حرة
Открыть в Telegram
تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجهالله. - اینجا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر.
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
242
Подписчики
Нет данных24 часа
Нет данных7 дней
+230 дней
Архив постов
242
احساس و شرایط آدمها نسبت به وضعیت اقتصادی فعلی متفاوت است، من بیشتر میترسم شرایط اقتصادی دیوانگی را از من بگیرد. بله، دقیقا دیوانگی را.
چهارسال قبل، وقتی بیستساله بودم، اوضاع اقتصادی شبیه این روزها نبود. یا شاید من هنوز نمیفهمیدمش. اما آنقدر آیندهی مالی برایم خاکستری نبود. این روزها از این میترسم که دیوانگیهایم در انتخابهایم را به علت مسئله اقتصادی از دست بدهم. میترسم برای تضمین شغلی و آبباریکه حقوق کارمندی، به سمتِ استخدام شدن متمایل شوم. میترسم بیعلاقگیام نسبت به سرمایهگذاری در بازار طلا و بورس و هزار کوفت و زهرمار از دست بدهم. میترسم به خاطر شرایط اقتصادی، آن آدمی که رضایت درونی در کار برایش اهمیت بیشتری داشت تا حقوق را از دست بدهم. میترسم که ابهام آیندهی اقتصادی که گریبانگیر همهی ماست، شبیه زنجیر به دور پاها و دستهایم بپیچد و سر برگردانم ک ببینم خودِ رویاپردازِ آرمانی را از دست بدهم.
#بلندبلندفکرکردن.
242
ما انگلیسی مکالمه میکنیم و چی بشه خوبه؟
در پاسخ به دوستم به سؤالش میام بگم نه، خیلی جدی میگم لا. و وسط جملات خیلی جدی یهو عربی میگم.🗿
242
هیچچیزی اندازه احساس زیادی بودن توی یک چارت نمیتونه مغزم رو حل کنه. پیوست شدن به هرطریقی و به هرجایی، آزاردهنده است.
242
شرکت در دورهها باید برآمده از نیاز باشد.
وقتی انسان از چیزی که نسبت به آن دغدغه ذلتی ندارد اشباع شود، لبریز میشود و هدر میرود.
242
من واقعا دوست دارم معلم بشم و اونم فقط هم معلم مدرسه دولتی. ولی کی میاد جام برا آزمون استخدامی بخونه؟ هیچکس.
مدارس غیرانتفاعی هم با آرمانهام سازگار نیستند، پس درنتیجه احتمالا هیچوقت معلم نشم.🗿
242
نشستهام سر سجاده، صدای فاطمه از اسکایروم میآید. میپرسند، صدا میآید؟ بله. بله؛ اما هجاهای من توی گلویم گیر کرده. خیلی هم بد گیر کرده. هر کلمه، انگار، داسی دارد، چنکگی، چیزی و به گلو و حنجرهام میکشاند و بالا میآید تا جمله شود. کسی که حالا فامیلیاش را فراموش کردهام برایم زنگ میزند، چقدر از به خاطر سپردن حتی نام آدمهای جدید، امتناع میکنم. مهرهای شکسته را بیشتر دوست دارم. مهر روبهرویم هم شکسته است؛ هر شکستگی، ماجرایی دارد. ترکها، به بلوری میافتند که سرد و گرم چشیده باشد. که روز و شب بر آن گذشته باشد و سال و ماه.
نمیفهمم در لحظهی پریدن، خالی شدن زمین دقیقا چه معنایی دارد؟ و در لحظهی طوفان، کنده شدن در و پنجره!
واقعا از کدام راه میرسی که من، سراپا چشم شوم و با سر بدوم تا برسم؟ یا اصلا، میرسی؟ به خیال خودم، سایهای، مِهای، سرابی و نور، گُمت میکند.
بین کلماتِ مقاومت، امپریالیسم، معلم، تربیت، آزادهخواه، تعلیم و جهان و... چرخ میخورم؛ و تو، تو که مرا به اینجا کشاندهای، به من، اینبار را سختنگیر. اینبار دیگر فکر نمیکنم بتوانم از بین دیوارهای سنگیِ بلندِ خاکستری، خودم را بیرون بکشانم. و شببخیر.
242
🔥 هر فایل صوتی تصویری چند ساعته رو با بات زیر میتونی تبدیل به متن کنی!
نمونه های استفاده از بات:
1.🎙️ تبدیل پادکستها و سخنرانیها به متن همراه با خلاصهسازی
2.🎓 تبدیل فیلم های آموزشی: تبدیل درسها به یادداشتهای قابل جستجو
3.🏫 تبدیل فایل های ضبط شده دانشگاه سر کلاس به متن
4.🎬 هر فایل صوتی و تصویری دیگری به متن و خلاصه سازی آن
بزن اینجا و استفاده کن: https://t.me/VoiceToTextMasterBot?start=8163015669
242
اشتراکِ بینِ دوجهان؛
کتاب کیمیاگر را ورق میزنم. این جمله را بارها بارها خواندهام؛ اما کتاب را هنوز نه. اگر من بخشی از افسانهی تو باشم! از خودم میپرسم؛ بخشی از افسانهی کسی بودن یعنی چه؟
افسانه شخصی را رؤیای کودکی تعبیر کردهاند. چیزی که آدم همواره میخواهد به آن برسد. رویایی که به زندگی انسان شور و معنا میدهد. افسانه شخصی پنجرهای است از جهان مرئی به جهان نامرئی. چیزی است که فرد همواره آرزوی انجامش را دارد؛ و البته افسانهی آدمها باهم متفاوت و گاه حتی متضاد است.
اما وقتی چیزی جزئی از افسانهی انسان باشد، تفاوتها رنگ میبازند و در لحظهای که مرزها باهم یکی میشوند، در نقطه تلاقی دو جهان، دو افسانه و دو رویا، تضادها از بین میروند. افسانهی کسی بودن، چیزی بیشتر از جزء زندگی کسی بودن است؛ ما ممکن است در دایرهی زندگی خیلی از آدمها قرار بگیریم؛ به عنوان فرزند، والد، همسر، همکار، همکلاسی، همخانه، همراه، اما الزاما جزئی از افسانه یکدیگر نباشیم. و این از نیک بختی فرزند انسان است که با آدمهایی که پا در حریم او میگذارند؛ همافسانه باشد.
بعدتر کوئیلو جایی در کتاب گفته؛
«به نظر من خداوند برای ما سرنوشتی در نظر گرفته است، افسانه شخصی ما را. چیزی که ما را به خوشبختی میرساند در این صورت با وجود تمامی مشکلات، زندگی ما معنادار خواهد بود.»
همافسانه بودن با آدمهایی که در مسیر زندگی ما قرار دارند، شاید به همین معناست؛ رنج کشیدن اما معنادار. مشکل داشتن در زندگی اما نه با ذاتِ زندگی. و البته که همیشه افسانهی مشترکی الزاما بین آدمهایی که در یک جهان زیست میکنند هم وجود ندارد و تمام سختی زندگی همین جاست.
بیستوچهار مردادماه/۱۴۰۵.
242
Repost from قَدرِغِیرِمُطلَق؛
انسانهای خوب جهان، سلام.
خبر رسیده که امامرضا میخواد دو نفر و درواقع یه خونوادهی دونفره که تاحالا مشهد نرفتن رو، بطلبه پیش خودش و حرمش. و خب امامرضا انقدری من و شما رو دوست داره که بهمون اجازه داده بانی زیارت این زن و شوهر مستمند بشیم. کاروان و رفت و آمد و اسکان و غذا و همهچی آمادهست، فقط مونده هزینهای که باید با دستای ما جمع بشه و میدونم مث همیشه ۸ هزار تومنا و ۸۰ هزار تومنا، رو هم دیگه میشه ملیون ملیون و ماها هم میشیم همزیارتی ِ زیارتاولیها.✨
این گوی و این شمارهکارت، بسمالله:
6219861964244957
مطهره صادقیان
6219861962977426
نجمه محمدی242
Repost from N/a
نمیدونم، شاید کار تشکیلات یه جورایی تمرین چشم گفتن باشه!
#تغییرات_بر_وزن_تشکیلات
