Saved Messages
Ir al canal en Telegram
1 960
Suscriptores
-124 horas
-27 días
-1130 días
Archivo de publicaciones
1 961
احساس میکنم تلف شدهام؛ به هرشکلی که بتوان تصورش را کرد، به هر شیوه و صورتی که امکان دارد.
1 961
Repost from محمّدِامین
تو را -که انگار تکهای از زندگی من شدهای- میخواهم برای یک عمر، برای فرازهای زیستن و نشیبهایش، برای طراوت جوانی و شکنندگی پیری، برای صفای خانهمان و برای امیدواریام به آینده…
1 961
Repost from محمّدِامین
تو را -که انگار تکهای از زندگی من شدهای- میخواهم برای یک عمر، برای فرازهای زیستن و نشیبهایش، برای طراوت جوانی و شکنندگی پیری، برای صفای خانهمان و برای امیدواریام به آینده…
1 961
پلیس اوباش را جمع میکند، مقصر قالیباف است. شعام میگوید لایحهی حجاب متوقف شود، مقصر قالیباف است. دولت توان مهار تورم را ندارد، مقصر قالیباف است. وزیر اقتصاد شب عید استیضاح شود، مقصر قالیباف است. استیضاح نشود، مقصر قالیباف است. درد آنها معیشت یا حجاب نیست، قالیباف است.
1 961
عزیزترینم
جایی نوشته بود «در میان این همه تاریکی چه چیز ناجی شما شده؟» پیش از جواب، به سوال فکر کردم. در تاریکی هستم؟ مگر زندگی همین روشن و تاریکی نیست؟ مگر عسر و یسر به هم رنگ معنا نمیپاشند؟ نمیدانم. اما این را میدانم اگر در تاریکی باشم، همین تاریکی ناجی من است. در روشنی، همین نور ناجی من است. در زندگی، همین زندگی ناجی من است.
برایت نوشته بودم رنجهای ما به زندگی معنی میدهند، و بزرگمان میکنند. میخواهم زندگی کنم، با تو. در تاریکی، در روشنی، فرقی نمیکند، با هم گذر میکنیم، از تاریکی، از روشنی. میخواهم زندگی کنم
1 961
از دل بستن به روزهای خوبی که نخواهند رسید، خستهام. تصور نور، تاریکی را از بین نمیبرد.
1 961
عادت بعضی از آدمها همین است، تو را به بهانهی محافظت در قفس حبس میکنند و سپس برای اینکه پرواز نمیکنی، دست به سرزنشت میزنند.
1 961
دوستم داشتی، نه آنقدر که برایم بجنگی. دوستت داشتم، همانقدر که برایت در جنگها بمیرم.
1 961
نادیده گرفتنم به این شکل نبوده که سه راه داشته باشم و انتخاب کنم که نادیده بگیرم، یه راه داشتم و اون هم نادیده گرفتن بود.
1 961
آنچه را که غمگينت مىکند هرگز برای کسی بازگو مکن، مگر برای آن کسی که همیشه در اندیشهی خوشحال کردن توست.
1 961
آنچه را که غمگينت مىکند هرگز برای کسی بازگو مکن، مگر برای آن کسی که همیشه در اندیشهی خوشحال کردن توست.
1 961
آنچه غمگينت مىکند را هرگز برای کسی بازگو مکن، مگر برای آن کسی که همیشه در اندیشهی خوشحال کردن توست.
1 961
دیگر علاقهای به گفت و گو ندارم. برای احتمالات و همصحبتی پیر شدهام و میخواهم در آغوش انزوا و سکوت، تماشاگر بهار باشم.
1 961
رهایش کردم.
بیآنکه برای آخرینبار در چشمهایش غرق شوم و دیگر هیچچیز، نمیتواند مرا از پا درآورد. من تا آخرین نفس جنگیدهام و باختهام.
1 961
رهایش کردم.
بیآنکه برای آخرین بار در چشمهایش غرق شوم، و دیگر هیچچیز نمیتواند مرا از پا درآورد. من تا آخرین نفس جنگیدهام و باختهام.
1 961
رهایش کردم.
بیآنکه برای آخرین بار در چشمهایش غرق شوم. دیگر هیچچیز نمیتواند مرا از پا درآورد. من تا آخرین نفس جنگیدهام و باختهام.
