ru
Feedback
در راه.

در راه.

Открыть в Telegram

قبل‌از تمام ‌چیزها، زنده. فقط زنده. زن ٫زندگی ٫آزادی برای همیشه☀️🌳

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
384
Подписчики
+124 часа
+87 дней
+3630 день
Архив постов
هربار پیامی یا پستی می‌گذارم با خودم می‌گم زمانی که این حکومت بالاخره من رو هم کشت بقیه این‌ها رو درموردم می‌بینن، هر پست می‌تونه آخری باشه، هرپیام می‌تونه پایان باشه.

با عزیز رفته شاید، اما با آثارش، رد وجودش در دنیا نمی‌تونم کنار بیام. با جوهری که در زندگیش نوشته بود بودن، زیستن، زندگی کردن نمی‌تونم کنار بیام. کلمات نامیرا هستند، نوشته‌ها، پیام‌ها، نقاشی‌ها، نامه‌ها، روح زمان هستند، درد و رنج یک‌ملت، فاجعه‌ی نسل کشی هستند و این پارادوکس وجود همیشگی‌تو در همه‌جا وقتی دیگر خودت نیستی عذابم می‌دهد. رنج متناوبی که تمام نمی‌شود

ناشناس‌ها خیلی زیبا بودند. برای همین فرستادم در چنل ناشناسی‌ام؟! https://t.me/crazyabouteverythinggg

نمی‌دانم این آدرنالین در وجودم ناشی از چیست، کلا هرلحظه همزمان احساس قر در کمر و هیجان‌ مرگ‌بار دارم و واقعا زیستن زیستن زیستن زیستن حتی با وجود تمام این بگایی‌ها.

سه‌تا از سرویس‌هام امروز رد شدن و امتیاز گرفتن پ خوشحال‌ترینم

Repost from در راه.
یک‌شب، نیمه‌شب، به اذن اختیار و چاشنی بازیگوشی قرص کوچکی بالا‌انداختم. همه‌چیز خوش‌رنگ و لعاب بود، دنیا دنیا نبود، افیون، افیون بود. ساعت ساعت نبود، زمان هم، زمان نبود، رنگ‌های نارنجی و سبز، بنفش و قرمز در سرم می‌چرخیدند. با گرسنگی بیدار شدم، معده‌ام انگار خشک بود، جمع شده بود،تیر می‌کشید، انگار پنج سیخ داغ بر چشم‌های معده‌ام فرو می‌رفت، معده‌ام اسید استفراغ می‌کرد، اسید می‌آمد تا چشم‌هایم، از مغزم رد می‌شد و از گوش‌هایم خون بیرون می‌زد. به من چه دادید ای گوش‌های خونین و آلوده. در همان عوالم بیخیالی و بی‌عاری و پرافیونی، تکه نانی جستم، چندین بار جویدم، قریب‌به هزاربار جویدم و پایین نرفت، دست‌های رقصانم آب می‌خواستند، یادم نمی‌آید اما آبی پشت‌آن تکه‌نان سفت و سخت پایین دادم و یحتمل کف آشپزخانه دراز کشیدم، تصاویر گنگ و مبهم بودند، یک‌صدای کرکننده بود و بوق ممتد، به من چه دادید ای‌طفل‌های ذوب شده. کف آشپزخانه می‌لولیدم و نمی‌دانم که چه‌شد و چشم‌هام که باز شد در اطاق بودم، مغزم صدا نمی‌کرد و فقط خوابیدم، خواب عمیق، از آنها که شبیه مرگ‌است. صبح که بیدار شدم دماغم خون می‌آمد و کنار تختم تکه‌نانی بود.

در ناشناس فرستاده بودند

Eyes Don't Lie.mp39.28 MB

در روزهای شلوغ زندگی‌ام هستم. درس، خوش‌گذرانی، دوست‌هایِ زنده. کتاب‌هایم نصفه نیمه در خانه پراکنده هستند، لباس‌هایی روی مبل، میزِ شلوغ، کم‌کم به خود و زندگی عادی‌ام برمی‌گردم. مثلاً دیروز بعد از یک ماه روز جمعه در خانه بودم و تا شش عصر خوابیدم. عادت به بیرون رفتن و جست‌وجو کردن، خوردن قهوه‌های مختلف پی‌‌ در پی، نوشتن‌های نصفه نیمه، کلمه‌‌های زیاد. همه‌چیز در عین ناقص بودن کامل بود. ببینیم از امروز دنیا چه رنگی خواهد بود. آفتاب‌گردان برای شما 🌻

دوست‌تان دارم عزیزانم. زنده هستم و سرشار. از حال خودتان، از حال خانه‌تان، از حال آهنگ‌ها، از حال غم‌ها و شادی‌هایتان، از حال چیزهای کوچک و بزرگی که می‌بینید، از حال کتاب‌هاتان برایم بنویسد 🍏☀️

در پاسخ این پیام نوشت: خانه تمیز_مرتب باشد،اتاق نامرتب،چای در بین کاغذ‌های نامرتب،پتو و بالشت‌ها هنوزم در آفتاب بالکن و کسی که انها را جمع نمی‌کند! و دارد به آهنگی‌ با صدای خیلی‌کم گوش میکند. زیرا که نمی‌تواند اهنگ را قطع کند و از ان طرف هم نمی‌تواند کتاب را نخواند. این چیزی است که برای امروز به ان فکر میکنم و عاشقش‌ هستم.

photo content

در پاسخ پیام بالا این عکس را فرستاد!
در پاسخ پیام بالا این عکس را فرستاد!

خیلی خوشگل شدید. دلم آب شد

photo content

photo content

من هم از این چای‌ها
من هم از این چای‌ها

داشتم جارو میکشیدم؛ یهویی همه چیز بی معنی شد
داشتم جارو میکشیدم؛ یهویی همه چیز بی معنی شد

از تو قطار
از تو قطار

خیلی خسته هستم و چندکار برای انجام دادن دارم، از چای و قهوه‌هاتون برام عکس بفرستید بلکه کم‌خوابی‌ام بترسد و فرار کند. t.me/HidenChat_Bot?start=6695538609