fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

Saved Messages

Saved Messages

رفتن به کانال در Telegram
2 453
مشترکین
-424 ساعت
-77 روز
+48130 روز
آرشیو پست ها
Adam Hurst - Sparrow.mp34.83 MB

در تاریکی یکی از شب‌ها، زیر نور ماه، و در بین ستارگان،‌ مرا محکم در آغوش کشید و گفت "که کاش هیچ‌وقت، هیچ‌چیز مرا از آغوشت جدا نکند"

تمام تو را از بر می‌دانم. همانی که هیچ‌گاه نخواهم بوسید و چه قدر عذاب‌آور خواهد بود که هنوز می‌توان دوستت داشت قدر تمام سروهای این خیابان، صبور، بی‌پایان، عمیق، ما بی‌فایده

در آینه به خود می‌نگریست و زمزمه میکرد که حق ما این نبود، بود؟ و در پاسخ دادن به خود حیران میماند

که در فراقشان، نوشابه‌ی پپسی بنوشم و بگویم " آح "
که در فراقشان، نوشابه‌ی پپسی بنوشم و بگویم " آح "

لحظه‌ای هست بعد از بوسه، همان وقتی که لب‌ها از هم جدا شده‌اند و روحت مشغول مزه مزه کردن طعمی است که چشیده. لحظه‌ای هست بعد از بوسه، که پیکرها از هم کمی فاصله می‌گیرند و چشم‌ها جایگزین لب‌ها می‌شوند. آن چشم در چشم شدن، آن درهم‌آمیختگی شهوت و شرم، آن نگاه ناپایدار و لرزان، به گمانم تمام جان رابطه است.

و نمی‌دانستم که آیا این اندوه است که ما را به فکر وا می‌دارد، یا تفکر است که ما را اندوهگین می‌کند؟

زندگی‌اش را خلاصه در چیزهایی میدید که دوست‌شان میداشت. کتاب‌هایش، موسیقی‌هایش، عطر قهوه‌های صبحگاهش و آدم‌های مورد علاقه‌اش. اگر هر کدام را از او می‌گرفتی انگار دنیا را روی سرش آوار کرده بودی؛ مخصوصا آدم‌ها را.

در افکار دردمندت پنهان میشوی غافل از تماشاگرهای خندان.

به آسمان خیره مانده بود. گفتم ماه را دوست داری؟ گفت بله. و همچنین خورشید و ستارگان را. اما فکر می‌کنم بیش از همه‌ی این‌ها دریا را دوست داشته باشم. افسوس، از غرق شدن می‌ترسم. گفتم، گمان کنم همه‌ی ما از آن چیز که عاشقش هستیم کمی می‌ترسیم و به او خیره ماندم

من چراغارو خاموش میکنم و میرم که بخوابم و امیدوارم صبح که بلند میشم، طویله‌ای به اسم اسرائیل دیگه وجود خارجی نداشته باشه.

Repost from ندانستم
مشکل من این است که نمی‌توانم خودم را در یک جمله خلاصه کنم. تمام چیزی که می‌دانم این است که چه کسی نیستم. بین بیشتر مردم توافقی پنهان وجود دارد که خودشان را با محیط هماهنگ کنند. من اما همیشه می‌خواهم علیه آن محیط طغیان کنم؛ برای همین است که وقتی سینما می‌روم و پرده تاریک می‌شود با تمام وجود دلم می‌خواهد یک کتاب باز کنم و بخوانم.

photo content

و من دیگر هرگز مزه‌ی رها کردن بی‌محابای خودم در دستان دیگری و اعتماد کامل به کسی را نخواهم چشید. که همواره یک احساس ترس و ناباوری ناامیدانه گوشه‌ی دلم هست که مدام به من گوشزد می‌کند هیچ‌چیز ابدی نیست و هیچ‌کدام این حرف‌ها حقیقت ندارد

بله دوستان آقای قالیباف یه نیروگاه گاز هم داره، وحید اشتری براتون افشا نکرده بود؟

ما زنده موندیم عزیزم. زنده موندیم …

photo content

photo content

در هم تنیده.
در هم تنیده.

روز پسرایی که حرف میبرن میارن، پسرایی که پشت بقیه حرف میزنن و فلان هم مبارک.