fa
Feedback
"𝐻𝑖𝑐̧𝑙𝑖𝑘"

"𝐻𝑖𝑐̧𝑙𝑖𝑘"

رفتن به کانال در Telegram

در جهانی که همه دنبال صدا هستند، سکوت عمیق‌ترین فریاد است.

نمایش بیشتر
Buy Ad
1 987
مشترکین
-1224 ساعت
-507 روز
-33030 روز
آرشیو پست ها
HBD TO ME 🎂✨ Season 21, Episode 1
HBD TO ME 🎂✨
Season 21, Episode 1

«روزی که افغانستان سقوط کرد» افغانستان فقط سقوط نکرد؛ یک ملت از درون شکست. روزی که طالبان آمدند، تنها پرچم‌ها پایین نیامدند؛
«روزی که افغانستان سقوط کرد» افغانستان فقط سقوط نکرد؛ یک ملت از درون شکست. روزی که طالبان آمدند، تنها پرچم‌ها پایین نیامدند؛ رویاهای هزاران جوان، لبخند مادران، کتاب‌های دانش‌آموزان و امیدِ یک نسل هم زیر خاکستر رفت. کابل آن روز ساکت بود؛ آن‌قدر ساکت که می‌شد صدای شکستن قلب مردم را شنید. مردم به جاده‌ها ریختند؛ یکی دنبال فرودگاه می‌دوید، یکی دنبال پاسپورتش، یکی دنبال خانواده‌اش، و یکی فقط دنبال راهی بود که از وطنش فرار کند. چه تلخ بود دیدنِ وطنی که مردمش برای ماندن در آن، دیگر امیدی نداشتند. پدرها با چشم‌های پر از ترس به فرزندان‌شان نگاه می‌کردند؛ مادرها نمی‌دانستند فردای دختران‌شان چه خواهد شد؛ و جوان‌هایی که سال‌ها برای ساختن آینده درس خوانده بودند، ناگهان فهمیدند که آینده‌شان را از آن‌ها گرفته‌اند. افغانستان برای خیلی‌ها دیگر خانه نبود؛ خانه‌ای بود که مجبور بودند در آن با ترس زندگی کنند. و شاید دردناک‌ترین قسمت ماجرا همین باشد؛ این‌که یک نسل بزرگ شد، درس خواند، آرزو کرد، عاشق شد، برنامه ریخت... اما یک صبح بیدار شد و دید تمام آن «فرداها» دیگر وجود ندارند. ما سقوط کابل را فقط در تاریخ نمی‌خوانیم؛ ما آن را در زندگی خودمان حمل می‌کنیم. هر بار که یک جوان از وطن می‌رود، هر بار که کتابی بسته می‌شود، هر بار که دختری از رفتن به مکتب بازمی‌ماند، هر بار که مادری برای آینده فرزندش نگران می‌شود، آن سقوط دوباره اتفاق می‌افتد. افغانستان هنوز روی نقشه هست؛ اما برای نسلی که آرزوهایش را در آن جا گذاشت، افغانستان دیگر همان افغانستانِ قبل نیست. و ما مانده‌ایم با یک مشت خاطره، چند عکس از روزهای گذشته، و یک سؤال که سال‌هاست در گلوی‌مان مانده: «چرا وطن ما باید جایی می‌شد که برای زنده ماندن، آرزوی رفتن کنیم؟» @Y0dasht_tarik

میدانستم که ناامیدم نمی‌کنند.
میدانستم که ناامیدم نمی‌کنند.

This one hurts...

جزیره‌ای کوچک، با جمعیتی کمتر از ۵۰۰ هزار نفر 🇨🇻 نه ستاره‌های میلیونی داشت، نه تاریخی پر از جام‌های بزرگ؛ اما کیپ‌ورد به جام جهانی نیامد تا فقط حضور داشته باشد. آمد تا ثابت کند رویاها به وسعت نقشه یک کشور نیستند. و میان تمام این نبردها، یک مرد ۴۱ ساله با جنگ و دندان ایستاد؛ ووزینیا، سنگربانی که هر سیو او، فریاد یک ملت بود. مردی که مقابل غول‌های فوتبال، تنها از دروازه دفاع نکرد؛ از غرور و هویت کشورش محافظت کرد. شاید کیپ‌ورد این بار جام را نبرد. اما احترام میلیون‌ها نفر را به دست آورد. History will Remember Vozinha. 👏🏽

ولی اگر روزی قرار بود ببازی، مثل ووزینیا بباز.
ولی اگر روزی قرار بود ببازی، مثل ووزینیا بباز.

ولی اگر روزی قرار بود ببازی، مثل ووزینیا بباز.
ولی اگر روزی قرار بود ببازی، مثل ووزینیا بباز.

ولید رونالدو

کیروم شیکست

photo content

عید مبارک به پدری که غمش را پنهان می‌کند تا خانه نریزد. عید مبارک به مادری که با دل شکسته، هنوز دعا می‌کند. عید مبارک به دختری که با هزار محدودیت، هنوز امید دارد. عید مبارک به پسری که زودتر از سنش، مرد شد. عید مبارک به مهاجری که عید ره دور از خانه می‌گذراند. عید مبارک به مردم افغانستان؛ مردمی که با تمام دردها، هنوز دوام آورده‌اند... 🤍

قدَّمتَ عمركَ للأحلامِ قربانَا لا خنتَ عهدًا ولا خَادعتَ إنسانَا والآن تحملُ أحلامًا مبعثرةً هل هانَ حُلْمُكَ.. أم أنتَ الذى هانَا؟
فاروق جويدة
عمرت را به پایِ رؤیاهایت قربانی کردی، نه عهدی را شکستی و نه انسانی را فریب دادی. و اکنون، رؤیاهایی پراکنده را بر دوش می‌کشی آیا رؤیایت خوار شد، یا این تویی که خوار گشتی؟

Soltane Ghalbha Aref.mp34.32 MB

روحت شاد سلطانِ قلب‌ها

بهار آمد تا یادمان بدهد هیچ زمستانی ماندنی نیست… سال نو مبارک 🫶

عید من روزی‌ست که تو را سرفراز ببینم؛ روزی که جوانانت دوباره به آغوشت بازگردند، زنانت زیر سایه‌ات آزادی را نفس بکشند، و شجاعت، دوباره به مردانت بازگردد. اگر تو سبزی، من سبزم؛ اگر تو شادی، من شادم؛ من از شیرینی تو فرهادم، نازنینم، عمرم، وطنم... عید آن روز مبارکم باد که تو آباد باشی و من آزاد.

شاهکار زیباییِ خلقت مخلوقِ دلبریِ خداوند لبخندت روشنیِ جهان‌ست و حضورت گرمای زندگی شادیِ تو، شادیِ دنیاست و آرامشِ تو، آرامشِ جان‌ها
روزت مبارک

𝑻𝒉𝒆 𝒔𝒐𝒓𝒓𝒐𝒘 𝒊𝒏 𝒉𝒊𝒔 𝒆𝒚𝒆𝒔 𝒔𝒑𝒆𝒂𝒌𝒔 𝒘𝒉𝒂𝒕 𝒘𝒐𝒓𝒅𝒔 𝒄𝒂𝒏𝒏𝒐𝒕. اندوه در چشمانش حرف‌هایی را می‌زند که
𝑻𝒉𝒆 𝒔𝒐𝒓𝒓𝒐𝒘 𝒊𝒏 𝒉𝒊𝒔 𝒆𝒚𝒆𝒔 𝒔𝒑𝒆𝒂𝒌𝒔 𝒘𝒉𝒂𝒕 𝒘𝒐𝒓𝒅𝒔 𝒄𝒂𝒏𝒏𝒐𝒕. اندوه در چشمانش حرف‌هایی را می‌زند که هیچ کلمه‌ای قادر به گفتنش نیست. آری، گاهی مرد بودن یعنی با دلی شکسته، محکم ایستادن...
با یک حمله هوایی پاکستانی به ولایت ننگرهار، ۱۸ نفر از ۲۲ عضو خانواده‌اش به شمول پدرش، مادرش، زنش و کودکانش کشته شدن.

وحشتِ تنهایی از هم‌صحبتِ بد خوش‌ترست سر به صحرا می‌نهم چون عاقلی پیدا شود تخم در هر شوره‌زاری ریختن بی‌حاصل است صبر دارم تا زمین قابلی پیدا شود گوهر خود را مزن صائب به سنگ ناقصان باش تا جوهرشناس کاملی پیدا شود
صائب تبریزی

حتی اگر روزی این جوانی را به من برگردانند نمی‌دانم چطور باید به آن نگاه کنم ورقش خواهم زد، اما هرگز آن را نخواهم خواند. من هرگز برای گذشته دلتنگ نخواهم شد بد بود و مدام بدتر شد.