ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

با عماد

با عماد

Открыть в Telegram

نیمه‌ی پُرِ «با عماد» روان‌شناسی‌ست. • جهت تعیین وقت برای مشاوره‌ی آنلاین:👇 BaEmadnick@gmail.com • صفحه‌ی اینستاگرام من:👇 https://instagram.com/emadrezaienick?igshid=vi5vb32mw0me

Больше
2 489
Подписчики
+124 часа
+117 дней
+1130 дней

Загружаем данные

Привлечение подписчиков
окт. '26
октябрь '26
+20
в 4 каналах
сентябрь '260
в 4 каналах
Get PRO
август '260
в 10 каналах
Get PRO
июль '260
в 1 каналах
Get PRO
июнь '260
в 4 каналах
Get PRO
май '26
+5
в 2 каналах
Get PRO
апрель '26
+6
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+6
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+34
в 4 каналах
Get PRO
январь '26
+8
в 1 каналах
Get PRO
декабрь '25
+52
в 9 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+38
в 2 каналах
Get PRO
октябрь '25
+47
в 7 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+31
в 4 каналах
Get PRO
август '25
+22
в 7 каналах
Get PRO
июль '25
+27
в 3 каналах
Get PRO
июнь '25
+52
в 8 каналах
Get PRO
май '25
+23
в 3 каналах
Get PRO
апрель '25
+45
в 12 каналах
Get PRO
март '25
+30
в 2 каналах
Get PRO
февраль '25
+51
в 5 каналах
Get PRO
январь '25
+30
в 2 каналах
Get PRO
декабрь '24
+41
в 6 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+63
в 8 каналах
Get PRO
октябрь '24
+12
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+33
в 4 каналах
Get PRO
август '24
+42
в 8 каналах
Get PRO
июль '24
+72
в 8 каналах
Get PRO
июнь '24
+42
в 6 каналах
Get PRO
май '24
+12
в 2 каналах
Get PRO
апрель '24
+32
в 1 каналах
Get PRO
март '24
+184
в 16 каналах
Get PRO
февраль '24
+90
в 13 каналах
Get PRO
январь '24
+77
в 15 каналах
Get PRO
декабрь '23
+22
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '23
+27
в 2 каналах
Get PRO
октябрь '23
+29
в 2 каналах
Get PRO
сентябрь '23
+38
в 0 каналах
Get PRO
август '23
+55
в 0 каналах
Get PRO
июль '23
+36
в 0 каналах
Get PRO
июнь '23
+42
в 0 каналах
Get PRO
май '23
+34
в 0 каналах
Get PRO
апрель '23
+97
в 0 каналах
Get PRO
март '23
+106
в 0 каналах
Get PRO
февраль '23
+68
в 0 каналах
Get PRO
январь '23
+40
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '22
+84
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '22
+47
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '22
+84
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '22
+77
в 0 каналах
Get PRO
август '22
+80
в 0 каналах
Get PRO
июль '22
+60
в 0 каналах
Get PRO
июнь '22
+81
в 0 каналах
Get PRO
май '22
+127
в 0 каналах
Get PRO
апрель '22
+65
в 0 каналах
Get PRO
март '22
+143
в 0 каналах
Get PRO
февраль '22
+106
в 0 каналах
Get PRO
январь '22
+136
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '21
+134
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '21
+138
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '21
+206
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '21
+126
в 0 каналах
Get PRO
август '21
+162
в 0 каналах
Get PRO
июль '21
+334
в 0 каналах
Get PRO
июнь '21
+292
в 0 каналах
Get PRO
май '21
+125
в 0 каналах
Get PRO
апрель '21
+364
в 0 каналах
Get PRO
март '21
+171
в 0 каналах
Get PRO
февраль '21
+177
в 0 каналах
Get PRO
январь '21
+1 343
в 0 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
18 октября+1
17 октября+2
16 октября+3
15 октября+7
14 октября+1
13 октября+3
Посты канала
• جمعه روز محبوبی بود. صبح زودش بلند شدم و نوشتم. کمی به ظهر مانده رفتم ایونت خصوصی پادکسترها. یک گوشه نشستم. از آن‌جا رفتم خانه‌ی حسام. استانبولی درست کرده‌‌بود. بعد از نهار تخته‌نرد بازی کردیم. ساعت ۵ رفتم بیمارستان ایرانمهر. این نشست نوروساینس اجتماعی را از پیش از کرونا هم می‌رفتم. خیلی آن‌جا را دوست دارم. مُشتی روان‌پزشک و روان‌شناس و عصب‌پژوه و متخصص مغز‌و‌اعصاب جمع می‌شوند و هر بار به بهانه‌ی یک موضوع رویدادی برگزار می‌شود. این‌بار درباره‌ی نقاشی‌های بیمارستانی جواد مجابی بود. فیلمی از مجابی پخش شد و بعد همسر و دخترش به یاد هنر‌مند چندوجهی فقید شعر سرودند. رابطه‌شان با فقدان آقای مجابی برایم جالب‌توجه و آموختنی بود. از آن‌جا دنبال مامان رفتم و با هم بیرون شام خوردیم. دوست داشتم آخر شب سینما می‌رفتم. به دوست‌های زوج محبوبم پیام دادم می‌آیید سینما برویم؟ جوابم را ندادند. آخر شبش خبردار شدم گربه‌شان به اسم نارنگی مُرده. هنوز فیلم نعمت‌الله را ندیده‌ام. هنوز سینما پا نداده‌است. • @BaEmad

2
• ماریا عزیزکم، نمی‌دانم آیا به فکرت می‌رسد به من تلفن کنی یا نه. و در این ساعت نمی‌دانم کجا پیدایت کنم. هرچند حرف خاصی ندارم بزنم به جز این موجی که از دیروز پیچ‌و‌تابم می‌دهد و این نیازی که به عشق و اعتمادت دارم. انگار مدت‌هاست که برایت ننوشته‌ام. اگر این نامه را امشب موقع برگشتن به خانه دریافت کردی، به من تلفن کن. روز شنبه مرا اینجا از یاد نبر. تمام این روزها، از صبح تا شب، به من فکر کن. در تمام دقیقه‌ها به خودت بگو که من پیشت مانده‌ام. خدانگه‌دار، عشق من. عشق دردانه‌ی من. مثل دیروز تو را می‌بوسم. آلبر ژوئن ۱۹۴۴ • @BaEmad
327
3
• چرا از رباعی‌های بیدل دهلوی خوشم می‌آید؟ شما ببینید با چهارمصرع چه‌طور‌ می‌تواند به انسان معاصر و پُر مصائب امروز دلداری بدهد و نه فقط یک دلداری اداری و از‌سرباز‌کنی، نه!یک دلداری عمیق و چشم‌اندازانه که زندگی را نرم می‌کند: «بیدل دگر آن فرصت ِ بدمست کجاست؟ وان شیشه و ساغری که بشکست کجاست؟ گیرم پُر خون کنی کف از سودنها آن رنگِ حنا که رفت از دست، کجاست؟» آن‌چه که می‌گوید غم‌انگیز است، سراسر حسرت‌‌بار است اما تهِ حرفش -آن رنگ حنا- را وقتی می‌شنوی و هضم می‌کنی می‌بینی چه‌قدر سریع اما عمیق به تو «ملایمت» تزریق می‌کند. و خب ملایمت مگر چیزی جز این است که بفهمی «گذرکردن» تنها راه چاره‌ی بیچاره‌ها است؟ • @BaEmad
419
4
• عجب گروهی‌اند اینها!
420
5
125656334.mp3
403
6
indignu - sempre que a partida vier - Innsmouth815 (youtube).mp3
430
7
• امشب می‌خواستم برم فیلم «حمید نعمت‌الله» را ببینم. من عاشق سینمارفتن هستم. همین که قرار است سینما بروم به‌کل احوالم روبه‌راه می‌شود. بلیت گرفتم. خیلی‌وقت‌ها، از همان نوجوانی‌ام تنها سینما می‌رفتم. سه‌شنبه‌ها نیم‌بها بود و می‌رفتم یک فیلم می‌دیدم و برمی‌گشتم. امشب بلیت گرفتم که بروم. پیش‌از‌عصر حسابی توی باشگاه ورزش کردم. در پی یک پنج‌شنبه‌ی سراسر ترجیحی بودم. صبح به‌اندازه‌کافی کار کرده‌بودم و چیزهایی را که باید می‌نوشتم، نوشتم. خانه را جمع‌و‌جور کردم و لباس توی ماشین انداختم. از این کارها که مختص صبح پنج‌شنبه است. همین که قرار بود شب سینما بروم، کیفور بودم. بماند که نعمت‌الله را خیلی دوست دارم. از ورزش که آمدم، خُلقم میزان بود. آن‌ور میزان، آویزان است. خستگی‌ بعد از تمرین‌های دهان‌صاف‌کنی را خیلی دوست دارم. همه‌ی تن‌ات را درگیر کرده‌ای و این‌طور می‌پنداری که به بدنت رسیده‌ای. احتمالاً مغز ناقل‌های عصبی‌ای ترشح‌‌ می‌کند که آدم احساس رضایت می‌کند. همان اندروفین و اینها. نوجوان که بودم سوار اتوبوس‌های آریا‌شهر-هفت‌تیر می‌شدم. سینما عصر جدید، فلسطین و یا استقلال جزو گزینه‌هایم بودند. حتی به این هم فکر می‌کردم که توی بلوار کشاورز بروم یک ساندویچ بندری بخورم. راستش فرقی نمی‌کرد چه فیلمی، سردر سینما را می‌دیدم و می‌چپیدم توی سالن. سینماها آن‌وقت‌ها همه‌شان بوی ماشین‌های دایی‌کاظمم را می‌دادند. دایی کاظمم ماشین‌باز بود و ماشین‌هاش همه بوی جعبه شیرینی می‌دادند. عصرتر، همین که از باشگاه آمدم، هوس قهوه کردم. بعد گفتم بگذارم توی سینما قبل از ورود به سالن بگیرم تا بیشتر حظ ببرم. نعمت‌الله را آن‌قدر دوست دارم که فیلم «آرایش غلیظ»اش را توی سینما شاید پنج-شش‌بار دیدم. هنوز دیالوگ‌هاش را حفظ هستم. برای ساعت ۸:۴۵ دقیقه بلیت گرفته‌بودم. حول‌‌و‌حوش هفت‌و‌نیم اینها بود که فکر کردم بد نیست امشب لباس‌های تابستانی را کنار بگذارم. چندشب پیش لرزم‌‌ گرفته‌بود. از توی کمد یک تی‌شرت آستین‌بلند در آوردم و بااین‌که دلخواهم نبود اما تنم کردم. آمدم از در بیرون بروم که یکهو اندروفین‌ها ناپدید شدند. وا رفتم. از رمق افتادم. خُلقم آویزان شد. زدم کنار. فلاشر را روشن کردم. پنچر شدم. به نفس‌نفس افتادم. دقیق شدم ببینم چه‌ام شده! شبیه یک حمله بود. اما نه حمله‌ی عصبی. هرچه‌بیشتر تمرکز کردم، دستم آمد دارم چه حالی را تجربه می‌کنم. دل‌تنگی بود. جز‌به‌جزء دل‌تنگی سراغم آمده بود. آدم چه‌جور دل‌تنگ می‌شود؟ دل‌تنگی شکل‌و‌شمایلش چه‌طور است؟ برای من شبیه وقتی است که ازم دزدی شده. شوکه‌ام می‌کند، با چاشنی وحشت. هرگاه دل‌تنگ می‌شوم گمان می‌کنم چیزی از من دزدیده‌اند. یک چیز باارزش که می‌دانم دیگر مالِ من نخواهد‌بود. این بار نمی‌دانستم دل‌تنگ چه چیز و چه کسی هستم. دل‌تنگی‌ام بی‌چهره بود. بی‌بهانه بود. شبیه دزدی جوراب‌به‌صورت‌کشیده بود. هرچه فکر کردم نفهمیدم دلم تنگ کیست. زیاد دل‌تنگ می‌شوم. در واقع بیش از آن که زندگی کنم، دل‌تنگ هستم. اما دل‌تنگی‌ام صورت دارد. صورت‌هایی که روزگار از من دزدیده. تف بر روزگار. کفشم را به جاکفشی برگرداندم. توان رفتن به سینما نداشتم. تف بر سینما. افتتاحیه‌ی لباس پاییزه لغو شد. هر زمان دل‌تنگ صورت‌مند می‌شوم، یک‌جور بارش را می‌کشم. قهار شده‌ام. مهارش می‌کنم. آن‌قدر ازم دزدی شده که عادت کرده‌ام. وسط‌ترین صندلی سالن سینما را گرفته‌بودم. یک‌روزی یک شبکه‌ی‌ اجتماعی به نام «بیا‌بریم» راه می‌اندازم. خلاصه‌اش این است که آدم‌ها به هم متصل می‌شوند که بروند تئاتر و سینما. همیشه دنبال این بودم این ایده‌ام را یک‌جا جا بدهم. در این یادداشت به نظرم جایش بود. بااین‌که ربطی به کلیت ماجرا نداشت. حالا دل‌تنگی بی‌چهره، بلیت‌سوخته را روی تخت بُرده. متأسفانه این یک هم‌بستری اجباری است. شب بر همه خوش. • @BaEmad
746
8
به مناسبت روز جهانی سلامت روان چند کار را در طول زندگی‌تان انجام بدهید: ۱-با احتیاط دنده‌عقب بگیرید. ۲-همیشه فکری به حال بهبود و افزایش تمرکزتان کنید. ۳-برای متوسط روبه‌بالا‌بودن در هر چیزی دغدغه داشته‌باشید. ۴-به بدن‌تان بها بدهید و برایش وقت بگذارید. ۵-برای تحقق روتین دلخواه‌تان ولو شده ۲۵ درصدش زمین‌و‌زمان را به هم بدوزید. ۶-شکارچی‌ آدم‌حسابی‌ها باشید و با آن‌ها وقت بگذرانید. ۷-به پول‌درآوردن اهمیت بدهید و تلاش کنید از تخصص‌تان پول در بیاورید. ۸-قدردان باشید. ۹-به‌اندازه معاشرت کنید. ۱۰-به‌اندازه در خلوت خودتان غرق شوید. ۱۱-در رابطه‌های ناامن عاطفی نمانید. ۱۲-با تمام جنبه‌های وجودتان زندگی کنید. ۱۳-یک رابطه‌ی ولرم و مسالمت‌آمیز‌ با شبکه‌های اجتماعی داشته‌باشید. ۱۴-فردیت‌تان را ارج بنهید. ۱۵-تجربه‌های نو را از زندگی‌تان حذف نکنید. ۱۶-با خلاقیت‌تان دوست باشید. ۱۷-همیشه به داشتن یک رابطه‌ی عاطفی امن و دل‌گرم‌کننده امیدوار باشید. ۱۸-پشت‌تان به دو امکان «فاصله» و «مرزبندی» گرم باشد. ۱۹-بنده و برده‌ی «واقعیت» باشید. ۲۰-روی کمک‌های دانش روان‌شناسی همیشه حساب باز کنید. • @BaEmad
1 581
9
• به مناسبت روز جهانی سلامت روان این فیلم را ببینید. لطفاً بیینید. حتماً ببینید. • @BaEmad
• به مناسبت روز جهانی سلامت روان این فیلم را ببینید. لطفاً بیینید. حتماً ببینید. • @BaEmad
628
10
• به مناسب روز جهانی سلامت روان این کتاب را بخوانید. • @BaEmad
• به مناسب روز جهانی سلامت روان این کتاب را بخوانید. • @BaEmad
590
11
• به مناسبت روز جهانی سلامت روان این آهنگ را گوش کنید. • @BaEmad
576
12
• به مناسبت روز جهانی سلامت روان به این رباعی بیدل دقت کنید: کم‌فرصتیِ سازِ بقا را دریاب آینده نگر، گذشته‌ها را دریاب هر آهنگی که می‌خورَد بر گوشَت می‌گوید: رفته‌ایم، ما را دریاب • @BaEmad
629
13
• ازیک‌جایی‌به‌بعد بزرگ‌ترین افتخار زندگی‌ات باید دمت را روی کولت گذاشتن و یک‌‌ پا قرض‌گرفتن در آستانه‌ی بزنگاه‌های آسیب‌زا باشد. • @BaEmad
649
14
• آدمِ سرد‌و‌گرم‌چشیده‌ی روزگار تا همیشه اشتباه‌ها خیسش می‌کنند اما غرقش نه! • @BaEmad
718
15
• نیکی‌ دخترم بعضی شب‌ها آن شب‌هایی که فکرش را می‌کردی، نمی‌شوند. این شب‌ها به ما تعهدی ندارند که دقیق همانی بشوند که ما می‌خواستیم. ماهیت شب به ناشناختگی‌اش است. شب از راه می‌رسد که جهان را غیرقابل‌پیش‌بینی و سردرگم کند. از این شب‌ها در زندگی‌ات زیاد پیش می‌آید. کمی به سختی این شب‌ها را پشت‌سر می‌گذاری و به خواب می‌روی و زیاد‌ازحد با تلخی صبح بعدش بیدار می‌شوی. آثار شب قبل هنوز همه‌جا دیده می‌شود. احتمالاً صبح دمغی باشد. احتمالاً خواب‌های کلافه‌کننده‌ای دیده باشی. احتمالاً کمی از خودت خوشت نیاید. بگذار یک‌‌دور تلخی کامل همه‌ی وجودت را بمکد. تلخی خیلی زود از پا می‌افتد و سیر می‌شود. بعدش نوبت فکرهای تدوین‌نشده است. این فکر‌ها مملو از تصویرهای دورریز است. در قبال‌شان بی‌رحم باش. بهشان دل نبند. یادت است گفتم دل بستن، باید از اطمینان بیاید نه از اشتیاق؟ از شب‌ها گله‌گی نکن. از آن‌ها بدت نیاید. نگذار ذهنت آلوده‌ی مرض تعمیم بشود. نگذار توی دلت بگویی «همه‌ی شب‌های زندگی‌ من همانی نشدند که می‌خواستم» این حرف، مال آدم‌های شب‌ندیده و زندگی‌نکرده است. شب با‌ تمام راز‌و‌رمزش‌‌ وقتی مال تو شود، از جان مایه می‌گذارد و تو تازه می‌فهمی شب چه‌قدر می‌تواند فریبا باشد. حالا همه‌ی این‌ها را گفتم که بگویم اتفاقاً نام شب‌هایی را که به ثمر‌ ننشسته‌اند «شب‌های روشن» بگذار. عین آن لیوان آب کنار اسپرسو می‌شود. • @BaEmad
760
16
• حالا این‌ها به کنار من از دوره‌ی کودکی و نوجوانی و جوانی‌ام راضی‌ام. خوشحالم که کودکی‌ام در کوچه و خیابان گذشت. بلنداقبال بودم که نوجوانی‌ام گره خورد به ارتباط با آدم‌های درجه‌یک روزگار و جوانی‌‌ام، جوانی‌ام بااین‌که پِرتی داشت و می‌شد خیلی زودتر به بستن ساعت علاقه‌مند می‌شدم اما همان جوانی‌ای بود که باید آدمیزاد داشته‌باشد. جوانی دوره‌ی کشیدن نقشه‌ی راه است، دوره‌ی محتاط‌بودن و دودوتا‌چهارتا‌کردن. نوجوانی دوره‌ی با‌درنظر‌گرفتن پیامدها اما به سیم آخر می‌زنم بود و کودکی، کوچه بود. کوچه و خیابان و پارک. کوچه و خیابان و پارک و دوست‌ها و توپ‌ها. کوچه‌ها زیبا بودند. زمین‌خوردن‌ها و کتک‌کاری‌ها و یواشکی از خط قرمز‌ها رد‌شدن‌ لازم بود. دکتر سزاوار می‌گفت بلد هستی زندگی‌ات را بدون غر‌زدن مرور کنی؟ بله بلد هستم، این هم یک نمونه‌اش، فقط حیف که شما نمی‌خوانید. شما هیچ‌وقت قابل نمی‌دانید نوشته‌های من را بخوانید. • @BaEmad
656
17
• افسردگی سرتق و بادوام بزرگسالی، از گورِ نوجوانی معاشرت‌نکرده و جسارت‌نورزیده بلند می‌شود. • @BaEmad
817
18
• شاید در زندگی بعدی آدم شدم. • @BaEmad
871
19
• اگر خودت نگران هستی هیچ‌وقت به آدم‌ها نگو نگران نباش. «نگران نباش» جمله‌ی شگفت‌انگیزی است. مال آدم‌های محکم است، مال اوضاعی است که وقتی به زبان می‌آید مرهم بشود و برود آن‌جایی که می‌گویند «صمیم قلب» بنشیند و به آدم این حس را بدهد که می‌تواند حتماً که می‌تواند سخت‌ترین سربالایی‌ها را هم با تمیزترین نیم‌کلاج‌ها رد کند. • @BaEmad
1 582
20
• میل اشیاء به شکستن است و میل گل‌ها به پژمردن و میل آدمیزاد به گمشدن. حالا بیایید خیال کنیم جای «میل» می‌توانیم بگذاریم «سرنوشت» و بعد که با سرنوشت یک‌بار جمله‌ها را خواندیم بگوییم حالا بیایید خیال کنیم جای «میل» می‌توانیم بنویسیم «غریزه». آخر می‌دانید امیال، تقدیر ما را رقم می‌زنند و بعضی‌ها این را می‌دانند و بعضی‌ها زیر کاسه‌و‌کوزه‌ی این تلقی می‌زنند. که البته دسته‌ی دوم نمی‌دانند وقتی این‌کار را می‌کنند دارند جمله‌ی «میل اشیاء به شکستن است» را بازسازی می‌کنند. • @BaEmad
1 055