"𝐻𝑖𝑐̧𝑙𝑖𝑘"
Kanalga Telegram’da o‘tish
در جهانی که همه دنبال صدا هستند، سکوت عمیقترین فریاد است.
Ko'proq ko'rsatish1 985
Obunachilar
-724 soatlar
-487 kunlar
-31430 kunlar
Postlar arxiv
1 985
Repost from یاداشت های تاریک
«روزی که افغانستان سقوط کرد»
افغانستان فقط سقوط نکرد؛
یک ملت از درون شکست.
روزی که طالبان آمدند، تنها پرچمها پایین نیامدند؛
رویاهای هزاران جوان، لبخند مادران، کتابهای دانشآموزان و امیدِ یک نسل هم زیر خاکستر رفت.
کابل آن روز ساکت بود؛
آنقدر ساکت که میشد صدای شکستن قلب مردم را شنید.
مردم به جادهها ریختند؛
یکی دنبال فرودگاه میدوید،
یکی دنبال پاسپورتش،
یکی دنبال خانوادهاش،
و یکی فقط دنبال راهی بود که از وطنش فرار کند.
چه تلخ بود دیدنِ وطنی که مردمش برای ماندن در آن، دیگر امیدی نداشتند.
پدرها با چشمهای پر از ترس به فرزندانشان نگاه میکردند؛
مادرها نمیدانستند فردای دخترانشان چه خواهد شد؛
و جوانهایی که سالها برای ساختن آینده درس خوانده بودند،
ناگهان فهمیدند که آیندهشان را از آنها گرفتهاند.
افغانستان برای خیلیها دیگر خانه نبود؛
خانهای بود که مجبور بودند در آن با ترس زندگی کنند.
و شاید دردناکترین قسمت ماجرا همین باشد؛
اینکه یک نسل بزرگ شد، درس خواند، آرزو کرد، عاشق شد، برنامه ریخت...
اما یک صبح بیدار شد و دید تمام آن «فرداها» دیگر وجود ندارند.
ما سقوط کابل را فقط در تاریخ نمیخوانیم؛
ما آن را در زندگی خودمان حمل میکنیم.
هر بار که یک جوان از وطن میرود،
هر بار که کتابی بسته میشود،
هر بار که دختری از رفتن به مکتب بازمیماند،
هر بار که مادری برای آینده فرزندش نگران میشود،
آن سقوط دوباره اتفاق میافتد.
افغانستان هنوز روی نقشه هست؛
اما برای نسلی که آرزوهایش را در آن جا گذاشت،
افغانستان دیگر همان افغانستانِ قبل نیست.
و ما ماندهایم با یک مشت خاطره،
چند عکس از روزهای گذشته،
و یک سؤال که سالهاست در گلویمان مانده:
«چرا وطن ما باید جایی میشد که برای زنده ماندن، آرزوی رفتن کنیم؟»
@Y0dasht_tarik
1 985
جزیرهای کوچک، با جمعیتی کمتر از ۵۰۰ هزار نفر 🇨🇻
نه ستارههای میلیونی داشت، نه تاریخی پر از جامهای بزرگ؛ اما کیپورد به جام جهانی نیامد تا فقط حضور داشته باشد. آمد تا ثابت کند رویاها به وسعت نقشه یک کشور نیستند.
و میان تمام این نبردها، یک مرد ۴۱ ساله با جنگ و دندان ایستاد؛
ووزینیا، سنگربانی که هر سیو او، فریاد یک ملت بود. مردی که مقابل غولهای فوتبال، تنها از دروازه دفاع نکرد؛ از غرور و هویت کشورش محافظت کرد.
شاید کیپورد این بار جام را نبرد.
اما احترام میلیونها نفر را به دست آورد.
History will Remember Vozinha. 👏🏽
1 985
عید مبارک به پدری که غمش را پنهان میکند تا خانه نریزد.
عید مبارک به مادری که با دل شکسته، هنوز دعا میکند.
عید مبارک به دختری که با هزار محدودیت، هنوز امید دارد.
عید مبارک به پسری که زودتر از سنش، مرد شد.
عید مبارک به مهاجری که عید ره دور از خانه میگذراند.
عید مبارک به مردم افغانستان؛
مردمی که با تمام دردها، هنوز دوام آوردهاند... 🤍
1 985
قدَّمتَ عمركَ للأحلامِ قربانَا
لا خنتَ عهدًا ولا خَادعتَ إنسانَا
والآن تحملُ أحلامًا مبعثرةً
هل هانَ حُلْمُكَ.. أم أنتَ الذى هانَا؟
فاروق جويدةعمرت را به پایِ رؤیاهایت قربانی کردی، نه عهدی را شکستی و نه انسانی را فریب دادی. و اکنون، رؤیاهایی پراکنده را بر دوش میکشی آیا رؤیایت خوار شد، یا این تویی که خوار گشتی؟
1 985
عید من روزیست که تو را سرفراز ببینم؛ روزی که
جوانانت دوباره به آغوشت بازگردند،
زنانت زیر سایهات آزادی را نفس بکشند،
و شجاعت، دوباره به مردانت بازگردد.
اگر تو سبزی، من سبزم؛
اگر تو شادی، من شادم؛
من از شیرینی تو فرهادم،
نازنینم، عمرم، وطنم...
عید آن روز مبارکم باد که تو آباد باشی و من آزاد.
1 985
شاهکار زیباییِ خلقت
مخلوقِ دلبریِ خداوند
لبخندت روشنیِ جهانست
و حضورت گرمای زندگی
شادیِ تو، شادیِ دنیاست
و آرامشِ تو، آرامشِ جانها
روزت مبارک
1 985
𝑻𝒉𝒆 𝒔𝒐𝒓𝒓𝒐𝒘 𝒊𝒏 𝒉𝒊𝒔 𝒆𝒚𝒆𝒔 𝒔𝒑𝒆𝒂𝒌𝒔 𝒘𝒉𝒂𝒕 𝒘𝒐𝒓𝒅𝒔 𝒄𝒂𝒏𝒏𝒐𝒕.
اندوه در چشمانش حرفهایی را میزند که هیچ کلمهای قادر به گفتنش نیست.
آری، گاهی مرد بودن یعنی با دلی شکسته، محکم ایستادن...
با یک حمله هوایی پاکستانی به ولایت ننگرهار، ۱۸ نفر از ۲۲ عضو خانوادهاش به شمول پدرش، مادرش، زنش و کودکانش کشته شدن.
1 985
وحشتِ تنهایی از همصحبتِ بد خوشترست
سر به صحرا مینهم چون عاقلی پیدا شود
تخم در هر شورهزاری ریختن بیحاصل است
صبر دارم تا زمین قابلی پیدا شود
گوهر خود را مزن صائب به سنگ ناقصان
باش تا جوهرشناس کاملی پیدا شود
صائب تبریزی
1 985
حتی اگر روزی این جوانی را به من برگردانند
نمیدانم چطور باید به آن نگاه کنم
ورقش خواهم زد،
اما هرگز آن را نخواهم خواند.
من هرگز برای گذشته دلتنگ نخواهم شد
بد بود و مدام بدتر شد.
