ru
Feedback
🌺کانال آناوطن آغمیون🌺

🌺کانال آناوطن آغمیون🌺

Открыть в Telegram
2 029
Подписчики
+224 часа
+57 дней
+830 день
Привлечение подписчиков
июнь '26
июнь '26
+23
в 0 каналах
май '26
+3
в 0 каналах
Get PRO
апрель '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+1
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+25
в 0 каналах
Get PRO
январь '26
+19
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '25
+40
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+50
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '25
+28
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+38
в 0 каналах
Get PRO
август '25
+67
в 2 каналах
Get PRO
июль '25
+45
в 1 каналах
Get PRO
июнь '25
+68
в 0 каналах
Get PRO
май '25
+34
в 2 каналах
Get PRO
апрель '25
+42
в 1 каналах
Get PRO
март '25
+35
в 0 каналах
Get PRO
февраль '25
+47
в 0 каналах
Get PRO
январь '25
+70
в 1 каналах
Get PRO
декабрь '24
+78
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+48
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '24
+58
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+40
в 0 каналах
Get PRO
август '24
+26
в 0 каналах
Get PRO
июль '24
+74
в 0 каналах
Get PRO
июнь '24
+91
в 1 каналах
Get PRO
май '24
+65
в 1 каналах
Get PRO
апрель '24
+55
в 1 каналах
Get PRO
март '24
+76
в 0 каналах
Get PRO
февраль '24
+54
в 0 каналах
Get PRO
январь '24
+54
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '23
+63
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '23
+51
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '23
+39
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '23
+26
в 0 каналах
Get PRO
август '23
+47
в 0 каналах
Get PRO
июль '23
+54
в 0 каналах
Get PRO
июнь '23
+31
в 0 каналах
Get PRO
май '23
+34
в 0 каналах
Get PRO
апрель '23
+39
в 0 каналах
Get PRO
март '23
+18
в 0 каналах
Get PRO
февраль '23
+40
в 0 каналах
Get PRO
январь '23
+53
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '22
+45
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '22
+39
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '22
+12
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '22
+32
в 0 каналах
Get PRO
август '22
+86
в 0 каналах
Get PRO
июль '22
+45
в 0 каналах
Get PRO
июнь '22
+68
в 0 каналах
Get PRO
май '22
+75
в 0 каналах
Get PRO
апрель '22
+58
в 0 каналах
Get PRO
март '22
+54
в 0 каналах
Get PRO
февраль '22
+71
в 0 каналах
Get PRO
январь '22
+130
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '21
+76
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '21
+78
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '21
+66
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '21
+48
в 0 каналах
Get PRO
август '21
+59
в 0 каналах
Get PRO
июль '21
+86
в 0 каналах
Get PRO
июнь '21
+48
в 0 каналах
Get PRO
май '21
+30
в 0 каналах
Get PRO
апрель '21
+56
в 0 каналах
Get PRO
март '21
+56
в 0 каналах
Get PRO
февраль '21
+65
в 0 каналах
Get PRO
январь '21
+95
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '20
+1 898
в 0 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
30 июня0
29 июня+2
28 июня+2
27 июня0
26 июня+1
25 июня+2
24 июня+1
23 июня+1
22 июня+1
21 июня+2
20 июня+1
19 июня+1
18 июня+2
17 июня0
16 июня0
15 июня0
14 июня0
13 июня+1
12 июня+1
11 июня0
10 июня+2
09 июня0
08 июня0
07 июня0
06 июня+1
05 июня0
04 июня+1
03 июня+1
02 июня0
01 июня0
Посты канала
2
Нет текста...
161
3
بانک شهر به‌منظور تأمین بخشی از نیروی انسانی مورد نیاز خود، از میان متقاضیان واجد شرایط، در رده شغلی بانکدار نیرو جذب می‌کند
بانک شهر به‌منظور تأمین بخشی از نیروی انسانی مورد نیاز خود، از میان متقاضیان واجد شرایط، در رده شغلی بانکدار نیرو جذب می‌کند بر این اساس، فرآیند جذب از طریق برگزاری آزمون کتبی و با همکاری مرکز سنجش دانشگاه آزاد اسلامی انجام خواهد شد و متقاضیان واجد شرایط، اعم از زن و مرد،می‌توانند در این آزمون شرکت کنند. داوطلبانی که در آزمون کتبی حد نصاب لازم را کسب کنند، به مصاحبه‌های تخصصی و عمومی دعوت خواهند شد. در صورت موفقیت در مراحل ارزیابی، فرآیند به‌کارگیری آنان مطابق ضوابط، مقررات و آیین‌نامه‌های داخلی بانک شهر انجام می‌شود. بر اساس شرایط اعلام‌شده، دارندگان مدرک کارشناسی با حداکثر ۲۸ سال سن و دارندگان مدرک کارشناسی ارشد با حداکثر ۳۰ سال سن (مدت خدمت سربازی آقایان به سقف سنی اضافه می شود) و همچنین داوطلبان صرفا دارای سابقه بانکی با حداکثر ۴۰ سال سن، مجاز به شرکت در این آزمون هستندمتقاضیان برای اطلاع از شرایط ثبت‌نام و جزئیات آزمون می‌توانند از روز سه‌شنبه ۹ تیرماه به پایگاه اینترنتی مرکز سنجش دانشگاه آزاد اسلامی به نشانی: https://azmoon.org مراجعه کنند. همچنین این آزمون استخدامی در تاریخ 9 مردادماه برگزار خواهد شد
154
4
هوالباران ...بارانی که در قحطیِ اشک، لبخند کاشت... او غریبه‌ای بود که سال‌ها پیش، در جستجویِ لقمه‌نانی، از دشتِ بی‌کسی به شهرِ غوغا‌سالار آمده بود. یتیم بود؛ چنان یتیم که گویی ریشه‌اش در هیچ خاکی بند نبود و تنها سایه‌سارِ آسمان، سقفِ خانه و خانه‌اش بود. او آمده بود نه برایِ جاه، نه برایِ مال؛ که برایِ تکه‌ای نان و قطعه‌ای جان. با قامتی سربه‌زیر و روحی ساکت و آرام، چنان در هیاهویِ شهر گم بود که گویی اصلا نیامده است. اما او را حقیقتی بود که دیگران نمی‌دیدند؛ لبخندی که حتی در آوارِ فقر و هجومِ بی‌کسی، بر لبش می‌شکفت. گویی او از همان ابتدا، آن سویِ این پرده‌ی خاکستریِ دنیا را دیده بود که این‌چنین مستانه به رنج‌هایِ روزگار می‌خندید. تقدیر اما برایِ این یتیمِ بی‌کس، خوابِ دیگری دیده بود. در کوچه‌هایِ همین شهرِ غریب، دو ستاره‌ی بی‌سقف با هم تلاقی کردند؛ او و «نیمه‌ی گم‌شده‌اش». دو یتیم، دو ساده‌دل، دو روحِ زخمی که در کنار هم، التیام یافتند. یکی با بازوانِ تنومندِ کار و رنج، و دیگری با چشمانی که هرچند در دیدنِ ظاهرِ دنیا ضعیف بود، اما در خواندنِ معنایِ عشق، بصیرتی از جنسِ نور داشت. آن‌ها با دستانِ خالی، اما با جیب‌هایِ پر از «ما» و «عشق»، زندگی را آغاز کردند. خداوند فرشته‌ای به آن‌ها بخشید؛ دختری که در کمالِ زیبایی، گویی تکه‌ای از بهشت بود. از آن روز، خانه، اگرچه دیوارش کاه‌گلی و سقفش لرزان و قالی اش اجاره ای بود، اما عطرِ آسمان می‌داد. پدر، چهارچرخ‌اش را به ستون‌هایِ زندگی بدل کرد؛ هر بار که چرخِ آن ارابه‌ی ساده بر سنگفرشِ خیابان می‌چرخید، نانی بر سفره می‌نشست و سقفِ خانه استوارتر می‌شد. مادر، در غبارِ نظافت و خدمه، خستگیِ جهان را به جان می‌خرید تا آرزوهایِ دخترک، حقیقت یابد. اما «علی نجاتی باران»، حکایتِ دیگری داشت. او شناسنامه‌اش را در هیئت‌خانه‌ها مهر زده بود. چهارچرخِ کارش، چهارچرخِ بلندگوهایِ روضه بود. او نه تنها نان‌رسانِ خانه، که نای‌رسانِ فریادِ «حسین(ع)» بود. شگفتا! در سنگین‌ترین مقتل‌ها، آن‌جا که خون بر چشم‌هایِ سقا می‌گریست و گلویِ پاره‌پاره‌ی طفلِ شش‌ماهه، کوه را به لرزه می‌انداخت، «علی» لبخند می‌زد. همه در دریایِ اشک غرق بودند و او در ساحلِ لبخند ایستاده بود. این پارادوکسِ دردناکِ زندگیِ او بود؛ لبخندی که هیچ‌کس نفهمید از کجا می‌آید. شاید او، آن خنده‌ی معصومانه‌ی یارانِ حسین(ع) در گودالِ قتلگاه را می‌دید که هرچه به تیغ نزدیک‌تر می‌شدند، چهره‌شان گلگون‌تر و لبخندشان شکوفاتر می‌شد. و سرانجام، آن روزِ موعود رسید. یک روز مانده به جهانی‌ترین روزِ ادب و وفاداری؛ تاسوعایِ عشق. روزی که عباس(ع)، دست‌هایش را نه برایِ آب، که برایِ وفاداری به ملکوت برد. علی نجاتی، مردی که نامش «باران» بود، در اوجِ عطشِ زمانه، تصمیم گرفت ببارد. او آخرین لبخندش را، نه به دنیا، که به تنها دخترش و وفادارترین همسرش فرستاد؛ لبخندی که گویی مُهرِ پایانِ نامه‌ی زندگی‌اش بود. خندان رفت، چنان‌که انگار کسی او را از دور صدا می‌زد. حالا، دخترک مانده است و جایِ خالیِ آن لبخندها. نمی‌دانم آیا او بر آن لبخندها می‌گرید یا می‌خندد؟ اما این را خوب می‌دانم که در صحرایِ عطش و ایثار، آن هفتاد و یک سروِ بی‌سر که به ملاقاتِ ارباب می‌رسیدند، همه خندان بودند. او «باران» بود؛ و باران، هرچقدر هم که ببارد و هرچقدر هم که زمین را بشوید، عاقبت باید به آسمان بازگردد. ببار «باران»! که زمینِ ما تشنه‌ی همان لبخندهایی است که بویِ کربلا می‌داد. روحت در جوارِ همان اربابی که عمرت را به پایِ نامش صرف کردی، شاد و خندان باد. این اما پایانِ داستانِ «باران» نیست؛ گویی او در این هجرت، از کالبدِ خاکیِ خویش تبخیر شد تا در کائنات، به جوهرِ بی‌کرانِ هستی بدل شود. او اکنون در آغوشِ ابرها، رفیقِ بی‌سقفِ ستاره‌هاست و این آغازِ تراژدیِ زیباترین انتظارِ جهان است؛ انتظاری که با هر ابرِ تیره، با هر صاعقه‌ی دلتنگی، دوباره متولد می‌شود. از این پس، تا ابدالدهر، هرگاه که آسمان، این کویرِ سترونِ دلتنگی، بغضِ سنگینِ خویش را بر سرِ زمینِ سوخته می‌شکند و عطرِ نمناکِ «باران» در فضا می‌پیچد، دخترک نه با چشم، که با جان به افق خیره می‌شود. او می‌داند که پدر، دیگر مسافرِ کوچه‌هایِ سنگلاخِ این شهرِ بی‌رحم نیست؛ او خودِ آسمان است که رختِ باران بر تن کرده تا بر گونه‌هایِ تب‌دارِ زمین، بوسه‌ای از جنسِ دلتنگی بنشاند. او در هر قطره، ردّ پایِ پدر را می‌بیند که خندان و سبک‌بال، از مسیرِ ابرها به دیدارِ دخترش می‌آید تا عطشِ جانکاهِ دوری را با آبیِ بی‌کرانِ حضورش سیراب کند. @mtaranom 👇👇👇 تقدیر وتشکر فراوان از جناب دکتر حسین خوش باطل از اساتید محترم شهر مهربان خانواده مرحوم علی نجاتی باران 🙏🙏
184
5
با سلام همه ما ها در طول زندگی و در شرایط مختلف، با افراد زیادی برخورد می کنیم. با اقوام و دوستان بسیاری معاشرت و مراوده داریم و طبیعتا این رفت و آمدها و معاشرت ها، فایل های حافظه ما را پر می کنند. وقتی در مورد افراد مختلف از اقوام و آشنایان به گذشته مراجعه می کنیم و خاطرات خود را با افراد مختلف مرور می کنیم، طبیعتا خاطرات خوب و ناخوب زیادی از ذهن عبور می کنند. حاجی خانم پلنگی، همسر محترم پسر خاله ما حاج یونس یارمحمدی، جزو اقوامی بود که همیشه تقریبا با همه فامیل به علت خوش برخوردی، مهربانی و مهمان دوستی، رفت و آمد داشت و وقتی خاطرات خود را در. برخورد ها و. فت و آمدها در این سالیان طولانی مرور می کنیم، جز خوبی و محبت و مهربانی، چیز دیگری در فایل حافظه زندگی خود پیدا نمی کنیم.هر چه هست ، خاطرات خوب از مهربانی و مهمان نوازی ایشان است. خدایش رحمت کند و روحش با صالحین و مقربین حضرت حق محشور باشد. علی آتیه دان
281
6
Нет текста...
277
7
ازسفر آفتاب، سرشار از تاریکی نور آمده‌ام سایه‌تر شده‌ام و سایه‌وار بر لبِ روشنی ایستاده‌ام لبخند می‌شکفد زمین بیدار می‌شود صب
ازسفر آفتاب، سرشار از تاریکی نور آمده‌ام سایه‌تر شده‌ام و سایه‌وار بر لبِ روشنی ایستاده‌ام لبخند می‌شکفد زمین بیدار می‌شود صبح از سُفال آسمان می‌تراود و شاخه‌ شبانه‌ اندیشه‌ من بر پرتگاه زمان خم می‌شود. سهراب_سپهری درود....بامداد به نیکی ومهر ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎‌‌‍‌‍‌‍‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‎روزخوش به امید روزگاران بهتر 🌱🕊
274
8
#حکایت_قدیمی یغمای جندقی ؛ از شاعران معروف و بذله گو دوران قاجاریه بود. هنگامی که فتوای قتلش صادر شد، فرار کرد و به طور ناشناس خود را به کاشان رساند و در خانه ی یکی از علمای بزرگ پناهنده شد تا به این وسیله از خطر مرگ و کشته شدن رها شود. پس از مدتی آن عالم بزرگ دختر خود را که زشترو و تند خو بود به نکاح یغما در آورد و به عبارتی یغما داماد سرخانه شد. روزی عالم سرزده به اتاق داماد آمد و دید یغما به عیال خود شرعیات و آداب و احکام دینی می آموزد. عالم خوشحال شد و وقتی برای تدریس می رفت به شاگردانش گفت: "یغما برعکس آنچه درباره ی او می گفتند آدم بدی نیست و به آداب مذهبی دلبستگی دارد." چون این خبر به گوشم یغما رسید گفت :"به آقا بگویید اشتباه فرموده اند علت اینکه من به عیال شرعیات می آموزم از این جهت است که یقین دارم من خودم در روز قیامت به جهنم خواهم رفت خواستم با این کار عیالم به بهشت رود و لااقل در آخرت از او جدا شوم و در آنجا از دست تندخویی او در امان باشم."😁
349
9
تابستون بود و حیاط خونه قدیمی… صدای جیغ و خنده، تشتِ پر از آبی که از صبح گذاشته بودیم زیر آفتاب تا با گرمای خورشید گرم بشه. ☀
تابستون بود و حیاط خونه قدیمی… صدای جیغ و خنده، تشتِ پر از آبی که از صبح گذاشته بودیم زیر آفتاب تا با گرمای خورشید گرم بشه. ☀️ دنیایی که به وسعتِ حیاطِ خونه‌مون بود؛ ساده، اما به همون اندازه بزرگ و به‌یادماندنی. اون روزها نه نگران خیس شدن لباسامون بودیم، نه غصه فردارو داشتیم. فقط در لحظه بودیم و صدای جیغ و خنده‌هامون که تو حیاط می‌پیچید و آبی که با هر حرکت، خنکی‌اش رو به روحمون هدیه می‌داد.
345
10
مهم نیست که قفلها دست کیه مهم اینه که کلیدها دست خداست. از ته دل دعا میکنم شاه کلید تمام قفلها رو از خداوند هدیه بگیرید
318
11
بزرگی را گفتند تو برای تربیت فرزندانت چه میکنی؟ گفت: هیچ کار! گفتند: مگر میشود؟ پس چرا فرزندان تو چنین خوبند؟ گفت: من در تربیت خود کوشیدم، تا الگوی خوبی برای آنان باشم. فرزندان، راستی گفتار و درستی رفتارِ پدر و مادر را میبینند، نه امر و نهی های بیهوده ای که خود عمل نمیکنند. تخم مرغ اگر با نیروی بیرونی بشکند پایان زندگیست ولی اگر با نیروی داخلی بشکند آغاز زندگیست. همیشه بزرگترین تغییرات از درون شکل میگیرد. درون خود را بشکن تا شخصیت جدیدت متولد شود، آنگاه خودت را خواهی دید...
324
12
تصاویری دیگر از عزاداری سنتی زنان قبیله بنی اسد در کربلا
تصاویری دیگر از عزاداری سنتی زنان قبیله بنی اسد در کربلا
323
13
Нет текста...
367
14
Нет текста...
364
15
Нет текста...
369
16
Нет текста...
357
17
تمامی کدهای مهم همراه اول
تمامی کدهای مهم همراه اول
388
18
🛑 قابل توجه ائمه جمعه و جماعات؛ لطفا بی‌پرده در عزاداری‌ها کلام خدا و پیامبر را بگوید تا خرافه‌ به کنار رود از «به جوش آمدن عَلم» تا دیگر باورهای فاقد پشتوانه دینی و اسلامی .که دین اسلام به‌عنوان کامل‌ترین و جامع‌ترین دین الهی از سوی پیامبر گرامی اسلام(ص) به مردم ابلاغ شد و همواره بر عقلانیت، معرفت و دوری از بدعت تأکید داشته است. بی‌تردید از صدر اسلام تاکنون همواره افرادی در پی آسیب زدن به این دین بوده‌اند؛ اما سخن این یادداشت با مخالفان اسلام نیست، بلکه خطاب به کسانی است که در دینداری و ولایت‌پذیری آنان تردیدی وجود ندارد، اما گاه با وارد کردن برخی رفتارها و باورهای فاقد پشتوانه معتبر آن را به دین به مراسم عزاداری، نسبت می دهند . و زمینه سوءبرداشت و زیر سؤال رفتن اصل این شعائر را فراهم می‌کنند. بدعت در عزاداری‌ها همواره از سوی مراجع و علمای بزرگان دین مورد نقد قرار گرفته و نسبت به دوری از آن توصیه شده است. در سال‌های اخیر نیز برخی افراد درباره برخی باورهای رایج، از جمله ادعای «به جوش آمدن عَلم»، اظهار نظر کرده و آن را فاقد مستندات معتبر دانسته و بر حذف چنین مواردی از مراسم عزاداری تأکید کرده‌اند؛ موضوعی که با استقبال بسیاری از مردم متدین نیز همراه بوده است. با این حال، انتظار می‌رود ائمه جمعه و جماعات، روحانیون و همه صاحبان تریبون، با روشنگری و تبیین صحیح معارف دینی، نسبت به مقابله با خرافات و بدعت‌ها نقش فعال‌تری ایفا کنند. رسالت آنان معرفی اسلام اصیل و جلوگیری از آمیخته شدن خرافات با شعائر دینی است؛ چرا که چنین پدیده‌هایی می‌تواند دستاویزی برای سوءاستفاده مخالفان دین قرار گیرد. امید است با آگاهی‌بخشی مستمر و بیان صریح حقایق، زمینه حذف خرافات از مراسم مذهبی فراهم شود تا عزاداران با معرفت بیشتر و به دور از بدعت، از برکات معنوی این مجالس بهره‌مند شوند. حالا ما کاری به برداشتن حجاب نداریم اما حتی در کشورهای لاییک زنان و.مردان وقتی وارد قبرستان یا مساجد و....می روند حجاب ظاهری نگه می دارند ما به عنوان شهروند اصراری بر حجاب در محافل شخصی و... نداریم افراد مختار هستند . اما حجاب برداشتن در داخل هیات ، تکیه ها ، قبرستان ها و‌مساجد ، حسینه ها و ... قابل قبول نیست یا طبل و... از طرف لشکر یزید بود و ربطی به امام حسین ندارد لطفاً بزرگان دینی در شهر ها رسیدگی کنند .و دین اسلام را تبیین کنند و در صورتی که افراد به خرافه پرستی اصرار دارند .اول توجیه و اگر ادامه دادند . امام حسین برای احیا امر به معروف و.نهی از منکر قیام کرد متاسفانه برخی امر به معروف نهی از منکر را در تار مو و‌دزدان کوچک‌ می دانند.. امام حسین قیام تاریخی و.حهانی برای تمام فصول تاریخ انجام داد با اینکه حکومت وقت زر و.زور به ایشان می داد ایشان قیام کردند با شهادتش اسلام و انسانیت و‌آزدای گی و.... احیا کرد بقلم اسماعیل دارستانی نویسنده و خبرنگار
376
19
سایه جان با این وضعم من می‌تونستم دکتر بشم [شهریار] تعریف می‌کرد که همون موقع که من دانشجوی طب بودم، یواشکی یه مطب راه انداختم، بعد سید هم بودم و دستم سبک بود، خیلی هم مریض می‌اومد پیش من. می‌گفت دانشکده هم می‌دونستن ولی چیزی نمی‌گفتن. بعد می‌گفت یه روز یه دختری از اتاق انتظار هراسان گذشت و اومد تو اتاق من که آقای دکتر دستم به دامنت که پدرم داره می‌میره. منم فوراً کیف دکتریم رو برداشتم و راه افتادم. حالا اون مریضی رو که تو اتاقشه و داره اونو معاینه می‌کنه ول کرده. اون طوری که خودش می‌گفت: مریضهایی که تو اتاق انتظار بودن می‌گفتن آقای دکتر ما خیلی وقته اینجا نشستیم. میگه من گفتم: مگه نمی‌بینین پدر این داره می‌میره. خلاصه درشکه سوار شدیم و رفتیم پایین شهر. دیدم یه اتاق مخروبه‌ای هست که کفش معلومه که حصیری یا گلیمی بوده که تازه جمع کردن. می‌خواست بگه که از فقر بردن فروختن. بعد گوشه‌ی اتاق یه پیرمردی تو یه لحاف شندره‌ای داره ناله می‌کنه. می‌گفت: مریضو معاینه کردم و نشستم نسخه نوشتم و به دختره گفتم برو فلان داروخانه که آشنای من‌اند این داروها رو مجانی بگیر. همۀ این کارها رو کردم و نشستم بالای سر مریض زار گریه کردن. شهریار با خنده می‌گفت: صاحب مریض یعنی اون دختره اومد پیشم و می‌گفت: آقای دکتر عیب نداره، خدا بزرگه، خوب میشه.... بعد می‌گفت: سایه جان با این وضعم من می‌تونستم دکتر بشم! پیر پرنیان‌اندیش، در صحبت سایه، میلاد عظیمی و عاطفه طیه، انتشارات سخن، چاپ دوازدهم، ۱۳۹۸، صفحه ۱۱۸ https://t.me/jongeadab
413
20
Нет текста...
469