🌺کانال آناوطن آغمیون🌺
Open in Telegram
کانال آغمیون (آناوطن) @Mfarazi @Mohamadnajafzade @Aliatiedan @mallah54 @Akbarezzati1
Show more2 041
Subscribers
+224 hours
-17 days
+1530 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
July '26
July '26
+34
in 0 channels
June '26
+23
in 0 channels
Get PRO
May '26
+3
in 0 channels
Get PRO
April '26
+1
in 0 channels
Get PRO
March '26
+1
in 0 channels
Get PRO
February '26
+25
in 0 channels
Get PRO
January '26
+19
in 0 channels
Get PRO
December '25
+40
in 0 channels
Get PRO
November '25
+50
in 0 channels
Get PRO
October '25
+28
in 0 channels
Get PRO
September '25
+38
in 0 channels
Get PRO
August '25
+67
in 2 channels
Get PRO
July '25
+45
in 1 channels
Get PRO
June '25
+68
in 0 channels
Get PRO
May '25
+34
in 2 channels
Get PRO
April '25
+42
in 1 channels
Get PRO
March '25
+35
in 0 channels
Get PRO
February '25
+47
in 0 channels
Get PRO
January '25
+70
in 1 channels
Get PRO
December '24
+78
in 0 channels
Get PRO
November '24
+48
in 0 channels
Get PRO
October '24
+58
in 1 channels
Get PRO
September '24
+40
in 0 channels
Get PRO
August '24
+26
in 0 channels
Get PRO
July '24
+74
in 0 channels
Get PRO
June '24
+91
in 1 channels
Get PRO
May '24
+65
in 1 channels
Get PRO
April '24
+55
in 1 channels
Get PRO
March '24
+76
in 0 channels
Get PRO
February '24
+54
in 0 channels
Get PRO
January '24
+54
in 0 channels
Get PRO
December '23
+63
in 0 channels
Get PRO
November '23
+51
in 0 channels
Get PRO
October '23
+39
in 0 channels
Get PRO
September '23
+26
in 0 channels
Get PRO
August '23
+47
in 0 channels
Get PRO
July '23
+54
in 0 channels
Get PRO
June '23
+31
in 0 channels
Get PRO
May '23
+34
in 0 channels
Get PRO
April '23
+39
in 0 channels
Get PRO
March '23
+18
in 0 channels
Get PRO
February '23
+40
in 0 channels
Get PRO
January '23
+53
in 0 channels
Get PRO
December '22
+45
in 0 channels
Get PRO
November '22
+39
in 0 channels
Get PRO
October '22
+12
in 0 channels
Get PRO
September '22
+32
in 0 channels
Get PRO
August '22
+86
in 0 channels
Get PRO
July '22
+45
in 0 channels
Get PRO
June '22
+68
in 0 channels
Get PRO
May '22
+75
in 0 channels
Get PRO
April '22
+58
in 0 channels
Get PRO
March '22
+54
in 0 channels
Get PRO
February '22
+71
in 0 channels
Get PRO
January '22
+130
in 0 channels
Get PRO
December '21
+76
in 0 channels
Get PRO
November '21
+78
in 0 channels
Get PRO
October '21
+66
in 0 channels
Get PRO
September '21
+48
in 0 channels
Get PRO
August '21
+59
in 0 channels
Get PRO
July '21
+86
in 0 channels
Get PRO
June '21
+48
in 0 channels
Get PRO
May '21
+30
in 0 channels
Get PRO
April '21
+56
in 0 channels
Get PRO
March '21
+56
in 0 channels
Get PRO
February '21
+65
in 0 channels
Get PRO
January '21
+95
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 898
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 22 July | +2 | |||
| 21 July | +2 | |||
| 20 July | 0 | |||
| 19 July | 0 | |||
| 18 July | +4 | |||
| 17 July | +1 | |||
| 16 July | +1 | |||
| 15 July | +3 | |||
| 14 July | +4 | |||
| 13 July | +1 | |||
| 12 July | +4 | |||
| 11 July | +1 | |||
| 10 July | +1 | |||
| 09 July | 0 | |||
| 08 July | +1 | |||
| 07 July | +1 | |||
| 06 July | +3 | |||
| 05 July | 0 | |||
| 04 July | 0 | |||
| 03 July | +2 | |||
| 02 July | +2 | |||
| 01 July | +1 |
Channel Posts
پنجهبوکس
ناصر تازه از پشتبام پریده بود روی علوفه ها که اطلاع دادند یکی دیگر از دوستان خدمت سربازیاش آمده روستا. بذلهگوییهایش در پادگان زبانزد همه بود. سربازهایی که سیگار نمیکشیدند دنبالش میگشتند تا ساعتهای کسالتبار بعداز ظهر را با شنیدن ماجراهای ناصر و داییاش سپری کنند. در یکی از این روایتها گفته بود: «در روستای ما همهی خانهها تنور دارند. درست بالای تنور، در سقف اتاقها، سوراخ گشادی هم برای هدایت دود و دم به بیرون تعبیه شده. اهالی در زمستان کرسی را روی تنور میگذارند؛ لحافی روی آن میکشند، دورش مینشینند. سگ پاکوتاهی داشتم، کمی بزرگتر از بچهگربهها، سفیدبرفی و دوستداشتنی. داییام به من سپرده بود بزرگتر که شد بفروشد به یکی از این دلالهای سگ که هر از گاهی پیدایشان میشد. هر وقت حوصله داشتم آزادش میگذاشتم روی برفها بغلتد و کیف کند. روزی هوس کرد گربهای را دنبال کند. دیدم خوب میدود، یاد درس فارسی اول دبستان افتادم: "سگ گربه را دنبال کرد" تشویقش کردم. به دویدن ادامه داد و پشت سر بچهگربه از نردبان بالا رفت. در حیاط سوت می زدم و به کبوترهای خودم و مرغوخروسهای داییجان دون میدادم؛ ناگهان از منزل همسایه صدای جیغ و داد بلند شد. اولش فکر کردم مشرجب که دشمن خونی پدرم بود، دعوت حق را لبیک گفت. اما وقتی فحشهای مثبت هجدهی که نثار سگ و صاحبش میکرد به گوشم رسید، تازه متوجه شدم داستان از چه قرار است.نگو خانوادهی مشرجب قابلمهی آبگوشت را گذاشتهاند روی کرسی و دورتادور نشستهاند. هنوز بسمالله را نگفته، سگ پاکوتاه من بهانضمام بچهگربه از سوراخ مذکور افتادهاند درست وسط سفره و قشقرق برپا شده. دویدم و قایم شدم. میدانستم اگر پیدایم کند، مثل قبل قلم عفو بر گناهانم نخواهد کشید و به دو قسمت نامساوی تقسیمم خواهد کرد. از زیر علوفهها میدیدم یقهی پدرم را گرفته و اصرار میکند که "بگو ناصر کجاست؟" پدرم بندهخدا قسم میخورد به روح پدرش که والله من خبر ندارم. اصلاً بگو ببینم ماجری چیه؟ ناگهان عین اجلِ معلّق اومدی دم در، یقهی منو گرفتی. بگو تا حلّش کنیم." بالاخره یقهی پدرم را رها کرد. آمدند وسط حیاط. حالا به محل اختفای ِ من زیر علوفههای پشت نردبان نزدیک بودند. صدایشان را واضح میشنیدم. مشرجب گفت: «مرد حسابی، تو یعنی نمیدونی ماجرا چیه؟ ماجرا، ماجرای سگ ناصر است. یککلام ختمکلام. شما نباید سگ داشته باشید. من از سگ پاکوتاه متنفّرم.» پدرم که آرام شده بود گفت: «والله، بالله، من از عهدهی این پسر جولّق برنمیآم. شما بگو من چیکار کنم؟» مشرجب دوباره داد زد و یقهی پدرم را گرفت: «تو بگو ناصر کجاست؟ من خودم میفرستمش اجباری.» منظورش سربازی بود. از روزی که لنگهکفش و پنجهبوکس من پای دیوار، داخل حیاطشان جا ماند، منتظر بود به بهانهای زهرش را بریزد. یادم هست با زنش دور کرسی ما نشستند و تا دیروقت تنها حرفشان این شد که من باید بروم سربازی. آن شب اگر داییجانم تعهد نمیداد که پس از برداشت گندم به خدمت سربازی بروم، هنوز هم زندانی بودم. الان ولی موضوع از تعهد و اینجور حرفها گذشته بود. چشمم مثل دوربین فیلمبرداری از زیر علوفهها دنبال سگم میگشت. همسایهها را دیدم. روی پشتبام گوشتا گوش ایستاده بودند برای تماشا. نمیدانم چه شد که پدرم با یک حرکت آرتیستی از دست مشرجب رها شد. هر چه سنگ و آجر برای لانهی مرغوخروسهای دایی کنار دیوار چیده بودیم، حوالهی تماشاگران کرد. شانس آوردیم نشانهگیریاش خوب نبود. شاید هم عمداً به در و دیوار میکوبید. طوری شد که مشرجب گرفتش و از صورتش بوسید تا آرام شود. شنیدم که در گوشی بهش گفت: «این پدرسوختهها نگاه میکنند. آبرومون در خطره. هم آبروی من، اگه ولت کنم و بروم؛ هم آبروی تو، اگه مشتولگدی بهم پرت نکنی.» پدرم که مستاصل شده بود آهسته در گوشش گفت: «پس چه کنیم؟» مشرجب گفت: «چوب، آجر، سنگ، داس، چکش، از همه مهمتر، پنجهبوکس ممنوعه. دو تا چک و سه تا لگد تو میزنی. سه تا چک و دو لگد من. و تمام.» پدرم پشت سرش را خاراند و گفت: «قبوله.» حالا منو میگی؟! تا گارد حمله گرفتند و خواستند شروع کنند، ناگهان نعرهزنان مثل بروسلی از زیر علوفهها بیرون پریدم. صحنه سینمایی شد. دختران لب بام کف زدند.شیر شدم. در دلم گفتم مگه من مردهام کسی پدرم را بزند. از پشت سر با پنجهبوکس خوابوندم توی گوش یارو. مشرجب بیچاره نعرهای زد و پخش زمین شد. هیچی، هنوز هم کارمون گیر دادگاهه و مرکز حل اختلاف.» از این ماجراهای بامزه تعریف میکرد و چنان در ترسیم فضاهای روستا و اتفاقاتش مهارت به خرج میداد که شنونده آرزو میکرد در اولین فرصت سری به روستای ناصر بزند. تقریباً هر ماه مهمانی از شهرهای مختلف داشت. در عروسیاش قرار بود رئیس هیئت کوهنوردی اصفهان، آقای کامبیز دوانیان، آواز بخواند که کرونا امان نداد.
به قلم: بابک عارفی
| 2 | قبل از اینکه به هدفت برسی، لازم نیست همهچیز کامل بشه؛ فقط باید یاد بگیری با بعضی واقعیتها نجنگی.
باید قبول کنی که قرار نیست همه تا آخر مسیر کنار تو بمونن. بعضی آدمها فقط برای بخشی از راه میان و بعد میرن.
باید بپذیری که همیشه همه تو رو درک نمیکنن، همه دوستت ندارن، و این چیزی از ارزش تو کم نمیکنه.
باید با اشتباهاتت آشتی کنی، با شکستهایی که ساختنت، با روزهایی که کم آوردی، با زخمهایی که هنوز گاهی درد میکنن.
باید یاد بگیری خودت رو با همهی نقصها، ترسها و ناتموم بودنت دوست داشته باشی.
رشد از جایی شروع میشه که دست از جنگیدن با گذشته برمیداری. وقتی رها میکنی، سبکتر میشی، و تازه جا برای اتفاقهای تازه باز میشه.
رابطهای که وارد زندگیت میشه، نباید باری روی شونههات باشه. چه دوستی باشه، چه عشق.
آدم درست کسیه که بعد از حرف زدن باهاش آرومتر بشی، نه آشفتهتر. کنارش احساس امنیت کنی، نه اضطراب. باعث رشدت بشه، نه اینکه مدام انرژی و آرامشت رو ازت بگیره.
زندگی به اندازهی کافی سخت هست؛ آدمهایی رو کنار خودت نگه دار که سختیها رو سبکتر میکنن، نه سنگینتر. | 53 |
| 3 | No text... | 238 |
| 4 | No text... | 376 |
| 5 | No text... | 388 |
| 6 | No text... | 397 |
| 7 | No text... | 391 |
| 8 | No text... | 362 |
| 9 | No text... | 370 |
| 10 | ⭕️❌ اخطار به مسئولین روستا( شورا و دهیاری و کارکنان دهیاری )
🔺️جانباختن کودک سهساله بر اثر حمله سگهای بلاصاحب در سنندج
🔹️جانباختن دلخراش یک کودک سهساله بر اثر حمله سگهای بلاصاحب در سنندج، بار دیگر مطالبه دیرینه شهروندان برای ساماندهی این معضل و پاسخگویی دستگاههای مسئول را به صدر مطالبات عمومی بازگردانده است.
🔹️این حادثه در حالی رخ داده که هفته گذشته نیز یک دختر ۱۲ ساله در شهرک سعدی سنندج هدف حمله سگهای بلاصاحب قرار گرفت و مجروح شد. | 381 |
| 11 | دکتر ویدا جهدی متخصص مغز اعصاب ستون فقرات
نوار مغزی
نقشه مغزی
نوار عصب و عضله
تحریک مغناطیسی مغز rtms
روز های ویزیت شنبه تا چهارشنبه ۳ تا ۸
۰۹۱۴۴۳۴۳۸۹۱ | 395 |
| 12 | تشکیل پرونده قضایی برای حادثه حمله سگهای ولگرد به کودک ۳ ساله سنندجی؛ ۲ مدیر شهرداری بازداشت شدند
رئیس کل دادگستری استان کردستان:
🔹در پی حمله سگهای ولگرد در محله کلکه جار سنندج به کودک ۳ ساله سنندجی که منجر به فوت وی شد، دستگاه قضایی استان بلافاصله به این موضوع ورود کرده و ضمن تشکیل پرونده قضایی، دو تن از مدیران شهرداری سنندج با صدور قرار تامین کیفری روانه زندان شدند.
🔹در این خصوص علیه عوامل و مسببین این حادثه تلخ (معاونت سیما و منظر و مدیریت پسماند شهرداری سنندج) اعلام جرم شد.
🔹با انجام تحقیقات تکمیلی، سایر عوامل مرتکب دخیل در این حادثه که مرتکب قصور و ترک فعل شدهاند، شناسایی و با قاطعیت با کلیه عوامل، برخورد قانونی و قضایی خواهد شد و نتایج آن به اطلاع مردم خواهد رسید.
💡💡 @Khabar_Fouri
قابل توجه مسئولین، دهیاری محترم آغمیون و عوامل و کارکنان دهیاری | 391 |
| 13 | شهادت حضرت رقیه دخت ۳ ساله گرامی امام حسین(ع) تسلیت باد | 431 |
| 14 | مسی، اسطورهای فراتر از جامها؛ پایان رویای قهرمانی دوباره جام جهانی/ لیونل مسی سالهاست که نامش با فوتبال جهان گره خورده و بسیاری او را بزرگترین بازیکن تاریخ این ورزش میدانند. ستاره آرژانتینی پس از فتح جام جهانی ۲۰۲۲ قطر، مهمترین رویای دوران حرفهای خود را محقق کرد و با کسب تمام افتخارات بزرگ، جایگاهش را در میان اسطورههای جاودانه فوتبال تثبیت کرد. جام جهانی ۲۰۲۶ اما میتوانست نقطهای تاریخی برای مسی باشد؛ فرصتی برای تبدیل شدن به نخستین کاپیتانی که دو قهرمانی متوالی جهان را برای آرژانتین به ارمغان میآورد. او با وجود نمایشهای درخشان و رساندن آلبیسلسته به فینال، این بار در آخرین گام برابر اسپانیا متوقف شد و رویای فتح دومین جام جهانیاش رنگ واقعیت نگرفت. با وجود این ناکامی، چیزی از میراث فوتبالی مسی کم نمیشود. او همچنان رکوردهای بیشماری را در اختیار دارد، الهامبخش نسلهای مختلف فوتبال بوده و نامش برای همیشه در کنار بزرگترین اسطورههای تاریخ این ورزش باقی خواهد ماند. پایان رویای دو جام جهانی، پایان دوران پرافتخار لیونل مسی نیست؛ بلکه تنها آخرین فصل از داستان یکی از ماندگارترین ستارههای فوتبال جهان است.
@Aghmiun ❥❥ | 438 |
| 15 | No text... | 413 |
| 16 | اسپانیا
قهرمان جام جهانی ۲۰۲۶ | 405 |
| 17 | تقریبا همه ما داستان های *طنز ملا نصرالدین* رو شنیدیم اما شاید ندونیم که *ملانصرالدین یک معلم اندیشمند بوده است.*
🌀 تولد۱۸۶۶میلادی،مطابق ۱۲۴۴ شمسی وفات ۱۹۳۲میلادی برابربا۱۳۱۰شمسی دارفانی را وداع گفت۰
🔴 13دیماه مصادف است با سالگرد خاموشی *زنده یاد جلیل محمدقلی زاده(ملا نصرالدین)، روشنفکری که صد سال از زمان خودش جلوتر بود. جلیل محمد قلی زاده* در سال۱۸۶۶ میلادی مطابق با۱۲۴۴شمسی در شهر نخجوان آذربایجان چشم به جهان گشود، پدرش مشهدی حسینقلی از شهر خوی آذربایجان به نخجوان مهاجرت کرده و به شغل معماری مشغول شده بود. جلیل بعد از اتمام تحصیلات خود ابتدا در شهر گوری که الان جزو کشور گرجستان است به شغل معلمی روی آورد و همزمان هم شروع به نوشتن نمایشنامه نمود. در سال ۱۸۹۷ از معلمی کنار کشید و ۵ سال به عنوان مترجم در ادارات دولتی کار کرد. در سال ۱۹۰۳ بعد از فوت همسر و پدر و مادرش به تفلیس نقل مکان نمود و با روزنامه های روسی این شهر و همچنین باکو با نوشتن مقاله همکاری کرد. در سال ۱۹۰۶ نشریه هفتگی و طنز ملانصرالدین را پایه گذاری نمود که در مدت کوتاهی آوازه این نشریه و مقالات آن، دنیای ترک و مسلمان را درنوردید. *جلیل محمد قلی زاده* در *ملانصرالدین* با جهل و خرافات و تعصب مذهبی مبارزه مینمود و سعی میکرد مردم ستم دیده را با حقوق پایمال شده خود آشنا کند. بعد استقرار حکومت بلشویکها در آذربایجان شمالی محمد قلی زاده انتشار ملانصرالدین را به مدت یکسال در تبریز ادامه داد و بعد از یکسال به دعوت رییس جمهوری سوسیالیستی آذربایجان نریمان نریمانف، به باکو رفت و در آنجا فعالیتهای فرهنگی و انتشار ملانصرالدین را ادامه داد.
جلیل محمد قلی زاده بعد از فوت دو همسر اولش برای بار سوم با یکی از نوادگان خانهای قاراباغ به نام حمیده خانم جوانشیر ازدواج کرد که از این ازدواج صاحب دو پسر شد.
جلیل محمد قلی زاده وقتی دید کنترل نشریه ملانصرالدین از دستش در رفته ادامه انتشار آنرا در ویکیسال ۱۹۳۱ متوقف کرد و بعد از یکسال درسال۱۹۳۲میلادی( ۱۳ دی ماه ۱۳۱۰) در اثر سکته قلبی درگذشت. | 389 |
| 18 | 📄 یاگودا، یژوفشینا و بریا
👤 محمد الف
#استالین یک هیولایی به اسم نیکولای یژوف Nikolai Yezhov را مسئول پلیس مخفی خودش کرده بود که آنقدر حد شنیعی از جنایت را با خونسردی انجام میداد که به او لقب «کوتوله خونین» داده بودند، به خاطر قد کوتاهش میگفتند.
از اولین کارهایی که به عنوان کمیسر خلق در امور داخلی (رییس پلیس مخفی N.K.V.D) انجام داد، محاکمه گنریخ #یاگودا رییس قبلی پلیس مخفی بود که به جرم خیانت بازداشت و محکوم شد. جنایتی نبود که یاگودا با سرسپردگی کامل برای استالین انجام نداده بود.
یاگودا خودش مسئول مستقیم بازداشت، شکنجه، سرکوب، اعدام و تبعید دهها هزار نفر از روشنفکران، مخالفان، موافقان دیروز و خائنان امروز و مردم عادی بود اما در نهایت تاریخ مصرفش تمام شد و به دست یژوف افتاد. #یژوف او را مجبور به اعتراف علیه خود و یک سلسله عملیاتهای خرابکارانهی دامنهدار علیه حزب کمونیست و خلق شوروی کرد. آنقدر دوره ریاست یژوف بر پلیس مخفی در فاصله ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۸ (از ۱۳۱۵ تا ۱۳۱۷ شمسی در نظر بگیرید) سیاه بود که از لفظ «#یژوفشینا» برای اشاره به آن استفاده میشد. در فاصله کوتاهی بین ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۸ (دوران پاکسازی بزرگ که قبلا به اون اشاره کردهام) تعداد بسیار زیادی از مقامات #حزب_کمونیست به دست یژوف و طبیعتا به دستور استالین تصفیه شدند، این جدای از هزاران هزار نفری از مردم عادی بود که توسط پلیس مخفیای که او ریاستش را به عهده داشت در این دوره بازداشت، محکوم، شکنجه و در اردوگاههای کار اجباری زندانی شدند. در پاسخ به انتقادها از تندرویها، دادگاههای نمایشی و فضای رعب و وحشتی که او درست کرده بود، میگویند که گفته بود:
«بهتر است ۱۰ نفر از مردم شوروی به اشتباه رنج بکشند تا اینکه یک خرابکار یا ضدانقلابی اشتباها در برود.»
در نهایت آنطور که همیشه در حکومتهای اینچنینی میبینیم، خود او هم مغضوب استالین شد و به دست رییس بعدی پلیس مخفی، یک هیولای دیگر (لاورنتی #بریا) افتاد و به سرنوشت یاگودا دچار شد. او در همان ساختمانی که زمانی ریاستش را به عهده داشت شکنجه و مجبور به اعتراف علیه خود شد و در سال ۱۹۴۰ تیرباران شد.
آنقدر استالین از این آدم بدش میآمد که دستور داده بود به رسم آن روزها که آدم را یاد رمان ۱۹۸۴ جورج اورول کبیر میانداخت، از هر عکسی که با استالین دارد، حذف شود. چند روایت هست که میگویند یژوف در آن روزهای پایانی عمرش گفته بود:
«به استالین بگویید، من مُردم، در حالی که نام او را بر لب داشتم.»
◽️@utfinance◽️ | 398 |
| 19 | آنا الله و انا الیه راجعون
حاج علی اکبر سایری، از آن مردان خوش برخورد، گشاده رو و جوان گرا بود.
با وجود پوشیدن لباس پیشکسوتی و برداشتن عصای پیری بر دست، همچنان سرحال و با خونگرمی تمام احوالپرسی می کرد و پاسخ گوی سلام علیک بود.
برای ماها که گمان می کنم به تعداد انگشتان دو دست در آغمیون و تهران از این بزرگترها نداریم، این بزرگان ، یادگار پدران کوچ کرده به دیار دیگر هستند که با دیدنشان، سفری در خیال خود به گذشته و دوران کودکی می کنیم و یادی از پدران و مادران ، هم دوره حاج علی اکبر ها.
روحش با اولیای صالحین محشور و روانش در بهشت خداوندی متنعم باد.
با ابراز تأسف و تاثر از ضایعه در گذشت حاج علی اکبر سایری، فقدان بزرگ خاندان سایری را به خانواده های محترم سایری تسلیت عرض می کنیم. | 505 |
| 20 | No text... | 528 |
