2 591
订阅者
-1224 小时
+377 天
+68230 天
帖子存档
2 593
جزیرهای کوچک، با جمعیتی کمتر از ۵۰۰ هزار نفر 🇨🇻
نه ستارههای میلیونی داشت، نه تاریخی پر از جامهای بزرگ؛ اما کیپورد به جام جهانی نیامد تا فقط حضور داشته باشد. آمد تا ثابت کند رویاها به وسعت نقشه یک کشور نیستند.
و میان تمام این نبردها، یک مرد ۴۱ ساله با جنگ و دندان ایستاد؛
ووزینیا، سنگربانی که هر سیو او، فریاد یک ملت بود. مردی که مقابل غولهای فوتبال، تنها از دروازه دفاع نکرد؛ از غرور و هویت کشورش محافظت کرد.
شاید کیپورد این بار جام را نبرد.
اما احترام میلیونها نفر را به دست آورد.
History will Remember Vozinha. 👏🏽
2 593
عید مبارک به پدری که غمش را پنهان میکند تا خانه نریزد.
عید مبارک به مادری که با دل شکسته، هنوز دعا میکند.
عید مبارک به دختری که با هزار محدودیت، هنوز امید دارد.
عید مبارک به پسری که زودتر از سنش، مرد شد.
عید مبارک به مهاجری که عید ره دور از خانه میگذراند.
عید مبارک به مردم افغانستان؛
مردمی که با تمام دردها، هنوز دوام آوردهاند... 🤍
2 593
قدَّمتَ عمركَ للأحلامِ قربانَا
لا خنتَ عهدًا ولا خَادعتَ إنسانَا
والآن تحملُ أحلامًا مبعثرةً
هل هانَ حُلْمُكَ.. أم أنتَ الذى هانَا؟
فاروق جويدةعمرت را به پایِ رؤیاهایت قربانی کردی، نه عهدی را شکستی و نه انسانی را فریب دادی. و اکنون، رؤیاهایی پراکنده را بر دوش میکشی آیا رؤیایت خوار شد، یا این تویی که خوار گشتی؟
2 593
عید من روزیست که تو را سرفراز ببینم؛ روزی که
جوانانت دوباره به آغوشت بازگردند،
زنانت زیر سایهات آزادی را نفس بکشند،
و شجاعت، دوباره به مردانت بازگردد.
اگر تو سبزی، من سبزم؛
اگر تو شادی، من شادم؛
من از شیرینی تو فرهادم،
نازنینم، عمرم، وطنم...
عید آن روز مبارکم باد که تو آباد باشی و من آزاد.
2 593
شاهکار زیباییِ خلقت
مخلوقِ دلبریِ خداوند
لبخندت روشنیِ جهانست
و حضورت گرمای زندگی
شادیِ تو، شادیِ دنیاست
و آرامشِ تو، آرامشِ جانها
روزت مبارک
2 593
𝑻𝒉𝒆 𝒔𝒐𝒓𝒓𝒐𝒘 𝒊𝒏 𝒉𝒊𝒔 𝒆𝒚𝒆𝒔 𝒔𝒑𝒆𝒂𝒌𝒔 𝒘𝒉𝒂𝒕 𝒘𝒐𝒓𝒅𝒔 𝒄𝒂𝒏𝒏𝒐𝒕.
اندوه در چشمانش حرفهایی را میزند که هیچ کلمهای قادر به گفتنش نیست.
آری، گاهی مرد بودن یعنی با دلی شکسته، محکم ایستادن...
با یک حمله هوایی پاکستانی به ولایت ننگرهار، ۱۸ نفر از ۲۲ عضو خانوادهاش به شمول پدرش، مادرش، زنش و کودکانش کشته شدن.
2 593
وحشتِ تنهایی از همصحبتِ بد خوشترست
سر به صحرا مینهم چون عاقلی پیدا شود
تخم در هر شورهزاری ریختن بیحاصل است
صبر دارم تا زمین قابلی پیدا شود
گوهر خود را مزن صائب به سنگ ناقصان
باش تا جوهرشناس کاملی پیدا شود
صائب تبریزی
2 593
حتی اگر روزی این جوانی را به من برگردانند
نمیدانم چطور باید به آن نگاه کنم
ورقش خواهم زد،
اما هرگز آن را نخواهم خواند.
من هرگز برای گذشته دلتنگ نخواهم شد
بد بود و مدام بدتر شد.
2 593
کاش پیرتر بودم مثل ریشهها
یا خیلی جوانتر مثل شاخهها
اینجا که من ایستادهام، فقط تبر میخورد.
2 593
خیلی فرق دارند؛ زنانی که لباس مردانه پوشیدند تا نان آور خانه هایشان باشند با آنانی که چادر به سر و لباس گلدار به تن کردند تا انتحاری کنند…
