فیلسوف مرده
前往频道在 Telegram
چون «فلسفه تمرین مرگ است.» اکانت ساباستک: https://substack.com/@deadphilosopher مخزن موسیقی: @TheDeadPlaylist آرشیو: @DeadPhilosopherArchive
显示更多1 347
订阅者
+124 小时
-17 天
+3630 天
帖子存档
1 347
در همین مورد بگم که یکی از استادها، که همیشه دروس فلسفه اسلامی و امثالش رو درس میداد، ترم پیش با ورودی ما خداحافظی کرد چون دو ترم آخرمون رو نتونستن دروس اسلامی بچپونن. در نامهای بلند وداع گفت و نوشت: دانشجوهایی بودن در ترمهای اول باهام کلی بحث کردن اما در نهایت باهم کنار اومدیم و ماچ و بغل.
میخواستم بهش بگم حاجی من باهات کنار نیومدم، ازت هم دل خوشی ندارم اما از یه جایی به بعد برای حفظ سلامت روانم سکوت اتخاذ کردم.
1 347
Repost from دیرپای خُجَسته
آن کارسون برنده جایزه نوبل شد.
یک کتاب به فارسی بوده بهنام چگونه شعر نخوانیم که چاپ تمومه.
از فردا ناشرهای عزیز دو هفتهای کتابهارو تولید میکنند!
1 347
فقط سرسری و بیدقت If Not, Winter رو ازش خوندم چون سافو میخواستم بخونم. حالا باید برم با دقت بیشتری ببینم چیکارها کرده. طبیعتاً عاشق این ژانر نوبل هستم.
پ.ن: راستش بیشتر از مصاحبههاش میشناختمش و سافو خوندم دقت نکردم نویسنده کیه.
1 347
برای هفتهی دیگه ارائه دارم چون دوست نابابی مثل بهار دارم که تبدیلم کرده به نرد بدبخت. راجعبه هگل باید حرف بزنم اما در واقع میخواستم کیرکگارد ارائه بدم؛ استادم هگل رو گذاشت تو سبدم و گفت خب کیرکگارد هم ارائه میدی.
قبلاً بارها سر کلاس این استاده قرار بوده ارائه بدم و به دلایل مختلف نشده. سر یه درسی نرسیدم منبعم رو تموم کنم، سر یه درس دیگه آنلاین شده بود و فقط میکروفون من وصل نمیشد. خلاصه هی نشد و نشد.
انقدر تو ذهنم وحشت کردم که وای تا هفتهی دیگه یه اتفاقی خواهد افتاد و بازم نمیشه ارائه بدم که دو شب پیش دلم درد گرفت و کاملاً خودم رو قانع کردم آپادیسم رو باید ببرم عمل کنم. ساعت سه شب نشسته بودم و میگفتم الآن برم عمل کنم، انقدری جراحی دشواری نیست و تا دوشنبه خودم رو جمع میکنم، ولی اگه بیمارستان باشم کی برسم برای ارائه آماده بشم، در اقدامی به یلدا پیام دادم گفتم من جمعه نمیتونم بیام بیرون. در همین دلدردم محو شد.
استرسی هم خودتونید.
1 347
وقتی دو سه روزی سر کار نیام در واقع میرم تو رود لته آبتنی میکنم و برمیگردم. دیگه لوح سفید میشم و یادم نمیاد چیکارها میخواستم بکنم و چرا اینجام.
پ.ن: افلاطون باور داشت انسان قبل تولد از رود لته عبور میکنن و باعث میشه همهچی رو فراموش کنن. در واقع یادگیری برای افلاطون یعنی یادآوری؛ ما همهچی رو میدونستیم ولی یادمون رفته.
1 347
سر کلاس فلسفه هنر، چند ترم پیش، استادم میگفت آثاری که تماشا میکنیم یا میخونیم رو باید با دقت انتخاب کنیم، آدمهایی هستن که صرفاً به خاطر قیافهی بازیگری میرن فیلمش رو میبینن و این افول هنره. یادمه چشمتوچشمم شد و منم با تأسف سر تکون دادم. اما خودمم صرفاً سریال و فیلم از چونگ هیاین میبینم فقط چون بازیگرش رو دوست دارم، حتی قبلش نمیبینم داستان چیه. اگه کره جنوبی نبود کمتر هنر رو افول میدادم.
1 347
البته باید اشاره کنم جوون بودم کلاً انرژی داشتم برای بحث کردن با هر اسکلی ولی سنم رفت بالا، موهام سفید شد و فهمیدم حقیقتاً ارزشش رو نداره بخوام با هر کسی بحث کنم.
1 347
نکتهای رو فهمیدم که برام جالب بود. فقط بچههای رشتههای فنی و تجربی سر کلاسهای معارف و عمومی مشارکت میکنن؛ انگار که تشنهی مباحث فلسفی و سیاسی و اجتماعیان. در حالی که بچههای رشتهی انسانی و هنر احساس نیاز ندارن که سر کلاس تاریخ و تمدن اسلام و ایران با استاد عرزشی بحث راه بندازن چون سر کلاسهای بهتر و با استادهای باسوادتر میتونن خودشون رو خالی کنن.
خودم وقتی فنی بودم سر این کلاسها ممکن بود بحث کنم اما الآن فقط وقتی استاد اشارهی اشتباهی به فلان فیلسوف میکنه، سرم رو از کتابم بالا میارم، صورتم رو درهم میکشم و مجدد کتابم رو میخونم.
1 347
یکی از بچههای دانشگاه از استادم اطلاعاتم رو گرفته که بهم پیام بده برای خرید کتاب. اسمی که باهاش صدام کردم کاملاً مندرآوردیه. گفت سلام خانم فلانی، که هیچ شباهتی به نام و نام خانوادگی بنده نداشت. در واقع اصلاً اسم نبود. شاید بعداً برای شخصیت کتاب فانتزیم استفاده کنم.
1 347
کمپرس سرد صورتی با شکل عینک گیرم اومده که وقتی میزنم روی صورتم شبیه ابرقهرمانها میشم. البته ابرقهرمان معتاد. ولی توت امروز نجاتم نداد، همین کمپرس نجاتم داد که سردرد اجدادم رو جلوی چشمم نیاره. درود بر یخ. درود بر کمپرس.
