1 660
订阅者
-424 小时
-277 天
-13830 天
帖子存档
1 659
سالها با امیدِ دستیابی به چیزهایی تلاش کردم که امروز دیگر شوقی نسبت به آنها ندارم.
گویی نمیدانستم بهای رسیدن به برخی اهداف، از ارزش خود آنها بیشتر است.
بلی، گاهی ناکام ماندن بهتر است؛ تا در مسیر رسیدن، احساسات و ذوق خود را از دست ندهی.
من محکوم به موفقیت هستم؛
اما تو (اگر توانستی) هرگز برای رسیدن به آن، همه چیزت را فدا مکن. ☺️🤍
1 659
💙 پایان یک افسانه...
لیونل مسی فقط یک فوتبالیست نبود؛
بخشی از کودکی و خاطرات یک نسل بود. 🥹
ممنون برای تمام خاطرات، لئو. ❤️🇦🇷
1 659
Repost from یاداشت های تاریک
«روزی که افغانستان سقوط کرد»
افغانستان فقط سقوط نکرد؛
یک ملت از درون شکست.
روزی که طالبان آمدند، تنها پرچمها پایین نیامدند؛
رویاهای هزاران جوان، لبخند مادران، کتابهای دانشآموزان و امیدِ یک نسل هم زیر خاکستر رفت.
کابل آن روز ساکت بود؛
آنقدر ساکت که میشد صدای شکستن قلب مردم را شنید.
مردم به جادهها ریختند؛
یکی دنبال فرودگاه میدوید،
یکی دنبال پاسپورتش،
یکی دنبال خانوادهاش،
و یکی فقط دنبال راهی بود که از وطنش فرار کند.
چه تلخ بود دیدنِ وطنی که مردمش برای ماندن در آن، دیگر امیدی نداشتند.
پدرها با چشمهای پر از ترس به فرزندانشان نگاه میکردند؛
مادرها نمیدانستند فردای دخترانشان چه خواهد شد؛
و جوانهایی که سالها برای ساختن آینده درس خوانده بودند،
ناگهان فهمیدند که آیندهشان را از آنها گرفتهاند.
افغانستان برای خیلیها دیگر خانه نبود؛
خانهای بود که مجبور بودند در آن با ترس زندگی کنند.
و شاید دردناکترین قسمت ماجرا همین باشد؛
اینکه یک نسل بزرگ شد، درس خواند، آرزو کرد، عاشق شد، برنامه ریخت...
اما یک صبح بیدار شد و دید تمام آن «فرداها» دیگر وجود ندارند.
ما سقوط کابل را فقط در تاریخ نمیخوانیم؛
ما آن را در زندگی خودمان حمل میکنیم.
هر بار که یک جوان از وطن میرود،
هر بار که کتابی بسته میشود،
هر بار که دختری از رفتن به مکتب بازمیماند،
هر بار که مادری برای آینده فرزندش نگران میشود،
آن سقوط دوباره اتفاق میافتد.
افغانستان هنوز روی نقشه هست؛
اما برای نسلی که آرزوهایش را در آن جا گذاشت،
افغانستان دیگر همان افغانستانِ قبل نیست.
و ما ماندهایم با یک مشت خاطره،
چند عکس از روزهای گذشته،
و یک سؤال که سالهاست در گلویمان مانده:
«چرا وطن ما باید جایی میشد که برای زنده ماندن، آرزوی رفتن کنیم؟»
@Y0dasht_tarik
1 659
جزیرهای کوچک، با جمعیتی کمتر از ۵۰۰ هزار نفر 🇨🇻
نه ستارههای میلیونی داشت، نه تاریخی پر از جامهای بزرگ؛ اما کیپورد به جام جهانی نیامد تا فقط حضور داشته باشد. آمد تا ثابت کند رویاها به وسعت نقشه یک کشور نیستند.
و میان تمام این نبردها، یک مرد ۴۱ ساله با جنگ و دندان ایستاد؛
ووزینیا، سنگربانی که هر سیو او، فریاد یک ملت بود. مردی که مقابل غولهای فوتبال، تنها از دروازه دفاع نکرد؛ از غرور و هویت کشورش محافظت کرد.
شاید کیپورد این بار جام را نبرد.
اما احترام میلیونها نفر را به دست آورد.
History will Remember Vozinha. 👏🏽
1 659
عید مبارک به پدری که غمش را پنهان میکند تا خانه نریزد.
عید مبارک به مادری که با دل شکسته، هنوز دعا میکند.
عید مبارک به دختری که با هزار محدودیت، هنوز امید دارد.
عید مبارک به پسری که زودتر از سنش، مرد شد.
عید مبارک به مهاجری که عید ره دور از خانه میگذراند.
عید مبارک به مردم افغانستان؛
مردمی که با تمام دردها، هنوز دوام آوردهاند... 🤍
1 659
قدَّمتَ عمركَ للأحلامِ قربانَا
لا خنتَ عهدًا ولا خَادعتَ إنسانَا
والآن تحملُ أحلامًا مبعثرةً
هل هانَ حُلْمُكَ.. أم أنتَ الذى هانَا؟
فاروق جويدةعمرت را به پایِ رؤیاهایت قربانی کردی، نه عهدی را شکستی و نه انسانی را فریب دادی. و اکنون، رؤیاهایی پراکنده را بر دوش میکشی آیا رؤیایت خوار شد، یا این تویی که خوار گشتی؟
1 659
عید من روزیست که تو را سرفراز ببینم؛ روزی که
جوانانت دوباره به آغوشت بازگردند،
زنانت زیر سایهات آزادی را نفس بکشند،
و شجاعت، دوباره به مردانت بازگردد.
اگر تو سبزی، من سبزم؛
اگر تو شادی، من شادم؛
من از شیرینی تو فرهادم،
نازنینم، عمرم، وطنم...
عید آن روز مبارکم باد که تو آباد باشی و من آزاد.
