بهمن دارالشفایی
چیزهای جالبی را که در اینترنت (عمدتا توییتر) میبینم اینجا میگذارم. سفارش کتاب: @bahmanbooks
نمایش بیشتر📈 تحلیل کانال تلگرام بهمن دارالشفایی
کانال بهمن دارالشفایی (@bahmanshafa) در بخش زبانی فارسی بازیگری فعال است. در حال حاضر جامعه شامل 25 193 مشترک است و جایگاه 1 280 را در دسته کتب و رتبه 13 398 را در منطقه إيران دارد.
📊 شاخصهای مخاطب و پویایی
از زمان ایجاد در невідомо، پروژه رشد سریعی داشته و 25 193 مشترک جذب کرده است.
بر اساس آخرین دادهها در تاریخ 10 ژوئیه, 2026، کانال فعالیت پایداری دارد. در ۳۰ روز گذشته تغییر اعضا برابر 63 و در ۲۴ ساعت گذشته برابر 109 بوده و همچنان دسترسی گستردهای حفظ شده است.
- وضعیت تأیید: تأیید نشده
- نرخ تعامل (ER): میانگین تعامل مخاطب 32.26% است و در ۲۴ ساعت نخست پس از انتشار، محتوا معمولاً 20.89% واکنش نسبت به کل مشترکان کسب میکند.
- دسترسی پستها: هر پست به طور میانگین 8 121 بازدید دریافت میکند. در اولین روز معمولاً 5 258 بازدید جمعآوری میشود.
- واکنشها و تعامل: مخاطبان بهطور فعال حمایت میکنند؛ میانگین واکنش به هر پست 0 است.
- علایق موضوعی: محتوا بر موضوعات کلیدی مانند بیضایی, بیمارستان, حکومت, کتابفروشی, بخش تمرکز دارد.
📝 توضیح و سیاست محتوایی
نویسنده این فضا را محل بیان دیدگاههای شخصی توصیف میکند:
“چیزهای جالبی را که در اینترنت (عمدتا توییتر) میبینم اینجا میگذارم.
سفارش کتاب:
@bahmanbooks”
به لطف بهروزرسانیهای پرتکرار (آخرین داده در تاریخ 11 ژوئیه, 2026)، کانال همواره بهروز و دارای دسترسی بالاست. تحلیلها نشان میدهد مخاطبان بهطور فعال با محتوا تعامل دارند و آن را به نقطه اثرگذاری مهم در دسته کتب تبدیل کردهاند.
در حال بارگیری داده...
| تاریخ | رشد مشترکین | اشارات | کانالها | |
| 11 ژوئیه | +21 | |||
| 10 ژوئیه | +110 | |||
| 09 ژوئیه | +224 | |||
| 08 ژوئیه | +2 | |||
| 07 ژوئیه | +1 | |||
| 06 ژوئیه | +3 | |||
| 05 ژوئیه | +7 | |||
| 04 ژوئیه | +3 | |||
| 03 ژوئیه | +5 | |||
| 02 ژوئیه | +8 | |||
| 01 ژوئیه | +6 |
| 2 | از دقایقی پیش حدود ۱۰۰ کتاب نو با قیمت قدیم را در کانال فروشهای هفتگی قرار دادهایم.
بیشتر این کتابها از نشر ماهی هستند و قیمت بعضیهایشان حتی از یکچهارم قیمت روز کتابها هم کمتر است.
از هر کتاب یک نسخه موجود است.
از این پست به پایین
. | 1 108 |
| 3 | «جنگ باعث شد من دچار اضطرابی دائمی دربارهی گذشت زمان شوم. هيچچيز من را نمیترسانَد، هيچ چيز حيرتزدهام نمیكند، حس زيادی ندارم، من نهايت آن را ديدهام. میخواهم حركت كنم و كاری انجام بدهم، هر چه بيشتر. شايد به همين دليل است كه ديگر از هيچ چيز نمیترسم و شايد به همين دليل است كه بين من و بقیهی آدمها فاصله ايجاد شده است... فاصلهای كه ديگر فكر نمیكنم بتوانم آن را از ميان بردارم.»
کاوه گلستان، اگر ۱۳ فروردین ۲۳ سال پیش در عراق روی مین نمیرفت، این روزها ۷۶ ساله میشد.
عکسهایش را میتوانید در وبسایتش ببینید.
. | 10 517 |
| 4 | شیما وزوایی:
«از دیشب به جایی که ایستادیم و برچسبهای تکراری و خستهکنندمان فکر میکنم.
درک سلسلهمراتب قدرت آنقدرها هم دشوار نیست؛ به خصوص وقتی با جان و بدنمان آن زور و قدرت را در زندگی حس میکنیم. مخالفت یا مبارزه با آن قدرت هم فهمیدنی است و در سطوح مختلفی شکل میگیرد.
رابطه ما با حاکمیت ملی از این جنس است، از جنس اینکه مدتهاست که به «شعب یرید اسقاط نظام» رسیدیم. اما برای ادامه زندگی در سطوح متفاوتی با همان حاکمیت تعامل داریم. به جز برخی از مبارزین، هرکس ادعا کرد تعاملش را به صفر رسانده احتمالا به خودش دروغ میگوید. من اینجا پریدن به دیگران را به خاطر این تعامل اصلا نمیپسندم. هرکس توانی دارد و خطی برای مبارزه. اما اگر این تعامل تبدیل به ریاکاری، فرصتطلبی و همدستی با سیستم در ظلم به دیگری شد، اینجا دیگر حساب کارم جداست.
نمیفهمم چرا باید رابطه ما با قدرت سلطهگر جهانی، مشخص امپراطوری نظامی آمریکا جدا از این باشد. میتوان برای بهبود زندگی سطوح متفاوتی از تعامل ملی و اجتماعی و اقتصادی با آن داشت. چه در سطح فردی، چه در سطح حاکمیتی. اصلا در صلح بود یا در سطوح متفاوتی مخالف و مبارزه کرد. اما اینکه فکر کنیم نرمال و بر حق است که کشوری در جهان ۸۰۰ پایگاه نظامی داشته باشد، با ۸ کشور در درگیری نظامی باشد، هر قانونی را خم کند و هر ظلمی را موجه جلوه دهد و «تقصیر» را گردن آنها و ما بیندازد، برای من پذیرفته نیست. من اینجا هم «شعب یرید اسقاط نظام» هستم؛ و وقتی سیستمی بینالمللی است، مخالفت با آن هم باید فرا ملی باشد، نیاز به سازماندهی و همدلی دارد.
در هردوی این سطوح، به نظرم آن مخالفت و مبارزه باید حتما دموکراتیک و جمعی باشد. اگر نباشد، میتوانیم نقش خودمان را جدا کنیم، و اجازه ندهیم در دو سطح اجباری بر کسی و گروهی وارد شود، یا دیگرانی بهایش را بپردازند. در هردوی این سطوح دلیلی برای پریدن به این و آن نمیبینم.
اما در هردوی این سطوح، اگر همدستی و همسویی آشکار با آن بخش از نظام سلطه ببینم که بر دیگری ظلم میکند، خط سیاسیام را جدا میبینم.
هنوز فکر میکنم «میتوان مخالف بود و یکدیگر را دوست داشت، مگر آنکه مخالفت تو ریشه در سرکوب من و محروم شدنم از انسانیت و حقوقم باشد».»
. | 5 685 |
| 5 | دفتر خاطرات یکی از همدورهایهای ما، شنبه ۱۹ تیر ۱۳۷۸
. | 5 672 |
| 6 | چند عکس عالیه مطلبزاده از فردای حمله به کوی
. | 5 432 |
| 7 | شعرخوانی عزت ابراهیمنژاد، تنها دانشجویی که جانباختنش در جریان حمله به کوی دانشگاه تهران در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ به رسمیت شناخته شد.
بخشی از شعر او:
««ما را به خاطر بیاور!
ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم.
شور عشق درسینه داشتیم و
پیش از آن که عاشق شویم
سینه بر خاک سوده مُردیم.»
. | 4 466 |
| 8 | 📷 طرح روی جلد شماره ۳۲ «پیام امروز»، مرداد ۱۳۷۸ | 4 272 |
| 9 | خاطرهای از ۱۸ تیر برای نشوندادن سرعت بسیار پایین انتشار اخبار در اون دوره
ما یه فامیلی داشتیم که جمعهصبحهای خیلی زود میرفت سالن تربیتبدنی دانشگاه تهران (درست روبروی کوی) با دوستاش والیبال بازی میکرد. ۱۸ تیر صبح زنگ زد خونه ما که من کله سحر پا شدم برم والیبال ولی امیرآباد رو از سر جلال بسته بودن و درگیری بود و خردهشیشه و پر مامور و اینا. راستش ما خیلی باور نکردیم. یعنی جدی نگرفتیم. گفتیم حتما از این شلوغیای کوی بوده که هرازچندی پیش میاد. دقت کنین که اون موقع ما و اکثریت بالایی از جامعه نه اینترنت خونگی داشتیم و نه موبایل.
من اون موقع دانشجوی ترم دوم بودم. دو روز قبلش امتحانام تموم شده بود و اون روز رفتم خونه دوستم ولنجک که دانشجوی پلیتکنیک بود. خونه ما نزدیک دانشگاه تهران بود ولی من به جای چمران، از مدرس رفتم بالا و هیچ چیز غیرعادی هم ندیدم. حرفای اون فامیل هم یادم رفته بود.
اون دوستم شنبه ساعت ۲ بعدازظهر آخرین امتحانش رو داشت. ساعت ۱۰ و ۱۱ یکی از بچهها از پلیتکنیک زنگ زد که انجمن اومده در سالنای امتحان رو قفل زده و گفته به بچههای دانشگاه تهران حمله شده و دانشگاه تعطیله. بیخود پا نشو بیا.
بازم ما درست نفهمیدیم چی شده. راهی هم برای خبر گرفتن نداشتیم. ولنجک هم مثل امروز نبود. رسما جدا از شهر بود و سوت و کور. خلاصه راه افتادیم که بیایم سمت شهر ببینیم دنیا دست کیه. سر راه گفتیم بریم دانشگاه ملی و از اونا هم یه خبری بگیریم.
از همون در بالا رفتیم تو دانشکده دندونپزشکی. رفتیم تو دفتر انجمنشون. یه پسره رو صندلی ولو شده بود و داشت با ۱۱۰۰ش اسنیکز بازی میکرد (جزو اقلیت موبایلدار بود). بهش گفتیم ریختن بچههای تهران رو زدن و دانشگاهها داره تعطیل میشه. گفت نه بابا، خبری به ما نرسیده.
دقت کنین که اون موقع نزدیک ۳۰ ساعت از اصل ماجرا گذشته بود.
دوستم اصرار کرد که بابا من دانشجوی پلیتکنیکم و الان زنگ زدن گفتن دانشگاه تعطیل شده و همه دارن میرن دانشگاه تهران. یه پیگیری بکن. تلفن رو برداشت و به یه جایی (شاید دفتر تحکیم، شاید انجمن تهران) زنگ زد و اون ور خط تایید کردن و اینم هول شد و بلند شد بره ببینه چه کار میشه کرد.
گفتم امتحانا رو تعطیل نمیکنین؟ گفت الان که فکر نکنم بتونیم.
اومدیم بیرون. بچهها همه کاملا بیخبر از همهجا تو دانشگاه بودن و داشتن میرفتن امتحان بدن. ما هم بالاخره خودمون رو به شهر رسوندیم و کمکم در جریان ماجرا قرار گرفتیم.
خلاصه اون موقع، حتی در سطح دانشجوها که پیگیر اخبار بودن، چنین وضعی بود. پنجشنبه جمعه رسما از دنیا قطع میشدیم.
تا جایی که میدونم بیشتریها اولین خبر رو از رادیو بیبیسی شنیدن، حتی یادمه یکی از مقامات ردهبالا گفته بود من خبر رو از بیبیسی شنیدم.
پایان خاطره.
. | 3 841 |
| 10 | علی ملیحی:
«اعتراضات دانشجویی پس از واقعه کوی دانشگاه تهران، تیر۱۳۷۸، عکس از پیمان هوشمندزاده»
. | 3 663 |
| 11 | منابعی برای دانستن بیشتر درباره ۱۸ تیر ۷۸
کاملترین گزارش ویژهنامه مفصل و جامعی است که مجله چشمانداز ایران در ششمین سالگرد ۱۸ تیر (سال ۸۴) و به همت پروین امامی منتشر کرد. مخصوصا گزارش حدودا ۳۰ صفحهای اول مجله که روایت دقیقی است از ماجرا. بعد هم تحلیل و گفتوگو با افرادی که مستقیم درگیر ماجرا بودند و نیز اسناد مربوط به واقعه ازجمله متن کامل گزارش هیات ویژه شورای عالی امنیت ملی. واقعا دست خانم امامی درد نکند که کار ماندگاری کرد. نسخه پیدیافش را میتوانید از اینجا دانلود کنید.
مجله پیام امروز، که یکی از بهترین مجلههای تاریخ مطبوعات ایران است و گزارشهایش از برجستهترین نمونههای گزارشنویسی، همان زمان گزارش مفصلی درباره وقایع کوی منتشر کرد.
حسن سربخشیان که چندتا از معروفترین عکسهای آن ماجرا را گرفته هم چند سال پیش در کلیپی از عکسهایش روایتش از ۱۸ تیر را بیان کرد که آنها را میتوانید در یوتیوب ببینید یا از اینجا دانلود کنید.
این ویدیو هم روایت مصطفی تاجزاده از ماجراست. تاجزاده در آن زمان معاون سیاسی وزیر کشور بود و از جمله مسئولانی بود که ساعتهای زیادی در کوی حضور داشت. بعد هم عضو کمیته تهیه گزارش شورای عالی امنیت ملی بود.
مستند شتک خون روایت جواد منتظری و آسیه امینی از این واقعه است. منتظری، دبیر عکس وقت روزنامه خرداد و همسرش امینی، روزنامهنگار، از اولین کسانی بودند که صبح روز ۱۸تیر برای تهیه عکس و خبر به کوی دانشگاه رسیدند.
عکسهای پیمان هوشمندزاده از کوی دانشگاه، ۱۳۷۸
دستکم یک رمان هم هست که ماجرایش در روزهای کوی میگذرد: پاگرد نوشته محمدحسن شهسواری که دو سه سال بعد از اتفاقات کوی منتشر شد. چند نفر در خیابانهای اطراف دانشگاه از دست ماموران فرار میکنند و به خانهای پناه میبرند. هر کدامشان، ازجمله صاحبخانه، قصهای دارند. معرفی مفصلتر این کتاب را اینجا میتوانید بخوانید.
گزارشی درباره نقش فرهاد نظری (فرمانده وقت نیروی انتظامی تهران) در کوی دانشگاه
در پستهای بعدی چند عکس و فیلم مرتبط را هم میگذارم.
. | 3 946 |
| 12 | اول خلاصهای خیلی کلی از ماجرا، برای کسانی که اطلاعی ندارند:
اوایل سال ۷۸ طرحی در مجلس پنجم (با اکثریت محافظهکار) ارائه شد برای اصلاح قانون مطبوعات و در واقع محدودکردن روزنامههایی که در دوران بعد از دوم خرداد رشد کرده بودند. روزنامه سلام (از اصلیترین روزنامههای جریان چپ داخل حکومت در آن زمان) در روز ۱۵ تیر ۱۳۷۸ نامه محرمانهای را منتشر کرد که سعید امامی چند ماه پیش از آن به دری نجفآبادی (وزیر اطلاعات وقت) نوشته و با ارائه طرحی (خیلی شبیه طرح ارائهشده در مجلس) خواهان محدودکردن مطبوعات شده بود. سعید امامی معاون سابق وزارت اطلاعات بود که به جرم طراحی و فرماندهی قتلهای زنجیرهای پاییز ۷۷ بازداشت شد و کمی بعد در زندان خودش را کشت.
دادستانی بلافاصله روزنامه سلام را توقیف کرد (بعدتر که دادگاه این روزنامه برگزار شد، محمود احمدینژاد و کامران دانشجو، برگزارکننده انتخابات ۸۸، از جمله شاکیان این روزنامه بودند). در آن زمان برگزاری تجمعهای اعتراضی در دانشگاهها و همینطور کوی دانشگاه معمول بود. آن شب هم تعدادی از دانشجویان کوی در اعتراض به توقیف سلام تجمع کردند و بعد هم به خیابان امیرآباد آمدند و تا سر بزرگراه جلال پایین رفتند (که این هم بیسابقه نبود و هر از چندی پیش میآمد). بعد هم به داخل کوی برگشتند.
از این زمان تا بامداد اتفاقات عجیبی افتاد. هم ماموران نیروی انتظامی و هم بعدتر نیروهای لباس شخصی به داخل کوی حمله کردند و با داس و قمه و چماق و ... دانشجوها را کتک زدند. دستکم یک دانشجو به نام عزت ابراهیمنژاد کشته شد، چندین نفر چشمشان را از دست دادند و خیلیها هم آسیبهای شدیدی دیدند. چندین دانشجو هم بازداشت شدند.
من دو روز بعد از این واقعه به کوی رفتم و به ساختمانهایی که هدف حمله بودند سر زدم. رسماً انگار داخل اتاقها بمب انداخته بودند. درها و شیشههای شکسته، وسایل داغانشده، خون به دیوار مالیده. انگار یکسری غارتگر وحشی به اتاقهای خوابگاه حمله کرده بودند.
این ماجرا منجر به اعتراضات گسترده دانشجویی شد. دانشجوها تا روز چهار روز بعد از آن در محل کوی یا خود دانشگاه تهران تجمع میکردند (من هم دانشجوی سال اول بودم و حاضر در این تجمعات) و در خیابانهای اطراف دانشگاه هم مردم در حال اعتراض بودند. در نهایت دوشنبه عصر با شلیک گاز اشکآور به داخل دانشگاه و تهدید جدی حمله همهجانیه نیروها، دانشجوها تجمع را تمام کردند و شورای متحصنین منتخب دانشجوها مامور پیگیری ماجرا شد.
دو روز بعد از آن، چهارشنبه ۲۳ تیر، تظاهراتی حکومتی در تهران برگزار شد که به قول خودشان پایانی بود بر اغتشاشات و سخنران مراسم هم حسن روحانی، دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی، که به گفته اعضای آن زمان شورا اصرار به برخورد داشت.
موضع کلی دولت خاتمی حمایت از دانشجوها بود. معین، وزیر علوم، به جمع دانشجوها آمد و از مقامش استعفا داد (که قبول نشد). هیاتی از طرف خاتمی هم مامور بررسی شد و گزارش مفصلی ارائه کرد. اما در نهایت در دادگاه فقط یک سرباز وظیفه به جرم دزدیدن یک ریشتراش محکوم شد و بقیه ماموران نیروی انتظامی تبرئه شدند. پای لباس شخصیها هم که اصلا به دادگاه نرسید.
خاتمی همان موقع گفت حمله به کوی تاوان پیگری قتلهای زنجیرهای بوده و خیلیها هم عقیده داشتند این حمله انتقام از حمایت گسترده دانشجوها از خاتمی در دوم خرداد بوده است.
در ادامه چند مطلب میگذارم که اگر دوست داشته باشید بیشتر درباره این ماجرا بدانید کمکتان میکند.
. | 3 781 |
| 13 | مروری بر وقایع کوی دانشگاه در ۱۸ تیر ۱۳۷۸
چند سال پیش در صحبت با دانشجویی که فعال و علاقهمند به موضوعات سیاسی هم بود متوجه شدم نمیداند قتلهای زنجیرهای چیست. کلیاتی شنیده بود ولی از جزئیاتش هیچ نمیدانست. اتفاقاً دوست داشت بیشتر بداند و من هم تا جایی که میتوانستم برایش گفتم و لینکهایی فرستادم که بخواند. او زمان قتلها ۲ سال داشت و وقتی فکر میکردی طبیعی بود چیزی نشنیده باشد.
الان ۲۵ سال از ۱۸ تیر ۷۸ گذشته و دانشجوهای سال اولی قاعدتا متولد ۱۳۸۴ هستند، یعنی شش سال بعد از فاجعه کوی دانشگاه به دنیا آمدهاند. پس اصلاً عجیب نیست اگر هیچ از آن ماجرا ندانند یا صرفاً کلیتی شنیده باشند. من و همسنهایم هم وقتی رفتیم دانشگاه قاعدتاً از جزئیات خیلی از وقایع سالهای ابتدایی دهه پنجاه بیخبر بودیم.
وظیفه ما این است که مدام درباره وقایع تاریخی کشورمان حرف بزنیم تا هم نسل بعدی با سابقه مبارزه و آزادیخواهی در ایران آشنا شوند و هم با فکرکردن و بحثکردن دستهجمعی درباره این وقایع بفهمیم اشتباهها چه بود و شاید راه آیندهمان روشنتر شود.
نوشتن حتی اطلاعات ویکیپدیایی درباره وقایعی مثل کوی دانشگاه (و قتلهای زنجیرهای، شورشهای شهری اسلامشهر و مشهد و اراک و ...، اتوبوس ارمنستان، عزل منتظری، اعدامهای ۶۷، ترورهای دهه شصت و حتی بهزودی جنبش سبز) حتماً ذهنهایی را روشن میکند. دریغ نکنید.
در پستهای بعدی چند پست جدید و تکراری مربوط به کوی میگذارم. لطفاً برای هر کسی که فکر میکنید دوست دارد بیشتر بداند بفرستید.
. | 4 222 |
| 14 | ۱۸ تیر است و برای نسل ما یادآور فاجعه کوی دانشگاه.
در ادامه پستهای مربوط به این اتفاق را که پارسال گذاشته بودم بازنشر میکنم:
. | 4 473 |
| 15 | در شماره اخیر شبکه آفتاب مطلبی چندصفحهای درباره سیما کوبان (نوشته مهدی میرمحمدی) چاپ شده. اگر براتون جالبه، بخونین.
. | 4 629 |
| 16 | فرزاد صیفیکاران:
«مهران رئوف، زندانی دوتابعیتی ایرانی-بریتانیایی و فعال کارگری روز گذشته پس از تحمل ۶ سال زندان، با پابند الکترونیکی از زندان اوین آزاد شد.
مهران رئوف سال ۱۳۹۹ به همراه چند فعال کارگری دیگر (از جمله ناهید تقوی) دستگیر شد و تنها زندانی باقیمانده این پرونده در زندان بود.»
. | 5 036 |
| 17 | روز اول جنگ، یکی از دوستانم برای کاری در نوشهر بود. در مغازهای بوده که مغازهدار میفهمد دوست ما از تهران آمده و میگوید «تهران هم که جنگ شده».
دوستانی که در زمان جنگ به شمال رفته بودند همگی متفق بودند که جنگ برای اهالی شمال کشور انگار در کشور دیگری اتفاق میفتاده و ربط مستقیمی به آنها نداشته (و البته این مسئله حرص این دوستان ما را درمیآورده).
حالا شبیه همین ماجرا در جنوب در حال تکرار است. برای ما که در تهران نشستهایم، فعلاً در جنوب جنگ شده.
. | 10 147 |
| 18 | حمید نیکو:
«چرا امریکا راهآهن آققلا گرگان را هدف قرار داد؟
راهآهن آققلا بخشی از مسیر استراتژیک گرگان - اینچهبرون است؛ خط ریلی بینالمللی که ایران را به ترکمنستان، قزاقستان و در نهایت روسیه متصل میکند.
این مسیر یکی از حیاتیترین خطوط تامین کالاهای اساسی و دور زدن تحریمهای دریایی در جنوب کشور است.
آمریکا با فلج کردن این نقطه قصد دارد مسیر تبادلات تجاری زمینی ایران با کشورهای آسیای مرکزی و روسیه را مسدود کند.
از کار انداختن پل آقتکهخان عملا ترانزیت ریلی سنگین کالا و سوخت را در کل منطقه شمال و شمال شرق مختل میکند و بار ترافیکی و لجستیکی عظیمی را به شبکه جادهای منتقل خواهد کرد که مدیریت آن در شرایط بحرانی کنونی دشوارتر است.»
. | 8 148 |
| 19 | .
در کانال فروشهای هفتگی کتابفروشی چندین کتاب را که به صورت «افست» چاپ شدهاند عرضه کردهایم؛ از جمله کتابهایی از گلشیری، مختاری، پارسیپور، امیرشاهی، هدایت، ...
منظور از چاپ افست کتابهایی است که چاپ اصلی نیستند و از روی چاپهای قدیمی (که دیگر در بازار موجود نیستند) کپی شدهاند.
از این پست به پایین
. | 6 149 |
| 20 | مرحله یکهشتمنهایی جام جهانی تمام شد و این هم برنامه مرحله یکچهارم.
. | 7 584 |
