ru
Feedback
در راه.

در راه.

Открыть в Telegram

قبل‌از تمام ‌چیزها، زنده. فقط زنده. زن ٫زندگی ٫آزادی برای همیشه☀️🌳

Больше
Страна не указанаКатегория не указана
384
Подписчики
+124 часа
+87 дней
+3630 день
Количество постов

Загрузка данных...

Реакции
Комментарии
Telegram Stars
ТОП постов по

Загрузка данных...

Анализ публикаций
Посты
Динамика просмотров
یکی از دوستان جدیدم که گاوهای چند روز پیشم را مسخره می‌کردند امروز این‌را برایم فرستادند. بسیار زیبا🐄
یکی از دوستان جدیدم که گاوهای چند روز پیشم را مسخره می‌کردند امروز این‌را برایم فرستادند. بسیار زیبا🐄
74200Loading...
یک‌نفر در راه متلک بدی بهم انداخت. روزم رو خراب کرد صرفا چون گاهی مردها به‌خودشون اجازه‌ی همه‌ی حرفی رو می‌دن. شرم
58100Loading...
در قطار یک‌داستان ۵۵ صفحه‌ای خواندم و واقعا ویرانم. جدا بشریت عجیب است! خیلی عجیب اسم کتاب بود گیرنده‌ی ناشناخته.در چهل دقیقه خوانده می‌شود.
103700Loading...
زنده بودن در سایه‌ی این حکومت عجیب‌تر هم هست، هرروز بیدار می‌شی و می‌گی وای حکومت یک‌روز دیگه اجازه داد من زنده بمونم، پروردگارا!
226300Loading...
زنده بودن چقدر به‌خودی خود شگفت‌انگیزه. یهو فکر می‌کنم انسان‌ها چندین‌سال زنده‌ان و مثلا سی‌سال هرروز از خواب پا می‌شی و قلبت هرروز می‌تپه، خیلی عجیبه.
229300Loading...
دیوید هاکنی خیلی ناقلاست واقعا، همه‌ی تکنیک‌هارو هم امتحان کرده. کلا از هنرمندهای ناقلا، انسان‌های ناقلا خوشم میاد.
203100Loading...
چاچایی که در اولین ساعات ۲۴ مارس ۱۹۶۱ رقصیده شد هاکنی، ۱۹۶۱
چاچایی که در اولین ساعات ۲۴ مارس ۱۹۶۱ رقصیده شد هاکنی، ۱۹۶۱
212600Loading...
متوجه شدم خیلی‌هاتون می‌خواید بخونیدش و تو برنامه‌هاتون هست. توصیه‌م اینه که اولا ترجمه‌ی نبیلی رو بخونید و دوما در صفحات اول زیاد ناامید نشید چون به‌زودی متوجه داستان خواهید شد.
1000Loading...
عزیزانم در این میان کسی هست که داستان دو شهر را خوانده باشد یا قصد داشته باشد بخواند؟☀️🍏 @freesahel
57200Loading...
چند ماهیه که عکست روی صفحه‌ی گوشیم هست، دکتر بودی، دانشگاه تهرانی بودی، جوان بودی، زیبا بودی. کسی چه می‌دونه، در یک‌جبر جغرافیایی دیگر حتما پزشک موفقی می‌شدی، حتما زندگی می‌کردی، حتما بیشتر از بیست و یکی که بیست و دو نشد، عمر می‌کردی. حتما شمع تولد ۲۲ رو فوت می‌کردی، زندگی می‌کردی عزیزم. عزیزدلم، کاش بشنوی، کاش بفهمی که تا بی‌نهایت ابدیت انسانی‌م دوستت دارم. هرروز مرگ رو آرزو می‌کنم برای خون‌خوارهای تو، اما تو برنمی‌گردی عزیزم و ما نامعصومانه زندگی می‌کنیم و بزرگ می‌شیم. تولدت مبارک.☀️
201400Loading...
تولدت مبارک عزیزم، بیست و دوساله می‌شدی.☀️🪴
تولدت مبارک عزیزم، بیست و دوساله می‌شدی.☀️🪴
217800Loading...
نمی‌دونم. در یک‌ نیمه‌شب یادتان می‌افتم. همین.
1000Loading...
پنج‌، شش، هفت قطره‌ی خون می‌چکد روی سرامیک سفید اطاق. آن روز که دست‌های دراز و باریکت برای کمک بلند شدند من نبودم، آن دستی که روی‌طناب کشیدی را من نگرفتم، دست‌های تو سردتر و سردتر شدند، به‌شمارش خون‌های روی سرامیک نشستم: پنج، شش، هفت قطره‌ی خون. رگ‌های لاجوردی دست‌هات خالی از خون می‌شد، همانطور که رگ‌های چشم‌های من دانه به دانه پاره می‌شدند. خون ‌می‌ریزد روی سرامیک سفید اطاق و من قرمزی خیابان فکر می‌کنم: پنج، شش، هفت، هزار قطره‌ی خون. پشت‌پلک‌هایت ابریشم است، پوست نازک پلک من اما، خراش بر می‌دارد، خونین می‌شود، پاره می‌شود تا تصویر دست‌های تو را از حدقه‌‌ی چشم‌هام بیرون آورد. تصویر هنوز باقی‌ست: پنج، شش، هفت قطره خون. دست‌های تو دراز شده‌اند، دست‌هایی که از حجم خون تهی می‌شود، ساق‌های بلند تو پوسیده می‌شوند، حشرات روی تنت می‌آیند، آن روز صبح کدام گنجشک‌ پر می‌زد، دست‌های تو را نگرفتم، گنجشک‌هارا هم، خیلی وقت‌است نمی‌شمارم. اما می‌دانم پنج، شش، هفت قطره خون.
220300Loading...
Нет текста...
240300Loading...
نخوابیدم این قرص‌های کافئین اصلا تاثیری دارن؟
1000Loading...
بازی در بازی، ۱۹۶۳
بازی در بازی، ۱۹۶۳
61100Loading...
خیلی خوابم میاد. به دیوید هاکنی فکر می‌کنم و سعی می‌کنم یک‌ساعت بخوابم.🍎
61100Loading...
بزرگترین لطمه رو به احساسات ما زدید، کاری کردید ماهم مثل شما جانی‌ها هرروز آرزوی مرگ و اعدامتون رو کنیم. ما مردم عادی که دلمون با دیدن هرنوع خشونتی به درد میومد، حالا با قساوت، با بی‌رحمی منتظر دیدن شنیع‌ترین بلایا برای شما هستیم. دیدن نابودی و مرگتون.
59000Loading...
هربار که هرحکومتی قصد رفتن کرده صدای ساز و دهلش شدیدتر از همیشه بوده. اعدام در ملاعام؟ این نوع شدید بروز خشونت خودش بزرگترین ابراز پایانه، تمام. دارید تمام می‌شید و ذره ذره بیشتر به این طناب چنگ می‌زنید، رسوا‌تر می‌شید، جانی‌تر، وحشی‌تر، ددمنش‌تر می‌شید چون پایان نزدیکه. چون می‌دونید، چون همچین ظلمی، امکان نداره، محاله که دوام بیاره.
7861700Loading...
بهترین اعصار بود، بدترین اعصار بود. دوره‌ی فرزانگی بود، دوره‌ی نابخردی بود. زمان ایمان بود، زمان انکار بود. موسم روشنایی بود، موسم تاریکی بود. بهار امید بود، زمستان ناامیدی بود. آینده نوید کامکاری می‌داد، آینده جز بر شکست دلالت نداشت. _دیکنز _داستان دو‌شهر برگردان مهرداد نبیلی
249500Loading...