fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Saved Messages

Saved Messages

رفتن به کانال در Telegram
2 453
مشترکین
-424 ساعت
-77 روز
+48130 روز
آرشیو پست ها
دوست عزیزی که هم به توییترم هم به کانالم فالور فیک می‌زنی، متوقف‌شو‌ لطفا.

اینکه روند زندگی، تو را عزیز دل من قرار داد و نور حضورت را در اعماق ظلمات زندگی‌ام کاشت؛ الحق که بُرد من است. حالا میتوانم ظفرمندانه سرم را بالا بگیرم و سینه‌ام را پر غرور، جلو بدهم و از داشتنت به خود ببالم و خدا را شاکر باشم.

کمال‌گرایی واژه‌ی گول‌زنکیه، به نظرم نقص‌هراسی بیشتر می‌‌رسونه احوالات ما رو.

زمانی که انسان نتواند احساس عمیقی از معنا را در جهان خود پیدا کند، حواسش را با لذت‌ها پرت می‌کند.

و ما می‌دانیم دلت می‌گیرد، از آن‌ چه که می‌گویند. پس به آغوش ما پناهنده‌شو.
سوره حجر آیه ۹۷

-.mp33.77 MB

من او را طوری نگاه می‌کردم گویی آخرین گلی بود که در جهان باقی مانده بود.

Repost from لاطائلات
نوشتن، وقتی چیزی برای گفتن نداری، مثل نقاشی کشیدن روی بومِ سفید و خالی‌ست. واژه‌ها نمی‌آیند، فکرها سکوت می‌کنند، اما انگشتان، بی‌آنکه بدانی چرا، می‌رقصند روی صفحه. می‌نویسی؛ نه برای دیگران، نه برای خودت، برای خلوتی که درونت به انتظار نشسته است؛ برای آن لحظه‌ای که شاید حرف‌ها بیایند، یا شاید نیایند.

Repost from لاطائلات
نوشتن، وقتی چیزی برای گفتن نداری، مثل نقاشی کشیدن روی بومِ سفید و خالی‌ست. واژه‌ها نمی‌آیند، فکرها سکوت می‌کنند، اما انگشتان، بی‌آنکه بدانی چرا، می‌رقصند روی صفحه. می‌نویسی؛ نه برای دیگران، نه برای خودت، برای خلوتی که درونت به انتظار نشسته است؛ برای آن لحظه‌ای که شاید حرف‌ها بیایند، یا شاید نیایند.

photo content

آدم‌ها انگار استاد گند زدن به هر آن چیزی‌اند که نیاز به فهم دارد. هرکه که صدای خودش را ضبط می‌کند، یک‌هو "خواننده" می‌شود. هرکه که یک دوربین دست‌اش بگیرد و چند تا عکس -آن هم کج و کوله- از غروب بگیرد، خودش را "عکاس" می‌نامد. دیگری دو آجر را تلنبار می‌کند روی هم، بعد فاز معمار بودن می‌گیرد. بی‌هیچ دردی، بی‌هیچ فهمی، بی‌هیچ خاک‌خوردنی. مشکل فقط این نیست که چیزی نمی‌دانند، مشکل آن است که فکر می‌کنند می‌دانند! بدتر از جهل، توهم دانایی‌ست. آدم‌هایی هستند که هنر را مانند نیمکت‌های چوبی پارک، اشغال می‌کنند. می‌نشینند، هیچ‌کاری هم نمی‌کنند و تنها جا می‌گیرند. آن‌قدر می‌مانند که هر رهگذری فکر کند این نیمکت خریداری شده! و این‌گونه هنر تبدیل می‌شود به زباله‌دان ادعا. به جایگاهی برای خودنمایی‌های توو خالی. به چیزی که از بیرون گاهی شکل هنر دارد و گاهی نه، اما از درون پوسیده‌ست. بعضی‌ها باید فقط یک تخصص داشته باشند و آن، "گند نزدن به چیزهایی‌ست که نمی‌فهمند" همین یک تخصص اگر جدی گرفته شود، دنیا نجات پیدا می‌کند. نه، تلاش حتی از نوع مذبوحانه هم بلامانع است، حتی شکست. اما در تنهایی‌های خودت. در سکوتی که بتوانی در آن چیزی یاد گیری، نه میان هیاهوهای شبکه‌های اجتماعی، در به در به دنبال بازدید بیشتر. هر زباله‌ای هنر نیست. همه‌ متخصص نیستند. بعضی چیزها حرمت دارند. و هر آدم از خانه فرار کرده‌ای نمی‌تواند هنرمند باشد.

اگر اتفاق نمی‌افتادی، هرگز به این عمق از چاه احساساتم دست نمی‌یافتم.

دور خودم میگردم که یه راهی پیدا کنم واسه دور تو گشتن.

بگذار گله کنم، از این ابری که مدام در من می‌بارد.

می‌خواهم طوری زندگی کنم که از زندگی‌ام "لذت" ببرم. اگر در کنارش موفقیتی هم حاصل شد، چه بهتر. ولی اگر هم نشد لااقل خوب زندگی کرده‌ام و همین کافی است. من موفقیت را به خودی خود هدف نمی‌دانم و خیلی از مردم، این را نمی‌فهند.

فهمیدم فقط نگاه است که مقدس است. قدمی از آن پیش‌تر همه چیز فرو می‌ریزد. تماشا؛ و سپس یادآوری‌اش. و باز به یاد آوردن یادآوری‌اش. تا ابد. بی‌وقفه.

هیچ‌وقت از مشکلاتش نمی‌گفت. اگر غمی داشت پناه می‌برد به شعر، شجریان، چای و سیگار.

جایی دورتر از خودم ایستاده‌ام به تماشای کسی که جای من زندگی‌ می‌کند. چه بی‌رحمانه تنهاست و چه به ناچار قوی!

نمی‌دانی آدمی خودش را وسط دوستان و اطرافیان و رفقا و اهل‌بیت‌اش غریب حس کند، تنها ببیند، چقدر وحشت می‌کند.

Mohsen-Chavoshi-Bad-Az-To-320.mp39.58 MB