fa
Feedback
فیلسوف مرده

فیلسوف مرده

رفتن به کانال در Telegram

چون «فلسفه تمرین مرگ است.» مخزن موسیقی: @TheDeadPlaylist آرشیو: @DeadPhilosopherArchive

نمایش بیشتر
1 238
مشترکین
-124 ساعت
+57 روز
+10030 روز
آرشیو پست ها
Repost from N/a
این یه تیکه از قطعه شبانگاهانه که من خودم توش دخل و تصرف کردم تا باب میلم بشه و این‌قدر سوزناک بشه که گریه کنم. خیلی برام دوست‌داشتنیه، من رو یاد تو می‌ندازه. برای فیلسوف مرده @TheDeadPhilosopher @ka_zh_eh

این واسه فيلسوف نازنینم💅💘
این واسه فيلسوف نازنینم💅💘

وضعیت سلول‌های خاکستریم: ‌

Repost from N/a
خوشگل‌ترین و مهربون‌ترین ممبرهای دنیا! یه چالش متفاوت. این پیام رو به کانالت فوروارد کن. من چند دقیقه مهمون دنیای تو می‌شم و بعد، موسیقی‌ای رو که فکر می‌کنم لابه‌لای واژه‌هات پنهان شده، با سنتور برات می‌نوازم. شاید سی ثانیه باشه، شاید پنج‌ دقیقه؛ حال و هوای کانالت مدتش رو تعیین می‌کنه. پ.ن: اگه کانالت پرایوته، لینکش رو برام بفرست.

از اونجایی که بیشتر از دو ساعته برق رفته و دارم آب می‌شم، نیاز دارم یکی از شخصیت‌های خیالی بشم. هر کی بشم جز اینی که الآن داره بخار می‌شه، هر جایی برم جز اینجا. ‌

ازاونجایی که جدیدا یه پرامپت هوش مصنوعی ترند شده که شخصیت‌های شاهنامه رندوم می‌ده، فکر کردم یکم شخصی‌ترش کنم. این پیامو فوروارد کنید و من با توجه به وایب خودتون یا چنلتون، بهتون یه شخصیت اساطیری یا فولکلور ایرانی می‌دم🙂‍↔️✨🪶

وقتی خوندم که احمد اخوت نوشته «از خواندن حاشیه‌نوشت‌های سالیان دورمان تعجب می‌کنیم که چقدر تغییر کرده‌ایم. چه چیزهایی برایمان مهم بود و عجب باورهایی داشتیم. حاشیه‌نویسی، مثل عکاسی، با خاطرات و یاد گذشته‌ها همراه است، گذشته‌ای که دیگر وجود ندارد...» و دیدم که چجوری جس مریانو همه‌جا کتاب‌هاش رو می‌چپونه تو جیبش و با هر مدادی دستش بیاد حاشیه‌نویسی می‌کنه، منم به نظرم منطقی اومد تو کتاب‌هام بنویسم، اگه لازم شد خم کنم که راحت‌تر بخونم، هر جایی بچپونم که بتونم همه‌جا با خودم داشته باشم. کتاب‌ها دیگه برام حکم کالایی رو نداشتن که باید دست‌نخورده و تمیز بمونن، بلکه تبدیل به هم‌سفر‌هام شدن و نشونه‌هایی از خودم رو موقع خوندنشون به جا می‌ذارم. آخرش باید معلوم باشه این کتاب خونده شده. باید مشخص باشه من خوندمش. ‌

قبلاً ازم می‌پرسیدن رشته‌ت چیه، دوست نداشتم جواب بدم. می‌خواستم بگم مهندسی شیمی ولی بهم ربطی نداره، من عاشق هر چیزی‌ام جز مهندسی. الآن فقط منتظرم بپرسن رشته‌ت چیه، عاشق جواب دادن به این سوالم. کیف می‌کنم وقتی کلمه‌ی فلسفه رو می‌گم. ‌

به نظرتون تیوی تایم زودتر تموم می‌شه یا ما؟

آنچه در این روزها گذشت. #GhostofTsushima ‌
+6
آنچه در این روزها گذشت. #GhostofTsushima ‌

چند عکس عالیه مطلب‌زاده از فردای حمله به کوی .
+1
چند عکس عالیه مطلب‌زاده از فردای حمله به کوی .

دفتر خاطرات یکی از همدوره‌ای‌های ما، شنبه ۱۹ تیر ۱۳۷۸ .
دفتر خاطرات یکی از همدوره‌ای‌های ما، شنبه ۱۹ تیر ۱۳۷۸ .

الآن زندگیم مثل دراکولا شده؛ پرده‌ها رو کشیدم، نور رو برنمی‌تابم، خم شدم روی میزم و در تنهایی دارم کار می‌کنم، رنجور و رنگ‌پریده و خسته به نظر میام و به مرگ فکر می‌کنم. ‌

برای کانت هم کتاب فلسفه کانت مال اشتفان کورنر رو باید می‌خوندیم که اصلاً خیلی معروفه‌. جالبیش اینجاست که به نظرم ترجمه‌ی فولادوند، به لطف مقدمه‌ی مفصلی که مترجم اضافه کرده، از نسخه‌ی زبان اصلی بهتره. ‌

برای هرمنوتیک مرجع‌مون کتاب علم هرمنوتیک، اثر ریچارد پالمر بود. هی تأکید می‌کرد کتابش کمی دشواره ولی مرجع خوبیه‌. حقیقتاً با این کتاب کیف کردم. از خط‌خطی‌ها و جلدش که کمی خراب شده باید معلوم باشه چقدر باهاش حال کردم. ‌

وقتی درسی منابع مشخص داره، پوستم چند درجه روشن‌تر می‌شه و تا جایی که برسم منابع رو می‌خونم. یکی از استادهای این ترم منبعش کتاب خودش بود و واقعی می‌گم یکی از بدترین تأليف‌های کل تاریخه؛ اگه مشکلات نگارشی و تایپی و ایرادات ارجاعی رو می‌ذاشتم کنار، بازم نثر درب‌وداغون و اطلاعات مورددار من رو کچل می‌کرد. ‌

اگه سردرد امون بده،‌ بشینم امروز درس رو ادامه بدم چون شنبه امتحان دارم و فردا باید برم سر کار. نور صفحه اذیتم می‌کنه و از اونجایی که همه جزوه‌هام تو تبلته، به این فکر افتادم که از ترم دیگه مجدد دستی بنویسم تو کلاسور. ‌

Repost from دو در یک
‏وحید جان برای امتحان شنبه بخونیم یا نه؟! : آوا

Truman: Was nothing real? Christof: You were real. That's what made you so good to watch...
+1
Truman: Was nothing real? Christof: You were real. That's what made you so good to watch...

حس عجیبی داشتم آخرش که فکر کنم با اکثر کسایی که فیلم رو ببینن حس مشترکی باشه؛ در انتها با خودم گفتم خب تو هم یهو نزدی سیم آخر
+9
حس عجیبی داشتم آخرش که فکر کنم با اکثر کسایی که فیلم رو ببینن حس مشترکی باشه؛ در انتها با خودم گفتم خب تو هم یهو نزدی سیم آخر و سعی نکردی از زندگیت فرار کنی، البته فرار هم شاید کلمه‌ی درستی نباشه. اصلاح می‌کنم؛ هیچ‌وقت سعی نکردی آنچنان از دایره‌ی امنت بری بیرون. برم ببینم شاید منم به دیوار بخورم ببینی الکیه، برم ببینم اون اجتناب به درد نمی‌خورده. انگار اون حالتی که می‌خواست از سر ترس تکون نخوره رو درک کردم. دلم می‌خواد مثل ترومن دل رو بزنم به دریا، تا جای ممکن. بار دیگه کارگردان انجمن شاعران مرده زیبا نواخت. The Truman Show (1998) [Peter Weir] #دفترخاطرات‌سینما ‌