1 949
مشترکین
-124 ساعت
+97 روز
+1630 روز
آرشیو پست ها
1 950
هزاران سال است که خودم را برای تک تک اعمالم سرزنش میکنم. به خودم دشنام میدهم و کمی بعد، آن اعمال را تکرار میکنم. آنقدر از خود فاصله گرفتهام که خودم هم نمیدانم این نخواستن است، یا نتوانستن!
1 950
این زندگی -متاسفانه- شبیه شعرها و ادبیات نبود. بیشتر چیزی شبیه به زنگهای ادبیات، بدون عشق، کسالتبار و خستهکننده بود
1 950
یه اشتباهی کردیم تلگرام پریمیوم گرفتیم. از اون موقع به بعد یکی یکی همه دارن پریمیوم میشن. تلگرام باید به من درصد بده از این همکاری در فروش
1 950
میدانم که رفتن به اختیارت نیست و همچنین هربار، کاملتر بازگشتن. هرگاه نظر به نیمهی تاریکات افتاد، به یاد بیاور که تو ماه هستی. لااقل از منظرگاه یک نفر
1 950
تخصص و مهارتم برای معاشرت و همصحبتی با انسانها رو به پایانه. فرقی هم نمیکنه هر مکالمهای و با هر کسی
1 950
من هر لحظه در حال جنگیدن با ملال و رخوتم. یک لحظه پیروزم و یک لحظه مغلوب. اگر شما از من بپرسید حالت چطور است؟ میگویم عالی. بهتر از این نمیشود؛ دو دقیقه بعد اگر بپرسی، ممکن است جواب بدهم که این دنیا دیگر به درد نمیخورد! امید و توانی نمانده و همگی باید به گریه بنشینیم
1 950
Repost from پَناه
حزن، میراث قوم ماست. از زمان واقعه کربلا تا به امروز ما محزون هستیم؛ این داستانِ جدیدی نیست. در عشق ما نیز حزن هست؛ در وصالمان، در مرگمان و حتی در شادیمان نیز حزن هست.
1 950
فکر میکنی فراموش کردهای و برایت تمام شده است اما با کوچکترین نشانه و یادآوری از گذشته، دوباره به قعر چاه نامیدی سقوط میکنی و با این حقیقت روبهرو خواهیشد که هرگز، نجات نخواهی یافت.
1 950
اینجا مدام زندگی میان امید و ناامیدی در نوسان است. همزمان آرزو دارم بمیرم و آرزو دارم که زندگی کنم.
1 950
در تاریکی یکی از شبها، زیر نور ماه، و در بین ستارگان، مرا محکم در آغوش کشید و گفت "که کاش هیچوقت، هیچچیز مرا از آغوشت جدا نکند"
1 950
تمام تو را از بر میدانم. همانی که هیچگاه نخواهم بوسید و چه قدر عذابآور خواهد بود که هنوز میتوان دوستت داشت قدر تمام سروهای این خیابان، صبور، بیپایان، عمیق، ما بیفایده
1 950
در آینه به خود مینگریست و زمزمه میکرد که حق ما این نبود، بود؟ و در پاسخ دادن به خود حیران میماند
1 950
لحظهای هست بعد از بوسه، همان وقتی که لبها از هم جدا شدهاند و روحت مشغول مزه مزه کردن طعمی است که چشیده.
لحظهای هست بعد از بوسه، که پیکرها از هم کمی فاصله میگیرند و چشمها جایگزین لبها میشوند. آن چشم در چشم شدن، آن درهمآمیختگی شهوت و شرم، آن نگاه ناپایدار و لرزان، به گمانم تمام جان رابطه است.
1 950
و نمیدانستم که آیا این اندوه است که ما را به فکر وا میدارد، یا تفکر است که ما را اندوهگین میکند؟
اکنون در دسترس! پژوهش تلگرام ۲۰۲۵ — مهمترین بینشهای سال 
