Saved Messages
رفتن به کانال در Telegram
1 962
مشترکین
-324 ساعت
اطلاعاتی وجود ندارد7 روز
-1730 روز
آرشیو پست ها
1 962
احساس میکنم تلف شدهام؛ به هرشکلی که بتوان تصورش را کرد، به هر شیوه و صورتی که امکان دارد.
1 962
Repost from محمّدِامین
تو را -که انگار تکهای از زندگی من شدهای- میخواهم برای یک عمر، برای فرازهای زیستن و نشیبهایش، برای طراوت جوانی و شکنندگی پیری، برای صفای خانهمان و برای امیدواریام به آینده…
1 962
Repost from محمّدِامین
تو را -که انگار تکهای از زندگی من شدهای- میخواهم برای یک عمر، برای فرازهای زیستن و نشیبهایش، برای طراوت جوانی و شکنندگی پیری، برای صفای خانهمان و برای امیدواریام به آینده…
1 962
پلیس اوباش را جمع میکند، مقصر قالیباف است. شعام میگوید لایحهی حجاب متوقف شود، مقصر قالیباف است. دولت توان مهار تورم را ندارد، مقصر قالیباف است. وزیر اقتصاد شب عید استیضاح شود، مقصر قالیباف است. استیضاح نشود، مقصر قالیباف است. درد آنها معیشت یا حجاب نیست، قالیباف است.
1 962
عزیزترینم
جایی نوشته بود «در میان این همه تاریکی چه چیز ناجی شما شده؟» پیش از جواب، به سوال فکر کردم. در تاریکی هستم؟ مگر زندگی همین روشن و تاریکی نیست؟ مگر عسر و یسر به هم رنگ معنا نمیپاشند؟ نمیدانم. اما این را میدانم اگر در تاریکی باشم، همین تاریکی ناجی من است. در روشنی، همین نور ناجی من است. در زندگی، همین زندگی ناجی من است.
برایت نوشته بودم رنجهای ما به زندگی معنی میدهند، و بزرگمان میکنند. میخواهم زندگی کنم، با تو. در تاریکی، در روشنی، فرقی نمیکند، با هم گذر میکنیم، از تاریکی، از روشنی. میخواهم زندگی کنم
1 962
از دل بستن به روزهای خوبی که نخواهند رسید، خستهام. تصور نور، تاریکی را از بین نمیبرد.
1 962
عادت بعضی از آدمها همین است، تو را به بهانهی محافظت در قفس حبس میکنند و سپس برای اینکه پرواز نمیکنی، دست به سرزنشت میزنند.
1 962
دوستم داشتی، نه آنقدر که برایم بجنگی. دوستت داشتم، همانقدر که برایت در جنگها بمیرم.
1 962
نادیده گرفتنم به این شکل نبوده که سه راه داشته باشم و انتخاب کنم که نادیده بگیرم، یه راه داشتم و اون هم نادیده گرفتن بود.
1 962
آنچه را که غمگينت مىکند هرگز برای کسی بازگو مکن، مگر برای آن کسی که همیشه در اندیشهی خوشحال کردن توست.
1 962
آنچه را که غمگينت مىکند هرگز برای کسی بازگو مکن، مگر برای آن کسی که همیشه در اندیشهی خوشحال کردن توست.
1 962
آنچه غمگينت مىکند را هرگز برای کسی بازگو مکن، مگر برای آن کسی که همیشه در اندیشهی خوشحال کردن توست.
1 962
دیگر علاقهای به گفت و گو ندارم. برای احتمالات و همصحبتی پیر شدهام و میخواهم در آغوش انزوا و سکوت، تماشاگر بهار باشم.
1 962
رهایش کردم.
بیآنکه برای آخرینبار در چشمهایش غرق شوم و دیگر هیچچیز، نمیتواند مرا از پا درآورد. من تا آخرین نفس جنگیدهام و باختهام.
1 962
رهایش کردم.
بیآنکه برای آخرین بار در چشمهایش غرق شوم، و دیگر هیچچیز نمیتواند مرا از پا درآورد. من تا آخرین نفس جنگیدهام و باختهام.
1 962
رهایش کردم.
بیآنکه برای آخرین بار در چشمهایش غرق شوم. دیگر هیچچیز نمیتواند مرا از پا درآورد. من تا آخرین نفس جنگیدهام و باختهام.
