حرة
Відкрити в Telegram
تو را در راه خدا آزاد کردم؛ أنتِ حرة لوجهالله. - اینجا یک دفترچه یادداشت کاملا شخصی است و نه چیزی بیشتر.
Показати більшеКраїна не вказанаКатегорія не вказана
242
Підписники
Немає даних24 години
Немає даних7 днів
+230 днів
Архів дописів
242
آدم نمیتواند چیزی را به زور در قلبش بچپاند؛ از لولایهای پاره گوشت تپندهی در سینهاش بیرون میزند. دل، راهش را پیدا میکند و البته که هرگز به بیراهه نمیرود.
242
آدم نمیتواند چیزی را به زور در قلبش بچپاند. از لولایهای پاره گوشت تپندهی در سینهاش بیرون میزند. دل، راهش را پیدا میکند و البته که هرگز به بیراهه نمیرود.
242
آدم نمیتواند چیزی را به زور در قلبش بچپاند. از لولایهای تکه گوشت تپندهی در سینهاش بیرون میزند. دل، راهش را پیدا میکند و البته که هرگز به بیراهه نمیرود.
242
خواهر بزرگ داشتن خیلی جالبه. یکماه گذشته رو توی یکساعت براش تعریف کردم. الان تازه خاطرات دارالملل تموم شد.
242
من که معجزهها را به چشم دیدهام،
من که سرد شدن آتش بر خلیل را دیدهام،
من که به سلامت رسیدن یونس از کام حوت به ساحل را به نظاره نشستهام،
من که ید بیضا موسی را دیدهام،
نمیدانم چرا، در لحظهای که بینِ زمین و آسمان معلق میشوم، شک، مثلِ موری سیاه، بر سنگی سیاه، در سیاهی شب، به جمجمهام میچسبد؟
یا جابر العظم الکسیر.
242
داریم برای دوستم برا جهیزیهاش چینی انتخاب میکنیم، کجا ۴۵تومن وام میدن من یک دست چینی بخرم؟ از شدت قشنگیش آدم واقعا میتونه گریه کنه. از این به بعد پولامو کتاب نمیخرم، میرم بشقاب میخرم.🗿
242
احساس و شرایط آدمها نسبت به وضعیت اقتصادی فعلی متفاوت است، من بیشتر میترسم شرایط اقتصادی دیوانگی را از من بگیرد. بله، دقیقا دیوانگی را.
چهارسال قبل، وقتی بیستساله بودم، اوضاع اقتصادی شبیه این روزها نبود. یا شاید من هنوز نمیفهمیدمش. اما آنقدر آیندهی مالی برایم خاکستری نبود. این روزها از این میترسم که دیوانگیهایم در انتخابهایم را به علت مسئله اقتصادی از دست بدهم. میترسم برای تضمین شغلی و آبباریکه حقوق کارمندی، به سمتِ استخدام شدن متمایل شوم. میترسم بیعلاقگیام نسبت به سرمایهگذاری در بازار طلا و بورس و هزار کوفت و زهرمار از دست بدهم. میترسم به خاطر شرایط اقتصادی، آن آدمی که رضایت درونی در کار برایش اهمیت بیشتری داشت تا حقوق را از دست بدهم. میترسم که ابهام آیندهی اقتصادی که گریبانگیر همهی ماست، شبیه زنجیر به دور پاها و دستهایم بپیچد و سر برگردانم ک ببینم خودِ رویاپردازِ آرمانی را از دست بدهم.
#بلندبلندفکرکردن.
242
ما انگلیسی مکالمه میکنیم و چی بشه خوبه؟
در پاسخ به دوستم به سؤالش میام بگم نه، خیلی جدی میگم لا. و وسط جملات خیلی جدی یهو عربی میگم.🗿
242
هیچچیزی اندازه احساس زیادی بودن توی یک چارت نمیتونه مغزم رو حل کنه. پیوست شدن به هرطریقی و به هرجایی، آزاردهنده است.
242
شرکت در دورهها باید برآمده از نیاز باشد.
وقتی انسان از چیزی که نسبت به آن دغدغه ذلتی ندارد اشباع شود، لبریز میشود و هدر میرود.
