ru
Feedback
برکه‌ی کهن

برکه‌ی کهن

Открыть в Telegram

محورِ اصلیِ کانال، ادبیات است و روانشناسی و تجاربی که به عنوانِ دانش آموز، در این دو مقوله کسب می‌کنم. به جز متنِ کتاب‌ها، باقیِ نوشته‌ها، صرفا تفکراتی شخصی است و هیچ اصراری به صحتشان ندارم.

Больше
2 877
Подписчики
+324 часа
+67 дней
+5730 день
Архив постов
‌ عبث به فکرِ قماشِ ثبات، جامه مدَر به عالمی که تویی، انقلاب می‌بافند... «بیدلِ دهلوی» ـ @kelkinche ـ انقلاب در این بیت اصلا به معنای انقلاب سیاسی نیست. یعنی دگرگونی، یعنی عدم ثبات، اما می‌شود از این بیت برداشتی به راحتی سیاسی هم کرد. هر قدرتمندی دنبال حفظ قدرت و ثباتِ جایگاهش است، اما بیدل می‌گوید برای ثابت ماندن، جامه مدر، همان که امروزه می‌گوییم یقه‌ی خودت را پاره نکن، و عامیانه‌تر یعنی زور الکی نزن. برای ثابت ماندن تلاش بیهوده نکن، چون این عالم، به جای قماشِ ثبات، انقلاب می‌بافد و لباسِ سقوط را به تنت خواهد کرد. بیدلِ عزیز.... بیدلِ بی‌بدیل.... ـ @berkeye_kohan ـ ‌ ‌

‌ همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی ‌‌

‌ آن‌جا که افرادی نادان و فرومایه و پَست به حکومت و قدرت رسیده‌اند و افرادِ شایسته و ارزشمند یا کشته شده‌اند یا به فلاکت افتاده‌اند، در «تاریخِ جهان‌گشای جوینی» می‌خوانیم: آزاده دلان گوش به مالش دادند وز حسرت و غم سینه به نالش دادند پُشتِ هنر آن‌روز شکسته‌ست درست کاین بی هنران پشت به بالش دادند ـ @berkeye_kohan ـ پشت به بالش دادن کنایه از به قدرت رسیدن است. یعنی به تخت پادشاهی تکیه داده‌اند. ‌

‌ زیرکی را گفتم: «این احوال بین»، خندید 😏 و گفت: «صعب‌روزی، بوالعجب‌کاری، پریشان‌عالمی» «حافظ» ‌

‌ سرِ آن ندارد امشب که برآید آفتابی.... ‌

‌ آهای مردمِ بی‌چهره‌ی نقاب‌فروشان میانه‌بازِ وسط‌گیر و دورِ قاب‌فروشان سپرده گوش به افسانه‌های خامِ رهایی نشسته‌اید کنارِ بساطِ خواب‌فروشان چه دلخوشید شما سفله‌گان به گوشه‌ی امنی؟ نمانده گوشه‌ی امنی از این عذاب‌فروشان امیدِ معجزه‌ای نیست از نبیّ‌ِ دروغین مخر امیدِ درستی از این خراب‌فروشان مبر به طاق و به گنبد گمانِ خانه و مسجد که سرپناه نیاید از این حباب‌فروشان سه وعده وعده به ما داده‌اند از این همه نعمت به ما رسیده فقط دودِ این کباب‌فروشان نمانده نورِ امیدی به یک دقیقه‌ی دیگر ستاره می‌طلبی چند از این شهاب‌فروشان؟ عجب نباشد اگر تشنه‌‌اید دم به دمِ عمر که خورده‌اید فریب از لبِ سراب‌فروشان «حمید زارعیِ مرودشت» ـ @berkeye_kohan ـ ‌

‌ به گمانم دارم آلزایمر میگیرم. الان یک‌نفر گفت این مطلب را که قبلا گذاشته‌ای. نگاه کردم و دیدم گذاشته‌ام و واقعا یادم رفته بود. به طرزی شگفت‌انگیز ذره‌ای یادم نبود که قبلا حتا عکس نسخه را هم گذاشته بودم 😐 ‌

‌ تصور کنید حافظ آن معشوق، یا ممدوح بلندمرتبه و بزرگوارش را به یک پرنده‌ی کوچک و استخوانی تشبیه کند که در رواق خانه، آشیانه‌های خاری و حقیر می‌سازند. بیشتر به جوک شبیه است. ‌

‌ نسخه‌ی خطی دیوان حافظ کتابت شده در سال هشتصد و یک قدیمی‌ترین نسخه از اشعار حافظ. ‌

‌ بارها تاکید کرده‌ام که در بیت مشهور حافظ رواق منظر چشم من «آستانه»‌ی توست آستانه درست است و آشیانه غلط است. عده‌ای به صرف ف
‌ بارها تاکید کرده‌ام که در بیت مشهور حافظ رواق منظر چشم من «آستانه»‌ی توست آستانه درست است و آشیانه غلط است. عده‌ای به صرف فعل فرود آمدن در مصراع بعد می‌گویند حافظ مخاطب شعر را به پرنده تشبیه می‌کند و می‌گوید به آشیانه فرود بیا. توجیهی بسیار بسیار سست آن هم برای کلام خواجه. فعل فرود آمدن، برای انسان‌های بزرگ به کار می‌رفته به منظورِ رعایت ادب. یعنی جایگاه شما والاتر از ماست و باید فرود بیایید تا پا به منزل ما بگذارید. اما کلمه‌ی آستانه... به قسمت پایین در که هنگام ورود پا برآن می‌گذارند آستانه می‌گویند. حافظ می‌گوید رواق خانه‌ی من یا رواق‌منظر خانه‌ی من که بالاترین نقطه‌ی خانه‌ی من است، برای تو حکمِ آستانه‌ی درت را دارد. پس قدم رنجه کن و پایین بیا و به بالاترین جای خانه‌ی من بنشین. حال به تصویر نگاه کنید که نسخه‌ی هشتصد و یک هم این کلمه را «آستانه» ضبط کرده. یعنی قدیمی‌ترین نسخه‌ی اشعار حافظ در جهان که شاگرد و مرید حافظ مدونش کرده، آستانه ذکر شده و آشیانه، تنها یک ایراد در خوانش بوده. چون در قدیم رسم بوده که نقطه‌ی حروف را نمی‌گذاشته اند و طبیعی‌ست کاتبی به اشتباه «آستانه» را «آشیانه» خوانده باشد. ‌

‌ عمری دگر بباید بعد از وفات ما را کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری «سعدی شیرازی» عمری دگر بباید بعد از وفات ما را کاین عمرمان به گا رفت در دولتِ آخوندی... «عاصی شیرازی» ـ @berkeye_kohan ـ ‌

‌ 🔺مسئولیت شنیدن این موزیک با خودتان است...🔻 غزلی شاهکار در ادبیات داریم با مطلعِ ز گریه مردمِ چشمم نشسته در خون است ببین که در طلبت حالِ مردمان چون است این غزل، به نام حافظ مشهور است. اما نکته‌ی مهم این است که این غزلِ فوق‌العاده در دیوان شاعری گمنام به نام «حیدر شیرازی» نیز آمده. شاعری با زبانی پخته، دقیق و نگاهی شاعرانه. هم نزدیک به سعدی هم نزدیک به حافظ. متاسفانه از این شاعر جز دیوانش چیز خاصی نمی‌دانیم. خلاصه... قصدم معرفی حیدر نبود. قصدم این است که چهار روز است به طور پیوسته آهنگی جذاب و دلنشین از این قطعه را دارم گوش می‌کنم. چنان این قطعه به دلم نشسته که در همه حال در تکرار پخش است. این قطعه را همان «مِل» که در دو سه پست بالا معرفی کردم خوانده و متاسفانه در کانال تلگرامش نیست و از لینک زیر می‌توانید بشنوید. پیش از شنیدن مراقب باشید که دارید قدم به باتلاق می‌گذارید و بیرون آمدن از این ملودی بسیار دشوار است https://youtu.be/KtoyPu3VF2Q?is=mTTQWweVWZSePsUu

‌‌ چگونه شاد شود اندرونِ غمگینم _ به اختیار؟ که از اختیار بیرون است «حافظ / حیدر شیرازی» ـ @berkeye_kohan ـ ‌

‌ زین تفنگ و تیر پرخاشی‌ که دارد جهلِ خلق نیست ممکن تا نیارد در میان شمشیر، صلح! «بیدلِ دهلوی» ـ @berkeye_kohan ـ معنای بیت: وقتی جهل و جنونِ خلق، به تیر و تفنگ مسلح است، صلح بدون جنگ ممکن نیست.... ‌

https://t.me/gorbzradio/6 این👆🏼قطعه یکی از قطعات مورد علاقه‌ی من از این کانال است. ‌

‌ ملمداس به تلگرام پیوست! خواننده‌ی ساخته‌شده توسط هوش مصنوعی که اشعار کلاسیک فارسی را با ملودی‌هایی بسیار زیبا و با کمترین اشتباهات ممکن اجرا می‌کند در تلگرام کانال راه‌اندازی کرده. https://t.me/gorbzradio من دوستی که پشت این پروژه است را شخصاً نمی‌شناسم اما اگر همین حداقل اشتباهات در کلمات را هم تصحیح کنند، دیگر با اجراهایی بسیار زیبا از اشعار بزرگان ادبیات کلاسیک روبرو خواهیم بود. من مدت‌ها بود موسیقی گوش نمی‌دادم چون اشعار به دلم نمی‌نشست. از وقتی با کانال یوتیوب این دوستمان آشنا شده‌ام مرتب برخی از این اجراها را گوش می‌دهم. ‌

‌ ز مشرقِ سرِ کو، آفتابِ طلعتِ تو اگر طلوع کند، طالعم همایون است.... «حافظ» طالعِ همه‌مون ایشالا.... ـ @berkeye_kohan ـ ‌

‌ ایرانِ اسلامی یا اسلامِ ایرانی؟ یکی از مسخره‌ترین تعابیری که در طول عمرم شنیدم، عبارتِ «خدماتِ متقابلِ اسلام و ایران» هست. اسلام دقیقاً چه خدمتی به ایران کرد؟ سوزوندن کتابخونه‌هاش؟ ویران کردنِ آثارِ باستانیش؟ پاره کردن فرش بهارستانش؟ جزیه گرفتن؟ تغییر چند قرنی زبان رسمی؟ در مقابل، ایران اسلام رو متمدنانه کرد. بهش معماری داد، دستور زبان داد، رَوِش حکومت و زیرساخت‌های حکم‌رانی داد، علم و دانشمند داد. پس این لفظِ مسخره‌ی «ایرانِ اسلامی» رو دیگه تکرار نکنید. ما ایرانِ اسلامی نداریم. فقط «اسلامِ ایرانی» داریم. اگر ذره‌ای «فرهنگِ مدارا» در کُدهای پنهانِ اسلام دیده میشه، شک نکنید که در ایران نوشته و در اسلام بارگذاری شده. خدمات متقابلی در کار نبوده. هرچه بوده ایران بوده و ایران و ایران. هنوز هم هرجا از اسلامِ درست و مورد قبولِ جوامع متمدن صحبت میشه، همون اسلامِ ایرانیزه شده هست. اسلام بدون ایران نمیتونست از شن‌های عربستان فراتر بره. ‌

‌ ایرانِ اسلامی یا اسلامِ ایرانی؟ یکی از مسخره‌ترین تعابیری که در طول عمرم شنیدم، عبارتِ «خدماتِ متقابلِ اسلام و ایران» هست. اسلام دقیقاً چه خدمتی به ایران کرد؟ سوزوندن کتابخونه‌هاش؟ ویران کردنِ آثارِ باستانیش؟ جزیه گرفتن؟ تغییر چند قرنی زبان رسمی؟ در مقابل، ایران اسلام رو متمدنانه کرد. بهش معماری داد، دستور زبان داد، روش حکومت و زیرساخت‌های حکم‌رانی داد، علم و دانشمند داد. پس این لفظِ مسخره‌ی «ایرانِ اسلامی» رو دیگه تکرار نکنید. ما ایرانِ اسلامی نداریم. فقط «اسلامِ ایرانی» داریم. اگر ذره‌ای «فرهنگِ مدارا» در کُدهای پنهانِ اسلام دیده میشه، شک نکنید که در ایران نوشته و در اسلام بارگذاری شده. خدمات متقابلی در کار نبوده. هرچه بوده ایران بوده و ایران و ایران. هنوز هم هرجا از اسلامِ درست و مورد قبولِ جوامع متمدن صحبت میشه، همون اسلامِ ایرانیزه شده هست. اسلام بدون ایران نمیتونست از شن‌های عربستان فراتر بره. ‌

‌ ای در رخِ تو پیدا انوارِ پادشاهی ـ[...] مُلک آنِ توست و خاتم، فرمای هرچه خواهی باز ار چه گاه گاهی بر سر نهد کلاهی مرغان قاف دانند آیین پادشاهی تیغی که آسمانش از فیض خود دهد آب تنها جهان بگیرد بی منّت سپاهی «حافظ» ـ @berkeye_kohan ـ .