ru
Feedback

Не попадитесь на канал ботавода! Telemetrio находит и помечает такие каналы 👉 Хотите видеть метку — оформите подписку

صدای معلم

صدای معلم

Открыть в Telegram

صدای معلم یک رسانه مستقل است و به شماره ثبت 78039 از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی فعالیت می کند . هر گونه استفاده از نام و یا لوگوی صدای معلم در کانال ها و گروه ها جرم محسوب شده و پیگرد قانونی دارد . sedayemoallem.ir ارسال مطلب : smiedu1@gmail.com

Больше
3 688
Подписчики
+124 часа
+67 дней
+1430 дней
Архив постов
« وقتی سیاست‌زدگی و دخالت‌های غیرتخصصی، چراغ آموزش را نشانه می‌رود ! » جناب ناصری امام‌ جمعه محترم بهبهان ! دست از سر آموزش و پرورش بردارید ... لطفا ! رحم اله لدنی / معلم بازنشسته - بهبهان گروه استان ها و شهرستان ها/ نامه ی زیر توسط یکی از معلمان بازنشسته بهبهان برای « صدای معلم » ارسال گردیده است . این رسانه آمادگی خود را برای توضیح و شفاف سازی مسئولان اعلام می دارد . * ماه مهر همواره نماد رویش، امید، دانایی و آغاز فصلی نو برای نسل آینده‌ساز کشور بوده است. اما آنچه این روزها در عرصه آموزش‌ و پرورش بهبهان می‌گذرد، فرسنگ‌ها با فلسفه وجودی این ماه مقدس فاصله دارد. رفتارهایی که به‌جای تزریق آرامش و حمایت از سنگربانان دانایی، آغاز فصل مدرسه‌ها را با تلخ‌کامی، حواشی سنگین و ایجاد ناامنی روانی برای اولیا و مربیان همراه کرده است. * کته تأمل‌برانگیز در این میان، انفعال و مصلحت‌اندیشی‌های نادرست برخی از مدیران ضعیف آموزش‌ و پرورش است که با عقب‌نشینی در برابر این‌گونه فشارهای بیرونی، بستر را برای جری‌تر شدن مداخله‌گران فراهم ساخته‌اند. این جریان‌ها هر روز به بهانه‌های مختلف، برای عرصه تعلیم و تربیت خط‌ونشان کشیده، بحران‌آفرینی کرده و فضایی را که باید مأمن و پناهگاهی امن برای اولیا و مربیان باشد، ناامن و پرالتهاب جلوه می‌دهند. این اقدام‌ها نه تنها اهانت آشکار به ارزش و کرامت والای انسانی معلمان است، بلکه برای پیشبرد اهداف خود به تقابل‌های سازمانی و فشارهای گروهی روی آورده‌اند. * پاسخ جامعه معلمان: قلم و صدای معلم سرکوب‌شدنی نیست اما مداخله‌گران و همراهانشان غافل از یک اصل بنیادی هستند: نهاد مدرسه، پادگان نیست و معلم، کارگزار مطیع جریانات سیاسی و زیاده‌خواه نخواهد بود. قلم، اندیشه و صدای حق‌طلبی معلم هرگز خاموش و سرکوب نخواهد شد و مقام معلم در برابر این رفتارهای اقتدارگرایانه با صلابت و استواری خواهد ایستاد. امروز دغدغه‌مندان و معلمان شریف عرصه تعلیم و تربیت وظیفه‌ای تاریخی بر دوش دارند. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/27357-/جناب-ناصری-امام‌-جمعه-محترم-بهبهان-دست-از-سر-آموزش-و-پرورش-بردارید-لطفا https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

« تغییر این عادت قدیمی آسان نیست، چون به سنت گره خورده و اجرایش ساده به نظر نمی‌رسد » نقدی بر مراسم صبحگاهی در مدارس ابتدایی دولتی : از نظم نظامی تا نیازهای رشدی کودک ایرج خوش خلق/ عضو هیات علمی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش * مراسم صبحگاهی در مدارس ابتدایی غیرانتفاعی گونه ای دیگر است ؛ حتی در برخی مدارس به سوی مراسم با سطح پایین ، زننده و مغایر با ارزش های انسانی به ویژه معلمی گرایش دارد اما در مدارس ابتدایی دولتی داستان دیگری در جریان است. در اکثر این مدارس ؛ مراسم صبحگاهی سال‌هاست که با همان شکل آشنا یعنی  صف‌های منظم نظامی ، فرمان « از جلو نظام » برگزار می‌شود. ایستادن طولانی و بی‌حرکت، و بعد ده تا پانزده دقیقه نصیحت از زبان مدیر یا ناظم. بچه‌ها خسته‌اند، پاهایشان بی‌حس می‌شود، و اگر کوچک‌ترین حرکتی بکنند تذکر می‌شنوند. این تصویر آن‌قدر تکراری شده که کمتر کسی درباره‌اش تردید می‌کند. اما وقتی از زاویه رشد کودک نگاه کنیم، این شیوه بیشتر شبیه یک عادت شرطی شده به سبک شرطی کلاسیک و یا کنش گر باقی‌مانده است تا روش تربیتی هوشمندانه. * کودکان شش تا دوازده ساله هنوز بدن و ذهن شان برای ایستادن طولانی و گوش دادن منفعل طراحی نشده. دامنه توجه شان کوتاه است و حرکت برایشان نه حواس‌پرتی، بلکه راهی برای تنظیم انرژی و تمرکز است. وقتی آنان را مجبور می‌کنیم ده‌ها دقیقه بی‌حرکت بایستند و بعد در همان حال خسته به سخنرانی گوش دهند، عملاً خلاف جهت رشد طبیعی‌شان حرکت کرده‌ایم. پژوهش‌هایی که به رابطه حرکت و عملکرد شناختی پرداخته‌اند، بارها نشان داده‌اند که بی‌حرکتی طولانی در این سن توجه را کاهش می‌دهد و آمادگی یادگیری را پایین می‌آورد.   * سبک اقتدارگرایانه این مراسم هم مساله‌ساز است. فرمان دادن، صف کردن نظامی و واکنش تند به حرکات طبیعی؛ و انجام آن ها توسط دانش آموزان بیشتر بر ترس از تذکر تکیه دارد تا درونی‌کردن ارزش‌ها. * مطالعات مربوط به سبک‌های تربیتی نشان می‌دهد که کنترل سخت‌گیرانه بیرونی معمولاً انگیزه درونی را تضعیف می‌کند و گاهی اضطراب یا مقاومت پنهان ایجاد می‌کند. دانش آموز یاد می‌گیرد که اطاعت ظاهری مهم است، نه اینکه چرا باید منظم باشد یا چرا احترام ارزش دارد در صورتی که ارزش‌های اخلاقی وقتی بهتر جذب می‌شوند که دانش آموز در آن‌ها مشارکت کند، نه اینکه فقط شنونده باشد. * نتیجه این نوع برگزاری مراسم صبحگاهی ، اغلب خستگی جسمی، کسالت ذهنی و تداعی ناخوشایند از شروع روز است. زمانی که می‌توانست صرف یک فعالیت کوتاه حرکتی شاد و انرژی بخش، یک داستان تعاملی یا حتی چند دقیقه گفت‌وگوی ساده شود، صرف حفظ ظاهر نظم می‌شود. حتی اگر چند جمله‌ای از نصیحت‌ها در ذهن بعضی بچه‌ها بماند، هزینه آن در مقایسه با افت انرژی و کاهش حس تعلق، بالا به نظر می‌رسد. * تغییر به سمت مراسم کوتاه، حرکتی و مشارکتی نه تنها نظم و ارزش‌ها را حفظ می‌کند، بلکه حس تعلق و انگیزه درونی را نیز تقویت می‌نماید. مدارس می‌توانند با اجرای تدریجی این تغییرات و ارزیابی بازخورد دانش‌آموزان و معلمان، فضای آغاز روز را از منبع خستگی به منبع انرژی و ارتباط تبدیل کنند.جایگزین‌های مؤثر باید کوتاه (۸ تا ۱۰ دقیقه)، فعال، مشارکتی و انرژی‌بخش باشند. * ساختار پیشنهادی برای دوره ابتدایی می تواند به صورت زیر باشد: - جمع شدن سریع و غیرنظامی در گروه‌های کلاسی با فاصله راحت (۱–۲ دقیقه). - فعالیت حرکتی کوتاه و هماهنگ مانند حرکات کششی، دست‌زدن ریتمیک یا بازی‌های تقلیدی ساده (۲–۳ دقیقه). - بخش تعاملی کوتاه شامل داستان خیلی کوتاه، نمایش دانش‌آموزی یا پرسش و پاسخ ساده درباره یک ارزش اخلاقی (۳–۴ دقیقه). - پایان مثبت با تشویق جمعی و حرکت پرانرژی به سمت کلاس (۱ دقیقه). * شروع روز می‌تواند انرژی‌بخش باشد، نه خسته‌کننده. و ارزش‌ها را می‌توان طوری منتقل کرد که کودک احساس کند بخشی از آن‌هاست، نه مخاطب همیشگی نصیحت. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/پژوهش/item/27356-/نقدی-بر-مراسم-صبحگاهی-در-مدارس-ابتدایی-دولتی-از-نظم-نظامی-تا-نیازهای-رشدی-کودک https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

« حکومت­ های مستبد و دیکتاتورها از کرات دیگر نمی­ آیند. بی­ آن که تأثیر خارجی­ ها را نادیده بگیریم، بدانیم که ما زمینه را برای آنها فراهم کرده­ ایم » نابرابری حقوق انسان ­ها و تقدس برده­ داری ؛ پایه­ های دموکراسی آتن و اخلافش علیرضا کاشفی * مارکو روبیو وزیر خارجۀ ایالات متحده امریکا در کنار آکروپلیس آتن در اوایل اکتبر  ( نیمۀ مهر  ) سخنرانی کرد. او تمدن غرب را وامدار تمدن یونان خواند و جنگ های ایران و یونان را در دوران باستان، جنگ میان تمدن و دموکراسی یونان و توحش شرق مطرح کرد. حرف­ های او دربارۀ ایران یا نشانگر بی­سوادی وی در زمینۀ تاریخ است یا نمایشگر عقدۀ حقارت در پیشگاه فرهنگ بزرگ ایران. ( این « یا » مانعه الجمع نیست و می ­تواند هم بی­سواد باشد و هم عقدۀ حقارت داشته باشد. ) البته این دید تنگ نظرانه مختص ایشان نیست و ریشه در خوانش غلط از حملۀ خشایارشا به آتن دارد. * دموکراسی از دو واژۀ « دموس » به معنی « مردم » و « کراتوس » به معنی « حکومت » تشکیل شده است. اما حکومت در آتن یک « الیگارشی » پنهان زیر نام بچه شاد کن « دموکراسی » بود. در کشور - شهر آتن کم و بیش خاندان آزاد شناخته شده وجود داشتند که از حقوق شهروندی بهره­ مند بودند و بقیۀ مردم آتن برده محسوب می ­شدند یا خارجی بودند. در دورۀ باستان شهروندان آتن کمتر از  درصد ساکنان این کشور - شهر را تشکیل می­ دادند و تنها مردان بالغ خاندان ­های آزاد ( یا شهروندان ) آن هم با اما و اگر از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن برخوردار بودند.  * از آنجا که زنان حق رأی نداشتند، همۀ واجدان شرایط حضور در انتخابات، کمتر از  درصد کل جمعیت آتن را در بر می ­گرفت. حتی بردگان، اجازۀ رأی دادن به اربابان را نیز نداشتند. ویل دورانت در « تاریخ تمدن - کتاب دوم » می­ نویسد : « در آتن باستان  هزار بیگانه یا مهاجر نیز وجود داشتند که آنان هم از همۀ حقوق اجتماعی بی­ بهره بودند. » به این ترتیب حکومت در چنگ چند خاندان ثروتمند و مالک بود و تنها آنها بهره مند از دموکراسی بودند. نابرابری حقوق انسان­ ها و تقدس برده­ داری پایه­ های دموکراسی آتنی بود. از دید ارسطو ؛ « بردگان آلتی ذی روح هستند و لذا به حکم طبیعت برده محسوب می­ شوند و برتری مردان به زنان نیز حکم طبیعت است. » * در سده­ های اخیر ، غربی­ ها هم سرچشمۀ همه چیز را از یونان دانستند. دروغی بزرگ دربارۀ فرهنگ مردمی کوچک جعل کردند و آن را « هلنیسم » نام نهادند. در وصف دموکراسی آتنی، داد سخن رادند و چنان گرد و خاکی بر پا کردند که هنوز نیز بسیاری از دیده­ بانان و پژوهندگان، توان دیدن و پذیرفتن چهرۀ خوار و زشت دموکراسی آتنی را ندارند. خاورشناسان با قلب و باژگون سازی واژۀ اوستایی « ائیریه » ( ایران ) واژۀ « آریا » را بافتند و خود را وابسته به آن تبار نامیدند. آنان واژۀ « هند و اروپایی » را جعل کرده و کوشیدند در پناه آن برای خود فرهنگ سازی و تاریخ سازی کنند. * روزنامۀ تایمز لندن که بر بنیاد دموکراسی انگلیسی ( خَلف دموکراسی آتنی ) قلم می ­زند دو سه روز پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی گستاخانه نوشت : « به توپ بستن مجلس نشان داد شرقیان شایستۀ زندگانی آزاد نیستند. » اما از مجاهدت ملت ایران در انقلاب مشروطه ننوشتند و نیز ننوشتند که روشنفکران ایران به این نتیجه رسیده بودند که وقتی دشمنانِ ملت، فریب کاری و خون ریزی پیشه می­ کنند، مجلس را ویران کرده، آزادیخواهان را کشته یا زندانی کرده و بعد دست خط می­ دهند که شرط مردمی بودن حکومت پا بر جا است، در این وضعیت امید به اصلاح با نمایش مظلومیت مردم و برانگیختن حس ترحم و انسان دوستیِ مستبد و مزدوران متنفع ­اش حماقتی بیش نیست. دریغا ما ملتی هستیم که منتظریم یا فلک، شام تاریک ما را سحر کند یا دیگران. از شکسته شدن بت­ های ذهن مان می­ ترسیم. بنابراین در ارائۀ طرحی نو، با هزاران واژۀ اخته بر لب، مواجه می­ شویم و به دو دلیل دوست نداریم نظر مخالفی بشنویم. * بسط راحت طلبی در جامعه و لاجرم پی ایده ­آل گشتن؛ * ترس از تزلزل اعتقاداتِ بت شده در اذهان؛ * اگر سیاست ورزی عاقلانه­ ای داشتیم، بیگانگان خود را در برابرِ سیاست ورزانِ عاقل می­ دیدند نه یک مشت نادان. با این تأکید که هر انسانی جایز الخطا است. اما نادان دو ویژگی دارد : خود را همه کاره می­ داند و خطایش را تکرار می­ کند. * یکی از پیام های شاهنامه که از کل آن برمی­ آید : « مسئولیت پذیری در برابر سرنوشت بشر و سرنوشت ایران است. » متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/دیدگاه/item/27355-نابرابری-حقوق-انسان-%C2%ADها-و-تقدس-برده%C2%AD-داری-؛-پایه%C2%AD-/های-دموکراسی-آتن-و-اخلافش https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

شلیک به قلب تربیت از صندلی صدارت! ؛ تبدیل مدارس به مراکز نگهداری (۳) حمزه‌علی نصیری * توهم تفکیک‌پذیری پرورش از آموزش و جست‌وجوی مفاد پرورشی در بیرون از دایرهٔ مواد آموزشی و سربرآوردن اتاق تربیتی در کنار کلاس‌های درسی و تضعیف مرجعیت تربیتی کلاس های درسی و محصور کردن دانش‌آموزان در میان نیمکت‌های چند سانتی‌متری و محدود کردن فعالیت‌های آموزشی به صفحات کتاب و تقلیل نقش آموزگار از مربی گری و رهبری به آقابالا‌سری از یک سو و نادیده گرفته شدن آموزش‌ و پرورش در ردیف‌های بودجه و قطع سهم سرانۀ دانش‌آموزی و ایجاد تنگنای مالی برای سامانهٔ آموزشی از دیگر سو، برنامۀ آموزشی را از حیّز انتفاع ساقط و مدارس را به مراکز نگهداری تبدیل کردند! * اولی، خیل عظیم ناقص‌التحصیل را به نام فارغ‌التحصیل روانهٔ جامعه نمود و حس ناکارآمدی و بی‌کفایتی و ناکامی را همگانی‌تر کرد و دومی، مدارس را در برابر هجوم خیل عظیم جمعیت متقاضی آموزش به زانو درآورد. اولی، نسل‌هایی را تحویل جامعه داد که بعد از دوازده سال رفت‌وآمد بین خانه و مدرسه، نه تنها مهارتی برای قبول مسئولیتی نداشتند، بلکه در مهارت های پایه‌ای چون خواندن و نوشتن نیز مشکل داشتند و تازه باید دنبال یادگیری می‌رفتند و کسری‌ها و کاستی‌های آموزش دوران مدرسه را جبران می‌کردند و یا با انواع معلولیت‌های شناختی و مهارتی وارد جامعه می‌شدند و بقیۀ مسائل... دومی باعث نابودی اقتصاد آموزش‌ و‌ پرورش شد و آن گاه که جمعیت دانش‌آموزی رو به فزونی بود و فضای آموزشیِ موجود به سختی برای پذیرش نیمی از آنان کافی بود، کار مدرسه‌سازی را متوقف نمود. * برج‌ها و ویلاها و بانک‌ها و ادارات و سازمان ها و شرکت‌ها و هتل‌ها و تالارها و بازارها و اماکن مذهبی و حتی زندان‌ها تکثیر شدند و قد کشیدند و سر به آسمان ساییدند و فربه شدند و نو شدند و مجلل شدند و مجهز شدند و شیک و تمیز شدند جز مدرسه‌ها که فقیر و لاغر و کوتوله و کوچک ماندند. اما تقریباً هیچ‌کس پشت در نماند! نقشۀ مدارس دونوبته روی میز صدارت نقش بست! دو تابلو بر سردرِ مدارس نصب و روز آموزش نصف شد؛ تابلوی شیفت صبح و تابلوی شیفت ظهر. * همهٔ این ها، تنها بخشی از پروسهٔ تبدیل مدارس به مراکز نگهداری بودند و این پروسه بخش‌های دیگری هم داشت که هم‌زمان یا یکی پس از دیگری به هم می‌پیوستند و شیرازۀ آموزش‌ و پرورش را از هم می‌گسستند و درِ تربیت راستین را بر روی دانش‌آموزان می‌بستند؛ هنوز مسئلهٔ کمبود فضای آموزشی به قوت خود باقی بود که مسئلهٔ تشدید کسر نیرو به ویژه از آغازین سالهای دههٔ ۹۰ گریبان گیر آموزش‌ و پرورش شد.‌ این‌بار نیز حل مسئله برای کسانی که اساساً خواهان حل مسئله نبودند و نیستند، بسیار آسان بود؛ تعداد صندلی‌ها و نیمکت‌ها در کلاسهای درسی دو برابر شد!؛ ادغام و ازدحام!فضاهایی که هرگز قابلیت اجرای حداقلیِ روش‌های فعال یادگیری را نداشتند و مشاهده و مباحثه و آزمایش و خطا و تمرین و تکرار و کشت‌وکار و ساخت‌وساز و دوخت‌ودوز و پخت‌وپز و طراحی و ترمیم و تعمیر و... * در آنها مطلقاً محال بود و نمی‌توانستند غیر از سبک سخنرانی و شرط سکون و سکوت و تسلیم و تمکین و تقلید، شرایط دیگری را برای تدریس و آموزش فراهم سازند، پذیرای جمعیتی دوچندان شدند و نتیجۀ آن؛ ازدحام و اصطکاک و تشدید تنش و تولید انواع ناهنجاری و بروز انواع جدیدی از مشکلات رفتاری و حتی بزهکاری! وانگهی تبدیل معلم به مبصر و تبدیل مدارس به مراکز نگهداری! متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/27354-/تبدیل-مدارس-به-مراکز-نگهداری-۳ https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

چرا وزارت آموزش و پرورش دولت پزشکیان نسبت به اجرای « قانون شفافیت » تا این حد بی تفاوت و اهمال کار بوده است ؟ » آقای سالار قاسمی ؛ مدیر اصلاح طلب ! فیش های حقوقی استثنایی را چرا گذاشتید ... و چرا برداشتید ؟! صدای معلم گزارش می کند ؛ * انتشار فیش‌های حقوقی اعضای شورای معاونین و رؤسای ادارات داخلی سازمان آموزش‌ و پرورش استثنایی و ارقام عجیب و غریب درج شده در آن ها موجی از واکنش ها و خشم را در میان معلمان برانگیخته است . بررسی یکی از فیش‌های حقوقی منتشرشده مربوط به یکی از رؤسای ادارات داخلی آموزش‌ و پرورش استثنایی نشان می ‌دهد مجموع پرداختی‌های ثبت‌ شده در ردیف‌های مختلف طی سال ۱۴۰۴ به ۴۵۳ میلیون و ۴۰۰ هزار تومان رسیده است. از این مبلغ، ۱۰۰ میلیون تومان بابت اضافه ‌کار و ۱۳۱ میلیون تومان بابت کمک ‌رفاهی مناسبت‌ها ثبت شده است. همچنین ۴۶ میلیون تومان برای کمک‌های رفاهی و ۴۶ میلیون تومان برای شارژ بن‌کارت در نظر گرفته شده است. سایر پرداخت‌ها نیز شامل عیدی، حق مأموریت، پاداش و دیگر مزایا بوده است . * بسیاری از معلمان آن فیش های غیرمتعارف ستادی را با فیش حقوقی خود مقایسه می کنند و متوجه این همه « تفاوت » نمی شوند . * معلم از خودش می پرسد : آنان چه کاری را انجام می دهند که من انجام نمی دهم در حالی که بار اصلی آموزش و تربیت بر عهده من است ؟ همه آن ستاد و تشکیلات و دوایر و... برای این است که مدرسه سر پا باشد و معلم و دانش آموز به عنوان دو رکین تعلیم و تربیت با آرامش و امنیت فکری و بدون حواشی بتوانند در مسیر « بودن « و « شدن » طی مسیر کنند اما به نظر می رسد همه چیز « وارونه » شده است . هر چند این موضوع جدیدی نبوده و « صدای معلم » در نشست های خبری و در گزارش های متعدد خود به مساله « تبعیض درون دستگاهی » هشدار داده و خواهان پاسخ مسئولان شده است . * معلمان بر خلاف سایر کارمندان از کمک های رفاهی مستقیم و غیر مستقیم محروم هستند و وضعیت معلمان بازنشسته از شاغلین هم بغرنج تر و بدتر است . بارها و بارها در نشست های خبری ، گزارش ها و یادداشت های این رسانه ی مستقل و منتقد در حوزه ی عمومی آموزش ایران بیان شده است :  « اگر پول هست باید برای همه باشد ؛ اگر هم نیست ، برای هیچ کس نباید باشد ». آیا این گزاره ی ساده را مسئولان و مقامات نمی فهمند ؟ و یا نمی خواهند که بفهمند ؟ * مشخص نیست با این همه تبعیض و تفاوت های معنادار ؛ آیا اساسا انگیزه ای برای معلمان می ماند که بتوانند آن گونه که باید و شاید به وظایف شغلی خود عمل کنند و آیا مقامات مسئول این را نمی دانند و اگر می دانند چرا همچنان به این رویه ی غلط ، غیرعلمی و غیر قابل دفاع خود ادامه می دهند ؟ آیا در وضعیت کنونی شکاف بین « اداره - مدرسه » و « ستاد - صف » به چه وضعیتی رسیده و بحران اعتماد عمومی قابل ترمیم و جبران می باشد ؟ * ماده ۲ قانون شفافیت قوای سه گانه دستگاه های اجرائی و سایر نهادها مصوب ۱۴۰۳,۰۲,۱۰: مشمولان این قانون موظفند حداکثر ظرف چهارماه از لازم الاجرا شدن این قانون، داده ها و اطلاعات ذیل را که مربوط به آن دستگاه می باشد، از طریق سامانه های مربوط به خود منتشر کرده و در دسترس عموم قرار دهند : الف – اطلاعات مدیران و کارکنان؛ شامل تحصیلات، سوابق، میزان دریافتی ماهانه و سالانه و نحوه به کارگیری آنها و همچنین برنامه ها، صلاحیت ها و طرحهای مصوب و فرایندهای اداری مؤسسات مشمول » . * پرسش « صدای معلم » آن است که اگر قرار بر قانون مداری و شفاف سازی و احیای اعتماد عمومی بوده است چرا از همان ابتدا ، مدیر اصلاح طلب این سازمان اقدام به چنین کاری نکرد ؟ و پس از گذشت دو سال چنین واقعه ای رخ داده است ؟ تفاوت آقای قاسمی که خود را « اصلاح طلب » می داند با سایر مدیران وزارت آموزش و پرورش به ویژه آن هایی که از دولت ابراهیم رییسی بر مسند خود مانده اند ؛ واقعا در چیست ؟ * البته طنز این ماجرا آن جاست که پس از انتشار این فیش های حقوقی ، وزیر آموزش و پرورش به اداره کل ارزیابی عملکرد دستور داده است مساله را بررسی کرده و نتایج را اطلاع رسانی کند . * منطقی ترین و عقلانی ترین کار آن است که رییس سازمان آموزش و پرورش استثنایی کشور در اسرع وقت یک نشست خبری با خبرنگاران بگذارد و در مورد آن و سایر مسائل مورد پرسش افکار عمومی توضیح دهد . چیزهایی مانند تشکیل کمیته و کارگروه و... هم صرفا برای گذشت زمان و فریب افکارعمومی بوده و بارها در چند دهه گذشته مورد آزمون قرار گرفته اند . با این بازی های تکراری و خسته کننده ، اعتماد از دست رفته احیا نمی شود . متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/27352-/آقای-سالار-قاسمی-؛-مدیر-اصلاح-طلب-فیش-های-حقوقی-استثنایی-را-چرا-گذاشتید-و-چرا-برداشتید-؟ https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

« امنیت از کلانتری آغاز نمی‌شود ! » سرمایه اجتماعی پلیس در پلکان " اعتماد عمومی" ؟! حسین صالحی/ ابهر * امنیت در جامعه امروز چگونه ساخته و پایدار می‌شود؟ پاسخ را نمی‌توان فقط در افزایش گشت، کشف جرم یا برخورد با مجرمان جست‌وجو کرد. اینها وظایف بنیادین پلیس‌اند، اما امنیت پایدار لایه‌های عمیق‌تری دارد؛ از اعتماد عمومی و مشارکت اجتماعی گرفته تا رعایت قانون، پاسخ گویی و احساس عدالت. * جامعه پیش از آن که مجموعه‌ای از مأموریت‌های انتظامی باشد، مجموعه‌ای از انسان‌ها، خانواده‌ها، محله‌ها و روابط اجتماعی است. از همین‌جا مفهوم «امنیت محله‌محور» معنا پیدا می‌کند. محله فقط محدوده جغرافیایی یک مأموریت انتظامی نیست؛ یک شبکه انسانی است. پلیسی که محله را می‌شناسد، با مردم ارتباط دارد و مسائل را پیش از تبدیل‌شدن به بحران می‌بیند، عملاً بخشی از مأموریت پیش گیری را انجام داده است. * اینجاست که مفهوم «سرمایه اجتماعی پلیس» اهمیت پیدا می‌کند. این سرمایه با بخشنامه ساخته نمی‌شود؛ در هزاران مواجهه روزمره میان مأمور و شهروند شکل می‌گیرد. یک تماس، یک مراجعه، یک گزارش یا نحوه پاسخ گویی به یک شهروند، می‌تواند بر اعتماد عمومی بیفزاید یا از آن بکاهد. * قاطعیت در برابر قانون‌شکنان و کرامت در برابر شهروندان، دو روی یک مأموریت‌اند. اشاره به نظم و ایمنی ترافیکی، خودروهای سرقتی، پلاک‌های مخدوش، قاچاق و مواد مخدر نیز نشان می‌دهد که امنیت عمومی با مسائل ملموس زندگی مردم پیوند دارد. اما هدف نهایی این اقدامات صرفاً برخورد نیست؛ ایجاد محیطی است که شهروند بتواند در آن با آرامش زندگی، رفت‌وآمد و فعالیت اجتماعی داشته باشد. از همین منظر، امنیت باید کیفیت زندگی را ارتقا دهد. وقتی خانواده بتواند با آرامش در خیابان، پارک و فضای عمومی حضور داشته باشد، امنیت از یک مفهوم صرفاً انتظامی به بخشی از کیفیت زندگی اجتماعی تبدیل می‌شود. * شهروند باید بداند در لحظه بحران، نهادی وجود دارد که به او پاسخ می‌دهد، از او حمایت می‌کند و قانون را درباره او و دیگران اجرا خواهد کرد. * البته نباید همه آسیب‌های اجتماعی را با ابزار انتظامی حل‌شدنی دانست. جرم در بسیاری موارد آخرین حلقه زنجیره‌ای است که ریشه‌های آن ممکن است در خانواده، آموزش، فرهنگ، فضای مجازی و شرایط اجتماعی قرار داشته باشد. بنابراین امنیت پایدار، محصول همکاری نهادها و مشارکت جامعه است، نه مسئولیت یک دستگاه به‌تنهایی. * اقتدار انتظامی بدون پشتوانه اجتماعی ظرفیت محدودی دارد و سرمایه اجتماعی بدون اقتدار قانونی نیز نمی‌تواند امنیت پایدار ایجاد کند. شاید امنیت از کلانتری آغاز شود، اما در جامعه ساخته می‌شود؛ و آینده امنیت ایران بیش از گذشته به پیوند میان اقتدار قانونی و سرمایه اجتماعی وابسته است. در جهان پیچیده امروز، هیچ نهادی به‌تنهایی نمی‌تواند جامعه را امن نگه دارد. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/27351-/سرمایه-اجتماعی-پلیس-در-پلکان-اعتماد-عمومی-؟ https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

« مسئولان صندوق ذخیره فرهنگیان به جای شکایت علیه این و آن ؛ نشست خبری گذاشته و در مورد عملکرد خود به جد پاسخ گو باشند ! » شکایت صندوق ذخیره فرهنگیان علیه " محمدتقی سبزواری " صدای معلم گزارش می کند ؛ * شرکت جهانی سکو تابع صندوق ذخیره فرهنگیان از « محمدتقی سبزواری » شکایت کرد . * طرح ممنوعیت شکایت علیه رسانه ها توسط مدیران وزارت آموزش و پرورش برای نخستین بار توسط « صدای معلم » به « سیدجواد حسینی ؛ سرپرست وقت وزارت آموزش و پرورش » پیشنهاد گردید . * « صدای معلم « در گزارشی به تاریخ 28 خرداد 1398 با عنوان : « دومین گام بی سابقه و قابل تقدیر سرپرست وزارت آموزش و پرورش در راستای بازشناسی جایگاه " رسانه " و تبدیل فرهنگ امنیتی به امنیت فرهنگی ؛ سیدجواد حسینی : از هر گونه ارجاع اختلاف با اصحاب رسانه به نهادهای قضایی جلوگیری به عمل آید » ؛ نوشت : « پس از بازپس گیری شکایت وزارت آموزش و پرورش علیه یک معلم منتقد و مدیر رسانه اخبار فرهنگیان ، سیدجواد حسینی سرپرست وزارت آموزش و پرورش به قول خود عمل کرد و در دستورالعملی به تمام ادارات و مناطق از آن ها خواست هر گونه اختلاف با اصحاب رسانه در کمیته ای با حضور افراد ذیل مورد بررسی و مسائل فیمابین با توافق حل و فصل گردیده و از ارجاع آن به نهادهای قضایی جلوگیری به عمل آید . « صدای معلم » از این اقدام شایسته ، مدنی و دموکراتیک آقای حسینی تقدیر و تشکر به عمل می آورد . « صدای معلم » پیش تر در پیشنهادی به وزارت آموزش و پرورش عنوان کرده بود :   " حال که سرپرست وزارت آموزش و پرورش قرار است طرحی نو در اندازد و از استقلال این نهاد و شان معلمان دفاع کند پیشنهاد می کنیم تا آقای حسینی در چارچوب " منشور حقوق شهروندی " برای اعتماد سازی در دستورالعملی از همه مدیران در سراسر کشور بخواهد که حق شکایت از هیچ رسانه ای در حوزه آموزش را ندارند . همچنین می توان در مورد پرونده معلمانی که در زمان وزارت بطحایی و در هیات های تخلفات اداری تشکیل شده اند تجدید نظر کرد . « صدای معلم » به سرپرست وزارت آموزش و پرورش پیشنهاد می کند در مورد ادامه کار مدیرانی که در زمان تصدی مدیریت خویش علیه رسانه ها و معلمان منتقد شکایت کرده اند بازنگری داشته باشد » . * در نشست خبری که در 29 مرداد سال جاری توسط « علی فرهادی سخنگوی وزارت آموزش و پروش و نایب رییس هیات امنای صندوق ذخیره فرهنگیان » برگزار شد ؛ « صدای معلم » از این مقام مسئول پرسید : « این روزها انتقاد از عملکرد صندوق ذخیره فرهنگیان شدت گرفته است . فرهنگیان عضو به نحوه کار این موسسه و ساز و کارهای حاکم بر آن انتقادات صریح و پرسش های جدی دارند اما خبری از پاسخ گویی و شفافیت نیست . چرا یکی از بزرگ‌ترین هلدینگ‌های اقتصادی کشور در طول فعالیت 31 ساله ی خود فقط یک نشست خبری داشته است و شما هم نفر دوم این صندوق اقتصادی در سمت نایب رییس هیات امناء هستید ؟ گویی حتما باید تجمعی برگزار شود و تنشی حاصل آید تا مسئولان به خود آیند ! » * فرهادی در پاسخ به صراحت عنوان کرد : « دستور آقای وزیر بوده که اعضای هیئت مدیره ، رییس هیات مدیره و مدیر عامل نشست بگذارند . من هم باز فرمایش شما را تذکر می دهم » . با این حال و پس از گذشت نزدیک به دو ماه ، آقای سخنگو به وعده و قول خود عمل نکرده است . * پشنهاد موکد و مصرح « صدای معلم » به مسئولان صندوق ذخیره فرهنگیان در هر سطح و هر فردی آن است که به جای شکایت علیه این و آن ، در مورد عملکرد خود شفاف سازی کرده و پاسخ گو باشند . شکایت این موسسه اقتصادی متعلق به معلمان عضو ضمن آن که در تضاد با دستور العمل وزارت آموزش و پرورش قرار دارد ؛ دردی از بحران اعتماد معلمان نسبت به عملکرد این صندوق دوا نمی کند و فقط گره ای بر انبوه مشکلات پیشین می افزاید . متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/خبر/item/27350-/شکایت-صندوق-ذخیره-فرهنگیان-علیه-محمدتقی-سبزواری https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

پارادوکس «رشد معدل در تعطیلی» یک پارادوکس نیست؛ یک آشکارگی است. آشکارگی این حقیقت که نظام آموزشی، در بخش قابل‌توجهی، یادگیری را به نمره تقلیل داده بود و تعطیلی، این تقلیل را برملا کرد در ستایش تعطیلی : پارادوکس نمره و یادگیری ؟! فرید امرائی/ معلم، مدرس دانشگاه - دکتری تخصصی علوم تربیتی * اگر معدل‌ها در دوران تعطیلی مدارس بالا رفته‌اند، آیا مدرسه مانع یادگیری بوده است؟ این پرسش، گرچه در ظاهر طنزآمیز می‌نماید، به یکی از عمیق‌ترین مسائل معرفت‌شناسی آموزشی اشاره دارد: چه چیزی را می‌سنجیم و آنچه می‌سنجیم، چه نسبتی با یادگیری واقعی دارد؟ پاسخ کوتاه این است که رشد معدل در دوران تعطیلی، نه نشانه‌ی بهبود یادگیری، بلکه نشانه‌ی تغییر در استانداردهای سنجش است. آنچه بالا رفته، عدد است؛ آنچه پایین آمده، معیار. * پژوهش‌های بین‌المللی به‌طور نظام‌مند پدیده‌ای را مستند کرده‌اند که در ادبیات آموزشی «تورم نمره» (Grade Inflation) نامیده می‌شود: افزایش نمرات بدون افزایش متناظر در شایستگی واقعی. این جهش های ناگهانی، نه محصول یادگیری بهتر، بلکه محصول سیاست‌های تسهیل‌گرایانه بود: ممنوعیت نمره صفر، جایگزینی نمره عددی با «قبول/مردود»، و کاهش الزامات تحویل تکالیف. مدیرکل آموزش‌ و پرورش یکی از استان ها صریحاً اعلام کرد: «هرچند آمار معدل دانش‌آموزان رشد داشته، اما این رشد به‌دلیل برگزاری آزمون‌ها در منزل بوده و به هیچ وجه نشان‌دهنده وضعیت واقعی آموزشی نیست». داده‌های رسمی سال ۱۴۰۳ نشان می‌دهد میانگین معدل پایه دوازدهم در برخی رشته‌ها، به‌ویژه علوم انسانی، به زیر ۱۰ نزدیک شده است — یعنی روایتی متناقض از «رشد» و «افت» که فقط با تفکیک نمره‌ی داده‌شده از یادگیری واقعی قابل فهم است. * بازتولید اجتماعی و سرمایه فرهنگی : پیر بوردیو نشان داد که مدرسه نه صرفاً دانش، بلکه سرمایه فرهنگی و عادت‌واره (Habitus) را توزیع می‌کند و از این طریق به بازتولید نابرابری‌های اجتماعی کمک می‌رساند. این بدان معنا نیست که مدرسه فقط ابزار سرکوب است؛ بلکه بدان معناست که مدرسه هم فرصت می‌سازد و هم محدودیت. تعطیلی مدارس، دسترسی به این سرمایه فرهنگی را برای گروه‌های محروم قطع کرد و شکاف طبقاتی را عمیق‌تر ساخت. پژوهشی در جمهوری چک نشان داد افت نرخ فارغ‌التحصیلی به‌ویژه در میان دانش‌آموزان با توانایی بالا رخ داد، در حالی که نمرات در همان دوره بهبود ظاهری داشتند. : اجتماعی‌شدن : مدرسه اولین جایی است که کودک خارج از خانواده با «دیگری» مواجه می‌شود: قواعد مشترک، نوبت گرفتن، حل تعارض، تحمل تفاوت. این مهارت‌ها در برنامه درسی نوشته نشده‌اند، اما آموزش واقعی در همان راهروها و زنگ‌های تفریح رخ می‌دهد. انزوای ناشی از آموزش مجازی، این بستر را حذف کرد. انضباط و ساختار : مدرسه یک ساختار زمانی و رفتاری ایجاد می‌کند که برای یادگیری عمیق ضروری است. فقدان این ساختار، به‌ویژه برای دانش‌آموزان کم‌توان و خانواده‌های کم‌برخوردار، به افت مهارت‌های پایه منجر شد. فراتحلیل‌ها نشان می‌دهند که تعطیلی مدارس به‌طور میانگین ۰.۲۱ انحراف معیار افت یادگیری در سطح K-12 ایجاد کرده است. * اگر نمره آینه باشد، باید سطح واقعی دانش را بازتاب دهد. اگر نقاب باشد، آن را می‌پوشاند. در دوران تعطیلی، نمره بیش از همیشه به نقاب نزدیک شد. اما مسئله عمیق‌تر است: آیا نمره هرگز آینه بوده است؟ مدرسه‌ای که دانش‌آموز را به حفظ کردن وادار می‌کند، او را به بازتولید محتوا تشویق می‌کند، نه به فهم. در چنین نظامی، نمره بالا می‌تواند نشانه‌ی مهارت در بازی نمره باشد، نه نشانه‌ی دانایی. تعطیلی مدارس، این حقیقت پنهان را آشکار کرد: بسیاری از دانش‌آموزان در بازی نمره مهارت داشتند، اما در یادگیری واقعی آسیب‌پذیر بودند. این ما را به پرسشی وجودی می‌رساند که هایدگر درباره تکنولوژی طرح می‌کند: آیا ابزار سنجش، خودِ چیزی را که می‌سنجد، از ما پنهان می‌کند؟ وقتی نمره به هدف تبدیل می‌شود، یادگیری به وسیله تقلیل می‌یابد. تعطیلی مدارس، این تقلیل را برجسته کرد: نمرات بالا رفتند، اما مهارت‌های خواندن در کشورهایی مانند آلمان و آمریکا کاهش چشم گیری یافتند. * پرسش درست این نیست: «چگونه معدل را بالا ببریم؟» پرسش درست این است: «چگونه انسان را بالا ببریم؟» و برای پاسخ به این پرسش، باید از خود بپرسیم: آیا مدرسه‌ای که معدل را هدف گرفته، اصلاً می‌تواند انسان را هدف بگیرد؟ یا اینکه معدل، خود مانع دیدن انسان شده است؟ شاید درس واقعی تعطیلی مدارس این باشد که آموزش، جایی رخ می‌دهد که سنجش، بهانه‌ای برای فهم باشد، نه جانشینی برای آن. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/پژوهش/item/27348-/در-ستایش-تعطیلی-پارادوکس-نمره-و-یادگیری-؟ https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

« دلیل و نحوه استفاده من و شما از سکوت، آن را زشت و زیبا می سازد. رعایت اعتدال در هر چیز سازنده و ارزشمند است » سکوت در تراز " خِرد " مینو امامی * در برابر هیاهوی درون و بیرون هر انسانی، غوغایی مرموز و پیچیده به نام « سکوت» قرار دارد. شگفت انگیزتر آن که در سکوت نیز تلاطم اندیشه موج می زند و ذهن او هر دائم در حال تفکر و حرف زدن است. همانند هر چیز دیگر کمی از این تلاطم لازم اما زیادی آن گویای ابتلا به اختلال نشخوار ذهنی یا فکر کردن بیش‌ از حد درباره تجربیات و احساسات منفی است که در گذشته برای ما پیش‌ آمده است. سکوت یک کودکی که سخن گفتن را آغاز کرده غیرممکن است مگر آن که سرّ درون خبر از وجود یک بحران روانی یا کر و لال بودن او دهد. کودکی که مسلسل وار فقط سخن می گوید و تا سنی خاص در هر نوع جمع آموزشی و تربیتی نیز تابع کلمه سحرآمیز « سیسِ » مربّی و معلم خود نیست. وقتی حال خوب داریم حرف های او شیرین و دل چسب است اما اوقاتی از شبانه روز خسته کننده و آزار دهنده و حتی مزاحم استراحت و چرت نیم روز ماست. اما همین کودک وقتی سن و سالی را پشت سر می گذارد لاجرم باید معنی سیس کردن را نیز بفهمد. و این چنین داستان سکوت های مکرّر او در زمان ها و مکان های متفاوت آغاز می شود. شاید یکی از دلایل حسرت کودکی در بزرگسالی همین نکته باشد. در واقع ما دلتنگ ویزای کودکی جهت داشتن مجوز برای انجام آزادانه هر کاری هستیم. * اما گاه اگر برخی از راست ها را نگویی، متهم به محافظه کاری می شوی یا تو را ترسو خطاب می کنند. آن جا که به حریم اندیشه، آزادی و حقوق مدنی یا اجتماعی شما تجاوز یا اهانت شده و سکوت شما به منزله قبول تعدّی یا تحقیر شدگی است. شعور اجتماعی چنین اجازه ای نمی دهد. چون شعور اجتماعی عنصر جهت دهنده اخلاقی در جامعه است و در بردارنده عوامل مختلفی است که از فرهنگ و ارزش تأثیر می پذیرد. در چنین مواردی سکوت یعنی اجازه دادن به کم مایگی فرهنگ و ارزش. دو سازکار انسانی که انسانیت را شکل، جهت و معنا می بخشد. سکوت در برابر عوام فریبی نیز هیزم پوپولیست های کاسب کار را بیشتر و شعله ورتر می سازد. بعدها خاکستر همین آتش در چشمان خود شما فرو می رود. آنجا سعی می کنید داد و بیدادی کنید و غرّشی برپا کنید اما کار از کار گذشته است. * از سالم ترین انواع سکوت می توان به حضور در طبیعت بی هیچ گفت و گویی اشاره کرد. جایی برای رسیدن به سلامتی روان و جسم، آرامش و استنشاق اکسیژن و تماشای عظمت آفرینش و تحسین گستردگی آسمان آبی بر پهنه کوه و دشت و دمن و جنگل و آبشار و رود و رودخانه و چشمه سار و دریا. * انسان هوشیار تشخیص می دهد چه زمانی باید فریاد زند و چه زمانی باید سکوت نماید. با سکوت خود اجازه وقوع ظلم و حق کشی را ندهید. چرا که از شما یک مظلوم نمی سازد بلکه شما خود نیز ظالمی دیگر خواهید بود. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/27345-/سکوت-در-تراز-خِرد https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

« افراد و یا نهادهایی که به تحقیر معلم در مدرسه و پاسکاری او به دیگران سکوت می کنند و واکنشی نشان نمی دهند ؛ حق اعتراض و یا انتقاد در سطوح دیگر را هم ندارند ! » بیانیه سه تشکل فرهنگیان در مورد برکناری یک مدیر ؟! صدای معلم گزارش می کند ؛ * به تازگی ؛ سه تشکل انجمن اسلامی معلمان ایران ، سازمان معلمان ایران و مجمع فرهنگیان ایران اسلامی بیانیه ای صادر کرده و به انتصاب حامد صبوری به عنوان مدیرکل آموزش ‌و پرورش شهرستان‌های استان تهران اعتراض کرده اند . * در این نامه سرگشاده که خطاب به علیرضا کاظمی وزیر آموزش و پرورش نگارش گردیده  چنین آمده است : « همان طور که مستحضر هستید آموزش ‌و پرورش نهادی ملی و متعلق به عموم مردم است؛ نهادی مهم که آینده فرزندان ایران، کیفیت نظام تعلیم‌ و تربیت و اعتماد فرهنگیان به عدالت و سلامت نظام اداری کشور، کاملا به عملکرد آن وابسته است. این نهاد انسان‌ساز، ملک شخصی هیچ فرد، خانواده یا جریان سیاسی نیست؛ بلکه باید بر پایه قانون، شایسته‌ سالاری و مصالح عمومی اداره شود . در خصوص انتصاب اخیر آقای حامد صبوری به سمت مدیرکلی آموزش‌ و پرورش شهرستان‌های استان تهران، با توجه به نحوه جذب و ورود وی به بدنه اداری آموزش و‌ پرورش و روند ارتقای مدیریتی ایشان، پرسش‌های زیادی مطرح‌شده و همچنین شایعات وسیع درباره احتمال تأثیر روابط خانوادگی و حمایت‌های رسمی و غیررسمی اشخاص خارج از این وزارتخانه بر پیشرفت شغلی ایشان، ضرورت شفاف ‌سازی درباره مبانی قانونی، معیارهای حرفه‌ای و سازوکارهای تصمیم‌گیری در این انتصاب را دوچندان کرده است این در حالیست که بسیاری از معلمان و مدیران باسابقه، با وجود برخورداری از دانش تخصصی، تجربه حرفه‌ای و شناخت میدانی دقیق از مسائل تعلیم‌ و تربیت، از فرصت‌های برابر برای تصدی مسئولیت‌های مدیریتی همتراز ایشان برخوردار نیستند .... * شاید این نخستین بار است که چند تشکل به صورت هماهنگ به برکناری یک مدیر کل و انتصاب فردی دیگر به جای ایشان به صورت رسمی و مکتوب اعتراض می کنند . کاملا بدیهی و منطقی است که هر گونه برکناری در هر سطحی و توسط هر کسی باید بر اساس دلایل و مستندات قانونی و قابل اتکاء و دفاع باشد و در صورت پرسش و نقد هر یک از شهروندان باید که به صورت شفاف اطلاع رسانی شود . اما پرسش صریح « صدای معلم » از این سه تشکل فرهنگی آن است که آیا تهدید ثبات شغلی « معلم » به عنوان « رکن مهم و بی بدیل تعلیم و تربیت » هم شامل این فرآیند می شود ؟ * معلمی که بدون دلیل مشخص و قانونی اصطلاحا در « اختیار اداره » گذاشته می شود و در برخی موارد حتی به ایشان اطلاع داده نمی شود به گونه ای که آن معلم در این نظام فشل و بیمار احساس « له شدگی » و « تحقیر شدن » می کند ؛ کدام تشکل و نهاد باید از او و حیثیت شغلی اش دفاع کند ؟ * نکته ی قابل تامل آن است که برخی از همین افراد وقتی در برابر همین پرسش قرار می گیرند ؛ به چیزهایی مانند این که تشخیص مدیر بوده است ، از اختیارات مدیر مدرسه است و نظیر آن استناد می کنند اما مشکل اصلی و راهبردی که این افراد آن را نمی بینند و یا نمی خواهند بینند آن است که « استبداد » یک جا نمی ماند و حرکت می کند و تکثیر می شود . در واقع ؛ استبداد اداری خودش را در سطوح دیگر « بازتولید » می کند . * افراد و یا نهادهایی که به تحقیر معلم در مدرسه و پاس دادن او به دیگران سکوت می کنند و واکنشی نشان نمی دهند  ؛ حق اعتراض و یا انتقاد در سطوح دیگر را ندارند هر چند بخواهند ماهیت و چرایی این تصمیم و اقدام را بدون اعتراض مشخص به برکناری مدیر پیشین و با برجسته کردن دلایل انتصاب مدیر جدید و با استناد به سخنان به ظاهر عامه پسند لاپوشانی کرده و آن را پنهان کنند . * به فرض ؛ آیا زمانی که محمد داوری سخنگوی پیشین سازمان معلمان ایران به نحو تحقیرآمیزی توسط مدیر یک مدرسه در اختیار اداره گذاشته شد بدون آن که ایشان حتا در جریان امر قرار بگیرد ؛ حساسیت و غیرت تشکل ها را برانگیخت که نامه ای بنویسند و به این گونه روندهای غیرقانونی و متکثر نهادینه شده در این سیستم اعتراض کنند ؟ * « صداقت » در « کنش گری » و « مطالبه گری » چیزی نیست که فراموش شود و یا قابل مشاهده توسط « اهلش » نباشد . * این تشکل ها اگر می خواهند که به « حوزه عمومی » آموزش بازگردند و اعتماد از دست رفته بدنه را به خود احیاء کنند باید که با معلمان صادق باشند و با افکار عمومی بازی نکنند . متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/27344-/بیانیه-سه-تشکل-فرهنگیان-در-مورد-برکناری-یک-مدیر-؟ https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

خطر اصلی این نیست که معلم ثبت می‌کند؛ خطر آنجاست که « ثبت‌کردن » جای « اندیشیدن دربارهٔ یادگیری » را بگیرد نقدی بر خطر تبدیل ارزشیابی به اصطلاح توصیفی به مستندسازی فعالیت‌های معلم: وقتی ابزار جای هدف را می‌گیرد ایرج خوش خلق/ عضو هیات علمی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش * هر نظام ارزشیابی پیش از آن که سازوکاری فنی باشد، نگاه تربیتی خاصی را بازمی‌تاباند. ارزشیابی به اصطلاح  توصیفی هم از همین جنس است: تلاش برای عبور از منطق نمره‌ محور به سوی توصیف، بازخورد و همراهی با یادگیری. فاصلهٔ میان سیاست اعلام‌شده و آنچه واقعاً در مدرسه رخ می‌دهد اما همیشه کوچک نیست. بسیاری از اصلاحات تربیتی وقتی وارد ساختار اداری می‌شوند، رنگ می‌بازند و به رویه‌هایی تبدیل می‌شوند که ظاهرشان عوض شده اما منطق درونی‌شان همان منطق قدیم با رویکرد کمی است. ارزشیابی به اصطلاح توصیفی نیز از این سرنوشت برکنار نمانده است . پرسش اصلی این است که چه چیزهایی اجرای آن را در مدرسه و در کلاس تهدید می‌کند و چرا در بسیاری از موارد به مستندسازی فعالیت‌های معلم فروکاسته می‌شود. شواهد نشان می دهد ساختار اداری حوزه ستادی ، به‌دلیل نیاز به کنترل و پاسخ‌گویی، آنچه را قابل مشاهده است با آنچه اثربخش است اشتباه می‌گیرد؛ و در این اشتباه، دفترِ پرشده کلاسی جای یادگیری عمیق را اشغال می‌کند . * برای فهم این آسیب باید میان دو چیز ظاهراً شبیه یعنی « ثبت‌کردن دربارهٔ یادگیری » و « ارزشیابی‌کردن یا سنجش برای یادگیری » تمایز گذاشت . اولی می‌تواند صرفاً وظیفه‌ای مستندساز باشد؛ معلم مشاهدات و شواهد را می‌نویسد تا سابقه‌ای بماند یا پاسخ‌گویی اداری ممکن شود. دومی اما مستلزم تفسیر شواهد و تصمیم برای بهبود یادگیری است. در حالت نخست معیار موفقیت کامل‌ بودن دفتر پیش بینی شده است؛ در حالت دوم، تغییر واقعی در یادگیری دانش‌آموز . * وقتی ارزشیابی به اصطلاح توصیفی وارد مدرسه می‌شود، ساختار اداری معمولاً سریع‌تر از فرهنگ تربیتی تغییر می‌کند. نتیجهٔ این ناهماهنگی را می‌توان در چند نشانه دید . در مدرسه دفتر پرشده و فرم تکمیل‌شده آسان‌تر از یادگیری عمیق سنجیده می‌شوند. مدیر می‌تواند دفتر را ببیند، اما به‌سختی می‌تواند ببیند آن دفتر چه تغییری در یادگیری ایجاد کرده است. آنچه پاداش می‌گیرد، کامل‌بودن ظاهری است نه کیفیت تصمیم تربیتی. همچنین در این فرایند معیوب، زمان و انرژی معلم از تحلیل یادگیری به تکمیل فرم منتقل می‌شود. معلمی که باید چندین فرم را برای هر دانش‌آموز پر کند، فرصت کمتری برای تأمل در شواهد و طراحی بازخورد معنادار دارد. بنابراین ارزشیابی توصیفی نه‌تنها بار کاری را افزایش می‌دهد، بلکه معلم را از هستهٔ کار تربیتی‌اش دور می‌کند. * بیشترین آسیب به شیوه بازخورد به دانش آموز  وارد می شود در این شرایط بازخوردها فرسوده می‌شوند. جمله‌های کلیشه‌ای مثل « خوب » یا  « نیاز به تلاش بیشتر » جای بازخورد جهت‌دهنده را می‌گیرند. ارزشیابی و سنجش بیشتر در پایان دوره انجام می‌شود نه در جریان یادگیری ؛ اگر هم انجام شود مبهم وکلی است چون بازخوردها کارکرد اصلی خود را از دست داده اند؛ در حالی که منطق ارزشیابی به اصطلاح  توصیفی حضور در فرایند و جریان یادگیری است. در نهایت اعتبار آن نزد والدین و معلمان آسیب می‌بیند. وقتی نظام به کاغذبازی شبیه شود، والدین آن را کم‌ارزش می‌بینند و معلمان آن را باری اضافی. حتی اگر سیاست‌گذار به ارزش تربیتی‌اش باور داشته باشد، اجرا در سطح مدرسه رنگ می‌بازد. اما این آسیب ها چرا سال ها تکرار می‌شوند؟ * نظام آموزش باید مجددا کارپوشه را با معرفی سازوکارهای مبتنی بر استاندارد برای سازمان دهی هدف مند محتوای آن احیا کند تا حجم مستندسازی که در دفتر بسیار زیاد است کاهش یابد و به‌جای انبوه فرم‌ها بر چند شاهد معنادار در کارپوشه دانش آموز تمرکز شود. معلمان باید مهارت تفسیر شواهد و طراحی بازخورد را بیاموزند، نه فقط نحوهٔ پر کردن ابزارها. در برنامهٔ هفتگی باید زمان مشخصی برای تحلیل یادگیری و ارائهٔ بازخورد پیش‌بینی شود. ناظر آموزشی باید از نقش « بازرس پرونده » به نقش « همراهِ تحلیل‌گر  » تغییر کند. و خودِ ارزشیابی به اصطلاح توصیفی باید به صورت مستمر ارزیابی شود تا معلوم گردد آیا این ثبت‌ها به تصمیم آموزشی منجر شده‌اند یا نه . متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/آموزش-نوین/item/27332-/نقدی-بر-خطر-تبدیل-ارزشیابی-به-اصطلاح-توصیفی-به-مستندسازی-فعالیت‌های-معلم-وقتی-ابزار-جای-هدف-را-می‌گیرد https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

« ما پیش از پرورش نسلی شریعت مند به تربیت شهروند و از نوع آگاه و مسئول آن نیازمندیم » همّ و غم و اولویت کاظمی وزیر آموزش و پرورش : تظاهر مذهبی و تعهد اخلاقی علی افشار سمیرمی * وزیر وزارت آموزش و پرورش در حالی اعلام کرد که همه هم و غم و اولویتش، اقامه نماز جماعت در مدارس است که هنوز بارهای آموزشی و اجرایی زیادی روی زمین مانده است که اولویت اول آن وزارتخانه است؛ مصاف بر این، در جامعه امروز، توجه به معرفت دینی و عمل به احکام دینی با گذشته، تفاوت یافته است. ظاهر این وضع را هم از خالی شدن مساجد و تجدید چاپ نشدن رساله های توضیح المسائل می توان حس کرد و هم از خلوت شدن مراسم نماز جمعه و کم اقبالی نسبی به صنف روحانی. علت بنیادی این وضعیت، سوای مشکل داشتن مردم در معیشت، در عبوسی فقه و روزآمد نمودن آن هم هست. * اکنون در برابر برخی احکام مثل خمس و زکات که ماهیت مالی دارند، بسیاری از انجام آن روی گردانند، احکامی مثل امر به معروف و نهی از منکر هم که ماهیتی مسئولیت آور دارند، بسیاری برایشان هزینه نمی دهند یا احکامی مثل روزه و جهاد که ماهیتی زحمت آور برای جسم دارند، برخی به انجام آنها، روی خوش نشان نمی دهند. اما در عوض، عمل به حکم نماز که ظاهرا مسئولیت، زحمت و بار مالی ندارد و زمینه ریاکاری زیادی هم دارد، در جامعه راحت تر رواج می یابد. بنابراین، جامعه ای که به صرف اقامه نماز در مدارس آن و معطل نگاه داشتن سایر احکام، بشود آن را دینی و مذهبی قلمداد کرد، بیشتر به یک شوخی و تعارف می‌ماند. دعوی جناب وزیر نیز از همین قیاس است . * وقتی جامعه پس از چهار دهه تنفس در آن هوای انقلابی و جنگی، این چنین از معارف دین و احکام شرعی فاصله گرفته است، معلوم است که اصرار ایشان بیشتر تبلیغاتی و برای پاک کردن صورت مسئله است. ضمن این که آنچه در مدارس، تحت عنوان اقامه نماز انجام می شود، بیشتر آموزشی و تعلیمی و کمتر شهودی و قلبی است و پرواضح است که آموزش دینی الزاما به مفهوم تربیت دینی نخواهد بود. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/27328-/همّ-و-غم-و-اولویت-کاظمی-وزیر-آموزش-و-پرورش-تظاهر-مذهبی-و-تعهد-اخلاقی https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

شلیک به قلب تربیت از صندلی صدارت! ؛ آمار‌ سازی و دروغ‌ پردازی؛ کیفیّت‌ زدایی با نردبان کمیّت‌ گرایی (۲) حمزه‌علی نصیری * گفت: «اینا رو نگو. حاجی از این جور چیزا خوشش نمیاد.» منظور از حاجی، آقای مدیرکل بود. شاید خودش هم خوشش نمی‌آمد. در هر صورت از نظر آنها نباید گفته می‌شد که « دانش‌آموزان دورۀ راهنمایی نوشتن بلد نیستند  » . * تا آن لحظه فکر می‌کردم که حاجی، این افشاگری را کشف بزرگی تلقی خواهد کرد و از آن پس در تمام مناطق آموزشی استان وضعیت فوق‌العاده اعلام خواهد نمود. اما چنین نبود! در همان زمان، همکاری داشتیم که خیلی سریع مسیر ترقی را طی نموده بود و از سِمَت مربی پرورشی مدرسه به وردستی حراست اداره و سپس در همان واحد به ریاست رسیده بود و بعد از مدت کوتاهی، در ادارۀ آموزش‌ و‌ پرورش یک منطقه کم برخوردار، یکی دو سال تمرینِ ریاست کرده بود تا هم الفبای آن را بیاموزد و هم زمینۀ ریاست و مدیریت در موقعیت‌های برتر برایش پدید آید که آمد! او در آن موقعیت‌های خدادادی! به خوبی به راز و رمز ارتقاء در سیستم کمیّت‌گرای آموزش‌ و پرورش پی برده بود و با جرأت و جسارتی وصف‌ناپذیر به عددسازی و آماربازی روی آورده بود. طوری که آشکارا از همۀ معلمان « درصد قبولی » می‌خواست و بر سر آن موضوع با تک‌تک آنها وارد چانه‌زنی می‌شد. * معلمان سخت‌کوش و کیفیّت‌گرا را که حاضر نبودند پاداش بدون تلاش به دانش‌آموز عطا کنند، در پشت درِ بسته اتاق ریاست لای منگنه می‌گذاشت و آنها را به پذیرش خواسته‌های خود وامی‌داشت! اما او این پروژه را چنان با دقت و ظرافت پیش می‌برد که جای افزایش برای سال‌ و سال های بعدی نیز باقی بماند و روند رشد نمودارهای درصد قبولی‌اش همواره سیر صعودی‌ داشته باشد و دفعتاً سر به « صد » نساید و همه چیز طبیعی و حاصل طرح و برنامه به نظر آید. جالب اینکه همه هم می‌دانستند که یکدیگر را فریب می‌دهند!؛ هم فرودستان می‌دانستند که اتفاق خاصی در آنجا نیفتاده و فقط اعداد و ارقام دستکاری شده‌اند، هم فرادستان!! او هم می‌دانست که آنها این را می‌دانند و به روی مبارک نمی‌آورند! * او افزایش میانگین نمرات کلاسی و مدرسه‌ای و منطقه‌ای را رشد کیفی می‌انگاشت و در نزد فرادستان، ژست مدیریت بی‌نقص به نمایش می‌گذاشت و امتیاز نیز می‌گرفت. طوری که در تمام سال های خدمت خود مدیر ماند و به سمت مدیرکلی هم رسید. یکی شبیه وی، هم اکنون وزیر آموزش و پرورش است! اما او فقط یک فرد نبود؛ یک تفکر بود. تفکری که در سراسر کشور ساری و جاری بود و کمّیّت‌گرایی را ارج می‌نهاد! جریانی که با کمّیّت‌گرایی و کیفیّت‌زدایی، حریم حرمت آموزش را برهم زد و تخفیف « تربیت » را رقم زد. باید توجه داشت که مسئلۀ تربیت چیزی جز مسئلۀ کیفیت آموزشی منجر به احراز لیاقت و مهارت و صلاحیت نیست. شاخص‌هایی که جز با سخت کوشی و تکرار و تمرین و تأمل و تفکر و خردورزی و تجربه‌اندوزی حاصل نمی‌شوند. * همان فرصت‌های زندگی‌سازی که مدیران و مسئولان، از نسل‌های متمادی ستاندند و آنها را بر خاک سیاه بی‌سوادی و بی‌مهارتی نشاندند.... متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/27327-/آمار‌-سازی-و-دروغ‌-پردازی؛-کیفیّت‌-زدایی-با-نردبان-کمیّت‌-گرایی-۲ https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

روزنامه ی قدس در گفت و شنود با مدیر صدای معلم : تعریف " مدرسه خوب " الزاما ارتباطی با میزان آمار قبولی در کنکور ندارد ؛ ادامه فعالیت مدارس سمپاد و مدارس خاص فاقد هر گونه توجیه آموزشی و تطبیقی است گزارشگر : محدثه رضایی * علی پورسلیمان، مدیر سایت صدای معلم با تأکید بر اینکه تنوع مدارس در ابعاد کنونی توجیه منطقی ندارد، به خبرنگار ما می‌گوید: درخشش دانش‌آموزان سمپاد در کنکور و المپیادها ممکن است برای مسئولان این مدارس و وزارت آموزش‌وپرورش خبر خوبی باشد و به‌عنوان کارنامه موفق عملکردشان مطرح شود؛ اما به اعتقاد من، این تنها ظاهر ماجراست. من به‌عنوان یک کارشناس مستقل آموزشی معتقدم ادامه فعالیت مدارس سمپاد یا تیزهوشان به شکل کنونی، به صلاح نظام آموزشی ایران نیست؛ زیرا توازن آموزشی را برهم زده و رقابت در مدارس دولتی عادی را تضعیف کرده است. وقتی دانش‌آموزان ممتاز و درس‌خوان را از مدارس دولتی عادی جدا می‌کنیم و در مدارس خاص قرار می‌دهیم، ترکیب دانش‌آموزی این مدارس را تغییر و زمینه رقابت و انگیزه پیشرفت را در آن‌ها کاهش می‌دهیم. در چنین شرایطی، نمی‌توان انتظار داشت مدارس دولتی عادی فرصت یکسانی برای پرورش استعدادها و دستیابی به موفقیت‌های آموزشی داشته باشند. برای ارزیابی عملکرد مدارس سمپاد نباید فقط به موفقیت دانش‌آموزان آن‌ها توجه کرد؛ باید پیامد جداسازی دانش‌آموزان ممتاز بر دیگر مدارس و کل نظام آموزشی را نیز سنجید. * پورسلیمان معتقد است: اگر مسئولان آموزش‌وپرورش و نظام در اصلاح وضعیت آموزشی صداقت دارند، باید مانند دیگر کشورها، مدارس را در دو قالب دولتی و غیردولتی تعریف کنیم. اینکه مدارس دولتی را به انواع و شاخه‌های مختلف تقسیم کنیم و سپس مدارس سمپاد را نیز در شمار مدارس دولتی قرار دهیم، نه با واقعیت سازگار است و نه مبنای علمی دارد. متأسفانه در جامعه ما این تصور جا افتاده که هر مدرسه‌ای آمار قبولی بالاتری در کنکور داشته باشد، مدرسه بهتری است؛ در حالی که تعریف مدرسه خوب الزاماً این نیست و معیارهای دیگری دارد. این تعاریف در جامعه ما وارونه شده و این نگاه نادرست، متأسفانه به یک فرهنگ تبدیل شده است. * مدیر سایت صدای معلم در پاسخ به این پرسش که افزایش تأثیر سوابق تحصیلی قرار بود کنکورمحوری و فشار بر خانواده‌ها را کاهش دهد؛ در عمل، آیا فشار و هزینه کمتر شده یا رقابت کنکور به امتحانات نهایی، کلاس خصوصی و ترمیم نمره هم گسترش یافته است، بیان می‌کند: آنچه با عنوان حذف کنکور یا افزایش سهم سوابق تحصیلی در پذیرش دانشگاه‌ها مطرح می‌شود، تغییراتی ظاهری و سطحی است و تغییری در اصل مسئله ایجاد نمی‌کند. در هر صورت، مدارسی مانند سمپاد به دلیل شرایط، امکانات و سطح آموزشی خود همچنان دست بالا را خواهند داشت. حتی زمانی که مدارس به دلایلی مانند جنگ، آلودگی هوا یا عوامل دیگر تعطیل می‌شوند، مدارسی که واقعاً از این وضعیت متضرر می‌شوند، مدارس دولتی عادی هستند. مدارس سمپاد و دیگر مدارس خاص، فعالیت آموزشی خود را پیش می‌برند و با استفاده از معلم خصوصی، نرم‌افزارهای به‌روز آموزشی و امکانات دیگر، وقفه‌ها را جبران می‌کنند. بنابراین، به نظر من حتی حذف کنکور یا افزایش سهم سوابق تحصیلی نیز اصل این نابرابری را تغییر نمی‌دهد. * اگر قرار است تحولی ایجاد شود، ابتدا باید جایگاه تصمیم‌گیری تخصصی در آموزش‌ و پرورش روشن شود. متأسفانه شورای عالی انقلاب فرهنگی به تصمیم‌گیر این حوزه تبدیل شده است؛ در حالی که شورای عالی آموزش ‌و پرورش باید مرجع تخصصی باشد و حرف اول و آخر را در مسائل آموزشی بزند. * سمپاد یک مدرسه خاص بوده و وجود حدود ۲۰ نوع مدرسه که در بحث تنوع مدارس از آن‌ها نام برده می‌شود، واقعیتی است که نمی‌توان آن را کتمان کرد. مدارس دولتی باید یکدست شوند. اگر قرار است عدالت آموزشی برقرار شود، امکاناتی توزیع شود، تحولی صورت بگیرد یا تسهیلات و تخفیف‌هایی در نظر گرفته شود، باید همه مدارس از آن برخوردار شوند. نباید با اختصاص امکانات و امتیازات به برخی مدارس، توازن نظام آموزشی را برهم بزنیم. پژوهش‌های دانشگاهی نیز تأیید می‌کنند تنوع مدارس در شرایط کنونی به ضرر نظام آموزشی است؛ این تنوع، نظام آموزشی را بیش از پیش تضعیف می‌کند و امکان رقابت درست و علمی را در مدارس از بین می‌برد. متن کامل گفت و شنود را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/گزارش-گفت-گو/item/27324-/تعریف-مدرسه-خوب-الزاما-ارتباطی-با-میزان-آمار-قبولی-در-کنکور-ندارد-؛-ادامه-فعالیت-مدارس-سمپاد-و-مدارس-خاص-فاقد-هر-گونه-توجیه-آموزشی-و-تطبیقی-است https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

« ... برای این کودکان، مدرسه مقصد سفری است که خودِ آن سفر یک کلاس بزرگ زندگی است » داستان واقعی از سفر دو دانش آموز به مدرسه‌ای در بلندای اورست رضا قاسم‌پور/ روزنامه‌نگار و پژوهشگر فرهنگی- عضو شورای نویسندگان صدای معلم * مهر آغاز دانایی‌ست . امروز در نیمه مهرماه، مستندی کوتاه در شبکه «جم نچرال» دیدم که داستان سفر «دولکار» و خواهرش به مدرسه‌ای در یکی از دورافتاده‌ترین نقاط هیمالیا را روایت می‌کرد؛ سفری که شاید بتوان آن را یکی از دشوارترین و نفس‌گیرترین راه‌های رسیدن به مدرسه در جهان دانست. دولکار و خانواده‌اش در دوردست‌ترین نواحی هیمالیا زندگی می‌کنند؛ جایی که نزدیک‌ترین مدرسه، حدود صد کیلومتر با محل زندگی آنان فاصله دارد. اما این صد کیلومتر، فاصله‌ای نیست که بتوان آن را با خودرو، جاده یا حتی یک مسیر معمولی پیمود. در آنجا نه جاده‌ای هموار وجود دارد و نه وسیله‌ای که خانواده را به مقصد برساند. راه، آمیزه‌ای است از صخره و پرتگاه، برف و یخ، تندآب و دره؛ مسیری که هر گام آن می‌تواند آزمونی برای جان و اراده انسان باشد. * با فرارسیدن شب، سرما چهره دیگری از خود نشان می‌دهد. پدر برای آنکه کودکانش را از گزند سرمای جان‌سوز کوهستان در امان نگه دارد، غاری پیدا می‌کند و همان‌جا پناهگاهی موقت برای خانواده فراهم می‌سازد. چه صحنه شگفت‌انگیزی است؛ انسانی که در دل آن همه عظمت و خشونت طبیعت، با تکیه بر تجربه و تدبیر خویش، برای فرزندانش مأمنی کوچک می‌آفریند؛ مأمنی که شاید چیزی جز یک غار نباشد، اما در آن لحظه برای کودکان، امن‌ترین خانه جهان است. و اینجاست که معنای سفر برای من از یک «رفتن به مدرسه» فراتر می‌رود. * این کودکان تنها برای آموختن خواندن و نوشتن راهی چنین دشوار نشده‌اند؛ آنان در همین مسیر، درس‌هایی را می‌آموزند که شاید هیچ کتاب و کلاس درسی نتواند به آنان بیاموزد: درس صبر، شجاعت، بردباری، مسئولیت‌پذیری، شناخت طبیعت، اعتماد به دیگری و ارزش خانواده. * تماشای این مستند، انسان را به فکر فرو می‌برد که ما گاهی مدرسه را فقط ساختمانی با دیوار و نیمکت و تخته می‌پنداریم؛ حال آن که برای این کودکان، مدرسه مقصد سفری است که خودِ آن سفر یک کلاس بزرگ زندگی است. آنان برای رسیدن به مدرسه، از رودخانه می‌گذرند، از صخره بالا می‌روند، با سرمای استخوان‌سوز شب دست‌وپنجه نرم می‌کنند، خطر بهمن و سقوط را به جان می‌خرند و در دل کوهستان می‌آموزند که هیچ مقصد ارزشمندی بدون رنج و پایداری به دست نمی‌آید. شاید شگفت‌انگیزترین بخش ماجرا همین باشد: کودکی که برای رسیدن به مدرسه، چنین راهی را طی می‌کند، پیش از آن که وارد کلاس شود، بسیاری از مهم‌ترین درس‌های زندگی را آموخته است. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/دانش-آموز/item/27323-/داستان-واقعی-از-سفر-دو-دانش-آموز-به-مدرسه‌ای-در-بلندای-اورست https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

« اگر مردمی پرسش گر ، مطالبه گر و مسئولیت پذیر می داشتیم ... این مقامات مسئول تا این حد وقیح و پُررو می شدند ؟ » جناب زاکانی ... شهردار " ضد محیط زیست " تهران ! پارک های جنگلی " چیتگر " ، " سرخه حصار " و ... را بیابان کردید ! غصه معیشت مردم را نخورید ! لطفا ... صدای معلم گزارش می کند ؛ صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای، جنگل را بیابان می‌کنند فریدون مشیری * پارک جنگلی « سرخه حصار » - 17 مهر 1405 دیروز در تهران طوفان شدیدی وزیدن گرفت و نتیجه آن افتادن چند درخت تنومند و البته خشک شده در مسیر دوچرخه سواری بود . این درختان که تعدادشان در این پارک جنگلی ۹ هزار هکتاری خارج از شمارش است و زمانی سبز بودند و به انسان ها « انرژی مثبت » تزریق می کردند و وظیفه ی تامین بخش مهمی از « اکسیژن » شرق پایتخت ایران را بر عهده داشتند در سایه مدیریت مثال زدنی امثال « علیرضا زاکانی » و کوشش ها و نظارت های مجدانه « شورای شهر تهران » خشک شدند و جنازه های آنان به بیرون از جنگل تشییع می شود و به زودی بهتر است به جای پارک جنگلی بخوانیم : « بیابان سرخه حصار » از رخسار این درختان نگون بخت پیداست که در اثر تشنگی جان سپرده اند . تعداد بی شماری هم عامدا تنه نحیف شان را کنده اند تا روند « مرگ » تسریع پیدا کند . هر چند مسئولان نامسئول شهرداری به جای پذیرفتن مسئولیت و جبران این خسارت ملی آن را به گردن آفت و بیماری و... می اندازند ؛ اما کیست که نداند این حرف های نخ نما که حتی مرغ پخته را نیز به خنده وا می دارد و ذره ای از ابعاد  این جنایت نمی کاهد . * مشخص نیست دادستان پر کار تهران که وظیفه ی مهم و سترگ « اجرای عدالت » را بر عهده دارد و در برخی مسائل جزیی و کم اهمیت سریعا وارد عمل شده و به عنوان « مدعی العموم » اعلام جرم می کند ؛ اکنون کجاست ؟ * با خشک شدن کامل این فضای سبز ارزشمند و ملی فردا شهروندان تماشاچی پایتخت که برخی اوقات خودشان همدست آقای شهردار و یاران گرامی می شوند و دست به تخریب مضاعف فضای سبز می زنند  و با این حجم از اتومبیل های روز افزون آن و افزودن روز افزون بر تعداد بزرگراه ها ، خیابان ها و... قرار است ریه های خود را با چه چیزهایی پر کنند . * ( نمایی از کوچه شهید حسین عزتی واقع در انتهای خیابان دامپزشکی تهران ( منطقه 9 ) که زمانی مملو از درختان چنار بود و اکنون در سایه سیاست های من درآوردی و بی حساب و کتاب ساخت و تعریض بزرگراه در میدان فتح و مسدود کردن خیابان هاشمی به مدت چند سال اکنون بیشتر شبیه اتوبان شده است و ساکنان آن شبانه روز آقای شهردار و راهنمایی و رانندگی را دعا می کنند و دست هایشان رو به آسمان است ! ) * وضعیت در « پارک جنگلی چیتگر » به مراتب « وخیم تر » است . در این پارک سابقا جنگلی با اره و تبر و... به جان درختان بی جان و نیمه جان افتاده و خروار خروار هیزم را سوار با ماشین های باری می کنند و به بیرون حمل می کنند . به ندرت فردی را می توان در این وانفسای قطع درختان یافت که بایستد و حتی آهی بکشد و اعتراضی کند .  مشخص نیست مدیران شهری دلسوز و آینده نگر تهران چه نقشه و طرحی برای پر کردن جای خالی این درختان کشته شده دارند . درختانی که دهه ها زحمت کشیده شده و نگهداری شده تا به این جا رسیده اند و اکنون دیگر نیستند . * « به گزارش خبرگزاری شهر، علیرضا زاکانی، شهردار تهران، در برنامه «گفت‌وگوی ویژه خبری» شبکه خبر سیما، با تشریح ابعاد و جزئیات طرح تثبیت قیمت ۱۲ قلم کالای اساسی، این اقدام را بخشی از برنامه مدیریت شهری برای حمایت از معیشت شهروندان در شرایط جنگ اقتصادی عنوان کرد و گفت: هدف شهرداری تهران این است که با ایجاد یک سپر مشخص، مانع از ورود تورم به سبد معیشتی مردم شود.... » * باید  از این مدیران نخبه شهری به جد و صریح پرسید : شهری که هوا برای تنفس ندارد و در معرض انواع بیماری ها ناشی از آلودگی هواست ؛ « سبد معیشت » به چه دردش می خورد ؟ این را چه کسی از شما خواسته است ؟ این گونه « خود شیرینی ها » که ناخودآگاه « تاریخ » را زنده می کند و ذهن ها را به سمت دوران « معجزه هزاره سوم » و پوپولیسم احمدی نژادی می برد ؛ تا کی باید ادامه داشته باشد ؟ * پرسش آن است که آیا عملکرد این گونه مقامات ویران گرتر است و یا آن بمب ها و موشک ها و به قول خودشان « جنگ اقتصادی » ؟ * هنوز « درس » و  « عبرت » نگرفته اید ... متن کامل گزارش را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/محیط-زیست/item/27322-//جناب-زاکانی-شهردار-ضد-محیط-زیست-تهران-پارک-های-جنگلی-چیتگر-،-سرخه-حصار-و-را-بیابان-کردید-غصه-معیشت-مردم-را-نخورید-لطفا https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

« بازنشسته، کارگر، فرهنگی، پرستار، و کلیه ی آحاد ملت ایران: شما هزینه هستید نه درآمد ! » گفتاری در خصوص انواع بیمه های ناکارآمد و ناراضی کننده برای فرهنگیان چه شاغل ، چه بازنشسته ! معصومه شعبان زاده گلسفیدی/ دبیر بازنشسته ی زبان انگلیسی شهرستان لنگرود * از آن جا که نظام بیمه های تکمیلی از ارکان « تامین اجتماعی » بوده، نقش حیاتی در خصوص تامین هزینه های درمانی به ویژه هزینه ی درمان اقشار آسیب پذیر همچون معلمان، کارگران و بازنشستگان-به دلیل محدودیت های درآمدی و فاصله ی ژرف بین درآمد و هزینه ها در ایران امروز- ایفا می کند ؛ بیمه ی ملت معروف به ذلت در اصطلاح بازنشستگان فرهنگی و دانا ملقب به نادان از قول یک پزشک متخصص در دو سال گذشته حقیقتا « بیمه ی تعلیقی » بوده اند نه « بیمه ی تکمیلی » ! چون تجربه ی شخصی این نگارنده، آخرین تصفیه ی بیمه ی ملت را یک سال پس از تحویل مدارک، و آخرین تصفیه ی بیمه ی دانا را تا تاریخ تنظیم این یادداشت، دقیقا یک سال پس از تحویل آخرین مدارک آن هم به صورت قطره چکانی، تایید می نماید . * به گفته ی مدیر کانون بازنشستگان آموزش و پرورش شهرستان لنگرود، سال گذشته بیمه ی دانا حتی برای بستری فرانشیز نداشت یعنی تمام هزینه ی بستری بر عهده ی خود بیمه شده بود به غیر از آنچه برعهده ی بیمه ی پایه یعنی سلامت است. امسال اما بیمه ی دی فرانشیز دارد، یک فرانشیز ۲۰ درصدی به جز بیمه ی سلامت و این یک جهش و اقدام رو به جلو محسوب می شود و جای تقدیر و تشکر از ایشان را دارد ؛ یعنی علاوه بر بیمه ی سلامت، ۲۰ درصد هم بیمه ی تکمیلی پرداخت می‌کند و ۸۰ درصد باقیمانده بر عهده ی بیمه ی اکمل و خود بیمه شده است. * ایشان می گویند: قیمت قرار دادها، بر اساس تعرفه ی دولتی باشد، برای دیگر استان ها خوب است، برای گیلان خیر! چون در گیلان بیمارستان خصوصی زیاد داریم، و بیماران از آنها راضی هستند. قرارداد پارسال تا پایان مهر بود، چون بستری با بیمه تکمیلی بوده، ولی الان با اکمل می باشد! هیچ بیمه ای حاضر نمی شود قرارداد اکمل ببندد چون می گویند سن ها بالاست و تعداد بیمار زیاد. و اصولا نگاه در بیمه ی اکمل بر این اعتقاد و باور می باشد که نیروی بازنشسته، هزینه هست نه در آمد!  ایشان اضافه می نمایند که گیلان از پیرترین استان هاست، و افراد سالمند بالای ۷۰ درصد جمعیت این استان را تشکیل می‌دهند. و تنها بیمه ی آتیه سازان هست که با تعرفه ی یک میلیون و پانصد هزار تومان در ماه، برای امسال قرارداد امضا کرده است. ویزیت پزشکان گران شده است، دارو هم جزو بیمه ی تکمیلی نمی باشد. بیمه ی اکمل هم بخشی از پول دارو را پرداخت می کند اما ابتدا باید خود فرد حساب کند، بعد دست کم سه ماه طول می‌کشد تا تازه بخشی از پول داره پرداخت شود. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/بازنشستگان/item/27321-/گفتاری-در-خصوص-انواع-بیمه-های-ناکارآمد-و-ناراضی-کننده-برای-فرهنگیان-چه-شاغل-،-چه-بازنشسته https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

« امروز بسیاری از فرهنگیان احساس می‌کنند صدایشان شنیده نمی‌شود و مطالبات صنفی‌شان به‌جای گفت‌وگو، با توضیح و توجیه یا بی‌اعتنایی پاسخ می‌گیرد » استعفای معلمان : از انکار تا اصلاح؛ پاسخ شایسته به مطالبات معیشتی معلمان حسین معافی/ مدرس دانشگاه و فعال فرهنگی - اجتماعی * بیشتر معلمان کشور امروز با تورم، گرانی مسکن و اجاره، هزینه‌های درمان و تأمین نیازهای ابتدایی خانواده دست‌وپنجه نرم می‌کنند. بسیاری ناچارند پس از زنگ آخر مدرسه به شغل دوم و سوم روی بیاورند تا خرج زندگی درآید. معلمی که ذهن و وقتش میان چند شغل تقسیم شده، چگونه می‌تواند برای فردای دانش‌آموزان طرح درس بنویسد، با آنان گفت‌وگو کند و الگوی پایداری باشد؟ کیفیت آموزش با کیفیت زندگی معلم پیوند مستقیم دارد. نمی‌شود از معلم انتظار رسالت داشت و در همان حال، حداقل‌های یک زندگی آبرومند را از او دریغ کرد. * آنچه معلمان و دلسوزان آموزش می‌خواهند هیچ‌یک امتیاز ویژه نیست، بلکه حق طبیعی کسانی است که سرمایه‌ی انسانی کشور را می‌پرورانند: 1-  اصلاح واقعی نظام پرداخت: حقوق و مزایا باید با تورم و هزینه‌های واقعی زندگی هم‌سو باشد و در موعد مقرر، بدون تأخیر و تبعیض، پرداخت شود. 2- رفاه و خدمات پایدار: بیمه‌ی تکمیلی کارآمد، مسکن، تسهیلات و خدمات درمانی باید از وعده‌های فصلی به برنامه‌ای مستمر و شفاف تبدیل شود. 3-  صیانت از منزلت معلم: جایگاه حرفه‌ای معلم باید در قوانین، رسانه‌ها و رفتار نهادها پاس داشته شود و مطالبه‌ی صنفی او جرم شمرده نشود. 4-  گفت‌وگوی صادقانه با فرهنگیان: مسئولان به‌جای انکار، باید مستقیم با نمایندگان و تشکل‌های معلمان گفت‌وگو کنند و آمار و علل واقعی استعفاها و ترک خدمت را شفاف منتشر کنند. 5-  نگهداشت نیروی باتجربه: برای معلمان باسابقه باید انگیزه و ارتقای شغلی واقعی تعریف شود تا ماندن در کلاس درس یک انتخاب منطقی و باافتخار باشد. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/27320-/استعفای-معلمان-از-انکار-تا-اصلاح؛-پاسخ-شایسته-به-مطالبات-معیشتی-معلمان https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

شلیک به قلب تربیت از صندلی صدارت! ؛ توهّم تفکیک پذیری پرورش از آموزش و تضعیف مرجعیت تربیتی کلاس های درسی ( 1 ) حمزه‌علی نصیری * تصور می‌کردند که ایده و عِدّه و عُدۀ پرورش در عنوان دو واژه‌ای دستگاه « آموزش‌ و پرورش» و ساختار آن ناکافیست و به حد نصاب مؤثر نرسیده است. این است که در قلب آن، اردو زدند و طرح « تربیت » ریختند. گمان می‌کردند که تحقق تربیت نیازمند تشکیلات دیگری‌ست که لشکری از مبلغان و نصیحت‌گران را سامان دهد و راهی مدارس سازد تا با حرف و حدیث و عکس و تصویر و شعر و سرود و موعظه و تبلیغ و تلقین و تواشیح و دعا و مناجات و مراسمات، بر جسم آموزش‌ و پرورش، روح « پرورش » بدمند و گَرد تعلقات مادی و زمینی را از ذهن و روان دانش‌آموزان بتکانند و آنان را از خاک به افلاک برسانند. خیال می‌کردند که نام و نظام آموزش‌ و پرورش، یک « پرورش » کم دارد و با ایجاد شعبه‌ای با آن عنوان در وزارت و سازمان و اداره و مدرسه و درج شعار تربیت بر پیشانی آن، می‌توان جای آن کمبود خیالی را پر کرد و آدم پرورد. * فکر می‌کردند که اگر نیرو و نفرات و امکاناتی به نام « تربیت » در دل نهاد تعلیم و تربیت بگنجانند و رسالت تربیت را به عنوان مأموریت ویژه به آن بسپارند، مو لای درز تربیت نخواهد رفت و خروجی مدارس، خالص، عبد صالح خواهد بود و درِ سعادت به روی ملت گشوده خواهد شد. * گمان می‌کردند که با ایجاد معاونت‌ها و کارشناسی‌هایی با تابلوی تربیت در وزارتخانه و سازمانها و ادارات و ایجاد پست‌ها و مشاغلی چون کارشناسی نماز و نهج‌البلاغه و قرآن و عترت و گماردن معاون و مربی پرورشی در مدارس و گنجاندن درس پرورشی در برنامۀ آموزشی و نصب آیه و حدیث و پوستر و تصویر بر در و دیوار مدرسه و پخش نوای نوحه و گستردن بساط جشن و عزا و اجرای مراسم اعتکاف و احیا و راه‌اندازی اردو‌های زیارت و دعا و برگزاری مسابقات قرآن و نهج‌البلاغه و احکام و اذان و سردادن آوای نفرین و امین در مراسم آغازین و اختصاص دقایق آغازین کلاس‌ها به خواندن آیه‌های کتاب مبین و... از خانواده‌ها بچه آدم تحویل خواهند گرفت و فرشته پس خواهند داد. * در کنار همۀ این تصورات و خیالات، باز هم گمان می‌کردند که با تسخیر سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی آموزشی و تزریق همان تفکرات و تفضّلات به برنامۀ آموزشی و کتب درسی، درجۀ خلوص درون‌مایه‌های تربیتی را بیشتر و تربیت را انسانی‌تر و خروجی مدارس را آسمانی‌تر خواهند کرد. * در این میان حتی یکی پیدا شد که فرمان تبدیل همۀ مدارس به مدرسۀ قرآنی را صادر نمود و در درون مدارس، مدارس قرآنی تأسیس کرد و سپس ادعا نمود در یک سال، ده هزار مدرسۀ قرآنی تأسیس کرده است! * مهارت به محاق رفت. * مرجعیت تربیتی کلاسهای درسی تضعیف و مدرسه از « تربیت » تهی شد! بیکاری و بی‌کفایتی در میان فارغ‌التحصیلان فاقد تربیت، اعتبار و ابهّت مدرسه را درهم شکست. * امید از میان کودکان و جوانان رخت بربست. دادگاه‌ها شلوغ‌تر شدند. زندان ها بزرگ تر شدند... * یادمان باشد: «با حلوا حلوا گفتن، دهن شیرین نمی‌شود.» با تربیت تربیت گفتن هم نیروی کار یا شهروند اخلاق‌ مدار تربیت نمی‌گردد. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/یادداشت/item/27319-/توهّم-تفکیک-پذیری-پرورش-از-آموزش-و-تضعیف-مرجعیت-تربیتی-کلاس-های-درسی-1 https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

« موفقیت تربیت معلم بیش از ساختار اداری، به گزینش دقیق، پیوند عمیق نظریه و عمل، و وفاداری عملی به فلسفه ملی تعلیم و تربیت مورد تاکید در اسناد تحولی بالادستی وابسته است؛ سه عنصری که هنوز به‌طور کامل محقق نشده‌اند » دانشگاه فرهنگیان در میانه ادعا و واقعیت: نقدی بر فاصله از اسناد تحولی و استانداردهای جهانی ایرج خوش خلق/ عضو هیات علمی پژوهشگاه مطالعات آموزش و پرورش * دانشگاه فرهنگیان نهاد محوری یکی از شش زیرنظام اصلی سند تحول، یعنی «زیرنظام تربیت معلم و تأمین منابع انسانی» است. این زیرنظام کل چرخه جذب، آماده‌سازی، حفظ، ارتقا و ارزشیابی معلمان را هدف قرار می‌دهد. در مبانی نظری تحول و خود سند، معلم نه صرفاً انتقال‌دهنده دانش، بلکه « مربی » معرفی شده است: فردی فکور ، پژوهشگر، هدایت‌کننده و اسوه‌ای امین و بصیر که مؤثرترین عنصر در تحقق مأموریت نظام تعلیم و تربیت رسمی است.بنابراین پیام زیر نظام کاملا روشن است ؛ دانشگاه باید « مربی » تربیت کند . بر پایه منطق مبانی فلسفه ای که در اسناد تحولی به ویژه زیر نظام تربیت معلم بازتاب یافته، مربی کسی است که از طریق تشدید وجود خود یعنی حرکت جوهری و ارتقای مرتبه وجودی به شاهدی زنده برای متربی تبدیل می‌شود و او را بیشتر از راه حضور و اثرگذاری غیرمستقیم هدایت می‌کند. پنج شایستگی (تعقل، ایمان، علم، عمل، اخلاق) و چهار عرصه ارتباطی (خود، خدا، خلق، خلقت) آمده در زیرنظام برنامه درسی نیز در همین چارچوب معنا پیدا می‌کنند. * بیش از یک دهه بعد، فاصله میان این ادعا و واقعیت آشکار است. برنامه‌های درسی بسیاری از رشته‌ها همچنان نظریه‌ محورند. نسبت واحدهای عملی به نظری نامتوازن است و کارورزی عمق لازم را ندارد. انطباق محتوا با منطق اسناد تحولی و زیرنظام تربیت معلم ناقص ارزیابی شده است. * به‌دلیل بازخوانی سطحی نسبت پنج شایستگی و چهار عرصه در زیر نظام برنامه درسی ، لایه وجودی تربیت مربی عملاً غایب مانده است. آنچه شکل گرفته ترکیبی آشناست: دانش محتوایی رشته‌ای، واحدهای عمومی تربیتی و لایه‌ای از مضامین دینی. این ترکیب به الگوهای رایج دانشگاهی نزدیک است و با ایده تربیت مربی از طریق تشدید وجود فاصله معناداری دارد. پژوهش‌ها نیز نشان داده‌اند ارتباط میان راهکارهای اجرایی سند تحول و اصول نظری زیرنظام تربیت معلم ضعیف است و بخش قابل‌توجهی از اصول نظری فاقد راهکار متناظر اجرایی‌اند. * اظهارنظر اخیر رییس دانشگاه فرهنگیان این فاصله را ملموس‌تر کرده است. وی اعلام کرده پذیرش بدون آزمون امسال نیز در برنامه‌های دانشگاه قرار دارد و افرادی که در المپیادها، حفظ قرآن یا افتخارات ورزشی موفق بوده‌اند، مستقیماً به حوزه‌های متناظر هدایت می‌شوند: حافظ قرآن به‌عنوان معلم قرآن، قهرمان ورزشی به‌عنوان معلم تربیت‌بدنی و مانند آن. این رویکرد از نظر جذب نیرو ممکن است کارآمد به نظر برسد، اما از منظر زیرنظام تربیت معلم و اسناد تحولی دقیقاً همان الگوی رایج را بازتولید می‌کند: تخصص‌ محوری به‌علاوه واحدهای تربیتی. هدایت یک متخصص حوزه‌ای به سمت تدریس همان حوزه، با ایده تربیت مربی وجودی هم‌خوان نیست. * وقتی بالاترین مقام دانشگاه چنین مسیری را اعلام می‌کند، پیام روشن است: آگاهی از انتظار اسناد بالا دستی تحول بنیادین وجود دارد، اما اراده عبور از الگوی متعارف و رایج دانشگاهی هنوز شکل نگرفته است. چالش‌های ساختاری این فاصله را عمیق‌تر کرده‌اند. کمبود هیئت علمی متخصص، نسبت نامطلوب دانشجو به استاد، ضعف امکانات و مشکلات جذب، گزارش‌های مکرر سال‌های اخیرند. بحث بازآرایی ساختار و تبدیل دانشگاه به واحدهای استانی نیز نگرانی تازه‌ای ایجاد کرده است. * مقایسه با مدل‌های پیشرو تصویر را کامل‌تر می‌کند. در فنلاند تربیت معلم پژوهش‌محور و در سطح کارشناسی ارشد است؛ کارورزی با نظریه درهم‌تنیده می‌شود و معلم به‌عنوان کارورز بازاندیش تربیت می‌گردد. سنگاپور با مدل TE21 گزینش سخت‌گیرانه و مسیر شغلی شفاف را از ابتدا تضمین می‌کند. ژاپن سنت درس‌ پژوهی را برای پیوند نظریه و عمل به کار گرفته است. در این کشورها سه رکن مشترک دیده می‌شود: گزینش دقیق، تعادل قوی نظریه و عمل، و پیوند عمیق برنامه با فلسفه ملی آموزش. متن کامل یادداشت را در « صدای معلم » و در لینک زیر مطالعه فرمایید : https://sedayemoallem.ir/آموزش-تطبیقی/item/27313-/دانشگاه-فرهنگیان-در-میانه-ادعا-و-واقعیت-نقدی-بر-فاصله-از-اسناد-تحولی-و-استانداردهای-جهانی https://t.me/joinchat/AAAAADu4dHJZbt42l9eLGw

صدای معلم - Статистика и аналитика Telegram-канала @sedayemoallem_ir