ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

Philosophy Cafe ♨️

Philosophy Cafe ♨️

Открыть в Telegram

مکانی متفاوت برای آدم‌های متفاوت 1. @NaderiOmid66 2. @Ali_soltanzadeh 3. @khadem_ar 4. @M_H_Tavassoli 5. @AmiraliEbrahimzadeh 6. @Amin_sbu telegram.me/PhilosophyCafe ♨️

Больше
3 451
Подписчики
+2824 часа
+197 дней
+5930 дней

Загружаем данные

Привлечение подписчиков
нояб. '26
ноябрь '26
+38
в 0 каналах
октябрь '26
+153
в 1 каналах
Get PRO
сентябрь '260
в 4 каналах
Get PRO
август '260
в 3 каналах
Get PRO
июль '260
в 7 каналах
Get PRO
июнь '260
в 4 каналах
Get PRO
май '26
+5
в 0 каналах
Get PRO
апрель '26
+5
в 0 каналах
Get PRO
март '26
+2
в 0 каналах
Get PRO
февраль '26
+22
в 1 каналах
Get PRO
январь '26
+15
в 3 каналах
Get PRO
декабрь '25
+71
в 2 каналах
Get PRO
ноябрь '25
+150
в 4 каналах
Get PRO
октябрь '25
+90
в 3 каналах
Get PRO
сентябрь '25
+141
в 1 каналах
Get PRO
август '25
+130
в 1 каналах
Get PRO
июль '25
+272
в 2 каналах
Get PRO
июнь '25
+25
в 3 каналах
Get PRO
май '25
+244
в 4 каналах
Get PRO
апрель '25
+144
в 2 каналах
Get PRO
март '25
+360
в 1 каналах
Get PRO
февраль '25
+24
в 1 каналах
Get PRO
январь '25
+27
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '24
+47
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '24
+45
в 4 каналах
Get PRO
октябрь '24
+27
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '24
+34
в 1 каналах
Get PRO
август '24
+65
в 1 каналах
Get PRO
июль '24
+20
в 2 каналах
Get PRO
июнь '24
+39
в 3 каналах
Get PRO
май '24
+38
в 1 каналах
Get PRO
апрель '24
+93
в 5 каналах
Get PRO
март '24
+40
в 2 каналах
Get PRO
февраль '24
+109
в 78 каналах
Get PRO
январь '24
+53
в 88 каналах
Get PRO
декабрь '23
+69
в 92 каналах
Get PRO
ноябрь '23
+69
в 87 каналах
Get PRO
октябрь '23
+50
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '23
+62
в 0 каналах
Get PRO
август '23
+52
в 0 каналах
Get PRO
июль '23
+47
в 0 каналах
Get PRO
июнь '23
+74
в 0 каналах
Get PRO
май '23
+39
в 0 каналах
Get PRO
апрель '23
+58
в 0 каналах
Get PRO
март '23
+63
в 0 каналах
Get PRO
февраль '23
+69
в 0 каналах
Get PRO
январь '23
+61
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '22
+69
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '22
+28
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '22
+41
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '22
+27
в 0 каналах
Get PRO
август '22
+62
в 0 каналах
Get PRO
июль '22
+94
в 0 каналах
Get PRO
июнь '22
+70
в 0 каналах
Get PRO
май '22
+92
в 0 каналах
Get PRO
апрель '22
+66
в 0 каналах
Get PRO
март '22
+92
в 0 каналах
Get PRO
февраль '22
+27
в 0 каналах
Get PRO
январь '22
+70
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '21
+48
в 0 каналах
Get PRO
ноябрь '21
+58
в 0 каналах
Get PRO
октябрь '21
+74
в 0 каналах
Get PRO
сентябрь '21
+83
в 0 каналах
Get PRO
август '21
+61
в 0 каналах
Get PRO
июль '21
+68
в 0 каналах
Get PRO
июнь '21
+43
в 0 каналах
Get PRO
май '21
+42
в 0 каналах
Get PRO
апрель '21
+80
в 0 каналах
Get PRO
март '21
+103
в 0 каналах
Get PRO
февраль '21
+76
в 0 каналах
Get PRO
январь '21
+122
в 0 каналах
Get PRO
декабрь '20
+2 037
в 0 каналах
Дата
Привлечение подписчиков
Упоминания
Каналы
04 ноября+9
03 ноября+29
02 ноября0
01 ноября0
Посты канала
Repost from Sharif Sophia
💢گزارش تصویری جلسات سوفیاسین 🎙 سخنرانی دوم فیلم The Thin Red Line | خط باریک سرخ ⏰۱۲ آبان‌ماه ۱۴۰۵ 🔈 علی سلطان‌زاده (دانش‌
+4
💢گزارش تصویری جلسات سوفیاسین 🎙 سخنرانی دوم فیلم The Thin Red Line | خط باریک سرخ ⏰۱۲ آبان‌ماه ۱۴۰۵ 🔈 علی سلطان‌زاده (دانش‌آموخته دکتری فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف) #شریف_سوفیا #کتابخانه_مرکزی_دانشگاه_صنعتی_شریف #سوفیا_سین #سینما_و_فلسفه #علی_سلطانزاده

2
🌸دوستان عزیز به کانال لیست برگزیدگان خوش‌آمدید🌸 کانال لیست برگزیدگان، متشکل از معتبرترین کانال‌های علمی و آکادمیک تلگرامی ا
🌸دوستان عزیز به کانال لیست برگزیدگان خوش‌آمدید🌸 کانال لیست برگزیدگان، متشکل از معتبرترین کانال‌های علمی و آکادمیک تلگرامی ایران در حوزه‌های فلسفه و منطق، علوم‌شناختی، روان‌شناسی، علوم اعصاب، هوش مصنوعی و … است. این کانال به شما این امکان را می‌دهد تا بتوانید از مطالب معتبر در حوزه‌های مختلف علمی بهره ببرید و بنابر علاقه‌ خود در رویدادهای علمی مرتبط شرکت نمایید. لطفا برای پیدا کردن کانال معتبر مورد علاقه خود، روی لینک دعوت‌نامه کلیک کنید. ⭐️پ.ن: برای عضویت در کانال‌لیست برگزیدگان به آیدی زیر مراجعه کنید: 👨🏻‍💼@advertis_manager 📌 لینک دعوت‌نامه تقدیم‌تان ⬇️: 💌 https://t.me/addlist/0tGZcOBdg1phZDZk
140
3
🗯 [یکی از عبارت‌هایی که فوکو توی کتاب «الفاظ و اشیا» خیلی ازش استفاده کرده، عبارت «سامان اثباتی» (به فرانسه positivite) هست. فوکو توی «الفاظ و اشیا» هیچ تعریفی از این عبارت ارائه نمیده، ولی بعداً توی مقاله‌ای به اسم «دربارۀ باستان‌شناسی علوم» در تعریف «سامان اثباتی» میگه: «این پژوهش‌ها (که در قلمرو گفتارهایی صورت گرفته‌اند که شناخت‌هایی "علمی" دربارۀ انسان زندۀ سخنگو و کنندۀ کار وضع کرده یا مدعی‌اند وضع کرده‌اند) وجود پدیده‌هایی را آشکار کرده‌اند: مجموعه‌هایی از گزاره‌ها که من آن‌ها را «شکل‌بندی گفتاری» نامیده‌ام و نیز نظام‌هایی با عنوان «سامان اثباتی» (پوزیتیویته) که باید مبین آن مجموعه‌ها باشند.» سه صفحۀ بعد توی همون مقاله میگه: «سامان اثباتی (پوزیتیویته) نظامی است که بر ابژه‌ها، انواع صورت‌بندی، مفاهیم و عقایدی که در این گزاره‌ها مطرحند حاکم است.» با توجه به چنین تعریفی، شاید پروژۀ کتاب «الفاظ و اشیا» روشن‌تر بشه. فوکو توی قطعۀ زیر توضیح میده که هدف «الفاظ و اشیا» تحلیل اون قلمروی از تجربه است که انسان‌ها فکر می‌کنن ناب و فرافرهنگیه، در حالی که اون تجربه توی یه سامان و بستر اثباتیِ یک دورۀ تاریخی شکل گرفته:] 🖋 در هر فرهنگ، میان کاربرد آنچه می‌توان قوانین نظم‌دهنده نامید و تأمل دربارۀ نظم، قلمروی تجربۀ ناب و بی‌پیرایۀ نظم و وجوه هستی آن قرار دارد. در کتاب حاضر، همین تجربه را می‌خواهیم تحلیل کنیم. مراد ما آن است که نشان دهیم این تجربه از قرن شانزدهم به این سو، در بطن فرهنگی چون فرهنگ ما سِیری داشته است. با حرکتی گویی برخلاف جریان زمان، با بازگشتن به زبان، آن‌چنان که آن زمان به آن تکلم می‌شد، به موجودات طبیعی، آن‌چنان که آن زمان ادراک و گردآوری می‌شدند و به مبادلات، آن‌چنان که آن زمان صورت می‌گرفت، می‌خواهیم ببینیم فرهنگ ما به چه شیوه‌ای نشان می‌داد که نظمی وجود دارد و قوانین مبادلات، قاعده‌مندی موجودات طبیعی، تسلسل الفاظ و ارزش آن‌ها در بازنمایی تابع آن نظمند؛ کدام شکل‌های نظم به رسمیت شناخته شدند، استقرار پیدا کردند و با زمان و مکان پیوند یافتند تا بستر اثباتی شناخت‌هایی را تشکیل دهند که در دستور زبان و فقه‌اللغه، در تاریخ طبیعی و زیست‌شناسی، در مطالعۀ ثروت‌ها و در اقتصاد سیاسی عرضه شده‌اند. 🖋 چنین تحلیلی در حیطۀ تاریخ عقاید یا تاریخ علوم قرار ندارد و بیش‌تر پژوهشی است که تلاش می‌کند دریابد شناخت‌ها و نظریه‌ها بر چه مبنایی ممکن شدند، دانش بر اساس کدام فضای نظم تشکیل شده است، بر اساس کدام اوّلیت تاریخی و در بستر کدام سامان اثباتی بود که افکار پدیدار آمدند، علوم بنا شدند، تجربه‌ها در مکاتب فلسفی به تأمل درآمدند، عقلانیت‌ها شکل گرفتند و چه بسا اندکی بعد از هم گسیختند و خاموش شدند. بنابراین هدف ما توصیف شناخت‌ها در سیر پیشرفتشان به سوی آن عینیتی نیست که علم روزگار ما خود را به آن نائل می‌بیند، بلکه روشن‌کردن آن میدان معرفت‌شناختی، آن اپیستمه‌ای است که شناخت‌ها (که در اینجا مستقل از معیارهایی در نظر گرفته می‌شوند که به ارزش عقلانی یا صورت‌های عینی آن‌ها ارجاع دارند) سامان اثباتی خود را در آن استقرار می‌بخشند و تاریخی را آشکار می‌سازند که تاریخ کمال روزافزونشان نیست، بلکه تاریخ شرایط تحقق‌یافتن و ممکن‌شدنشان است. در این روایت، آنچه باید پدیدار شود پیکربندی‌هایی است که در فضای دانش به صورت‌های گوناگونِ شناختِ تجربی مجال بروز داده‌اند. 📚 از کتاب «الفاظ و اشیا»، نوشتۀ میشل فوکو، ترجمۀ فاطمه ولیانی 📚 @philosophycafe
340
4
🎞️ منتخبی از فیلم: «مادرم رو وقتی داشت می‌مرد، یادمه. به خودش پیچیده بود و رنگش سفید شده بود. ازش پرسیدم ترسیده یا نه. فقط س
🎞️ منتخبی از فیلم: «مادرم رو وقتی داشت می‌مرد، یادمه. به خودش پیچیده بود و رنگش سفید شده بود. ازش پرسیدم ترسیده یا نه. فقط سرشو تکون داد. من ترسیدم به مرگی که تو چشم‌هاش بود نزدیک بشم. نتونستم هیچ چیز زیبایی از بازگشت اون به‌سوی خدا پیدا کنم. من شنیده بودم مردم دربارۀ جاودانگی حرف می‌زنن، ولی من هنوز ندیدمش.» 🟡ضمن سپاس از همراهی، آخرین مهلت ثبت‌نام از خارج دانشگاه، تا ساعت ۱۲ ظهر امروز می‌باشد. 🌐لینک ثبت نام #شریف_سوفیا #کتابخانه_مرکزی_دانشگاه_صنعتی_شریف #سوفیا_سین #سینما_و_فلسفه
134
5
✅ اکنون فکر می‌کنم می‌توانیم از طریق دنبال کردن عقیدهٔ نویسنده‌ای که بر اساس تمایلات شخصی، اصرار بی‌حاصلی دارد که آنچه انجام می‌دهد هیچ ارتباطی با شیوهٔ باریک‌بینانهٔ علم ناب ندارد، استفادهٔ فراوانی ببریم. منظورم «گئورگ گرودک» است که هرگز از ذکر این نکته خسته نمی‌شود که در طول زندگی، رفتار آنچه ما آن را «من» می‌نامیم اساساً منفعل است و چنان که او آن را تشریح می‌کند، گویی زندگی ما یکسره تحت نفوذ نیروهای ناشناخته و مهارناپذیر است. همهٔ ما برداشتی مشابه را تجربه کرده‌ایم؛ با این‌که در حدی نبوده‌اند که باعث شوند چیزهای دیگر را کنار بگذاریم، ولی بی‌تردید، جایی در شالودهٔ علم برای کشف گرودک می‌یابیم. پیشنهاد می‌کنم آنچه از نظام ادراکی شروع می‌شود و خود نیز پیش‌آگاه است، را به عنوان «من(ایگو)» در نظر بگیریم و به تبعیت از گرودک، بخش دیگری از ذهن، که این موجودیت بدان گسترش می‌یابد و به گونه‌ای رفتار می‌کند که گویی ناهشیار است را «نهاد (اید)» بنامیم... ✅ اهمیت کارکردی «من» در این واقعیت تجلی می‌یابد که به طور معمول، کنترل تحرک (motility) به او تفویض شده است. بنابراین نسبت به نهاد، به سواری بر مرکب خویش می‌ماند که باید با تفوق قدرت مرکب مقابله کند؛ با این تفاوت که سوار، این عمل را با قدرت خویش انجام می‌دهد، ولی «من» نیروهایی دیگر را گرو می‌گیرد. می‌توان این تصویر را بسط داد. اغلب سوار، برای آن‌که از مرکبش جدا نشود، مجبور است آن را به سویی که مرکب می‌خواهد برود راهنمایی کند، به همین قیاس «من» نیز اغلب به آرزوهای «نهاد»، گویی که آرزوهای خودش هستند، عمل می‌کند. ➖➖➖ 📚 «ایگو و اید» / فروید ۱۹۲۳ / ترجمه‌ی امین‌پاشا صمدیان ➖➖➖ ✅ @PhilosophyCafe ✅
171
6
🖋 قوانین بنیادین یک فرهنگ -آنچه بر زبان، شاکله‌های ادراکی، تبادل‌ها، فنون، ارزش‌ها و سلسله‌مراتب اعمال و رویّه‌هایش حاکم است- از آغاز کار تعیین‌کنندۀ نظم‌های تجربی‌ای است که هر انسان با آن‌ها سروکار دارد و خود در چارچوب آن‌ها جای گرفته است. در سر دیگر تفکر، نظریه‌های علمی یا تفسیرهای فیلسوفان تبیین می‌کنند که چرا عموماً نظمی وجود دارد، نظم تابع کدام قانون عام است، بر اساس کدام اصل می‌توان به شرح و توضیح آن پرداخت و به چه دلیل این نظم خاص برقرار شده است نه نظمی دیگر. اما در میان این دو حیطۀ چنین متمایز، قلمروی حاکم است که هرچند عمدتاً نقش واسط دارد، اهمیت آن کم‌تر نیست. این قلمرو مغشوش‌تر و آشفته‌تر است و قطعاً تحلیل آن دشوارتر. در این قلمرو است که یک فرهنگ از نظم‌های تجربی‌ای که قوانین اولیه‌اش بر آن تجویز کرده بودند آرام‌آرام جدا می‌شود، نخستین فاصله‌ها را از آن‌ها می‌گیرد و به‌این‌ترتیب سبب ازدست‌رفتن شفافیت نخستینشان می‌شود، دیگر نمی‌پذیرد که منفعلانه در سیطرۀ آن‌ها باشد، از قید سلطۀ توانایی‌های بی‌واسطه و نامرئی‌شان آزاد می‌گردد و آن‌قدر رها می‌شود که بتواند دریابد این نظم‌ها تنها نظم‌های ممکن و بهترین نظم‌های موجود نیستند، چنان‌که در برابر این واقعیت ناب و خام قرار می‌گیرد که در زیر نظم‌های خودجوش و غیرارادی‌اش اشیایی وجود دارند که فی‌نفسه نظم‌پذیرند، که آن اشیا به نظمی بی‌صدا وابسته‌اند؛ در یک کلام، که در زیر آن نظم‌ها نظم است. 🖋 انگار فرهنگ، با آزادشدن نسبی از خانه‌بندی‌های زبانی، ادراکی و عملی خود، روی این خانه‌بندی‌ها خانه‌بندی دیگری قرار می‌دهد که آن‌ها را خنثی می‌کند و، با مضاعف‌کردن خانه‌بندی‌های اولیه، سبب آشکارشدن و در عین‌ حال کنارگذاشته‌شدنشان می‌گردد و در نتیجه با واقعیت ناب و خام نظم رویارو می‌شود. زیر لوای این نظم است که قوانین زبان، ادراک و عمل به نقد کشیده می‌شوند و اعتبار بخشی از آن‌ها ساقط می‌گردد. بر زمینۀ این نظم، که در حکم بستر اثباتی است، نظریه‌های عمومی انتظام اشیا و تفسیرهای این انتظام بنا می‌شوند. پس میان حیطۀ نگاه مجهز به قوانین و حیطۀ شناخت فکری، حیطه‌ای میانی وجود دارد که وجود ناب نظم را عرضه می‌کند. در این حیطه است که نظم، برحسب آن‌که در کدام فرهنگ و در کدام عصر باشیم، به صور گوناگون پدیدار می‌شود: نظم پیوسته و مدرج یا نظم تکه‌تکه و ناپیوسته، نظم وابسته به فضا یا نظمی که در هر لحظه متأثر از فشار زمان شکل می‌گیرد، نظم مرتبط با یک نمودار متغیرها یا نظمی که برحسب نظام‌های جداگانۀ انسجام تعریف می‌شوند، نظم مرکب از شباهت‌هایی که به‌تدریج از پی هم می‌آیند یا نظم حاصل از شباهت‌هایی که بازتاب یکدیگرند، نظم سامان‌یافته حول تفاوت‌های فزاینده و غیره. 📚 از کتاب «الفاظ و اشیا»، نوشتۀ میشل فوکو، ترجمۀ فاطمه ولیانی 📚 @philosophycafe
349
7
📌 شریف سوفیا با همکاری کتابخانه مرکزی دانشگاه صنعتی شریف برگزار می‌کند: 🎬 سوفیاسین | سینما و فلسفه 🗓 زمان: سه‌شنبه‌ 🕔 ۱۶:
📌 شریف سوفیا با همکاری کتابخانه مرکزی دانشگاه صنعتی شریف برگزار می‌کند: 🎬 سوفیاسین | سینما و فلسفه 🗓 زمان: سه‌شنبه‌ 🕔  ۱۶:۳۰ تا ۱۸ 📍مکان: دانشگاه صنعتی شریف | کتابخانه مرکزی | سالن توس (طبقه سوم) 🔻برنامه دوم: فیلم The Thin Red Lune | خط باریک سرخ (۱۲ آبان‌ماه ۱۴۰۵)🔻 🎙دبیر نشست: علی سلطان زاده (دانش آموخته دکتری فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف) ❗️با توجه به محدودیت زمانی جلسه، امکان نمایش فیلم وجود ندارد؛ بنابراین، پیشنهاد می‌شود فیلم را پیش از جلسه تماشا کنید. 🔸 در صورتی که از خارج دانشگاه در نشست شرکت می‌کنید، لطفاً جهت هماهنگی‌های لازم برای ورود به دانشگاه، نهایتا تا ساعت ۱۲ ظهر دوشنبه از طریق لینک زیر ثبت‌نام فرمایید: 🌐لینک ثبت نام #شریف_سوفیا #کتابخانه_مرکزی_دانشگاه_صنعتی_شریف #سوفیا_سین #سینما_و_فلسفه 🔘 https://t.me/sharifsophiaa
156
8
🗯 فیلم «لیلیا برای همیشه» یه فیلم سوئدیِ تراژیکِ محصول سال 2002 هست. این فیلم که بیشتر شخصیت‌هاش به زبان روسی حرف می‌زنن، سرگذشت غم‌انگیز دختری به اسم لیلیا میخائیلووا رو روایت می‌کنه؛ دختر نوجوونی که توی یکی از جمهوری‌های بعد از فروپاشی شوروی (احتمالاً استونی) زندگی می‌کنه و مادرش برای اینکه بتونه به امریکا مهاجرت کنه، اون رو ترک می‌کنه. قصۀ فیلم تا حدودی بر اساس داستان زندگی دختری به اسم دانگوآله راسالایته هست که در نهایت کارش به قاچاق انسان و بردگی جنسی کشید. فیلم با این صحنه شروع میشه که یه دختری داره می‌دوئه و به سمت پلی میره که روی بزرگراه هست. وقتی دختر چهره‌ش رو به سمت مخاطب برمی‌گردونه، ما می‌بینیم که لیلیا میخائیلووا هست که به‌شدت زدنش و صورتش زخمیه. 🗯 ماجرای دانگوآله راسالایته (دختری که این فیلم بر اساس زندگی اون ساخته شده) توی سال 2000 اونقدر سروصدا کرد که تبدیل به تیتر یک رسانه‌های سوئد شده بود. راسالایته یه دختر 16سالۀ اهل لیتوانی بود که یکی از آشنایانش بهش کمک می‌کنه که به سوئد مهاجرت کنه و بهش قول داده بود که یه شغلی رو توی شهر مالمو براش پیدا می‌کنه. مالمو سومین شهر بزرگ سوئده و برای یه نوجوون بی‌سرپرست و بیکار، نمادی از آیندۀ پر از ثروت و رفاه بود. راسالایته وقتی که به سوئد می‌رسه، به یه مردی تحویل داده میشه که توی خبرها ازش با عنوان «مردِ روسی» یاد می‌کردن. «مرد روسی» دلال محبت بود، همون چیزی که ما عموماً بهش میگیم «جاکش». اون راسالایته رو مجبور می‌کنه که تن‌فروشی کنه. فیلم «لیلیا برای همیشه» همین قصه رو روایت می‌کنه، با این تفاوت که کمی حال‌وهوای دینی به ماجرای راسالایته اضافه کرده. 🗯 لیلیا یه رفیق پسر به اسم ولودیا داره که از خودش چند سالی کوچیک‌تره. ولودیا یه پسریه که مثل لیلیا مورد بی‌توجهی قرار گرفته و اونقدر کسی ولودیا رو نمی‌بینه که شبیه به یه روحه. ولودیا دو تا علاقۀ همیشگی داره: مایکل جردن و مرگ زودهنگام. وقتی من این فیلم رو می‌دیدم، وضعیت لیلیا، مادرش و ولودیا منو یاد شعار «جهانی دیگر ممکن است» مینداخت؛ شعاری که جنبش ضد جهانی‌سازی اون رو مطرح کرد. اون چیزی که لیلیا و هر کسی که اطرافش بود در جستجوی اون بود، همون «جهانی دیگر» بود. مادر لیلیا با یه تصور فانتزی دربارۀ امریکا، حاضر میشه که دختر خودش رو رها کنه و با دوست‌پسرش مهاجرت کنه به ایالات متحده. خیال‌پردازی‌های مادر لیلیا دربارۀ امریکا رو میشه به‌نوعی توی لیلیا و ولودیا هم دید. 🗯 خیال‌پردازی‌های لیلیا و ولودیا هم پر از توتم‌های امریکاییه. مایکل جردن و بریتنی اسپیرز به عنوان نمادهایی کاملاً دست‌نیافتنی توی گفتگوهای لیلیا و ولودیا ظاهر میشن و این دو نوجوون خیال‌پرداز با لباس‌های ورزشی «جهانی» و برندهای «جهانی» کنار هم می‌شینن و ودکا و چسب مصرف می‌کنن. واقعیت اجتماعی‌ای که توی این فیلم به ما عرضه میشه، به نظرم مصداق بارزی از مفهوم «شر» هست. وضعیت چنان بدبینانه و خشمگینانه‌ست که گویی هیچ راه نجاتی جلوی پای لیلیا قرار نداره و به همین‌خاطر تنها راه نجات ممکنی که به عنوان یه جایگزین (یا همون «جهانی دیگر») برای کارگردان باقی می‌مونه، اعتقاد لیلیا به خیرخواهی خداست. لیلیا توی سوئد فقط یه دارایی داره؛ یه نقاشی از یه فرشتۀ زن که پسربچه‌ای رو با دست گرفته و هدایتش می‌کنه. 📢 این مفهوم «جهانی دیگر» چیه و داره با ما چیکار می‌کنه؟ فردی که با هزار امید و آرزو و ترس و تلاش از کشور و خانواده‌ش می‌کَنه و به کشور دیگه‌ای میره، تحت تأثیر مفهوم «جهانی دیگر» نیست؟ مذهبی‌ای که عبادت می‌کنه، امید داره، عرق می‌ریزه، آرمان‌هایی داره، تحت تأثیر مفهوم «جهانی دیگر» نیست؟ آدم‌هایی که صبح تا شب از مفهوم «توسعه» حرف می‌زنن و شکایت دارن از اینکه اینجا اسیر «خاورمیانۀ سیاه» شدن، تحت تأثیر مفهوم «جهانی دیگر» نیستن؟ اون‌هایی که از «رؤیای امریکایی» انتقاد می‌کنن و میگن همه چیزِ جهان تحت سلطۀ سرمایه‌داری قرار گرفته، تحت تأثیر مفهوم «جهانی دیگر» نیستن؟ اونی که داره هرلحظه اخبار رو چک می‌کنه، به امید اینکه یه اتفاقی، یه رخدادی پیش بیاد که زندگی‌ها دگرگون بشه، تحت تأثیر مفهوم «جهانی دیگر» نیست؟ عمیق‌تر نگاه کنیم: هر کینه‌ای، هر نفرتی، هر نقدی، هر فراری، هر رؤیایی، تحت تأثیر مفهوم «جهانی دیگر» نیست؟ ✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh «رؤیاهات می‌کشنت جلو، خاطراتت می‌کشنت عقب؛ چی می‌مونه ازت؟ یه چیزی میشی به عمق افکارت و به طول زندگی» (لمس / بهرام نورایی) @philosophycafe
535
9
من نمی‌گویم فلسفه ویتگنشتاین را باید به مثابه یک کار و یا یک بازی دید و بلکه می‌گویم وقتی دست از نظریه سازی برمیدارم، دست از فکر کردن، پرسیدن و خواندن برمی‌دارم یک بازی زبان می‌بینم، کاری را می‌بینم، کنشی را می‌بینیم که در حال انجام شدن است. این تعبیر «به‌مثابه‌گی» خود یک تعبیر هویت ساز است. یک آموزه است که خود را به متون ویتگنشتاین تحمیل می‌کند.
326
10
گاهی پیش خودم می‌گم که ای کاش هیچوقت با ویتگنشتاین آشنا نشده بودم و بعد می‌گم اگر با ویتگنشتاین آشنا نشده بودم آیا واقعا هیچ چیز ارزشمندی در فلسفه دیده بودم و فکر کنم جواب همین سوال است که هنوز باعث میشه کارم رو ادامه بدم.
336
11
نوشتن، یعنی بازی کردن بازی‌هایی ویتگنشتاین به غایت سخت و انرژی بر است. بازی کردن آن‌ها سخت و نوشتن از آن‌ها گاهی سخت‌تر. گاهی برخی را می‌شود راحت‌تر انجام داد. گاهی بعضی را سخت‌تر. انجام بازی اردک و خرگوش راحت‌تر. اما انجام این بازی در بجز این موقعیت سخت‌تر و نوشتن و پیدا کردن لغاتی که آلوده نباشند برای این کار باز هم به مراتب سختر.
344
12
🖋 وقتی یک رده‌بندی سنجیده وضع می‌کنیم، وقتی می‌گوییم گربه و سگ شباهت کم‌تری با یکدیگر دارند تا دو سگ شکاری، حتی اگر هر دو آن‌ها اهلی یا مومیایی‌شده باشند، حتی اگر جفتشان همچون دیوانگان بدوند و حتی اگر هم‌اکنون تُنگ را شکسته باشند، بر مبنای کدام بستر و زمینه می‌توانیم دسته‌بندی خود را برقرار کنیم و به آن یقین داشته باشیم؟ روی کدام «تخت» [اشاره به تعبیر معروف لوتر آمون، شاعر پرآوازۀ فرانسوی، سدۀ نوزدهم]، بر اساس کدام فضای یکسانی، شباهت و همانندی، عادت کرده‌ایم این همه شیء متفاوت و مشابه را توزیع کنیم؟ این کدام انسجام است که فوراً درمی‌یابیم نه تسلسلی پیشینی و ضروری موجب آن است و نه محتواهای بلاواسطۀ محسوس بر وجود آن حکم می‌دهند؟ زیرا مسئله برقراری ارتباط میان پیامدهای منطقی نیست، بلکه نزدیک‌کردن و جداکردن، تحلیل‌کردن، هماهنگ‌کردن و جاانداختن محتواهای انضمامی در دل یکدیگر است. هیچ کاری آزمایشی‌تر و تجربی‌تر (دست‌کم در ظاهر) از برقرارکردن نظمی میان اشیا نیست؛ هیچ کاری به این حد نیازمند چشمِ باز و زبان امین و خوب‌قالب‌گرفته نیست؛ هیچ کاری به این حد تأکید ندارد که باید خود را به دست کثرت کیفیات و صور سپرد. 🖋 با این‌همه، چشم ناآزموده می‌تواند شکل‌های شبیه را به هم نزدیک و شکل‌هایی را نیز به سبب فلان یا بهمان تفاوت از آن‌ها متمایز کند. در واقع، حتی در خام‌ترین تجربه‌ها هم هیچ شباهت و هیچ تمایزی نیست که از عملیاتی مشخص نتیجه نشده و حاصل کاربرد معیاری از پیش معین نباشد. برای برقرارکردن ساده‌ترین نظم‌ها هم وجود یک «نظم عناصر» ضرورت دارد، یعنی تعریف بندهایی که شباهت‌ها و تفاوت‌ها در آن‌ها ظاهر می‌شوند، انواع تغییری که ممکن است در این بندها به وجود آید و بالأخره آستانه‌ای که بالای آن تفاوت وجود دارد و زیر آن شباهت. نظم هم قانون درونی اشیاست، آن شبکۀ نهانی‌ای که اشیا بر اساس آن به‌نوعی به هم می‌نگرند، و هم چیزی است که صرفاً با گذر از خانه‌بندی یک نگاه، یک توجه، یک زبان، به وجود می‌آید. در واقع، صرفاً در خانه‌های خالی این جدول است که نظم عمق خود را می‌نمایاند و به‌منزلۀ امری حاضر و موجود جلوه می‌کند که در سکوت منتظر است به بیان آید. 📚 از کتاب «الفاظ و اشیا»، نوشتۀ میشل فوکو، ترجمۀ فاطمه ولیانی 📚 @philosophycafe
529
13
یافتن این‌که وخامت این احساس ناخودآگاه گناه می‌تواند افراد را به مجرمین تبدیل کند، جای شگفتی بود؛ اما بی‌تردید این یک واقعیت است. در بسیاری از بزهکاران، مخصوصاً در جوانان، امکان یافتن احساس گناهی بسیار قدرتمند که پیش از جرم وجود داشته میسر است؛ بنابراین، چنین احساسی نتیجه‌ی جرم نبوده، بلکه انگیزه‌ی آن بوده است. گویی توانایی بستن این احساس ناخودآگاه گناه به چیزی واقعی و فوری، تسکین‌بخش است. ➖➖➖ 📚 «ایگو و اید» / فروید ۱۹۲۳ / ترجمه‌ی امین‌پاشا صمدیان ➖➖➖ ✅ @PhilosophyCafe ✅
288
14
🖋 زادگاه این کتاب متنی است از بورخس، خنده‌ای است حاصل از خواندن این متن که همۀ عناصر مألوف تفکر را -تفکر ما، تفکری که همعصر و هم‌جغرافیای ماست- زیرورو می‌کند، همۀ سطوح منظم و طرح‌هایی را که ما به یاری‌شان انبوه موجودات را به قرار و آرامش می‌رسانیم به لرزه درمی‌آورد و عادت هزارسالۀ ما به مقولات «همان» و «دیگری» را تا مدت‌ها دچار تزلزل و تشویش می‌کند. در این متن، نقل‌قولی می‌خوانیم از «یک دائرةالمعارف چینی» که در آن چنین آمده است: «حیوانات به چند دسته تقسیم می‌شوند: الف. متعلق به امپراتور؛ ب. مومیایی‌شده؛ ج. اهلی؛ د. بچه‌خوک؛ ه. پری دریایی؛ و. افسانه‌ای؛ ز. سگ‌های ولگرد؛ ح. داخل در رده‌بندی حاضر؛ ط. حیواناتی که همچون دیوانگان بی‌قرارند؛ ی. حیوانات بی‌شمار؛ ک. حیواناتی که با قلم‌مویی بسیار ظریف، ساخته از پشم شتر، ترسیم شده‌اند؛ ل. و غیره؛ م. حیواناتی که هم‌اکنون تُنگ را شکسته‌اند؛ ن. حیواناتی که از دور شبیه مگس به‌نظر می‌رسند.» [متنی که فوکو از آن نقل‌ می‌کند مقاله‌ای است از بورخس دربارۀ زبان فلسفی جان ویلکینز، روحانیِ انگلیسی سدۀ هفدهم] 🖋 در اعجابی که این رده‌شناسی برمی‌انگیزد، آنچه به‌راحتی درمی‌یابیم، آنچه به یاری حکایات اخلاقی، جذابیت اگزوتیک تفکری [متفاوت] نشان داده می‌شود، محدودۀ تفکر خود ماست: ناممکنی محض تصورکردن «آن». تصورکردنِ چه چیز ناممکن است و این چه نوع ناممکنی است؟ هریک از این عناوین غریب را می‌توان دارای معنایی مشخص دانست و مضمونی به آن نسبت داد. بعضی از آن‌ها موجودات موهوم را دربر می‌گیرند، جانوران افسانه‌ای یا پریان دریایی. اما دائرة‌المعارف چینی اتفاقاً، با جداکردن این عناوین، مانع از سرایت هریک به حیطۀ دیگری می‌شود و حیوانات کاملاً واقعی را (که مثل دیوانگان بی‌قرارند یا هم‌اکنون تُنگ را شکسته‌اند) از حیواناتی که جز در تخیل جایی ندارند به‌دقت متمایز می‌کند. این دائرةالمعارف از درهم‌آمیختن‌های خطرناک دوری جسته و نشان‌ها و قصه‌ها را به مکان اعلای خود فرستاده است؛ در این متن از موجودات دوزیست تصورناپذیر، بال‌های چنگال‌دار، پوست‌های کراهت‌بار پوسته‌پوسته‌شده، صورت‌های چندشکل و شیطانی، یا آتشی که از دهان بیرون می‌آید خبری نیست. 📚 از کتاب «الفاظ و اشیا»، نوشتۀ میشل فوکو، ترجمۀ فاطمه ولیانی 📚 @philosophycafe
542
15
اگر بخواهم فرض کنم که تمام افرادی که به روان‌شناسی علاقه دارند، این کتاب را مطالعه می‌کنند، باید آماده‌ی پذیرفتن این نکته نیز باشم که برخی از مخاطبین در همین جا متوقف شوند و پیش نروند، زیرا در اینجا با اولین محک ورود به اصطلاحات روانکاوی مواجهیم. برای بیشتر افرادی که تحصیلات فلسفی داشته‌اند، اندیشه‌ی هر موضوع ذهنی که در ضمن خودآگاه نیز نباشد آن‌قدر ثقیل است که به نظرشان یاوه‌ای خواهد آمد که به سادگی با استدلال منطقی نقض می‌شود. به عقیده‌ی من، دلیل چنین تفکری تنها این است که این افراد هرگز پدیده‌های ذهنی هیپنوتیزم و رؤیاها را - که به گونه‌ای کاملاً مجزا از تظاهرات آسیب‌شناختی - این نتیجه را ضروری می‌کنند، مطالعه نکرده‌اند. بنابراین روانشناسیِ خودآگاهی که آنان ارائه می‌دهند، قابلیت تبیین و حل مسائل مربوط به رؤیاها و هیپنوتیزم را ندارد. ➖➖➖ 📚 «ایگو و اید» / فروید ۱۹۲۳ / ترجمه‌ی امین‌پاشا صمدیان ➖➖➖ ✅ @PhilosophyCafe ✅
323
16
‌‌‍ ‍ ‍ ‍ #فلسفه ۷۷ ‍موضوع کنفرانس: امکان عقلانیت انتقادی از نگاه آدورنو #سخنران: آقای علی سلطان زاده محل برگزاری: گروه تلگرامی دانش و اندیشه
279
17
🗯 آذر سال پیش توی گروه تلگرامی «دانش و اندیشه» ارائه‌ای داشتم با عنوان «امکان عقلانیت انتقادی از نگاه آدورنو». بخش عمدۀ ارائۀ من مربوط می‌شد به یکی از مقالات آدورنو به اسم «فعلیتِ فلسفه». آدورنو این مقاله رو توی دانشگاه فرانکفورت و در سال 1931 به صورت سخنرانی هم ارائه داد. لحن مقاله جدلیه و قصد آدورنو توی این مقاله اینه که معضل‌های فلسفۀ معاصر رو مطرح کنه. پرسش محوری این مقاله اینه که «چگونه الگوهای گوناگون فلسفی موجود تجربه را تبیین می‌کنند و در پس شکست آنها چه نهفته است؟» من برای اینکه به این مقاله برسم، یه مقدمۀ کوتاه و گذرایی گفتم و بحثم رو از سدۀ هفدهم و با گالیله شروع کردم و با گذر از کانت به آدورنو رسیدم. هدفم از اون مقدمه این بوده که توضیح بدم چرا موضوع «تجربه» موضوع مهم و دشواریه و با پیگیری اخبار علمی و «نوروساینتیست‌ها در مقالات اخیر به این نتیجه رسیده‌اند که...» و «تبیین تکاملی آن این است...» مسئله حل نشده. 🗯 آدورنو در ایران صرفاً به عنوان یه متفکر چپ و کسی که منتقد نظام سرمایه‌داریه و مقالۀ «صنعت فرهنگ» رو نوشته شهرت پیدا کرده؛ از این جهت یه «متفکرِ مارکسی» شناخته میشه. یکی از شهرت‌های دیگۀ آدورنو به اینه که اون تحت تأثیر نیچه بوده و مثل نیچه که با بولدوزر از روی استدلال‌ها و نظام‌های فلسفی عبور کرد، آدورنو هم به عنوان یه مخرب نظام‌های متافیزیکی معرفی میشه. وقتی چنین تصویری از آدورنو داشته باشیم، اون وقت یکی از سؤالاتی که پیش میاد اینه که مواضع آدورنو توی معرفت‌شناسی رو چطور میشه فهمید؟ آیا حرف نهایی آدورنو اینه که ما هیچ صورت‌بندی‌ای از چیستیِ «تجربه» نمی‌تونیم ارائه بدیم و باید این بحث رو مثل خیلی از مباحث معرفت‌شناختی و هستی‌شناختی دیگه دور بندازیم؟ 🗯 آدورنو توی مقالۀ «فعلیتِ فلسفه» به نقد چهار جریان مهم فلسفی توی سدۀ بیستم می‌پردازه: پروژۀ هستی‌شناختی هایدگر، مکاتب نوکانتی، عقل‌ستیزیِ فلسفی و پوزیتویسم. ادعای اصلی آدورنو در نقد این چهار جریان فلسفی اینه که هر چهار جریان وقتی خواستن پدیدۀ «تجربه» رو تبیین کنن، یا به دام سوژه‌محوری افتادن و یا به دام ابژه‌محوری. تا اینجا کار آدورنو صرفاً نقد و تخریبه. اما آیا آدورنو در نهایت این نسخه رو صادر می‌کنه که ما هیچ تبیینی از تجربه نمی‌تونیم ارائه بدیم؟ اون معتقده که «یک شرح عقلانی جامع» میشه از تجربه به‌دست آورد که بهتر از این چهار مکتب فکری، توضیح بده که تجربه چیه. پس آدورنو اینجا از بن‌بست معرفتی حرف نمی‌زنه. یکی از دغدغه‌های من توی این ارائه این بود که یک تصویرِ کانتی از آدورنو ارائه بدم (با آگاهی از تمام نقدهای آدورنو به کانت) و نشون بدم که آدورنو رو میشه به‌عنوان یه «فیلسوف استعلایی» فهمید. 🗯 متون متفکرهای بزرگ از یه جهت شبیه به متن مقدس هست. همونطور که متون مقدس رو میشه به شیوه‌های مختلفی خوند و تفسیر کرد، تفاسیر و برداشت‌های متفاوتی از متفکرهای بزرگ وجود داره. به‌نظرم آدورنو رو میشه جزو لیست متفکرهای بزرگ تاریخ قرار داد که برداشت‌های مختلفی ازش وجود داره: آدورنو رو میشه هم مارکسی فهمید، هم نیچه‌ای و هم هگلی. هرچند یکی از تفاوت‌های مهم آدورنو با کانت این بوده که آدورنو چندان به عقلانیت خوشبین نبود، اما به‌نظرم همچنان سایۀ کانت روی سر آدورنو وجود داره و من سعی کردم توی این ارائه این رو تا حدودی توضیح بدم. اما سؤالی که پیش میاد اینه که «همچنان کانت؟» هنوز بعد از این همه «پیشرفت» توی فیزیک کوانتوم و هوش مصنوعی و غیره، هنوز باید برگردیم به متفکر سدۀ هجدهم؟ پاسخ من اینه که «بله، همچنان کانت». 📢 اما سؤال مبنایی‌تر، خانمان‌براندازتر و جدی‌تر اینکه آیا این مباحث و موضوعات، کمکی به زندگی بشر می‌کنه؟ یا مقیاس رو از این هم کوچیک‌تر کنیم. آیا خوندن و دونستن این مباحث و موضوعات، آدمی رو خوشبخت‌تر یا سعادتمندتر یا آروم‌تر می‌کنه؟ آیا زندگی رو معنادارتر می‌کنه؟ آیا دل رو گرم‌تر می‌کنه؟ آیا اینطور نیست که چند سال دیگه که به چهل سالگی برسم، با خودم بگم «عمرم رو سر این چرندیات تلف کردم»؟ اون موقع پشیمون نیستم از اینکه چندتا مهمونی کم‌تر رفتم، پول کمتری درآوردم، ارتباطات دوستانۀ کمتری رو تجربه کردم و لذت‌های این‌شکلیِ رو کمتر چشیدم تا بتونم این نوع محتواها رو دنبال کنم؟ آیا توی چهل سالگی و در پاسخ به این مسئله و بحران هم مثل مسئلۀ «پیشرفت علم» (که بالاتر مطرح کردم)، همینقدر قاطع می‌تونم بگم «بله، همچنان کانت می‌ارزید»؟ ✅ نقد و نظر: @Ali_soltanzadeh «فکرم این بود که جهان وطنمه و بی‌مرزم توی نقشه؛ چِل سالگی یه بلوغ شاعرانه‌ست که بدنش وطنت شه؛ بحران ناب هستی توی هیچ کتابی پیدا نمیشه رفیق؛ بنیان عقل به جایی نمی‌رسه که شیدا بشه رفیق» (چِل / شاهین نجفی) @philosophycafe
574
18
💢گزارش تصویری جلسات سوفیا سین 🎙 سخنرانی اول فیلم The Matrix | ماتریکس ⏰۲۸ مهر‌ماه ۱۴۰۵ 🔈 علی سلطان‌زاده (دانش‌آموخته دکتری+5
💢گزارش تصویری جلسات سوفیا سین 🎙 سخنرانی اول فیلم The Matrix | ماتریکس ⏰۲۸ مهر‌ماه ۱۴۰۵ 🔈 علی سلطان‌زاده (دانش‌آموخته دکتری فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف) #شریف_سوفیا #کتابخانه_مرکزی_دانشگاه_صنعتی_شریف #سوفیا_سین #سینما_و_فلسفه #علی_سلطانزاده #ماتریکس
332
19
ما نمی‌توانیم همه آنچه را که انجام می‌دهیم تحت لوای یک نظریه گرد آوریم ولی می‌توانیم با نگاه به زندگی نسبت‌های گیج‌کننده را بزداییم.
264
20
Нет текста...
301