fa
Feedback
در راه.

در راه.

رفتن به کانال در Telegram

قبل‌از تمام ‌چیزها، زنده. فقط زنده. زن ٫زندگی ٫آزادی برای همیشه

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
366
مشترکین
+124 ساعت
+207 روز
+8430 روز
آرشیو پست ها
غیرمعصومانه دوست داشتن زندگی هم سبکی‌ست...
غیرمعصومانه دوست داشتن زندگی هم سبکی‌ست...

خودت رو بشکن! دیشب خسته بودم. اما بار زنده ماندن را روی دوشم احساس می‌کردم. این روزها سعی می‌کنم که استرسم را با غذا خوردن زیاد جبران کنم، این موضوع یک‌فرایند فرسایشی شده که من در آن استرس می‌گیرم، دچار حالت تهوع سگی می‌شوم و بعد مثلا شش‌میلیون کیلو غذا می‌خورم. یکی از دوستان عزیزم شب به شب برایم نامه می‌نویسد تا کمتر احساس بی‌ارزشی و گوه بودن کنم، من هم هرشب کمی‌کمتر دلم می‌خواهد بروم خودم را بیندازم در کوره. چند شب پیش دوباره یک‌فیلم از جارموش پلی کردم. گاهی هم خمیازه می‌کشیدم اما تا الان که همیشه با فیلم‌هایش حال کرده‌ام، راستش با تمام گمراهی کاراکترها همذات‌پنداری کردم. البته این هم ثمره‌ی داشتن دوستان فرهیخته و سینمایی‌ست که آثار خوب و کارگردان‌های خوب را بهم معرفی می‌کنند. وگرنه خودم که هرگز پخی نبودم و نمی‌دانم چرا بقیه به‌اشتباه فکر می‌کنند آدم‌حسابی هستم. یک‌اکانت لترباکس‌ هم برای خودم ساختم تا مثلا فیلم‌هایم بگذارم آنجا اما همیشه یادم می‌رود، اصولا هم کمی در نظرم بی‌معنی می‌آید اما چون بقیه انجام می‌دهند من هم انجام می‌دهم. اخیرا دوستانم به کوتاهی فزاینده‌ی موهایم اشاره می‌کنند و می‌گویند که چه کار بیخودی کردم و مو‌ به آن زیبایی را ترکاندم، نمی‌توانم برایشان توضیح دهم که اصولا هرگاه احساس زیبایی می‌کنم، چندی نمی‌گذرد که فکر تخریب آن زیبایی در سرم جولان می‌دهد، درواقع گاهی حتا فکر می‌کنم لذتی که از زیبایی می‌برم، تنها یا حداقل بیشتر به‌این دلیل است که زیبایی، لازمه‌ی اصلی عمل شکست زیبایی‌ست. دال این قضیه را خیلی خوب می‌فهمد، در یکی از روزهایی که به او گفتم جلوی یکی از دوستانم خجالت کشیدم بابت یک‌ سوتی‌ای که داده بودم، دال اذعان کرد که اصلا بیا و مرتب این کار را انجام بده. خودت را بشکن، آن تصویر را، آن تصویر انسان بی‌نقص انتلکتی که می‌خواهی باشی را بشکن. این هم خیلی جالب است واقعا، تمام عمر درس می‌خوانیم و کتاب می‌خوانیم و موسیقی خوب گوش می‌دهیم و فلسفه و علم و فیلم و این‌ها، می‌خواهیم آدم‌های اهل تفکر و هنر باشیم و درنهایت اما شکستن همه‌ی این‌هاست که احساس آدمیزادی‌مان را بیدار می‌کند. با این‌حال نمی‌توان گفت که اگر از عدم این‌ها لذت می‌بریم، پس چرا انجام‌شان می‌دهیم. چون که حتما باید همه‌ی آن‌کتاب‌هارا بخوانی و حتما باید آن افسارگسیخته‌ی انتلکت را پدید آوری تا حتما بتوانی بشکنیش و از آن شرم، از آن خجالت، از آن زشتی محنت‌بارش احساس رضایت کنی.بنابراین این خودش می‌تواند یک شیوه‌ی جدید برای رومنتی‌سایز کردن شکست باشد.نمی‌دانم. سرتان درد آمد.

هیچ‌چیز برام فرقی نمی‌کنه. دیگه تسلیمم. تسلیم جمهوری اسلامی‌ام. تلاشی برای جنگیدن با سرنوشت ندارم. تلاشی برای نجات پیداکردن هم ندارم. تلاشی برای بهبود اوضاع هم ندارم. امیدهم ندارم اما ناامیدهم نیستم. اجازه می‌دم این غم منو مکش‌وار در خودش هضم کنه. اجازه می‌دم با هرباد و طوفانی به هرجایی که روزگار من رو می‌بره بوزم، اجازه می‌دم اینقدر اشباع بشم تا دیگه تمام ماده‌ی جون و حیاتم کشیده بشه بیرون. روزهام رو طی می‌کنم. اگر شاد بشم می‌خندم، اگر غمگین بشم هم گریه می‌کنم و هیچ‌مقاومتی برای هیچ‌چیزی از خودم نشون نمی‌دم. زندگی می‌کنم. زنده می‌مونم و اگر فردا بمیرم هم با دست‌های باز می‌میرم. تسلیم. تسلیم در برابر همه‌چیز.

عزیز غمینم. شش‌ماه گذشت، می‌ترسم از گردش روزهای بیشتر بدون تو بودن. می‌ترسم که شش‌ماه بشه یک‌سال، یک‌سال بشه دوسال، می‌ترسم عزیزم. هرروز آرزوی مردن می‌کنم، و هرروز یک‌دلیل دارم برای زنده موندن: زنده بودن تو، قدم‌های سبزی که روزی روی این کره‌ی‌خاکی گذاشتی. یک‌دلیل، یک‌جوشش، یک‌خروش، یک‌امید، یک‌درنگ، یک‌نفس، یک‌تار مو، یک‌تپش قلب کافی‌ست تا زنده بمونم و بسوزم و از زندگی متشکر باشم که به من اجازه‌ی سوختن رو داد. درست مثل تو.

تا دوست داری‌ام تا دوست دارمت تا اشک‌ما به‌گونه‌ی هم می‌چکد ز مهر تا هست در زمانه یکی جان دوستدار کی میرگ می‌تواند نام مرا بروبد از یاد روزگار بسیار گل که از کف من برده‌است باد اما من غمین گلهای یاد کس را پرپر نمی‌کنم من مرگ هیچ‌عزیزی را باور نمی‌کنم.

علی ملیحی: «اعتراضات دانشجویی پس از واقعه کوی دانشگاه تهران، تیر۱۳۷۸، عکس از پیمان هوشمندزاده» .
علی ملیحی: «اعتراضات دانشجویی پس از واقعه کوی دانشگاه تهران، تیر۱۳۷۸، عکس از پیمان هوشمندزاده» .

.

دیگر خورشید طلوع نخواهد کرد اینجا ساعت‌ها متوقف شده‌اند… عکس، مربوط به حمله به #کوی_دانشگاه در ۱۸ تیر ۱۳۷۸، به‌بهانه‌ی سالگرد
دیگر خورشید طلوع نخواهد کرد اینجا ساعت‌ها متوقف شده‌اند… عکس، مربوط به حمله به #کوی_دانشگاه در ۱۸ تیر ۱۳۷۸، به‌بهانه‌ی سالگرد ۱۸ تیر. #ائتلاف_دانشجویان_تهران @teh_uni_etelaf

درنهایت، متاسفانه، غم شخصی هرفرد ممکنه به نحوی مجوعه‌رفتارهای بنیادینش رو تحت‌تاثیر قرار بده. اینطور که لازم نیست چیز زیادی از سیاست و اجتماع بدونی، همین که می‌فهمی این جهانی‌نیست که بخوای عزیزانت توش زندگی کنن، همین که بخوای رنجی که تو متحمل شدی رو بقیه متحمل نشن، همین‌ها تورو شجاع و بی‌پروا می‌کنن، نمی‌ذارن بی‌تفاوت و ساکت بمونی. افسارگسیخته و خروشان می‌شی.

یهو یادم اومد که مامانم از ۴۰۱ تا الان که دید من بدون حجاب می‌رم بیرون چقدر با بعضی از باورهای خودش جنگید و چقدر احساس همدلیش زیاد شد و چقدر به‌خاطر اینکه من یک‌روز با امنیت برم ببرون سعی کرد ازم محافظت کنه و چقدر برخلاف چیزی که فکر می‌کردم تونست بپذیره منو. نه‌به‌خاطر عقایدش، بلکه‌به‌خاطر امنیت فرزندش.

پس اینکه رونالدو آخرین جامشه و قرار نیست دیگه همچین چیزی رو تجربه کنه چی؟

چهار پارت دیگر دارم عجب گوهی خوردم💐💐💐💐💐💐

عکس و نوشته از چنل : https://t.me/BrightBluestarw

این اینجا بماند

شوپنهاور به طرز عجیبی زن‌ستیز بود اما حداقلش اینه که در زن‌ستیزی به آن چیزی که می‌گفت عمل می‌کرد. او هرگز ازدواج نکرد و با هی
شوپنهاور به طرز عجیبی زن‌ستیز بود اما حداقلش اینه که در زن‌ستیزی به آن چیزی که می‌گفت عمل می‌کرد. او هرگز ازدواج نکرد و با هیچ زنی در سطح فکری و اجتماعی خود رابطه‌ای نداشت، در عوض ترجیح می‌داد با هنرمندان و خدمتکاران معاشرت کنه.

سخنان خوبی بود. سپاسگزارم

لطفا نظرتون رو در مورد این حرف‌یکی از دوستانم من‌باب نظر شوپنهاور بگید: «نظرش در زنان هم کمابیش نزدیک به ارسطوئه. عقیده داره که بجز دسته‌ی کوچکی از مردها، بقیه (از جمله کل زنان) نمی‌تونن کاملاً عقلانی زندگی کنن و ناخدای کشتی احساساتشون باشن.» t.me/HidenChat_Bot?start=6695538609

سال کنکور که خودم کمر و کف سرم رو می‌کندم، یکی از دوستام اینقدر لبش رو می‌خورد که دیگه علنا لب نداشت، قشنگ یک‌انسان بی‌لب بود، یکی از دوستام ابروهاش رو می‌کند و آخرش دیدم یه‌روز ابروهاش رو کامل تراشید که دیگه نکنشون. خلاصه که بدبختی.

درس خواندم همیشه شبیه ذلیل‌شده‌های خانه‌به‌دوش است.

ده‌پارت نیم‌ساعته برای امروز درس بخونیم