنی، چون بی‌تفاوتی هرگز بی‌نشان نمی‌ماند. خولیو کورتاسار برگردان: غزل قربانپور

امشب شما یک شعر، یک یادداشت، یا موسیقی بفرستید: @Schiller_group_admin به مهر می‌خوانم، گوش داده و پاسخ می‌دهم

Repost from N/a
‌از تو گریختم؛ نه برای رفتن، برای این‌که هر بار به خودم برمی‌گردم، تو را پیدا نکنم. @a_yazdandoost
‌از تو گریختم؛ نه برای رفتن، برای این‌که هر بار به خودم برمی‌گردم، تو را پیدا نکنم. @a_yazdandoost

من چشم دارم، چرا که تو را می‌بینم گوش دارم، چرا که تو را می‌شنوم و دهان، چرا که تو را می‌بوسم. آیا چشم‌ها و گوش‌های من است آن
من چشم دارم، چرا که تو را می‌بینم گوش دارم، چرا که تو را می‌شنوم و دهان، چرا که تو را می‌بوسم. آیا چشم‌ها و گوش‌های من است آن‌گاه که تو را نمی‌بینم، نمی‌شنوم، و آن دهان من است آن‌گاه که تو را نمی‌بوسم؟ اریش فرید | شاعر اتریشی برگردان: آزاد عندلیبی #اریش_فرید #آزاد_عندلیبی ◼️ شاعران جهان ● @World_poets

من هم‌واره از تو سرشارم، در خلوت قرن‌های پیاپی… غاده‌السمان برگردان: عبدالحسین فرزاد ◼️ شاعران جهان ● @World_poets
من هم‌واره از تو سرشارم، در خلوت قرن‌های پیاپی… غاده‌السمان برگردان: عبدالحسین فرزاد ◼️ شاعران جهان ● @World_poets

من تو را می‌بوسم همین‌گونه که هستی هم‌آن‌گونه که خواهی‌ بود فردا و فرداها هنگامی که حتا هنگامه‌ی من نیز گذشته است. اریش فرید
من تو را می‌بوسم همین‌گونه که هستی هم‌آن‌گونه که خواهی‌ بود فردا و فرداها هنگامی که حتا هنگامه‌ی من نیز گذشته است. اریش فرید برگردان: اعظم کمالی ◼️ شاعران جهان ● @World_poets

امشب شما یک شعر، یک یادداشت، یا موسیقی بفرستید: @Schiller_group_admin به مهر می‌خوانم، گوش داده و پاسخ می‌دهم

مردم با هم نامهربانند. مردم با هم نامهربانند. مردم با هم نامهربانند. گمان می‌كنم هرگز با هم مهربان نخواهند بود، من چنين چيزی
مردم با هم نامهربانند. مردم با هم نامهربانند. مردم با هم نامهربانند. گمان می‌كنم هرگز با هم مهربان نخواهند بود، من چنين چيزی را نخواهم خواست. اما گاهی به آن فكر می‌كنم. دانه‌ها تاب می‌خورند، ابرها سايه می‌اندازند، و قاتلی سر كودكی را قطع می‌كند مانندِ گازی از سرِ بستنی قيفی. خيلی زياد، خيلی كم خيلی چاق، خيلی لاغر، يا هيچ‌کس. آدم‌های متنفر بيشتر از آدم‌های عاشقند. آدم‌ها با يک‌ديگر مهربان نيستند، اگر بودند، شايد مرگ آن‌قدر غم‌انگيز نبود. در همين‌حال، من به دختران جوان می‌نگرم كه جوانه‌های فرصتند. بايد راهی باشد. قطعا بايد راهی باشد كه هنوز به ذهنمان خطور نكرده است. چه كسی اين مغز را در سرِ من قرار داد؟ فرياد می‌زند، درخواست می‌كند، می‌گويد كه فرصتی باقی‌ست. نخواهد گفت، نه... چارلز بوکوفسکی - شاعر‌ آمریکایی برگردان: مهیار مظلومی کتاب: عشق سگی‌ست از جهنم #چارلز_بوکفسکی #چارلز_بوکوفسکی #مهیار_مظلومی ◼️ شاعران جهان ● @World_poets

هرگز زمان رفتن را نمی‌دانیم و وقتی می‌رویم به مزاح، در را می‌بندیم و سرنوشت، به دنبال ما قفلی بر در می‌زند و دیگر راه برگشتی
هرگز زمان رفتن را نمی‌دانیم و وقتی می‌رویم به مزاح، در را می‌بندیم و سرنوشت، به دنبال ما قفلی بر در می‌زند و دیگر راه برگشتی نداریم... امیلی دیکنسون - شاعر آمریکایی برگردان: سادات آهوان We never know we go When we are going We jest and shut the Door Fate following behind us bolts it And we accost no more #Emily_Dickinson #امیلی_دیکنسون #سادات_آهوان ◼️ شاعران جهان ● @World_poets

آن‌چه را عاشقانه دوست می‌داری، بیاب، و بگذار تو را بکُشد. بگذار خالی‌ات کند، از هرچه هستی. بگذار بر شانه‌هایت بچسبد، سنگینت ک
آن‌چه را عاشقانه دوست می‌داری، بیاب، و بگذار تو را بکُشد. بگذار خالی‌ات کند، از هرچه هستی. بگذار بر شانه‌هایت بچسبد، سنگینت کند، به سوی یک پوچی تدریجی. بگذار بکشدَت و باقی‌مانده‌ات را ببلعد. زیرا هرچیزی تو را خواهد کشت، دیر یا زود. اما چه بهتر که آن‌چه دوست می‌داری، بکشدت... چارلز بوکوفسکی - شاعر آمریکایی برگردان: مهیار مظلومی Find what you love and let it kill you. Let it drain you of your all. Let it cling onto your back and weigh you down into eventual nothingness. Let it kill you and let it devour your remains. For all things will kill you, both slowly and fastly, but it's much better to be killed by a lover... #Charles_Bukowski #چارلز_بوکوفسکی #مهیار_مظلومی ◼️ شاعران جهان ● @World_poets

غم در تمام تنش پخش شده بود و هرگاه از ظرفیتش می‌گذشت، کمی از چشم‌هایش می‌ریخت. کلیدِ امیدش را در تاریکی گم کرده بود. محبوس میان غم و اشک، خودش را در آغوش می‌گرفت، به خودش می‌پیچید و از رنجِ خاطره‌ای به خاطره‌ای دیگر پناه می‌برد. تلخ گریسته بود؛ آن‌قدر که گویی بر مزار خویش نشسته است. می‌دانست چه بر سر قلبش آمده. خسته بود. هربار به دستی گرم دل بسته بود، آن دست از میان انگشتانش لغزیده، دور و در هوایی مه‌آلود محو شده بود. انگار هیچ‌چیز نمی‌توانست او را از اندوهش جدا کند. غرورش زخمی بود و خودش، برگی جداافتاده از صفحه‌های رمانی که در آخرین سطرش نوشته: «حالا من باید چه‌کار کنم؟» ۱۸ شهریور ۱۴۰۵ #سیاوش_یزدان_دوست @Siavash_Yazdandoust

مرا بازگردان به جایی که بودم؛ پیش از دیدار تو! پس آن‌گاه، سفر کن... عُد بي إلى حيث كُنت قبل أن ألتقيك، ثم أرحل... محمود درویش
مرا بازگردان به جایی که بودم؛ پیش از دیدار تو! پس آن‌گاه، سفر کن... عُد بي إلى حيث كُنت قبل أن ألتقيك، ثم أرحل... محمود درویش - شاعر فلسطینی برگردان: صالح بوعذار #محمود_درویش #صالح_بوعذار ◼️ شاعران جهان ● @World_poets

می‌شود اندک زمانی بیشتر در اینجا بمانیم؟ درست در همینجا. می‌شود بینی‌ات را بفشاری به گردنم، و من در آغوشت بکشم، طولانی‌تر، مح
می‌شود اندک زمانی بیشتر در اینجا بمانیم؟ درست در همینجا. می‌شود بینی‌ات را بفشاری به گردنم، و من در آغوشت بکشم، طولانی‌تر، محکم‌تر، می‌شود در همینجا نگاهت بدارم؟ هرچند هنوز بسیار کارهایی هست که باید انجام داد، زندگی‌ای که باید زیست، بسیار چیزهایی که باید مواجه شد و تحمل کرد، اما اکنون، می‌شود لحظه‌ای بیشتر بمانیم؟ تایلر نات گرگسون - شاعر آمریکایی برگردان: مهیار مظلومی #تایلر_نات_گرگسون #مهیار_مظلومی ◼️ شاعران جهان ● @World_poets

راستی را که به دورانی سخت ظلمانی عمر می‌گذرانیم کلمات بی‌گناه نابخردانه می‌نماید پیشانی صاف نشان بیعاری‌ست آن که می‌خندد هنوز
راستی را که به دورانی سخت ظلمانی عمر می‌گذرانیم کلمات بی‌گناه نابخردانه می‌نماید پیشانی صاف نشان بیعاری‌ست آن که می‌خندد هنوز خبر هولناک را نشنیده است چه دورانی! که سخن از درختان گفتن کم و بیش جنایتی‌ست. - چرا که از این‌گونه سخن پرداختن در برابر وحشت‌های بی‌شمار خموشی گزیدن است! نیک آگاهیم که نفرت داشتن از فرومایه‌گی حتا رخساره‌ی ما را زشت می‌کند نیک آگاهیم که خشم گرفتن بر بیدادگری حتا صدای ما را خشن می‌کند دریغا! ما که زمین را آماده‌ی مهربانی می‌خواستیم کرد خود مهربان شدن نتوانستیم! چون عصر فرزانگی فراز آید و آدمی آدمی را یاور شود از ما ای شمایان با گذشت یاد آرید! #برتولت_برشت برگردان: #احمد_شاملو ◼️ شاعران جهان ● @World_poets

آن‌ هنگام که کودک بودم دست چپم دوست داشت مانند دست بچه‌پولدار همسایه‌مان او هم ساعتی داشته باشد. بهانه می‌گرفتم مادرم به‌ناچا
آن‌ هنگام که کودک بودم دست چپم دوست داشت مانند دست بچه‌پولدار همسایه‌مان او هم ساعتی داشته باشد. بهانه می‌گرفتم مادرم به‌ناچار مچ دستم را گاز می‌گرفت. با جای اثر دندان‌هایش بر روی مچ دستم ساعتی درست می‌کرد! آی...! که شادمانی می‌کردم. بزرگ که شدم، دست چپم ساعت‌های واقعی زیادی به خود دید، امّا هیچ‌یک مانند ساعت جای دندان مادرم بر روی مچ و دستم آنچنان من را شادمان نکردند... له‌ کاتێکدا که‌ منداڵ بووم... ده‌ستی چه‌پم حه‌زی ئه‌کرد؛ وه‌ک ده‌ستی منداڵی پۆشته‌ی دراوسێمان سه‌عاتێکی تیا بێ ئه‌ویش... وڕکم ئه‌گرت! دایکم ناچار گازی ئه‌گرت، له‌ مه‌چه‌کم؛ به‌ جێگه‌ی ـ دان ـ سه‌عاتێکی بۆ ئه‌کردم... ئای...! که‌ دڵخۆشی ئه‌کردم! که‌ گه‌وره‌ بووم؛ ده‌ستی چه‌پم زۆر سه‌عاتی راسته‌قینه‌ی جوانی بینی به‌ڵام هیچیان، وه‌ک سه‌عاتی جێگه‌ دانی دایکم، له‌ سه‌ر قۆڵ و ده‌ستم وه‌ها دڵخۆشیان نه‌کردم... شێرکۆ بێکەس شیرکو بیکس | شاعر کوردستانی(کورد عراق) برگردان: سید شجاع نی‌نوا #شیرکو_بیکس #شێرکۆ_بێکەس #شجاع_نی‌نوا ◼️ شاعران جهان ● @World_poets